(آرشیو نویسنده میلاد عرفان پور)

دفتر شعر

از ماه های سال ، محرم برای من

شادی برای تو، غم عالم برای من
از ماه های سال ، محرم برای من
 
آوای آسمانی داوود، مال تو
خاموشی مقدس مریم برای من
 
از عشق خود جدایم و جای گلایه نیست
این بود ارث حضرت آدم برای من
 
بی مهری است رسم محبت برای تو
تنهایی است مونس و همدم برای من
 
یوسف که نیستم ولی آن بنده ام که هیچ 
نگذاشته ست صاحب من کم برای من
 
بگذار عمر در گذر عشق طی شود
حتی اگر نشد که تو یک دم برای من...


03 آبان 1393 2592 5

آن قَدَر دیوانه ات بودم که گفتم عاقلم

باد با زلف تو بازی کرد و زلفت با دلم
این چنین آغشته شد عشق تو با آب و گِلم
 
با که غیر از چشم هایت راز دل افشا کنم؟
من که زیر تیغ ابروی تو مرغ بسملم
 
جنگ عقل و دل به پا شد، هرکه راه خود گرفت
آن قَدَر دیوانه ات بودم که گفتم عاقلم
 
با نگاهی جای خود را در دلم وا کرده ای
قاتلم را ناگزیر آورده ام در منزلم
 
روزگاری از تو غافل بودم و در بند خویش
حال در بند تو افتادم که از خود غافلم


28 مهر 1393 1891 0

عشق، آن عشقی که می گویند، در ما نیز هست

عشق، آن عشقی که می گویند، در ما نیز هست
با غمش امروز سر کردیم  فردا نیز هست
 
در دل توفانیِ هم، راه خود وا کرده ایم
نیل اگر طغیان کند، اعجاز موسی نیز هست
 
ناز بهتر کن که یوسف در مسیر بندگی
زیر دِین دلبری های زلیخا نیز هست
 
ماه من! دوری، ولی این بس که می بینم تو را
در مدار گردشَت گاهی مدارا نیز هست
 
شاعری دیوانه ام خواندی، بیا ای خوب من!
شاعر دیوانه ات چندی ست تنها نیز هست


08 مهر 1393 2125 2

بی تاب ، مثل شعر به کاغذ نیامده...

آن ماهی ام که گوشه ای از حوض، مرده ام
بیچاره آن دلی که به دریا سپرده ام
 
بی تاب ، مثل شعر به کاغذ نیامده
شرمنده مثل نامه ی برگشت خورده ام
 
از بس که زخم بود برآن، جا نیافتم
تا بار عشق را بگذارم به گُرده ام
 
ای باغبان ! مزاحمتم را به دل مگیر
از باغ، غیر حسرت چیدن نبرده ام
 
می ترسم ای رفیق! تو هم مثل خاک سرد
وقتی مرا به دل بسپاری که مرده ام!


26 شهریور 1393 1982 2

اگر یاری به یاری می رسد، جامی ست با ما هم

مران مار ا اگرچه جانِ بدنامی ست با ما هم
به خود پی برده ایم ای دوست! پیغامی ست با ما هم
 
به خود پی برده ایم ای دوست! یعنی رفته ایم از خود
حکایت ها ز کوچ نابهنگامی ست با ما هم
 
نمی بینیم در دنیا دل آرامی به غیر از تو
ببر هرجا که می خواهی، دلِ رامی ست با ما هم
 
خدایا! تهمت دزدی زده یوسف به بنیامین
اگر یاری به یاری می رسد، جامی ست با ما هم
 
دل از هرکس ربودی، عاقبت روزی شهیدت شد
به قرآنت قسم، این گونه فرجامی ست با ما هم


19 شهریور 1393 1387 0

کار عشق است نمازِ من اگر کامل نیست

همه شب دست به دامان خدا تا سحرم
که خدا از تو خبر دارد و من بی خبرم
 
رفتی و هیچ نگفتی که چه در سر داری
رفتی و هیچ ندیدی که چه آمد به سرم
 
گرمی طبعم از آن است که دل سوخته ام
سرخی رویم از این است که خونین جگرم
 
کار عشق است نمازِ من اگر کامل نیست
آخر آن گاه که در یاد توام در سفرم
 
ای که در آینه هر روز به خود می نگری!
من از آیینه به دیدار تو شایسته ترم
 
عهد بستم که تحمل کنم این دوری را
عهد بستم ولی از عهد خودم می گذرم
 
مثل ابری شده ام؛  دربه درِ شهربه شهر
وای از آن دم که به شیراز بیفتد گذرم


02 شهریور 1393 3934 0

که در گهواره فهمیدند معنای شهادت را

بخوان از چهره‎ی طفلانم اینک مشق غربت را
بخوان در گوش خاموشان عالم این مصیبت را

فلسطینم، صدای رنج انسانم، مرا بشنو
که شعر داغ من تا آسمان برده بلاغت را 

فلسطینم که صبحاصبح با نعش عزیزانم
به دوش خسته‎ی خود می‎کشانم بار حیرت را

کماکان قصه‎ی من مانده در پستوی خاموشی
مبادا از جهان یک شب بگیرد، خواب راحت را

بگو شیپورهای شایعه خاموش بنشینند
و بشنو از دل آوار، آواز حقیقت را

مرا با قامت خونین یارانم ، تماشا کن
ببینی تا مگر حیرانی صبح قیامت را

برای کودکان، لالایی از جنس رجز خواندم
که در گهواره  فهمیدند معنای شهادت را

فلسطینم ،سلاحی دارم از آه و نمی ترسم
نثار جان دشمن می‎کنم طوفان وحشت را

فلسطینم، غم آخرزمانم، قبله‎ی اول
که زیر تیغ می‎خوانم نماز استقامت را



05 مرداد 1393 1127 0

آن قدر که آگهي ست آگاهي نيست

 
در اين همه رنگ، آنچه مي خواهي نيست
در اين همه راه، غير گمراهي نيست
در شهر، خيابان به خيابان گشتم
آن قدر که آگهي ست آگاهي نيست
 


27 خرداد 1393 1571 1

از شهر، نشان عشق ما پاک شده ست

 
بي تو همه ي خاطره ها خاک شده ست
از شهر، نشان عشق ما پاک شده ست
 
چندي ست که گل فروشي کوچه ي ما
بنگاه معاملات املاک شده ست
 


07 خرداد 1393 1693 1

هر روز مرا به سوی خود می خوانند

 
حرّ است دلم، حرّ شهادت جويي
حرّ است دلم که دارد از او بويي
هر روز مرا به سوي خود مي خوانند
دنيا از سويي و حسين از سويي
 


03 خرداد 1393 594 0

سنگم ولی آن سنگ که افتاده به رود

 
چشمان من آفتاب را حس کرده ست
دل نازکي حباب را حس کرده است
سنگم ولي آن سنگ که افتاده به رود
سنگي که صداي آب را حس کرده ست
 


03 خرداد 1393 366 0

با شعله ی شمع تا جهنم رفتم

 
آن گاه به اوج شادي و غم رفتم
مرگ آمد و تا آخر عالم رفتم
با دسته گل مزار، تا باغ بهشت
با شعله ي شمع تا جهنم رفتم
 


03 خرداد 1393 392 0

از يار صميمي من، از غم چه خبر؟

 

دلتنگم، از مردم عالم چه خبر؟
از يار صميمي من، از غم چه خبر؟
ای شاخ گل سرخ! چگونه ست بهشت؟
اي شمع مزار! از جهنم چه خبر؟
 


03 خرداد 1393 417 0

ابریم که ارث پدریمان اشک است

 
ابريم که ارث پدريمان اشک است
مشق شب و درس سحري مان اشک است
 
هرکس به زبان خود سخن مي گويد
ما نيز زبان مادري مان اشک است
 


03 خرداد 1393 373 0

من کوه ندیده ام چنین در جریان

رود است علی، پاک و زلال است و روان
کوه است علی که استوار است و گران
من رود ندیده ام چنین پا برجا
من کوه ندیده ام چنین در جریان


22 اردیبهشت 1393 3974 3

اگر عاشق نبودم این چنین پیرم نمی کردی

اگر عاشق نبودم این چنین پیرم نمی کردی
به این تن، این تن وامانده، زنجیرم نمی کردی

بهشتت را چشیدم، بعد از آن راندی مرا ازخود
اگر بد بودم از اول نمک گیرم نمی کردی

مرا چون آبشاری دیدی از احساس رفتن پر
وگرنه از بهشت خود سرازیرم نمی کردی

خلافت بود حق خائنی چون من؟ خداوندا!؟
از اول کاش اسیر این تعابیرم نمی کردی

شراب تلخ دنیا تشنه تر کرده است جانم را
از این زهر هلاهل کاشکی سیرم نمی کردی

جدایی کار خود را کرده این از چهره ام پیداست
اگر عاشق نبودم این چنین پیرم نمی کردی


16 مرداد 1392 4175 1

به نام تو در و دیوار خانه می لرزد

چنانکه دست گدایی شبانه می لرزد
دلم برای تو ای بی نشانه می لرزد

هنوز کوچه به کوچه ،حکایت از مردی ست
که دستِ بسته ی او عاشقانه می لرزد

چه رفته است به دیوار و در که تا امروز
به نام تو در و دیوار خانه می لرزد

چه دیده در که پیاپی به سینه می کوبد؟
چه کرده شعله که با هر زبانه می لرزد؟

هنوز از آنچه گذشته است بر در و دیوار
به خانه  چند دلِ کودکانه می لرزد

دگر نشان مزار تو را نخواهم خواست
که در جواب، زمین و زمانه می لرزد

 ز من شکیب مجو ، کوه صبر اگر باشم
همین که نام تو آرند شانه می لرزد


مداح فرهیخته ی اهل بیت(علیهم السلام) دوست عزیزم میثم مطیعی چندسالی ست بهانه ی مبارکی فراهم کرده و موجب شده بیشتر برای آن ذوات مقدس بسرایم و بیشتر در این فیض بی کران ،سهیم باشم. 

به بهانه ایام فاطمیه، وبلاگی به شما معرفی می کنم که گلچینی از بهترین مداحی های حاج میثم مطیعی برای حضرت زهرا (علیهاالسلام)،در سال های اخیر را ارائه می دهد.

http://hmmotiee.blogfa.com





05 فروردین 1392 2600 1

آیه زهرا

به لطف خدا یک ماه است خدا فرزند دختری به من داده ست . او را "آیه زهرا" نامیده ام به گواه این شعر:


"آیه زهرا" خواندمت تا عطری از زهرا بگیری

آیه ای از سوره ی کوثر شوی،معنا بگیری

آمدی با گریه هایت بر غم دنیا بخندی 

تا به هر لبخند غم را از دل بابا بگیری

در دل تاریک-روشن ها نمان خورشیدک من!

از خدا باید کلید صبح فردا را بگیری

آن کبوترهای زیبا را ببین، پروازشان را

دوست دارم زود گوی سبقت از آنها بگیری

آرزو دارم که زهرا دست هایت را بگیرد

در قیامت تا مگر دست از من رسوا بگیری





09 اسفند 1391 2426 1

باز هم براي مصطفاي شهيد

خلق اثر فاخر در هريك از رشته ها مي تواند مقدمه ي خلق آثار در رشته هاي ديگر شود. مستند زيباي

«لبه روشنايي»كه روايت تازه اي از شهيد احمدي روشن داشت باز مرا به سرودن براي آن بزرگ

 واداشت.احساس مي كنم در مقابل آن شهيد هيچ ندارم جز توان سرودن.


 غزلي براي شهيد بزرگوار، مصطفي احمدي روشن


 

بي تو بالابلند! دلتنگيم! از هواي بهشتي­ات چه خبر؟

خبر از دوردورها داري، دل ما نيز با تو رفته سفر

 

با ميني بوس خسته­ي پدرت ، سفر تو شروع شد آري

سفر تو شروع شد با رنج، با همان لقمه­ي حلال پدر

 

در عرق­ريز روزهاي جهاد، خم به ابروي خود نياوردي

كمر دشمنان تو خم شد، بس كه خوردند از تو خون جگر

 

زيستي با حكايتي زيبا، درهواي شهادتي زيبا

ماندن تو چقدر زيبا بود، رفتن تو چقدر زيباتر

 

واي بر ما كه كم گذاشته ايم، سر به بالين غم گذاشته ايم

دل نداديم ساعتي به حضور، تن نداديم لحظه­اي به خطر

 

خوش به حال تو كه رشيد شدي، امتحان داده روسپيد شدي

خوش به حال تو كه شهيد شدي ، خوش به حال تو لحظه ي آخر!

 

اي دل بي­قرار ناآرام، ديگر آرام شو! خدا قوت!

 بي گمان ديده اي امامت را، چه خداقوتي از اين بهتر؟!

 

تاب، خالي ...عليرضا بي تاب ...خانه خاموش مانده بعد از تو

خانه خاموش مانده اما نه...باز شايد تويي...صداي در...






21 دی 1391 1843 2

آهسته ببار...

 سرماي تو كشت خواهرم را اي برف!

خون كرد دل برادرم را اي برف!

آهسته ببار تا بيابم شايد

گيسوي سپيد مادرم را اي برف!





18 دی 1391 1689 0
صفحه 4 از 9ابتدا   قبلی   1  2  3  [4]  5  6  7  8  9  بعدی   انتها