(آرشیو نویسنده میلاد عرفان پور)

دفتر شعر

غزلي كه شب عاشورا روزي شد

 

چنان اسفند می سوزد به صحرا ریگ ها فردا

چه خواهد شد مگر در سرزمین کربلا فردا

 

تمام دشت را زینب به خون آغشته می بیند

مگر باران خون می بارد از عرش خدا فردا

 

برادر دل گواهی می دهد امشب شب قدر است

اگر امشب شب قدر است قرآنها چرا فردا؟..

 

همه در جامه احرام دست از خویشتن شستند

شگفتا عید قربان است گویا در منا فردا

 

ببین شش ماه ات بی تاب در گهواره می گرید

علی از تشنگی جان می دهد امروز یا فردا

 

ببوسم کاش دست و پای اکبر را و قاسم را

همانانی که می افتند زیر دست و پا فردا

 

برادر وقت جان افشانی عباس نزدیک است

قیامت می شود وقتی بگوید یا اخا فردا

 

برادر خوب می خواهم ببینم روی ماهت را

که می ترسم دگر نشناسمت بر نیزه ها فردا

 

به مادر گفته بودم تا قیامت با تو می مانم

تمام هستی من، می روی بی من کجا فردا؟

 



08 آذر 1391 1689 2

آن‌سوی جهان کرب‌وبلایی برپاست

شمریم، اگر روز ستم خاموشیم
خون است، اگر آب خنک می‌نوشیم
آن‌سوی جهان کرب‌وبلایی برپاست
ما هم دل‌مان خوش است مشکی‌پوشیم


01 آذر 1391 1966 0

امسال محل هیئت ما غزه‌ست

اینجا، آنجا، تمام دنیا غزه‌ست
انگار هوای کربلا با غزه ست
یاران عزادار! توجه بکنید
امسال محل هیئت ما غزه‌ست


01 آذر 1391 1482 1

شعري كه...

 

 

آن مست هميشه با حيا چشم تو بود

آن آينه ي رو به خدا چشم تو بود

دنيا همه شعر است به چشمم اما

شعري كه تكان داد مرا چشم تو بود



19 مهر 1391 2205 0

درخت های رسمی

 

پوشیده تن ، قبای رسمی در صف

دنبال کمی هوای رسمی در صف

ده بود و درخت های عاشق در رقص

شهر است و درخت های رسمی در صف



02 مهر 1391 1583 0

شعری در پاسخ به توهین کنندگان به پیامبر خاتم(ص)

بی حرمتی به رسول مهربانی ها ،حضرت محمد(ص)  ،جرئت خاموشی را از من گرفت.

چند بیتی برای ادای دین

 

روی گل محمدی از اشک، تر شده ست

با ما مصیبتی ست که عالم خبر شده ست


با ما مصیبتی ست که ورد زبان شده

با ما مصیبتی ست که خون جگر شده ست


دشمن به فتنه سنگر تصویر را گرفت

لشکر نبرده ایم و نبردی دگر شده است


آن سوی خنده ها، همه دندان گرگ بود

اینک زبانشان به دهان ، نیشتر شده ست


از هیچ زاده اند و پی هیچ، زیسته

شیطان ، براین جماعت  ابتر،  پدر شده است


نمرود تیر بسته به زیبایی خدا

زیبایی خدا ، به خدا بیشتر شده است


عالم، هنوز در صلوات است  و همچنان

این رایت نبی ست که بر بام، بَر شده است



23 شهریور 1391 4776 1

يك رباعي از كتاب بي خبري ها

 

مادام كه عمر من به دنيا باشد

هرجا كه تو باشي دلم آنجا باشد

ديگر خبر از خودم ندارم اي دوست

تا باشد از اين بي خبري ها باشد



06 شهریور 1391 1788 0

غزلی برای همدردی با زلزله زدگان آذربایجان شرقی

شد به آهنگ عجيبي خاك ما زير و زبر

خانه ها لرزيد و لرزيدند دل ها بيشتر

 

آن تكان ناگهاني تا هميشه خواب كرد

كودكان خفته در گهواره را  بار دگر

 

دست هاي كوچكي از خاك بيرون مانده است

دست هايي بر سراست و دست هايي بركمر

 

كودكان خانه را جز مرگ، همبازي نماند

باز، بازي مي كند داغ عزيزان با جگر

 

لحظه لحظه شوق پرواز از زمين  تكثير شد

بس كه هرسو ريخت، باقي مانده­ هاي بال و پر

 

داغ هاي باغ سنگين است اما نو به نو

از دل اين خاك مي رويد درختي تازه تر

 

يك به يك ديوار ها افتاد تا هجرت كنيم

از شبِ اين چار ديواري به آغوش سحر


03 شهریور 1391 1479 0

ما رود مدامیم بگویید به تیغ

ما شیشه ی عطریم

بگویید به سنگ



27 مرداد 1391 2345 1

غزلی برای مسلمانان میانمار

سروده شد با دلی سوخته برای مسلمانان میانمار که در خاموشی جهان، می سوزند.
 
به این آتش برس! هیزم مهیا کن! مهیاتر!
گلستانیم ما در آتش نمرود زیباتر

 مهیا کن که ما از آتش شیطان نمی ترسیم
که در آغوش آتش می شود ققنوس ماناتر

خبر از دود آه ما به دلها می رود مادام
تو در هر شعله نفرینی تری  هرشعله رسواتر

تو مثل شعله ها با نعره ی مستانه ات دلخوش
و ما را ناله ای مانده ست از فریاد، گیرا تر

دریغا پیرو بودا به کار زنده سوزاندن

دریغاتر از این غوغای خاموشی! دریغاتر!

 شما را مردگانی هست - سر تا پای در آتش-
شما در زندگانی نیز می سوزید، پیداتر

بسوزانیدمان، خورشید محشر نیز در راه است
خدا، تنها خدا با ماست با مایی که تنهاتر

... اغثنی یا غیاث المستغیثین! راه دشوار است
 اگرچه نیست در رنج سفر از ما شکیباتر


30 تیر 1391 1262 0

غزلی برای امام هادی(علیه السلام)

غزلی را درایام شهادت حضرت امام هادی(علیه السلام) تقدیم ایشان کردم. ناقابل است اما برای از دل:

گفت:« سُرّ من رَای»*، ترجمان «سامرا»ست

من ولی دلم گرفت...این حرم چه آشناست

چون نجف، شکوهمند  چون مدینه،  رازدار

داستان آن ولی داستان کربلاست...

 

ماهِ تا ابد تمام!  السلام یا امام!

ذکر ما علی الدّوام ، گریه های بی صداست

آنچه بر زبان ماست ، نام مهربان توست

آنچه بر زبان توست ، اسم اعظم خداست

از زمان کودکی، در پی ات دویده ایم

از همه شنیده ایم، گرد راه تو شفاست

باغ هایی از بهشت ، گوشه ی عبای توست

این عبای مصطفی، این عبای مرتضی ست

مجلس شراب را چشم تو به هم زده ست

چشم تو هنوز هم ، مستی مدام ماست

ما شهید می شویم، روسفید می شویم

روزگار، بی وفا ... عاشق تو باوفاست

ای هدایت نجیب! آسمانی غریب!

مضطریم و منتظر ، یادگار تو کجاست؟

*ریشه ی کلمه ی سامرا ،عبارت«سرّ من رای» -با یاء ناخوانا-بوده است. یعنی هرکه این شهر را دیده مسرور شده است!




11 خرداد 1391 1822 0

دو کتاب تازه

به لطف خدا ،کتاب های «بی خبری ها»،«چاره ها» منتشر شدند.

بی خبری ها مجموعه ای از غزل ها ، دوبیتی ها و رباعی هاست و چاره ها ، گزیده رباعی معاصر است که حدود 110 رباعی سی سال اخیر را به انتخاب بنده منتشر کرده است.

موسسه فرهنگی هنری شهرستان ادب ، علاوه بر انتشار این دوکتاب ، آثار ارزشمندی از علیرضا قزوه با نام های(صبح بنارس) و (چمدان های قدیمی) و همچنین کتاب هایی از علی محمد مودب ، رضا شیبانی و دیگر دوستان عزیزم در غرفه ی شهرستان ادب ارائه می شود.

نمایشگاه بین المللی کتاب.راهرو 3.غرفه ی 15

 



13 اردیبهشت 1391 1292 0

دلم بین در و دیوار مانده

من و این داغِ در تكرار مانده
من و این آتش بیدارمانده
مپرس از من چرا دلتنگ هستم
دلم بین در و دیوار مانده


09 اردیبهشت 1391 2604 0

یک رباعی تازه

 

 بی سر شده بود و سر و سامانی داشت

 بی حنجره فریاد نمایانی داشت

یک روز به خونخواهی او می آیند

آن مرد غریب ، آشنایانی داشت...



04 اردیبهشت 1391 1403 0

صبحی گره از زمانه وا خواهد شد

صبحی گره از زمانه وا خواهد شد
راز شب تار برملا خواهد شد
در راه، عزیزی است که با آمدنش
هر قطب نما، قبله نما خواهد شد


31 فروردین 1391 5879 0

ای کاش فراغتی فراهم می شد

ای کاش فراغتی فراهم می شد
از وسعت دردهای تو کم می شد
این بارِ مصیبتی که بر شانه ی توست؛
ایوب اگر داشت، قدش خم می شد


31 فروردین 1391 3237 1

با هر تبری که می زنم می خندد؟

این کیست که با این همه غم می خندد؟
زخمی شده، باز دم به دم می خندد
در مرگ چه رازی است که این کهنه درخت
با هر تبری که می زنم می خندد؟


31 فروردین 1391 2255 0

گهواره و تابوت چه فرقی دارند؟

فردا یک گوشه ی چشم ها می بارند
یک گوشه ی دیگر از خوشی سرشارند
نجار، فقط وظیفه اش ساختن است
گهواره و تابوت چه فرقی دارند؟


31 فروردین 1391 2126 0

از اشک تو لبخند بهار آوردند

از اشک تو لبخند بهار آوردند
رود آوردند و آبشار آوردند
جاری است همیشه اشک در چشمانت
ای ابر! تو را چه لوس بار آوردند


31 فروردین 1391 2557 0

مس باشم اگر که زر بینم خود را

شب باشم اگر سحر ببینم خود را
مس باشم اگر که زر بینم خود را
من آینه هستم و فرو می ریزم
یک لحظه فقط اگر ببینم خود را


31 فروردین 1391 2487 0
صفحه 5 از 9ابتدا   قبلی   1  2  3  4  [5]  6  7  8  9  بعدی   انتها