یک انفجار، شعر مرا تکه تکه کرد

شاعر: محمدرضا ترکی

30 تیر 1393 | 2123 | 4

لب باز کرده اند به فریاد، زخم هاش...
...
بر نیل غزّه این همه تابوت های خُرد...
...
با آنکه کوچک است بزرگ است داغ او...
...
موشک برای حمله به یک قاصدک... چرا؟!
...
تعداد زخم های تو و داغ های من...
...
آه این عروسکی ست که در خون تپیده است؟!
...
یک غزّه کودکان به خون خفته شاهدند...
...
شیر است و خون تازه که جاری ست از لبش...
...
از خواب کودکان تو آشفته تر منم...
...
یک انفجار شعرِ مرا تکّه تکّه کرد...

محمدرضا ترکی



نظرات

سیده فاطمه شیخ الاسلام
01 مرداد 1393 12:25 ب.ظ
سلام
خیلی خوب. خیلی عالی.

پاینده باشید استاد.

حسن بیاتانی
31 تیر 1393 05:08 ب.ظ
خودشون اسمشو گذاشتن "خوشه" اما در واقع یک غزله که در اثر انفجار تکه تکه شده

رضا سهرابی
31 تیر 1393 03:55 ب.ظ
قالب شعر چیه؟

محمدعلی علمی
31 تیر 1393 12:50 ق.ظ
یک انفجار شعر مرا تکه تکه کرد ..

خیلی خوب بود