(آرشیو نویسنده سعید بیابانکی)

دفتر شعر

جاده مانده است و من و این سر باقی مانده

 جاده مانده است و من و این سر باقی مانده
رمقی نیست در این پیکر باقی مانده

نخل ها بی سر و شط از گل و باران خالی
هیچ کس نیست در این سنگر باقی مانده

توئی آن آتش سوزنده ی خاموش شده
منم این سردی خاکستر باقی مانده

گرچه دست و دل و چشمم همه آوار شده است
باز شرمنده ام از این سر باقی مانده

روزو شب گرم عزاداری شب بوهاییم
من و این باغچه ی پرپر باقی مانده

شعر طولانی فریاد تو کوتاه شده است
در همین اسب و همین خنجر باقی مانده

پیش کش باد به یک رنگی ات ای پاک ترین
آخرین بیت در این دفتر باقی مانده

تا ابد مردترین باش و علمدار بمان
با توام ای یل نام آور باقی مانده



03 مهر 1392 10223 8

ای آنکه دوست دارمت ، اما ندارمت...

ای آنکه دوست دارمت، اما ندارمت
بر سینه می فشارمت، اما ندارمت

ای آسمان من که سراسر ستاره ای
تا صبح می شمارمت، اما ندارمت

در عالم خیال خودم چون چراغ اشک
بر دیده می گذارمت، اما ندارمت

می خواهم ای درخت بهشتی ، درخت جان
در باغ دل بکارمت، اما ندارمت

می خواهم ای شکوفه ترین مثل چتر گل
بر سر نگاه دارمت، اما ندارمت


28 خرداد 1392 33538 9

خبر دهید به آنها که ناامید شدند

چه ببرها که در این کوه ناپدید شدند
چه سروها که در آغوش من شهید شدند

نیامدند سفرکردگان این کوچه
چه چشم های سیاهی به در سفید شدند

در انتظار مرام رفیق های قدیم
هزار مرتبه تقویم ها جدید شدند

هنوز پنجره مان تا خروس خوان باز است
خبر دهید به آنها که ناامید شدند

برآمدند شبی با هزار دست دعا
هزار قفل فروبسته را کلید شدند

دو واژه از دولبی را کنار هم چیدند
دو بیت ناب سرودند و بوسعید شدند

سیاهی از همه جا روسیاهی از همه سو
خوشا به حال شهیدان که روسفید شدند


12 خرداد 1392 2056 1

بهانه ای برای خانه تکانی ...


تلخ و شیرین

در سال 91 دو اتفاق بزرگ برای من افتاد.یکی بسیار شیرین یکی بسیار تلخ . اولی سفر به سرزمین وحی و زیارت خانه خدا و مضجع شریف رسول مکرم اسلام حضرت محمد(ص) و امامان بی گنبد و بارگاه بقیع که بسیار شیرین بود در نیمه خرداد و دومی درگذشت استاد اصغر حاج حیدری(خاسته) اولین معلم من در شعر که بسیار تلخ بود در واپسین غروب محرم .

تولد فرزندان طبع

برای هر شاعر و نویسنده ای تولد هر کتاب به تولد فرزند می ماند . امسال برای من در حوزه کتاب سال پر برکتی بود .سه کتاب جدید از من منتشر شد یکی در ابتدای سال یکی اواسط سال یک هم در انتها که خوشبختانه هر سه با استقبال اهالی شعر و ادبیات روبرو شدند.و دو کتاب گزیده که یکی چاپ شده یکی هم در نوبت چاپ قرار دارد.

1-    هی شعر تر انگیزد نشر سپیده باوران که چاپ اول آن تمام شده و انشا الله چاپ دوم آن در نمایشگاه کتاب 92 عرضه خواهد شد .

2-    جامه دران نشر فصل پنجم که مهر ماه منتشر شد و انشا الله چاپ چهارم آن در نمایشگاه 92 منتشر خواهد شد

3-    ضد حالات نشر مروارید که اسفند ماه متولد شد و طبق گفته انتشارات در پخش اول با استقبال خوبی مواجه شده است .

4-    هشتاد و هشت شعر رضوی با مقدمه استاد خسرو احتشامی که گزیده ای است از آثار رضوی شاعران معاصر که آستان قدس رضوی منتشر کرده است .

5-    شعر زنان ایران با مقدمه ای از استاد حسین آهی که به معوانت امر زنان سازمان ارتباطات اسلامی سپرده شده است .

حضور در مطبوعات

سال 92 برای من از حیث حضور جدی در مطبوعات کشور سالی متفاوت بود. به خصوص حضور درروزنامه جام جم  و یادداشت های فرهنگی هنری شنبه ها و اواخر سال هم حضور مستمر در هفته نامه نگاه پنجشنبه و همچنین ضمیمه فرهنگی هنری روزنامه دنیای اقتصاد که پنجشنبه ها منتشر می شود . انشا الله این حضور پر رنگ تر باشد که من همیشه نوشتن برای روزنامه ها را دوست داشته ام .

حضور در کنار بزرگان

امسال از سوی مرکز موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عضویت شورای شعر این وزارت خانه در آمدم و تنها انگیزه حضور من در این شورا نشستن در کنار بزرگانی چون : استاد مشفق کاشانی، استاد حسین آهی، استاد محمدعلی بهمنی و دیگران بود و لاغیر . وگرنه خواندن ترانه هایی که غالبا بی ارزشند و به لحاظ ادبی جایگاهی ندارند از  ترانه سراهای جویای نام فقط ذوق آدم را می کشد همین !

ختم کلام

همه این ها را نوشتم که بگویم سال 91 به ظاهر برای من سالی پر برکت بود ولی همه اینها به این نمی ارزد که بهار 92 باشد و خاسته نباشد ... و به قول قیصر: صد سال سیاه برنگردی ای سال ...


نوروزتان خجسته باد .

 



29 اسفند 1391 1694 0

 

" ضد حالات " منتشر شد .

 

 

ضد حالات جدیدترین مجموعه طنز من منتشر شد . در این مجموعه نثرها - داستان های کوتاه - مجموعه کامل حافظ+ من و سه شعر طنز جدید منتشر شده است . ضد حالات را انتشارات مروارید در ۱۱۵ صفحه و قیمت ۴۵۰۰ تومان روانه بازار کرده است .

 

تلفن مرکز پخش :   

 88275221

66467848



17 اسفند 1391 1369 0

خودزنی !

 

شاعری با دبیر کنگره گفت :
حال و روز مرا نمی دانی،

بنده یک شاعر اولوالعزمم
شهره در نطق و در سخن دانی

داوران گر برنده ام نکنند
خود زنی می کنم به آسانی

خودکشی می کنم به طرز فجیع
آن چنانی که افتد و دانی

می روم ماهواره می گویم :
مرگ بر شاعران ایرانی

اصلا از فرط فقر و بیکاری
می شوم شاعری خیابانی ...!

 



09 بهمن 1391 2187 0

 

در سوگ استاد اصغر حاج حیدری " خاسته " اولین معلم من در شعر :

 

بر دوش شهر كيست كه تشييع مي‌شود؟
انگار اين عماري مجنون بينواست
اين حجم نيلگون كه سر دست مي‌رود
گويا سياه‌پوش اسيران نينواست

در واپسين غروب محرم غروب كرد
چون روز و شب كبوتر بام حسين بود
نفروخت طبع سركش خود را به زور و زر
آزاده بود، پير غلام‌حسين بود

خود را به خواب مرگ مزن اي عقاب پير!
هرگز ز خواب مرگ كسي برنخاسته است
چون ماه، مي‌درخشي و چون روز، روشني
مرگ از شكوه نام سترگت نكاسته است

بازار وزن و قافيه پيش از تو تخته بود
در چارسوق شعر، دكاني نداشتيم
پيش از تو اي رفيق سفر كرده، در سخن
نامي نداشتيم، نشاني نداشتيم

آقاي شعر! حضرت مضمون! جناب پير
در كوچه باز چشم به راهم نشانده‌اي
چون ماه تا از آينه‌ام رو گرفته‌اي
مانند شب به روز سیاهم نشانه ای (۱) 

تا ذره‌ذره نور شوي تكه‌تكه شعر
خورشيد من! به آينه‌ها مي‌سپارمت
قدر تو را خداي تو مي‌داند اي رفيق
«اي غايب از نظر به خدا مي‌سپارمت»

پانوشت: 1 ـ وامي از استاد محمد قهرمان



22 دی 1391 1313 0

 

" جامه دران "

مجموعه شعر های آیینی من ظرف یک هفته به چاپ دوم رسید و چاپ دوم آن روز پنجشنبه ۲۵ آبان ماه ۹۱ همزمان با شب اول محرم الحرام در کافه کراسه با سخنرانی اسماعیل امینی و بهروز یاسمی و حسین قرایی و علاقمندان رونمایی شد .

این مجموعه ۳۴ قطعه شعر مذهبی و غالبا عاشورایی است که انتشارات فصل پنجم آن را به چاپ رسانده است .

جامه دران

 

لینک خبر در خبرگزاری مهر

 

 و یک غزل جدید عاشورایی از جامه دران :

 

بگذار این شاعر جوانی کرده باشد

با واژه ها نامهربانی کرده باشد

بگذار ما را باد با خود برده باشد

تنهایی ما را جهانی کرده باشد

بگذار بین دوستان و دشمنانت

خنجر فقط پادرمیانی کرده باشد

می داند احوال من بی برگ و بر را

هرکس که عمری باغبانی کرده باشد

کی دیده ای یک زنبق هفتاد و یک برگ

بالای نی شیرین زبانی کرده باشد

ای گل ! نبینم نشنوم دست پلیدی

لب هایتان را خیزرانی کرده باشد ...

 



27 آبان 1391 1459 0

مجموعه شعرهای مذهبی من

 

" جامه دران "

مجموعه شعر های آیینی من ظرف یک هفته به چاپ دوم رسید و چاپ دوم آن روز پنجشنبه ۲۵ آبان ماه ۹۱ همزمان با شب اول محرم الحرام در کافه کراسه با سخنرانی اسماعیل امینی و بهروز یاسمی و حسین قرایی و علاقمندان رونمایی شد .

این مجموعه ۳۴ قطعه شعر مذهبی و غالبا عاشورایی است که انتشارات فصل پنجم آن را به چاپ رسانده است .  تلفن مرکز پخش :   ۶۶۹۰۹۸۴۷

جامه دران

 

لینک خبر در خبرگزاری مهر

 

 و یک غزل جدید عاشورایی از جامه دران :

 

بگذار این شاعر جوانی کرده باشد

با واژه ها نامهربانی کرده باشد

بگذار ما را باد با خود برده باشد

تنهایی ما را جهانی کرده باشد

بگذار بین دوستان و دشمنانت

خنجر فقط پادرمیانی کرده باشد

می داند احوال من بی برگ و بر را

هرکس که عمری باغبانی کرده باشد

کی دیده ای یک زنبق هفتاد و یک برگ

بالای نی شیرین زبانی کرده باشد

ای گل ! نبینم نشنوم دست پلیدی

لب هایتان را خیزرانی کرده باشد ...

 



27 آبان 1391 1574 0

مجموعه شعرهای مذهبی من

 

" جامه دران "

مجموعه شعر های آیینی من ظرف یک هفته به چاپ دوم رسید و چاپ دوم آن روز پنجشنبه ۲۵ آبان ماه ۹۱ همزمان با شب اول محرم الحرام در کافه کراسه با سخنرانی اسماعیل امینی و بهروز یاسمی و حسین قرایی و علاقمندان رونمایی شد .

این مجموعه ۳۴ قطعه شعر مذهبی و غالبا عاشورایی است که انتشارات فصل پنجم آن را به چاپ رسانده است .  تلفن مرکز پخش :   ۶۶۹۰۹۸۴۷

جامه دران

 

لینک خبر در خبرگزاری مهر

 

 و یک غزل جدید عاشورایی از جامه دران :

 

بگذار این شاعر جوانی کرده باشد

با واژه ها نامهربانی کرده باشد

بگذار ما را باد با خود برده باشد

تنهایی ما را جهانی کرده باشد

بگذار بین دوستان و دشمنانت

خنجر فقط پادرمیانی کرده باشد

می داند احوال من بی برگ و بر را

هرکس که عمری باغبانی کرده باشد

کی دیده ای یک زنبق هفتاد و یک برگ

بالای نی شیرین زبانی کرده باشد

ای گل ! نبینم نشنوم دست پلیدی

لب هایتان را خیزرانی کرده باشد ...

 



27 آبان 1391 1378 0

غزل برای تو سر می بُرم، عزیزترین!

گرفته بوی تو را خلوت خزانی من
کجایی ای گل شب بوی بی نشانی من؟

غزل برای تو سر می بُرم، عزیزترین!
اگر شبانه بیایی به میهمانی من

چنین که بوی تنت در رواق ها جاری است
چگونه گل نکند بغض جمکرانی من؟

عجب حکایت تلخی است نا امید شدن
شما کجا و من و چادر شبانی من؟

در این تغزّل کوچک، سرودمت ای خوب
خدا کند که بخندی به ناتوانی من

به پای بوس تو آیینه دستچین کردم
کجایی ای گل شب بوی بی نشانی من؟



20 آبان 1391 3193 2

با آمدنت کمی به روزم کردی

با آمدنت کمی به روزم کردی
تابیدی و ماه شب فروزم کردی
هم سوخت دلم ز رفتنت، هم پدرم
با رفتن خود، دوگانه سوزم کردی



01 آبان 1391 5508 1

یک غزل جدید

 

از دل چقدر لاله ی تر در بیاورم
یا کاسه کاسه خون جگر در بیاورم

چون شانه دست در سر زلف تو می زنم
کز راز و رمز موی تو سر در بیاورم

من خواب دیده ام که تو از راه می رسی
چیزی نمانده است که پر در بیاورم

من چارده شب است به این برکه خیره ام
شاید از آب قرص قمر در بیاورم

در من سرک نمی کشی ای روشنای ناب
خود را مگر به شکل سحر در بیاورم

من شاعر دو چشم توام ، قصد کرده ام
از چنگ شاه کیسه ی زر در بیاورم

ای کاج سالخورده ی زخمی به من بگو
از پیکرت چقدر تبر در بیاورم؟



14 مهر 1391 1356 0

یک غزل جدید

 

از دل چقدر لاله ی تر در بیاورم
یا کاسه کاسه خون جگر در بیاورم

چون شانه دست در سر زلف تو می زنم
کز راز و رمز موی تو سر در بیاورم

من خواب دیده ام که تو از راه می رسی
چیزی نمانده است که پر در بیاورم

من چارده شب است به این برکه خیره ام
شاید از آب قرص قمر در بیاورم

در من سرک نمی کشی ای روشنای ناب
خود را مگر به شکل سحر در بیاورم

من شاعر دو چشم توام ، قصد کرده ام
از چنگ شاه کیسه ی زر در بیاورم

ای کاج سالخورده ی زخمی به من بگو
از پیکرت چقدر تبر در بیاورم؟



14 مهر 1391 1003 0

یک غزل جدید

 

از دل چقدر لاله ی تر در بیاورم
یا کاسه کاسه خون جگر در بیاورم

چون شانه دست در سر زلف تو می زنم
کز راز و رمز موی تو سر در بیاورم

من خواب دیده ام که تو از راه می رسی
چیزی نمانده است که پر در بیاورم

من چارده شب است به این برکه خیره ام
شاید از آب قرص قمر در بیاورم

در من سرک نمی کشی ای روشنای ناب
خود را مگر به شکل سحر در بیاورم

من شاعر دو چشم توام ، قصد کرده ام
از چنگ شاه کیسه ی زر در بیاورم

ای کاج سالخورده ی زخمی به من بگو
از پیکرت چقدر تبر در بیاورم؟



14 مهر 1391 1764 0

نگاه دخترک اما به آخرین واگن

شب است و دخترکی بی پناه در باران
شب و چراغک خاموش ماه در باران

شب و نگاه هراسان مرد سوزنْ بان
ز پشت پنجره های سیاه در باران

پس از گذشتن از آن ریل های پیچاپیچ
قطار می رسد از گرد راه در باران

قطار می رسد و دخترک در این گوشه
اسیر میخ هزاران نگاه در باران

تکان نمی خورد افسوس، دست بی تابی
برای دخترک بی پناه در باران

نگاه منتظرش شسته می شود در شرم
شبیه چهره ی پاک پگاه در باران

نگاه دخترک اما به آخرین واگن
دریغ می شکند بغضش...آه در باران

قطار سوت زنان محو می شود در کوه
و دور می شود از ایستگاه در باران

دوباره پنجره و ریل های پیچاپیچ
دوباره دختر و فانوس و ماه در باران

تمام دار و ندارش از انتظار، همین:
دو خط آهنی راه راه در باران



10 مهر 1391 1941 1

افسوس مرا هنوز نشناخته ای

هر چند که دل به شعر من باخته ای
افسوس مرا هنوز نشناخته ای
این روح ترانه جوش پنهان در من
ای دوست تویی که پوست انداخته ای



29 شهریور 1391 1667 0

شکر ایزد! فناوری داریم

شکر ایزد! فناوری داریم
صنعت ذرّه پروری داریم

از کرامات تیم ملّی مان
افتخارات کشوری داریم

با نود حال می کنیم فقط
بس که ایراد داوری داریم

وزنه برداری است ورزش ما
چون فقط نان بربری داریم

می توانیم صادرات کنیم
بس که جُک های آذری داریم

گشت ارشاد اگر افاقه نکرد
صد و ده تا کلانتری داریم

خواهران! از چه زود می رنجید
ما که قصد برادری داریم

ما برای ثبات اصل حجاب
خطّ تولید روسری داریم

ما در ایام سال، هفده بار
آزمون سراسری داریم

آن طرف روزنامه های زیاد
این طرف دادگستری داریم

جای شعر درست و درمان هم
تا بخواهی دری وری داریم

حرف هامان طلاست، سی سال است
قصد احداث زرگری داریم

اجنبی هیچکاک اگر دارد
ما جواد شمقدری داریم

تا بدانند با بهانه ی طنز
از همه قصد دلبری داریم

هم کمال تشکر از دولت
هم وزیر ترابری داریم



23 شهریور 1391 5828 0

ای باد بهاری چه خبر از ده پایین؟

ای نم نم باران چه خبر آن سوی پرچین
از مزرعه ی گندم و صحرای پُر از چین

اینجا همه لب تشنه ی یک جرعه بهارند
ای باد بهاری چه خبر از ده پایین؟

ای شعر ز ما بگذر و بگذار که امشب
لختی سر راحت بگذاریم به بالین

تا مثل غزل فاش شوم بر در و دیوار
ای کاش که صد تکّه شوی ای دل خونین

بر جامه ی من بوی تو جا مانده از آن شب
عمری است که می ترسم از این باد خبرچین

هر روز هوالباقی و باقی همه دیوار
نفرین به تو ای کوچه ی نفرین شده، نفرین

هان کیست که می آید و شهْنامه و یاهو
انداخته بر شانه و جا داده به خورجین

این مرد که کشکولش، سرشار ترانه است
این مرد که آورده هزاران گل آمین

شاید که ببارند بر این کوچه، ملائک
شاید بگریزند از این خانه، شیاطین

نقّال نشسته است کناری و سیاوش
آرام فرو می چکد از پرده ی چرمین...



11 شهریور 1391 3499 0

بوییدمت، تمام تنم بوی گل گرفت

بوسیدمت لب و دهنم بوی گل گرفت
بوییدمت، تمام تنم بوی گل گرفت

گل های سرخ چارقدت را تکاندی و
گل های خشک پیرهنم بوی گل گرفت

با عطر واژه ها به سراغ من آمدی
شعرم، ترانه ام، سخنم، بوی گل گرفت

از راه دور فاتحه ای دود کردی و
در زیر خاک ها کفنم بوی گل گرفت

تا آمدی به میمنت بوی زلف تو
در باغ، یاس و یاسمنم بوی گل گرفت

ای امتزاج شادی و غم در کنار تو
خندیدنم، گریستنم بوی گل گرفت

گرد از کتابخانه ی من برگفتی و
تاریخ مُرده و کهنم بوی گل گرفت

خون تو دانه دانه شبیه گل انار
پاشید بر شب و وطنم بوی گل گرفت



11 شهریور 1391 3319 0
صفحه 4 از 9ابتدا   قبلی   1  2  3  [4]  5  6  7  8  9  بعدی   انتها