(آرشیو نویسنده ناصر حامدی)

دفتر شعر

از قول من بگو به دلت نرم تر شود...

اصلا چرا دروغ،همین پیش پای تو
گفتم که یک غزل بنویسم برای تو

احساس می کنم که کمی پیرتر شدم
احساس می کنم که شدم مبتلای تو

برگرد و هر چقدر دلت خواست بد بگو
دل می دهم دوباره به طعم صدای تو

از قول من بگو به دلت نرم تر شود
بی فایده ست این همه دوری، فدای تو

دریای من! به ابر سپردم بیاورد
یک آسمان بهانه ی باران برای تو

ناقابل است، بیشتر از این نداشتم
رخصت بده نفس بکشم در هوای تو
 
بهار۱۳۷۷


17 فروردین 1391 957 0

به قدر خوردن یک چای تلخ با من باش...

هنوز گر چه صدایت غریب و غمگین است
بلند حرف بزن،گوش شهر سنگین است


بلند حرف بزن ماه بی قرینه،ولی
مراقب سخنت باش،شب خبرچین است


مراقب سخنت باش و کم بگو از عشق
شنیده ام که مجازات عشق سنگین است

اگر به نام تو دستی به آسمان برخاست
گمان مبر که دعا می کنند،نفرین است....


به قدر خوردن یک چای تلخ با من باش
که تلخ با تو عزیزم هنوز شیرین است


مرا به خوب شدن وعده می دهی اما
شنیده ام همه ی وعده ها دروغین است


به حال و روز بد پیش از این چه می نالی؟
چه ماجرا که به تقدیرمان پس از این است...

                                                  اسفند۹۰ 



14 اسفند 1390 3078 1

به قدر خوردن یک چای تلخ با من باش...

هنوز گر چه صدایت غریب و غمگین است
بلند حرف بزن،گوش شهر سنگین است


بلند حرف بزن ماه بی قرینه،ولی
مراقب سخنت باش،شب خبرچین است


مراقب سخنت باش و کم بگو از عشق
شنیده ام که مجازات عشق سنگین است

اگر به نام تو دستی به آسمان برخاست
گمان مبر که دعا می کنند،نفرین است....


به قدر خوردن یک چای تلخ با من باش
که تلخ با تو عزیزم هنوز شیرین است


مرا به خوب شدن وعده می دهی اما
شنیده ام همه ی وعده ها دروغین است


به حال و روز بد پیش از این چه می نالی؟
چه ماجرا که به تقدیرمان پس از این است...

                                                  اسفند۹۰ 



14 اسفند 1390 2411 0

باید تو را نشاند و نشست و نگاه کرد...

 

سلام

به احترام شما از این پس پاسخ کامنت هایتان را همین جا می نویسم.

                                                                       روزگارتان شیرین...

 

جاری شدی شبیه عسل بر زبان من

پیچیده است بوی خوشت در جهان من

محبوب من! به ذکر تو مشغول مانده اند

چشم و دل و سر و لب و دست و دهان من

زیبایی ات ادامه ی زیبایی خداست

افتاده روی ماه تو در آسمان من

لبهای تو دو حبه ی انگور آبدار

کی می شود شراب شوی بر لبان من؟

شاید لبت ادامه ی نهری بهشتی است

سر رفته سرخی لبت از استکان من

تفسیر باغ سیب جهان گونه های توست

کی گونه را حواله دهی بر دهان من؟

باید تو را نشاند و نشست و نگاه کرد

بنشین دمی مقابل من،مهربان من!

وا کن به ناز خمره ی شیر و شراب را

چیزی بگو که مست شود روح و جان من

 

دستان من به دست تو وابسته مانده اند

تن می دهد به بازی تو بازوان من.....



30 بهمن 1390 1502 0

باید تو را نشاند و نشست و نگاه کرد...

 

سلام

به احترام شما از این پس پاسخ کامنت هایتان را همین جا می نویسم.

                                                                       روزگارتان شیرین...

 

جاری شدی شبیه عسل بر زبان من

پیچیده است بوی خوشت در جهان من

محبوب من! به ذکر تو مشغول مانده اند

چشم و دل و سر و لب و دست و دهان من

زیبایی ات ادامه ی زیبایی خداست

افتاده روی ماه تو در آسمان من

لبهای تو دو حبه ی انگور آبدار

کی می شود شراب شوی بر لبان من؟

شاید لبت ادامه ی نهری بهشتی است

سر رفته سرخی لبت از استکان من

تفسیر باغ سیب جهان گونه های توست

کی گونه را حواله دهی بر دهان من؟

باید تو را نشاند و نشست و نگاه کرد

بنشین دمی مقابل من،مهربان من!

وا کن به ناز خمره ی شیر و شراب را

چیزی بگو که مست شود روح و جان من

 

دستان من به دست تو وابسته مانده اند

تن می دهد به بازی تو بازوان من.....



30 بهمن 1390 645 0

سیبی شدی که گاه نصیبم نمی شوی...

بر شاخه ای نشستی و سیبم نمی شوی
دلتنگ دست های غریبم نمی شوی

در خوابهای من کسی از راه می رسد
تعبیر خوابهای عجیبم نمی شوی؟

بیمارم آن چنان که حریفت نمی شوم
بی تابی آن چنان که طبیبم نمی شوی

 
من کوهم و تو کوهنوردی که بی گمان
قربانی فراز و نشیبم نمی شوی

دستی شدم که گاه رفیقت نمی شوم
سیبی شدی که گاه نصیبم نمی شوی...


17 بهمن 1390 812 1

سیبی شدی که گاه نصیبم نمی شوی...

بر شاخه ای نشستی و سیبم نمی شوی
دلتنگ دست های غریبم نمی شوی

در خوابهای من کسی از راه می رسد
تعبیر خوابهای عجیبم نمی شوی؟

بیمارم آن چنان که حریفت نمی شوم
بی تابی آن چنان که طبیبم نمی شوی

 
من کوهم و تو کوهنوردی که بی گمان
قربانی فراز و نشیبم نمی شوی

دستی شدم که گاه رفیقت نمی شوم
سیبی شدی که گاه نصیبم نمی شوی...


17 بهمن 1390 1029 0

بی بوسه، بی نفس نفس او چه می کنی؟

ای خفته در نگاه تو جادو! چه می کنی؟
آشفته دل! گره زده گیسو! چه می کنی؟

 
امسال هم گذشت و بهار تو بر نگشت
تنها و دل شکسته لب جو چه می کنی؟

شب های دل گرفته که خوابت نمی برد
بی بوسه، بی نفس نفس او چه می کنی؟

 
هی مانده در نگاه تو حسرت! چه می کشی؟
هی رفته از دل تو هیاهو! چه می کنی؟

 
بیهوده دشت های خدا را قرق نکن
حالا که رفته از دلت آهو،چه می کنی...؟


26 دی 1390 1123 0

بی بوسه، بی نفس نفس او چه می کنی؟

ای خفته در نگاه تو جادو! چه می کنی؟
آشفته دل! گره زده گیسو! چه می کنی؟

 
امسال هم گذشت و بهار تو بر نگشت
تنها و دل شکسته لب جو چه می کنی؟

شب های دل گرفته که خوابت نمی برد
بی بوسه، بی نفس نفس او چه می کنی؟

 
هی مانده در نگاه تو حسرت! چه می کشی؟
هی رفته از دل تو هیاهو! چه می کنی؟

 
بیهوده دشت های خدا را قرق نکن
حالا که رفته از دلت آهو،چه می کنی...؟


26 دی 1390 898 0

هزار وعده ی امکان پذیر در تن تو...

 درخت و جنگل و رود و کویر در تن تو

پرند و مخمل و تور و حریر در تن تو

تن تو مملکت مهر و قهر و زیبایی ست

چقدر حادثه ی بی نظیر در تن تو!

تن تو صفحه ی شطرنج عاشقان بوده

غم هزار امیر و وزیر در تن تو

پیمبری و شرابی سپید معجزه ات

کشانده است خدا نهر شیر در تن تو

کسی به دانش کشف تن تو دست نیافت

رهاست جاذبه ای چشمگیردر تن تو

تحمل تب تند تن تو آسان نیست

نشسته گرمی مرداد و تیر در تن تو

تو می توانی از این نیز خوب تر باشی

هزار وعده ی امکان پذیر در تن تو...



28 آذر 1390 1333 1

آن لب تب دار را یک بار بوسیدن شفاست...!

عشق را لای در و دیوار پنهان کرده ای

باغ گل را پشت مشتی خار پنهان کرده ای

 

ای لبانت کار دست نازنینان بهشت

راز بگشا،از چه رو رخسار پنهان کرده ای؟

 

آسمان تار است،می گویند امشب ماه را

پشت آن پیراهن گلدار پنهان کرده ای

 

صد غزل از من بگیر و یک نظر بر من ببخش

آن چه را در لحظه ی دیدار پنهان کرده ای

 

آن لب تب دار را یک بار بوسیدن شفاست

وای از این دارو که از بیمار پنهان کرده ای....

 

روزگار ای روزگار آن روزی نایاب را

در کدامین حجره ی بازار پنهان کرده ای؟



17 آبان 1390 2723 1
صفحه 3 از 3ابتدا   قبلی   1  2  [3]  بعدی   انتها