(آرشیو نویسنده نغمه مستشارنظامی)

دفتر شعر

آقا! تو شانه های زمان را تکان بده

از بس که درد می کشی و دم نمی زنی
حتی خدا به صبر تو تبریک گفته است

خورشید اگر هنوز درخشنده مانده نیز
نام تو را در این شب تاریک گفته است

نام تو را تمامی گل ها به احترام
در ابتدای فصل بهاران سروده اند

در گوش ماه از خبر آن ظهور سبز
لبخند یک ستاره ی نزدیک گفته است

آیینه را مقابل چشمت نگاه دار
این بی غبار، دردِ تو را درک می کند

انگار با دهان نگاه و زبان اشک
با تو هزار نکته باریک گفته است

از آن چه رفته است به آیینه دارها
از آن چه می رود به دل بی غبارها

از آرزوی کهنه ی چشم انتظارها
از هر چه بود و رفت به تفکیک گفته است

هر کس به یاد توست تو می بینی اش به لطف
کو عاشقی که یار به حالش نظر نکرد؟

«ای خواجه درد نیست و گرنه طبیب هست»
حافظ چه قدر درد تو را نیک گفته است!

فصل بهار می رسد و بغض کهنه ام
در بارش دعای فرج تازه می شود

گویا خدا رسیدن سال جدید را
پیش از زمینیان به تو تبریک گفته است!

نام تو را پرنده به گوش بهار خواند
صدها درخت پیر جوان شد، جوانه زد

چتر اقاقیا به سر کوچه ها نشست
گیسوی باغ را نفس باد، شانه زد

گیسوی شهر، عطر تو را پخش می کند
بی شک عبور کرده ای از این کنارها

دلدادگان رفته، کفن پاره می کنند
صوت سلام می شنوم از مزارها

این انتظار، پشت زمین را شکسته است
آقا! تو شانه های زمان را تکان بده

تنها به دست تو کمرش راست می شود
لطفی کن و دوباره خودت را نشان بده

این انتظار را به بهاری تمام کن
یا ذره ای به ما بده از آن صبوری ات

بی تو نفس کشیدن و مردن بدون تو
تقدیرمان مباد که سخت است دوری ات!


31 اردیبهشت 1391 1820 1

پر شکسته ندارید؟ بال تان خوب است؟

سلام! خسته نباشید! حال تان خوب است؟
پر شکسته ندارید؟ بال تان خوب است؟

ببخش اول صبحی مزاحمت شده ام
بگو ببینم آغاز سال تان خوب است؟

هوای شهر من آن قدر دود دارد که...
خوشا به حال شما که شمال تان خوب است

خوشا به حال شما که دلت نمی گیرد
و حال کودک سبز خیال تان خوب است

خوشا به حال شما که... خوشا به حال شما
که هر چه فال بگیرید، فال تان خوب است!

ببخش اول صبحی...برو بگیر بخواب
فقط بگو اصلاً اصل حال تان خوب است؟


31 اردیبهشت 1391 1029 0

پس بوده ای و هستی و می آیی از راه

گاهی اگر با ماه صحبت کرده باشی
از ما اگر پیشش شکایت کرده باشی

گاهی اگر در چاه مانند پدر، آه!
اندوه مادر را حکایت کرده باشی

گاهی اگر زیر درختان مدینه
بعد از زیارت استراحت کرده باشی

گاهی اگر بعد از وضو مکثی کنی تا
آیینه ای را غرق حیرت کرده باشی

در سال های سال دوری و صبوری
چشم انتظاری را شفاعت کرده باشی

حتی اگر بی آن که مشتاقان بدانند
گاهی نمازی را امامت کرده باشی

یا در لباس ناشناسی در شب قدر
از خود حدیثی را روایت کرده باشی

یا در میان کوچه های سرد و تاریک
نان و پنیر و عشق، قسمت کرده باشی

پس بوده ای و هستی و می آیی از راه
تا حقّ دل ها را رعایت کرده باشی

پس مردمک های نگاه ما عقیم اند
تو بوده ای بی آن که غیبت کرده باشی!


31 اردیبهشت 1391 1403 1

جهان نبود و خدا با تو گفتگو می کرد

جهان نبود و تو بودی نشانه ی خلقت
همای اوج سعادت به شانه ی خلقت
جهان نبود و خدا با تو گفتگو می کرد
به حسن خاتمت از آستانه ی خلقت
فرشته ها صلوات و درود می گفتند
به خاندان تو در کارخانه ی خلقت
جهان و هر چه در آن پیش تار مویت هیچ!
چه گونه از تو بگویم بهانه ی خلقت؟!

برای از تو نوشتن اجازه با عشق است
همیشه حرف و مضامین تازه با عشق است

خدا سری به زمین زد، سری زدی به زمین
دلش برای زمین سوخت، آمدی به زمین
تو آمدی به جهانی که عشق را کم داشت
هزار پنجره از آسمان زدی به زمین!
ازآسمان که به جز چند طرح زودگذر
ندیده بود مگر نقشی از بدی به زمین
به یمن آمدنت مژدگانی آوردند
سبد سبد گُل سرخ محمدی به زمین

به یمن آمدنت سنگ مهربان می شد
جهان پیر پس از قرن ها جوان می شد

بهار، عطر تو را در گلابدان می ریخت
زلال نام تو را در دل جهان می ریخت
دو بال داشت به پهنای آسمان و زمین
فرشته ای که مکان را به لامکان می ریخت
«بخوان به نام خدایت که خلق کرده تو را»
هزار مژده و معنا از آن «بخوان» می ریخت
جهان چه داشت اگر روشنایی تو نبود
چه گونه از سر گلدسته ها اذان می ریخت؟!

بهشت چیست به جز آفتاب چشمانت
گرفته است زمین را عقاب چشمانت

ستاره ای بدرخشید و آن ستاره تویی
ستاره ای که به آن می شود اشاره تویی
ستاره ها و زمین دانه های تسبیح اند
و خیر اول و آخر در استخاره تویی
زمین کتاب خودش را دوباره می خواند
به هر کجا برسد مقصدش دوباره تویی
بدون نور تو راهی به سمت پایان نیست
بتاب بر سر دنیا که راه چاره تویی

بتاب آینه گردان آشنایی ها
بتاب روشنی هر چه روشنایی ها

دعای حضرت آدم قسم به نام تو بود
نجات نوح پیمبر به احترام تو بود
عصای حضرت موسی به نامت آذین داشت
دم مسیح مسیحایی از سلام تو بود
خلیل دوش به دوش تو رفت در آتش
که شعله «بَرد و سلام» از طنین گام تو بود
اگر عزیز جهان بود یوسف از خوبی
اسیر حُسن تو دلداده ی کلام تو بود

بیا سری به درختان پیر باغ بزن
به روی شانه شان چارده چراغ بزن

علی(ع) پس از تو چراغ ولایت عشق است
کنار حضرت کوثر که آیت عشق است!
دو چلچراغ، دو سرو جوان باغ بهشت
که راز خلقت آن ها امامت عشق است
دوازده غزل سبز نامکرر ناب
که هر کدام به نحوی روایت عشق است
کسی شبیه تو می آید از اهالی نور
کسی که آمدن او نهایت عشق است!

نهایت همه ی خواب های خوب تویی
چراغ روشن دنیا پس از غروب تویی!


31 اردیبهشت 1391 1278 0

روز زن مبارک

از آفتاب شعب ابی طالب

تا کوچه غریب بنی هاشم

              این خاندان به نام تو می نازند

ای مادر تمامی گلها

           ای نازنین ترین گل صحرا

                                          زهرا(س)

نغمه مستشارنظامی



23 اردیبهشت 1391 817 0

معلم عشق

روز معلم گرامی باد

 

مادر من معلم عشق است؛صاف،روشن،همیشه ساده:بهار
دل پاکش همیشه نورانی،روحش از خوبی و صفا سرشار
قلب مادر همیشه می خواهد،چشم ما رو به آسمان باشد
زیر باران آسمانی عشق،دلمان تازه باشد و بیدار
مادر از چشم لاله می فهمد،ابر غم سایه بر دلش دارد
جای درس قدیمی هر سال، زندگی درس می دهد این بار

مهربانی میان دستانش: خوشه های طلایی گندم
صورتش سیب سرخ آرامش، دانه های دلش شبیه انار
در نمازش فرشته ای زیبا، خانه را عطر یاس می پاشد
چشمهایش پر از دعا و نیاز، مثل آیینه ای بدون غبار
گر چه شاگرد عشق او بودن، ساده هم نیست امتحان دارد
درس ها را مرور خواهد کرد، امتحان را نمی کند تکرار!
مادر ای مهربان ،صبور ترین، گر چه شاگرد کوچکی هستم
میوه های دلم به لطف خدا، با دعای شما رسیده به بار
جز خدا هیچ کس نمی داند، قدر این روح آسمانی را
دوست دارم بهشتی زیبا، از نگاه تو زندگانی را

نغمه مستشارنظامی


12 اردیبهشت 1391 1065 0

بازوی تو تاریخ را لرزاند

تقدیم به زهرای مهربان و مادرش خدیجه کبری(س)

 

میان کوچه ها عطر گل و کافور می آید

محمد(ص) دخترم از راه خیلی دور می آید

صدای نالهء خاک است این یا شادی افلاک

نوای تو‌آم سوز نی و تنبور می آید

محمد سخت دلتنگم برای حزن لبخندش

به سمت مادر امشب ـچشم دشمن کورـ می آید

بمیرم دخترم این خاکیان بد با تو تا کردند

نفهمیدند از تو آیه های نور می آید

 

بمیرم دخترم بازوی تو تاریخ را لرزاند

صدای ناله ات قلب سیاه میخ را لرزاند

 

علی امشب قدم در کوچه ها بگذار آهسته

گل پژمرده ات را از زمین بردار آهسته

به دور از چشم فرزندانت امشب بی کس و تنها

قیامت را ببین بین در و دیوار آهسته

قیامت را ببین در این نگاه رو به خاموشی

قیامت را ببین در این گل تب دار آهسته

علی جان دخترم را ،نور چشم خاندانم را

ببر در خاک پنهان کن ولی بسیار آهسته!

قدم در کوچه دلتنگیت بگذار آهسته

بیاور این امانت را به ما بسپار آهسته

بمیرم دخترم بازوی تو تاریخ را لرزاند

صدای ناله ات قلب سیاه میخ را لرزاند

نغمه مستشار نظامی

 



03 اردیبهشت 1391 871 0

دفن غریبانه

 

بانو،علی پس از تو غریب است

 

 

 

موی تو را رسول خدا شانه می کند

عطرش میان خانه مان خانه می کند

 

می دانی آن نگاه زلال این صدای گرم

این خانه را چگونه پریخانه می کند؟!

 

این چادر سفید زمان نماز صبح

یاس مرا شبیه به پروانه می کند!

 

حس می کنم گرفته دلت گرچه ساکتی

دنیا چه با تو ای گل ریحانه می کند

 

بانو نگو که "خسته شدم،وقت رفتن است"

فکرش مرا به جان تو دیوانه می کند

=

 

فکری به حال خستگی ما نمی کنی

وقتی که قصد رفتن ازین خانه می کنی؟!

*

یاد از تو و کبودی آن شانه می کنم

می میرم آه و موی تو را شانه می کنم

 

تا عطر تو همیشه بماند درین اطاق

در را به روی هیچ کسی وا نمی کنم!

 

باید تو را به منزل امنی رساند عزیز

فکری به حال دفن غریبانه می کنم!

*

کو آن صدف که لایق دردانه من است؟

ابریشمی که در خور پروانه من است؟!

 

نغمه مستشار نظامی

 

 

 



17 فروردین 1391 735 0

پریخانه

بانو،علی پس از تو غریب است

 

  موی تو را رسول خدا شانه می کند

عطرش میان خانه مان خانه می کند

 

می دانی آن نگاه زلال این صدای گرم

این خانه را چگونه پریخانه می کند؟!

 

این چادر سفید زمان نماز صبح

یاس مرا شبیه به پروانه می کند!

 

حس می کنم گرفته دلت گرچه ساکتی

دنیا چه با تو ای گل ریحانه می کند

 

بانو نگو که "خسته شدم،وقت رفتن است"

فکرش مرا به جان تو دیوانه می کند

=

 

فکری به حال خستگی ما نمی کنی

وقتی که قصد رفتن ازین خانه می کنی؟!

*

یاد از تو و کبودی آن شانه می کنم

می میرم آه و موی تو را شانه می کنم

 

تا عطر تو همیشه بماند درین اطاق

در را به روی هیچ کسی وا نمی کنم!

 

باید تو را به منزل امنی رساند عزیز

فکری به حال دفن غریبانه می کنم!

*

کو آن صدف که لایق دردانه من است؟

ابریشمی که در خور پروانه من است؟!

 

نغمه مستشارنظامی

 



16 فروردین 1391 854 0

بهاریه

گلها عروس سبز جهان را می آورند

پایان بادهای خزان را می آورند

می خواند زیر گوش زمین مادر بهار

بیدار شو که دخترمان را می آورند

تا کوه های سر به دل آسمان زده

بر دوش رودهای روان را می آورند

بر دست پر سخاوتشان لاله های سرخ

نبضی همیشه در ضربان را می آورند

صدها هزار مرغ مهاجر در آسمان

بعد از سکوت دی هیجان را می آورند

سر شاخه های تازه و ترد صنوبران

برسر جوانه های جوان را می آورند!

گنجشکها و چلچله ها کل کشیده اند

گلها عروس سبز جهان را می آورند!

 

نغمه مستشار نظامی/بهار۸۱

 

789.gif



25 اسفند 1390 651 0
صفحه 4 از 4ابتدا   قبلی   1  2  3  [4]  بعدی   انتها