این هم از مزدِ کارِ فرهنگی!

شاعر: ابوالفضل زرویی نصرآباد

22 شهریور 1393 | 1191 | 0
پسرم جمع کن که طبق روال 
چشم بر هم زدیم و شد سر سال
 
آمد از نو ، عزا گرفتن ها
هی به دنبال خانه رفتن ها
 
از فلان دره تا بلندیها
جست و جو در «نیازمندی ها»
 
شرح دادن ، مدام و راه به راه
هی به این شخص و هی به آن بنگاه
 
ماتم قبض و فیش ، از یک سو
مشکل پول پیش ، از یک سو
 
گفتن از خویش و خواه ناخواهی 
طعن و تحقیر مرد بنگاهی
 
گیرم این روزها فرار کنم 
ماه اسفند را چه کار کنم ؟
 
روی انگشت پای من امروز
تاول از سال پیش مانده هنوز
 
نه مرا مایه تا کنم تمدید
نه شرایط برای پیش خرید
 
نه مرا بخت و فال ، تا پَرِشی
ببرم خانه ، توی قرعه کشی
 
چاره ای نیست ، غیر لنگیدن
کارتن روی کارتن چیدن
 
باز هم دوره ی فشار و تکان
باز هم مشکلات نقل مکان
 
باز هم خانه های کم متراژ
جنب شوفاژ خانه یا گاراژ
 
خانه های قناس ناهنجار
خانه های کلنگی نمدار
 
خانه هایی که دل ملول کنند
تازه آن هم اگر قبول کنند--
 
بعد عمری امید و دلتنگی
این هم از مزدِ کارِ فرهنگی!

ابوالفضل زرویی نصرآباد

  • متولد:
  • محل تولد:
  • کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی

نظرات

نام

ایمیل

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.