عمر

شاعر: مژگان عباسلو

27 دی 1391 | 1355 | 0

شبیه رود، جوانی به جبر می گذرد
که عمر لکه‌ی ابر است و ابر می گذرد

به خود مبال که یک عمر دین و دل بردی
که روزگار مسلمان و گبر می‌گذرد

به صید آمده‌است عشق و غفلت از خود ماست
غزال می چرد آنجا که ببر می‌گذرد؟

میان صبر و ظفر دوستی دیرینه ست
چه غم که عمر من و تو به صبر می گذرد!

“غم زمانه‌ خورم یا فراق یار کشم؟”*
که هر طرف بروم سمت قبر…می گذرد

 

 

 

*مصرعی از شیخ اجل سعدی

شبیه رود، جوانی به جبر می گذرد که عمر لکه‌ی ابر است و ابر می گذرد به خود مبال که یک عمر دین و دل بردی که روزگار مسلمان و گبر می‌گذرد به صید آمده‌است عشق و غفلت از خود ماست غزال می چرد آنجا که ببر می‌گذرد؟ میان صبر و ظفر دوستی دیرینه ست [...]

مژگان عباسلو

امتیاز دهید:
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

نظرات

نام

ایمیل

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.