بدون کلاه زیباتری

شاعر: امید بیگدلی

28 بهمن 1393 | 1736 | 0
انگار نشسته بود روی صندلی
با همان چهره به جا مانده از آفتاب جنوب
از کنارش
ساختمان ها رشد کردند
برج ها تعریف شدند
اما زبان بلندگوها را نفهمید
سراغ خلاصه ی خوبی ها را می گرفت
با لبخندی که در تخم آفتابگردان ها کاشته بود
وقتی مردم به جای سلام
در چهارراهها ترافیک می کارند
چه طور برسم؟
گذشته
و
من
مثل کاغذ مچاله شده در خیابان های شهر پرسه می زنیم
خستگی ام می رسد
میدان راه آهن
باید به جیب هایم فکر می کردم که با هر سلامی
خالی نشوند
تو رفته بودی
با قطاری که پر از دلتنگی بود
و به راه می افتم
و بلند بلند می گویم
خیابان دولت
کلاه جدیدت را از سرت بردار
بدون کلاه
زیباتری

امید بیگدلی

  • متولد:
  • محل تولد:

نظرات

نام

ایمیل

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.