(آرشیو نویسنده ناصر حامدی)

دفتر شعر

صلح من و تو عاقبتش جنگ دیگری ست...

این تن که در محاصره ی تنگ دیگری ست

روزی به رنگ عشق و شبی رنگ دیگری ست

گفتم که عشق چاره ی سنگینی ام شود

هر روز روی سینه ی من سنگ دیگری ست

ما را برای مهر و مدارا نساختند

صلح من و تو عاقبتش جنگ دیگری ست

تسلیم یا فرار؟ عقب گرد یا هجوم؟

هر کار را اراده کنم ننگ دیگری ست

معشوقه ی جوان من ،ای مرگ! صبر کن

این ساز در تدارک آهنگ دیگری ست...



30 مهر 1391 1671 1

رسم زمانه بود که بازیگرت کند

رسم زمانه بود که بازیگرت کند
خُشکت کند، دوباره بیاید ترت کند

آنقدر تر، که نرم شوی، زیر و رو شوی
در خلقتی دوباره کسی دیگرت کند

آری زمانه خواست بگیرد دل تو را
هر خاک را اراده کند بر سرت کند

آماده شد به عشق تو آتش به پا کند
چرخت دهد در آتش و خاکسترت کند

حتی زمانه در دلت ابلیس خلق کرد
دستور داد سیب شوی، نوبرت کند

قیچی زد و بُرید و تو را تکه تکه کرد
اصلاً زمانه خواست گلی پرپرت کند

تصمیم داشت درّه شود زیر پای تو
پیراهن عزا به تن مادرت کند

گاهی شبیهِ پیرزنی بدقواره شد
تا با تنی فلک زده هم بسترت کند

حتی هوس نکرد رهایت کند دمی
حتی نفس نداد کسی باورت کند

در زشتی زمانه گرفتار شد دلت
مرگی مگر بیاید و زیباترت کند



22 مهر 1391 2206 1

مدد از چهره ي ماهي مرا بس...

 

 

اَللّـهُمَّ احْرُسْني بِحَراسَتِكَ وَاحْفَظْني بِحِفْظِكَ

خدایا مواظبم باش و مرا حفظ کن...


با اين دنيا بيگانه ام .

دنياي من نيست این دنیا .

دنياي درختان بي ريشه ، علف هاي هرز، چراغ هاي خاموش،

دنیای دلهای مفلوک،لبهاي بي ذكر، پیشاني هاي داغ دار...

مرا به دنياي خودم برگردان.

دنياي من تويي .

 

خداوندا ! لبی تر مرحمت کن

دلي لبريز باور مرحمت كن

به هر گل راز گفتم زود خشكيد

گلي از باغ دیگر مرحمت كن

حبيبا ! جز تو محبوبي ندارم

ز ياران خاطر خوبي ندارم

كرم كن نازنين يارا كرم كن

مرا در پيش چشمت محترم كن

همه گمراهي ام ، راهي مرا بس

مدد از چهره ي ماهي مرا بس...

 

 



17 مهر 1391 1616 0

کسی بیاید و ما را به هم نشان بدهد

بگو به باد پَرَش را تکان تکان بدهد
بگو به ابر که باران بی امان بدهد

چه بی قرار و چه بیگانه مانده ایم، ای کاش
کسی بیاید و ما را به هم نشان بدهد

کسی بیاید و ما را به کوچه ها ببرد
به ما برای رسیدن به هم توان بدهد

بگو مگر برساند کسی به گوش خدا
که از نگاهش سهمی به عاشقان بدهد

برای هر دل تنها، دلی ردیف کند
به هر نگاهِ جوان، یار مهربان بدهد

خدا که این همه خوب است، کاش امر کند
کمی زمانه به ما روی خوش نشان بدهد



20 شهریور 1391 2879 0

از کدامین شمال می آید عطر نارنج روی پیرهنت؟

امانت داری هم خوب چیزی است.

عاشقانه هایی دارم که به دلایلی در مجموعه هایم جای نگرفته اند،اما خواندن برای چند دوست کافی ست که در سایت ها و وبلاگهای مختلف بدون نام و نشان ببینمشان...

یکی از همان غزلهای قدیمی است:


سر تکان می دهی و می چرخد ماه مغرب ندیده دور تنت
لب تکان می دهی و می روید نیشکر از حوالی دهنت


ای جنوب لبت خیال انگیز چشمت عاشق تر از شب تبریز
از کدامین شمال می آید عطر نارنج روی پیرهنت؟


لب بالا مسیر خوبی نیست تا که غارت کنم دهان تو را
لب لب شعر / لب لب پایین/ لب لب سمت بوسه وا شدنت


هرچه دل داشتم به غارت رفت همه عمرم در این تجارت رفت
جای تردید نیست / یکسره کن کار را در نبرد تن به تن...



08 شهریور 1391 2682 0

به احترام آذربایجان عزیز...

غم شکسته پری را پری نمی داند

پرنده ی قفسی دلبری نمی داند

 

طمع ندارم از آن لب که بوسه ای برسد

زمین سوخته بارآوری نمی داند

 

هر آنچه تلخ که داری بریز و هیچ مگو

که می فروش غم مشتری نمی داند

 

حریفِ مست چه بسیار شیشه ها که شکست

زمان چه دیو و زمین داوری نمی داند

 

رها شدیم چو طفلی رها در آغوشش

دریغ و درد زمین مادری نمی داند

 

چنان به درد دچارم،چنان به داغ اسیر

که جز تو حال مرا دیگری نمی داند

 

منم بدون تو تنها، "نجه دوزوم گجه لر"؟

ولی چه فایده،مرگ آذری نمی داند...!



24 مرداد 1391 1494 0

بخوان تا بلال جوان جان بگیرد

کویرم، پریشانی ام حد ندارد
دلم با کسی رفت و آمد ندارد

کویرم، سکوت مرا زیر و بم نیست
حیات مرا حاصلی جز عدم نیست

چنانم که نای تبسّم ندارم
فقیرم، مِیِ تازه در خُم ندارم

صدا کن مرا، ای جمالت بهشتی
لب و خنده و خطِّ و خالت بهشتی

صدا کن مرا ای صدای تو از دور
صدا کن مرا نور! نورٌ علی نور

شب و روز شیرین و تلخم فدایت
خراسان و بسطام و بلخم فدایت

صدا کن مرا تا به نام تو باشم
گرفتار زنجیر و دام تو باشم

سلام ای دوام خرابات از تو
ستون های ارض و سماوات از تو

سلام ای دلت منتهای معانی
سلام ای محمد(ص)خدای معانی

سلام ای امان و امین و یقینم
نگاه تو کفرم، نگاه تو دینم

بخوان تازه تر« بسم ربّ الخَلَق» را
بخوان و بنوشان مِیِ ناب حق را

بخوان تا زمان عشق از سر بگیرد
جهان نورِ الله اکبر بگیرد

بخوان تا بلال جوان جان بگیرد
جهان در صدای اذان جان بگیرد

چنانم که نای تبسم ندارم
فقیرم، میِ تازه در خُم ندارم

به یک جلوه غرق صفا کن دلم را
پر از ذکر «یا مصطفی» کن دلم را

پناهم بده زیر بال محمد(ص)
به حقّ محمد(ص) و آل محمد(ص)
 


01 مرداد 1391 345 0

روحم به گِل نشسته، برایم دعا کنید

روحم به گِل نشسته، برایم دعا کنید
آیینه ای برای دلم دست و پا کنید

احساس می کنم که به دریا نمی رسم
ای رودهای تشنه! مرا هم صدا کنید

ای زخم های کهنه که سَر باز کرده اید
با شانه های خسته ی من خوب تا کنید

دارم به ابتدای خودم می رسم- به عشق-
راهِ مرا از این همه آتش جدا کنید

حالا که خویش را به تماشا نشسته ام
با آخرین غریبه مرا آشنا کنید
 


01 مرداد 1391 980 0

خدا نگیرد از این خلق تشنه، مشهدتان را

جدا نمی کنم از خویش خاک مرقدتان را
خدا نگیرد از این خلق تشنه، مشهدتان را

شما مسافر پاک مدینه اید و رقم زد
خدا به نام خراسان، مسیر و مقصدتان را

برای آن که ببارند بر سیاهی دنیا
به ابرها برسانید رنگ گنبدتان را

خزان نگیرد اگر روی دوش گل بگذارید
عبای آبی و بارانی زبرجدتان را

غریب من! چه ملالی اگر غریب بمانم
خدا نگیرد از این خسته، عشق مشهدتان را
 


01 مرداد 1391 479 0

دیدار تو خوب است،چون خواب دم صبح...

گویی به دستان خدا ایمان ندارد

شهری که در تقویم خود باران ندارد

باران تن خیس تو،باران چشم هایت

باران که باشد زندگی پایان ندارد

هر روز دیدار تو باشد روز عید است

فطر و غدیر و بعثت و قربان ندارد

با من مدارا کن که این سرباز تنها

در سنگرش جز بوسه ای پنهان ندارد

انگشت هایم لای موهایت اسیرند

گاهی رهایی لذت زندان ندارد

دیدار تو خوب است،چون خواب دم صبح

خوابی که آغازش تویی پایان ندارد

امشب تنت مثل دهی برفی ست،گاهی

بی برف بازی زندگی امکان ندارد...



13 تیر 1391 1633 0

دیدار تو خوب است، چون خواب دم صبح...

سلام و شادباش این روزهای عاشقانه و زیبا....

 

گویی به دستان خدا ایمان ندارد

شهری که در تقویم خود باران ندارد

باران تن خیس تو،باران چشم هایت

باران که باشد زندگی پایان ندارد

هر روز دیدار تو باشد روز عید است

فطر و غدیر و مبعث و قربان ندارد

با من مدارا کن که این سرباز تنها

در سنگرش جز بوسه ای پنهان ندارد

انگشت هایم لای موهایت اسیرند

گاهی رهایی لذت زندان ندارد

دیدار تو خوب است،چون خواب دم صبح

خوابی که آغازش تویی پایان ندارد

 

امشب تنت مثل دهی برفی ست،گاهی

بی برف بازی زندگی امکان ندارد...



13 تیر 1391 1842 0

عمو بد!!

پیام یه دوست نازنین که بد نیست شما هم بخونید:

 ديشب پسرم بعد از اينكه كلي كتاباي خودشو مث  "جوجه كلاغ شيطون" و "مي مي ني كجاست تو خونه" و اينا رو ورق زد و عكساشونو تما شا كرد و حسابي لذت برد رفت سراغ قفسه ي كتاباي من كه اينجا دارم

چیزی رو گذاشت زير پاش تا قدش رسيد و ازونجايي كه مجموعه ي شعر دوستان اكثرا توي قفسه ي پاييني و در دسترسه -كه وقتي رو تختخواب دراز ميشم دستم برسه و يكيشونو بردارم و بخونم- كتاب شما ، بابك دولتي، جواد آسمان، مريم جعفري و صالح سجادي رو با لذت تمام تيكه پاره كرد !

وقتي رسيدم كار از كار گذشته بود . بعد محكم مي زد روي عكس شما و مي گفت عمو بد ! عمو بد !!! بايد برين بشينين و فكر كنين چرا بچه ي هجده ماهه ي من تشخيص داده شما بدين و عكس و كتاباتونو لت و پار كرد ! ميگن حرف راستو از بچه بايد شنيد [نیشخند]



02 تیر 1391 1286 0

عمو بد!!

پیام تکان دهنده دوستی نازنین که بد نیست شما هم بخونید:

 ديشب پسرم بعد از اينكه كلي كتاباي خودشو مث  "جوجه كلاغ شيطون" و "مي مي ني كجاست تو خونه" و اينا رو ورق زد و عكساشونو تما شا كرد و حسابي لذت برد رفت سراغ قفسه ي كتاباي من كه اينجا دارم

چیزی رو گذاشت زير پاش تا قدش رسيد و ازونجايي كه مجموعه ي شعر دوستان اكثرا توي قفسه ي پاييني و در دسترسه -كه وقتي رو تختخواب دراز ميشم دستم برسه و يكيشونو بردارم و بخونم- كتاب شما ، بابك دولتي، جواد آسمان، مريم جعفري و صالح سجادي رو با لذت تمام تيكه پاره كرد !

وقتي رسيدم كار از كار گذشته بود . بعد محكم مي زد روي عكس شما و مي گفت عمو بد ! عمو بد !!! بايد برين بشينين و فكر كنين چرا بچه ي هجده ماهه ي من تشخيص داده شما بدين و عكس و كتابتونو لت و پار كرد ! ميگن حرف راستو از بچه بايد شنيد



02 تیر 1391 1090 0

خدایا! مرا در آغوشت پناه بده...

پیش روی تو که می ایستم خودم را می بازم و کلمات را فراموش می کنم.

فراموشی درد کمی نیست.

فراموش می کنم آن سوی همه ی دلواپسی هایم تو را ببینم.

فراموش می کنم در گوش لحظه های ناامیدم نام تو را زمزمه کنم.

فراموش می کنم ماموریت بزرگ من رسیدن به توست...

خدایا! فراموشی ام را بگیر و مرا در آغوشت پناه بده.

بهارا!حال زارم را بگویم؟

دل بی برگ و بارم را بگویم؟

بخوانم سطری از دلتنگی ام را؟

گلوی بی قرارم را بگویم؟

تو با حال غریبان آشنایی

دل دور از دیارم را بگویم؟

بگویم تشت من افتاده از بام؟

خطای بی شمارم را بگویم؟

خدای خوبم!

چه سطرهای روشنی دارد کتابت..گلبرگهای کدام گل را لای کتابت نهاده ای

که هر صفحه را باز می کنم سرمست می شوم...

کدام کلمات را بردارم و در کوله ام بگذارم که رمز ورود به بهشت تو باشد؟

تو با کدام کلمات گریسته ای؟

به کدام کلمات لبخند زدی؟

در کدام کلمات آه کشیدی...؟

یادش به خیر دوستی که می گفت: حروف مقطعه ، آه های خداوندند...

بگردم کوچه کوچه،کو به کو را

مگر پیدا کنم آن خوبرو را

بخواهم خار از چشمم بگیرد

بگویم بغض پنهان در گلو را

بخواهم تا دلی دیگر بسازد

بگیرد این دل بی آبرو را

خدایا! گفتنی ها با تو دارم

مگیر از من مجال گفتگو را...

 

                                   التماس دعا



21 خرداد 1391 933 0

خدایا! مرا در آغوشت پناه بده...

پیش روی تو که می ایستم خودم را می بازم و کلمات را فراموش می کنم.

فراموشی درد کمی نیست.

فراموش می کنم آن سوی همه ی دلواپسی هایم تو را ببینم.

فراموش می کنم در گوش لحظه های ناامیدم نام تو را زمزمه کنم.

فراموش می کنم ماموریت بزرگ من رسیدن به توست...

خدایا! فراموشی ام را بگیر و مرا در آغوشت پناه بده.

بهارا!حال زارم را بگویم؟

دل بی برگ و بارم را بگویم؟

بخوانم سطری از دلتنگی ام را؟

گلوی بی قرارم را بگویم؟

تو با حال غریبان آشنایی

دل دور از دیارم را بگویم؟

بگویم تشت من افتاده از بام؟

خطای بی شمارم را بگویم؟

خدای خوبم!

چه سطرهای روشنی دارد کتابت..گلبرگهای کدام گل را لای کتابت نهاده ای

که هر صفحه را باز می کنم سرمست می شوم...

کدام کلمات را بردارم و در کوله ام بگذارم که رمز ورود به بهشت تو باشد؟

تو با کدام کلمات گریسته ای؟

به کدام کلمات لبخند زدی؟

در کدام کلمات آه کشیدی...؟

یادش به خیر دوستی که می گفت: حروف مقطعه ، آه های خداوندند...

بگردم کوچه کوچه،کو به کو را

مگر پیدا کنم آن خوبرو را

بخواهم خار از چشمم بگیرد

بگویم بغض پنهان در گلو را

بخواهم تا دلی دیگر بسازد

بگیرد این دل بی آبرو را

خدایا! گفتنی ها با تو دارم

مگیر از من مجال گفتگو را...

 

                                   التماس دعا



21 خرداد 1391 1590 0

گدا-بهار!

نه فروردینِ بوسه
نه اردیبهشتِ آغوش
نه خردادِ تماشا....

چه گدا-بهاری شده این بهار !


خرداد91


11 خرداد 1391 1757 0

گدا-بهار!

نه فروردینِ بوسه
نه اردیبهشتِ آغوش
نه خردادِ تماشا....

چه گدا-بهاری شده این بهار !


خرداد91


11 خرداد 1391 930 1

مردن روی زانوی تو....

دوست دارم جستجو در جنگل موی تو را
از خدا چیزی نمی خواهم به جز بوی تو را

دختر زیبای جنگل های آرام شمال!
از کجا آورده دست باد گیسوی تو را؟

آستینت را که بالا داده بودی دیده اند
خلق رد بوسه ی من روی بازوی تو را

چشمهایت را مراقب باش،می ترسم سگان
عاقبت در آتش اندازند آهوی تو را

کاش جای زندگی کردن در آغوشت،خدا
قسمتم می کرد مردن روی زانوی تو را....



08 اردیبهشت 1391 894 0

مردن روی زانوی تو....

دوست دارم جستجو در جنگل موی تو را
از خدا چیزی نمی خواهم به جز بوی تو را

دختر زیبای جنگل های آرام شمال!
از کجا آورده دست باد گیسوی تو را؟

آستینت را که بالا داده بودی دیده اند
خلق رد بوسه ی من روی بازوی تو را

چشمهایت را مراقب باش،می ترسم سگان
عاقبت در آتش اندازند آهوی تو را

کاش جای زندگی کردن در آغوشت،خدا
قسمتم می کرد مردن روی زانوی تو را....



08 اردیبهشت 1391 1118 0

از قول من بگو به دلت نرم تر شود...

اصلا چرا دروغ،همین پیش پای تو
گفتم که یک غزل بنویسم برای تو

احساس می کنم که کمی پیرتر شدم
احساس می کنم که شدم مبتلای تو

برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو
دل می دهم دوباره به طعم صدای تو

از قول من بگو به دلت نرم تر شود
بی فایده ست این همه دوری، فدای تو

دریای من! به ابر سپردم بیاورد
یک آسمان بهانه ی باران برای تو

ناقابل است، بیشتر از این نداشتم
رخصت بده نفس بکشم در هوای تو
 
بهار۱۳۷۷


17 فروردین 1391 2687 1
صفحه 2 از 3ابتدا   قبلی   1  [2]  3  بعدی   انتها