(آرشیو ماه اسفند 1392)

دفتر شعر

المپیک

دونده ی آفریقایی
1500 متر را
در دو دقیقه و هشت هزارم ثانیه دوید
برای رسیدن به تکه طلایی که سال ها قبل
از کشورش دزدیدند .

قرن هاست در المپیک
آفریقایی ها قهرمان دوی استقامت می شوند
و غربی ها قهرمان شطرنج !


11 اسفند 1392 2263 2

پدر از معضلات اجتماعی است...

همان طوری که مادر حدس زد، شد
پدر آمد به شهر و نابلد شد

به شهر آمد، بساط واکس وا کرد
نشست آنجا که معبر بود، سد شد

پدر را شهرداری آمد و برد
بساطش ماند بی صاحب، لگد شد

پدر از معضلات اجتماعی است
که تبدیلِ به شعری مستند شد

و بعد آمد کوپن بفروشد اما
شبی آمد به خانه، گفت: «بد شد

دوباره ریختند و جمع کردند
خطر از بیخ گوشم باز رد شد»

پدر جان کند و هی از خستگی مرد
نفس در سینه اش حبس ابد شد

به مادر گفت:«من که رفتم اما
همان طوری که گفتی می شود، شد»

به یاد روی ماهش بودم امشب
نشستم، گریه کردم، جزر و مد شد


11 اسفند 1392 3742 3

چرا عزیز من! آه از زمانه؟ آه از هم!

به صرف سرزدن چند اشتباه از هم

جدا شدیم به آسانی دو راه از هم!

بعید بود چنین دوری از من و تو بعید

شبیه فاصله‌ی آفتاب و ماه از هم

تو فکر می کنی از دشمنی چه کم دارد

بهانه‌گیری یاران نیمه راه از هم؟

به هم پناه می‌آورد روحمان یک روز

به کی بریم در این روزها پناه از هم؟

گذشت دوره‌ی آه از زمانه گفتن‌ها

چرا عزیز من! آه از زمانه؟ آه از هم!

جریمه‌ی خودمان هیچ...جرم دیده چه بود؟

چگونه دل بکنند این دو بی‌گناه از هم؟

به شوق دیدن هم باز پلک می‌بندیم

سراغ اگرچه نگیریم هیچگاه از هم

چه کار عقل بداندیش را به جاده‌ی عشق؟

خوشا جنون که ندانست راه و چاه از هم!


08 اسفند 1392 1386 1

شبیه عقربه ها لحظه ی عبور از هم

همیشه در دل همدیگریم و دور از هم

چقدر خاطره داریم با مرور از هم

دو ریل در دو مسیر مخالفیم و به هم

نمی رسیم به جز لحظه ی عبور از هم

تو من ، تو من ، تو منی ، من تو ، من تو ، من تو شدم

اگر چه مرگ جدامان کند به زور از هم

نه ، تن نده پری من ! تو ورد ها بلدی

بخوان که پاره شود بندهای تور از هم


نه ، مثل ریل نه ... فکر دوباره آمدنیم

شبیه عقربه ها لحظه ی عبور از هم 



08 اسفند 1392 1866 0

ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻫﻢ ﭘﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﺩ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩﺍﻡ

ﻋﺎﺷﻘﻢ ﺷﺪ! ﻣﯽﺭﻭﺩ ﺗﺎ ﭘﺎﯼ ﺟﺎﻥ؟ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ

ﻧﻪ! ﺍﺯ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ

ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﻋﺸﻖ، ﺁﯾﺎ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ

ﮐﺞ ﮐﻨﺪ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ؟ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ

ﯾﺎ ﺍﮔﺮ ﺷﯿﺮﯾﻦﺗﺮﯼ ﺑﺮ ﺳﻔﺮﻩﻣﺎﻥ ﻣﻬﻤﺎﻥ ﺷﻮﺩ

ﺑﺮ ﻣﯿﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﭘﺲ ﺍﯾﻦ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ؟ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ

ﻣﻦ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺯﻭﺩﯼ ﻧﺨﻮﺍﻫﻢ ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺧﻮﺩ

ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﻣﺴﯿﺮ ﻋﺸﻘﻤﺎﻥ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ

ﺗﺎ ﺍﮔﺮ ﺭﻓﺖ ﺍﺯ ﻏﺮﻭﺭ ﻣﻦ ﺑﻤﺎﻧﺪ ﭼﯿﺰﮐﯽ

ﺗﺎ ﺑﮕﻮﯾﻢ : ﻣﻦ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ

ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﻫﻢ ﭘﯽ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺮﺩ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻩﺍﻡ

ﭼﯿﺰﯼ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺑﯽﻧﺸﺎﻥ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ

ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺴﯽ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ

ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﻫﺮﭼﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﯽ ﺑﺨﻮﺍﻥ ! ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻧﯿﺴﺖ

 



05 اسفند 1392 3051 9

زندگی، این فرصت کوتاه را هم دوست دارم

عاشق آن صخره هایم، ماه را هم دوست دارم
«کفش هایم کو؟» که من این راه را هم دوست دارم

اشک با من مهربان است و تبسّم مهربان تر
شور و لبخند و دریغ و آه را هم دوست دارم

گر چه خارم، گاه گاهی راه دارم در گلستان
گرچه خاکم، خاک آن درگاه را هم دوست دارم

عاشقم بر ذکر «یا رحمان» و «یا حنان» و «یاهو»
ذکر «یا منّان» و «یاالله» را هم دوست دارم

عاشق شمسم، ولی حلاّج را هم می پسندم
سوز و حال خواجه عبدالله را هم دوست دارم

یوسفی گم کرده ام چون روزهای عمر و هر شب
سر فروبردن درون چاه را هم دوست دارم

با غریبان زمین هر لحظه در خود می گدازم
راستش این غربت جانکاه را هم دوست دارم

شنبه ها تا جمعه ها را داغدار انتظارم
حسرت آن جمعه ی ناگاه را هم دوست دارم

گرچه مرگ-این خلوت نایاب- را هم می ستایم
زندگی، این فرصت کوتاه را هم دوست دارم



05 اسفند 1392 1961 2

در سکوت تو...

 

در سکوت تو

ابر می شوم

در صدای تو

آفتاب...

 



04 اسفند 1392 2526 0

خبر اینکه: ... باید بیایی!

 

خبر اینکه: لبریز بارانم امروز

خبر اینکه: دلتنگِ دلتنگِ دلتنگ

خبر اینکه: ... باید بیایی!

 



04 اسفند 1392 2261 0

کاش پُل نبود

 

کاش پُل نبود

عابران

بیشتر کنار آب

عاشقان

زودتر میان رود...

 



04 اسفند 1392 1381 0

و ابر می‌شوی و بی حساب می باری...

 

و عشق، راه شگفتی است

به ناشناس‌ترین قلّه می‌برد ما را

و ابر می‌شوی و بی حساب می باری...

 



04 اسفند 1392 1563 0

چه تنهایی ِ ناگواری

 

چه تنهایی ِ ناگواری

که ماهی که من می‌شناسم

در این کوچه‌ها رفت و آمد ندارد.

 



04 اسفند 1392 2300 0

از مسیر عشق...


از مسیر تشنگی

زودتر به آب می‌رسی

از مسیر عشق

زودتر به اهتزاز روح...


04 اسفند 1392 1699 0

آنسوتر از دیوار غم هایم دری دارم


آنسوتر از دیوار غم هایم دری دارم
یک من من زیبای از من بهتری دارم
در نیمه ای ابلیس وار و مست می خندم
از من مپرهیزید نیم دیگری دارم
با درد خود در آسمان شعر می رقصم
مدیون این دردم اگر بال و پری دارم
من دختری از شرق از آیین خورشیدم
من زیر چادر سرزمین مادری دارم
پیراهنی آبی تر از اروند پوشیدم
گل های قمصر را میان روسری دارم
آرامش شیراز در من شعر می گوید
هرچند یک دریا خروش بندری دارم
نشکست فرهادی غرور بیستونم را
با این شکوهم کوهی از ویرانگری دارم
من دختر چوپان و با این سادگی هایم
در شعر خود صحرا به صحرا مشتری دارم
دیگر غزلبانو شدم پشت سرم حالا
یک شهر میگویند قصد دلبری دارم!


04 اسفند 1392 1704 2

برای تو ای روز اردیبهشتی...

 

چه اسفندها... آه!

چه اسفندها دود کردیم!

برای تو ای روز اردیبهشتی

که گفتند: این روزها می رسی

                                     از همین راه!

 



02 اسفند 1392 6227 0
صفحه 109 از 109ابتدا   قبلی   100  101  102  103  104  105  106  107  108  [109]  بعدی   انتها