(آرشیو نویسنده میلاد عرفان پور)

دفتر شعر

کنار آفرینش مانده ام چشمم به چشم توست

سفر بسیار کردم تا رسیدن را بیاموزم
زمین خوردم که روزی پر کشیدن را بیاموزم

از این شب های دوری رو به صبح روشنی دارم
که جای خواب دیدن، خوب دیدن را بیاموزم

خدایا حکمت دل بستنم را دیر فهمیدم
مقدر کرده بودی دل بریدن را بیاموزم

من و این روح ناآرام و این از خود رمیدن ها
مگر در خاک باری، آرمیدن را بیاموزم

کنار آفرینش مانده ام چشمم به چشم توست
الهی رمز و راز آفریدن را بیاموزم
 


23 اردیبهشت 1397 1238 0

عطر هل گم می شود در عطر ناب دست هایش

خنده هایش کودکانه گریه هایش مادرانه
همسر من یک فرشته از بهشت جاودانه

من کی ام تندیس دردم، من کی ام؟ افسرده، سردم
با تنور صحبت او دم به دم گرم است خانه

هم چنان با عین و شین و قاف می بیند جهان را
بی که حرفی از حروف رنج باشد در میانه

عطر هل گم می شود در عطر ناب دست هایش
این شراب خانگی را دوست دارم عاشقانه

آزموده گاه با قهرش دل بی طاقتم را
قهر هم خوب است اگر این گونه باشد دلبرانه

گاه سر بر شانه ی من می گذارد تا ببارد
گاه سر بر شانه ی او می گذارم بی بهانه

گل پسر آورده، در پیشانی او صبح روشن
دختری آورده آیات الهی را نشانه

بر لبش لالایی و در چشم هایش گریه دارد
باز باران با ترانه... باز باران با ترانه
 


23 اردیبهشت 1397 1767 1

باز نانوایی قیامت بود

تنور و ریگ های آتشینش را!

یکی می سوخت جانش را غم نان
بر جبینش داغ حسرت بود
یکی دور از شیوع شعله ها در خواب راحت بود
به خانه آمدم با دست خالی
باز نانوایی قیامت بود
 


23 اردیبهشت 1397 594 0

آزادی ام این که بنده ی او باشم

آزادی ام این که بنده ی او باشم
در سینه دل تپنده ی او باشم

گیرم قفس است این جهان خوش دارم
در کنج قفس پرنده ی او باشم


23 اردیبهشت 1397 626 0

هر روز مراقب است تا گم نشویم

آمیخته با عطر سفر کوچه ی ما
خود در دل ماست رهگذر کوچه ی ما

هر روز مراقب است تا گم نشویم
آن نام که ایستاده در کوچه ی ما
 


23 اردیبهشت 1397 704 0

در خلوت من خداست من هم هستم

او جز دل تنگ مبتلا هیچ نبود
جز پای سفر، دست دعا هیچ نبود

در خلوت من خداست، من هم هستم
در خلوت او غیر خدا هیچ نبود


23 اردیبهشت 1397 858 0

خواندند تو را زخم دهان وا کرده

روشن شده از دیده ی تو دیده ی من
ای چشمه ی از شگفت جوشیده ی من

خواندند تو را زخم دهان وا کرده
ای گل، گل سرخ تازه روییده ی من


23 اردیبهشت 1397 593 0

دل تنگ توییم یا علی! هر شب و روز

ای مهر تو دلگرمی هر طفل یتیم
ای خوانده تو را به چشم تر طفل یتیم

دل تنگ توییم یا علی! هر شب و روز
آن گونه که در روز پدر طفل یتیم


23 اردیبهشت 1397 932 0

شایع شده است بی بهاری در شهر

شایع شده است بی بهاری در شهر
دل های اداری و اجاری در شهر

پیداست که جای حرف حق، پنبه پر است
در گوش جنازه های جاری در شهر


23 اردیبهشت 1397 627 0

این قدر سر راه خزان سبز مشو

آن سو تر از این جاده سواری هم هست
آن سوی کویر چشمه ساری هم هست

این قدر سر راه خزان سبز مشو
ای شاعر ساده دل! بهاری هم هست


23 اردیبهشت 1397 1032 0

خوشحالم از این که حال تو خوش بوده ست

هم سنگ عدم بود وجودم بی تو
آهنگ تو داشت تار و پودم بی تو

خوشحالم از این که حال تو خوش بوده ست
خوشنودم از اینکه خوش نبودم بی تو
 


23 اردیبهشت 1397 1749 0

چون تشنه لبان نشسته بر دامن خاک

نه مژده باران، نه تبسم دارد
نه آب وضو برای مردم دارد

چون تشنه لبان نشسته بر دامن خاک
ابری که خودش قصد تیمم دارد
 


23 اردیبهشت 1397 569 0

پیچیده صدای رنجتان در معدن

ای مانده به شانه هایتان بار گران
ای چشم به راهتان دمادم نگران

پیچیده صدای رنجتان در معدن
ای کارگران! کارگران! کارگران
 


23 اردیبهشت 1397 653 0

هنگام نبرد، آخر از جا برخاست

او بود و حساب دین و دینار خودش
دینی که فروخت کنج بازار خودش

هنگام نبرد، آخر از جا برخاست
پیکار نه! می رفت پی کار خودش!


23 اردیبهشت 1397 584 0

گفتی که چگونه می توان شاعر شد؟

لب های به راز بسته داری یا نه؟
بیداری روح خسته داری یا نه؟

گفتی که چگونه می توان شاعر شد؟
با خویش دل شکسته داری یا نه؟


23 اردیبهشت 1397 660 1

دینی دارد حسین بر گردن ما

گیرم که بمانیم بر آن پیمان هم
گیرم برویم تشنه در میدان هم

دینی دارد حسین بر گردن ما
دینی که ادا نمی شود با جان هم
 


23 اردیبهشت 1397 586 0

ایهام گزنده ای ست از عصر مدرن

انداخته گوشواره ای در گوشش
پوشانده به جدّ و جهد، با تن پوشش

ایهام گزنده ای ست از عصر مدرن
انسان که سگی گرفته در آغوشش


22 اردیبهشت 1397 501 0

هر میدان شعبه... هر خیابان شعبه..

هر میدان شعبه... هر خیابان شعبه...
این شعبه ی اوست بدتر از آن شعبه

از ثروت ما چه برج ها ساخته است
این حرمله با تیر هزاران شعبه
 


22 اردیبهشت 1397 635 0

آن آینه های صاف را یادت هست؟

ای ناب ترین صبح خداوند بیا
ای نور دریچه های پیوند بیا

آن آینه های صاف را یادت هست؟
آن آینه ها خاک گرفتند بیا

 


22 اردیبهشت 1397 723 0

خوب است چنان که حسرتش هم خوب است

خوب است چنان که حسرتش هم خوب است
یارب! دلم از ندیدنش آشوب است

ذکری که به تسبیح دلم مانده فقط
یا رادَّ یوسفَ علی یعقوب است


22 فروردین 1397 1855 0
صفحه 2 از 9ابتدا   قبلی   1  [2]  3  4  5  6  7  8  9  بعدی   انتها