(آرشیو نویسنده سید حبیب نظاری )

دفتر شعر

جنون تا بی سر و پایی رسیده است

ببین، این غم به شیدایی رسیده است
جنون تا بی سر و پایی رسیده است
دلم هر چند کوه بردباری است
به مرز ناشکیبایی رسیده است


28 اردیبهشت 1391 1549 0

من و دل، نان به نرخ روز خوردیم

اگر چه زخم طاقت سوز خوردیم
غم دیروز را امروز خوردیم
ببخش ای خوب اگر در غیبت تو
من و دل، نان به نرخ روز خوردیم


28 اردیبهشت 1391 2159 0

دوباره جمعه ای رد شد دعا کن

دعا کن هر گلی پرپر نمیرد
کسی با چشم های تر نمیرد
دوباره جمعه ای رد شد دعا کن
دلم تا جمعه ی دیگر نگیرد


28 اردیبهشت 1391 2254 0

بیا تا جان بگیرد شادی ما

دلیل عشق مادرزادی ما
بیا تا جان بگیرد شادی ما
بجوشد رشته رشته از دل خاک
قنات تشنه ی آبادی ما


28 اردیبهشت 1391 1857 0

تو پنهان مانده ای تا تشنه باشیم

تو پنهان مانده ای تا تشنه باشیم
تمام روزها را تشنه باشیم
دلت می آید آیا این همه سال
تو جاری باشی و ما تشنه باشیم


28 اردیبهشت 1391 1610 0

به آن روزی که می آیی قسم خورد

به یک عشق معمایی قسم خورد
به راز یک شکیبایی قسم خورد
خدا «والعصر» گفت و از سر شوق
به آن روزی که می آیی قسم خورد


28 اردیبهشت 1391 1766 0

خدا قسمت کند رودی از این دست

رها شد روی شن ها بهترین دست
کشید از ماه خود، ام البنین دست
دل تفتیده ی لب تشنگان را
خدا قسمت کند رودی از این دست


28 اردیبهشت 1391 1942 0

تنت روی زمین، یک چارپاره

دوباره مَشک، دریا، یک دوبیتی
سرودی عشق را با یک دوبیتی
تنت روی زمین، یک چارپاره
دو دستت روی شن ها، یک دوبیتی


28 اردیبهشت 1391 1495 0

نیفتادند از پا، دست هایش

خودش هم رفت، اما دست هایش...
رقم زد عشق را با دست هایش
به روی خاک افتادند، اما
نیفتادند از پا، دست هایش


28 اردیبهشت 1391 1543 0

فُرات از دست هایش آب نوشید

دلش سرچشمه در سرچشمه جوشید
زلال و پاک، جاری شد، خروشید
به سمت رود رفت و لحظه ای بعد
فُرات از دست هایش آب نوشید


28 اردیبهشت 1391 1394 0

غمی اُمّ البنینی با دلم بود

غریب و تشنه و تنها، دلم بود
تمام عمر با سقا، دلم بود
دوبیتی در دوبیتی نوحه خواندم
غمی ام البنینی با دلم بود


28 اردیبهشت 1391 1258 0

تبرها خوردی و لب تر نکردی

چو گل پژمردی و لب تر نکردی
تبرها خوردی و لب تر نکردی
در اوج تشنگی، یک مشت دریا
به دندان بردی و لب تر نکردی


28 اردیبهشت 1391 1284 0

به قد یک پرستو هم نبودم

ولی من لایق این غم نبودم
دچار بارشی نم نم نبودم
پرستوها به رفتن دل سپردهد
به قد یک پرستو هم نبودم


28 اردیبهشت 1391 994 0

بهار آورد، رودی از پرستو

بهار آورد، رودی از پرستو
دل صد مرد -رودی از پرستو-
رها بر شانه های زخمی شهر
سفر می کرد رودی از پرستو


28 اردیبهشت 1391 971 0

هراسی از تبرداران ندارند

سپیداران نشانی سرخ دارند
همیشه آرمانی سرخ دارند
هراسی از تبرداران ندارند
سری سبز و زبانی سرخ دارند


28 اردیبهشت 1391 766 0

عوض کردیم نام کوچه ها را

گرفتند انتقام کوچه ها را
شکستند ازدحام کوچه ها را
سفرکردند و ما با نیشخندی
عوض کردیم نام کوچه ها را


28 اردیبهشت 1391 1482 0

سفر کردند سرداران عاشق

سفر کردند سرداران عاشق
به روی شانه ی یاران عاشق
گذشتند و رها کردند در باغ
مرا تنها، سپیداران عاشق


28 اردیبهشت 1391 1232 0

کجا بال کبوتر می فروشند

کجا گل های پرپر می فروشند
شهادت را مکرر می فروشند
دلم در حسرت پرواز پوسید
کجا بال کبوتر می فروشند


28 اردیبهشت 1391 1564 0

ساک را بستی، غم بدرود را دادی به من

ساک را بستی، غم بدرود را دادی به من
دست و پاگیر تو هر چه بود را دادی به من

ساک را... گفتم: نگفتی کی می آیی؟ باز هم
وعده ی آن جمعه موعود را دادی به من

پلک هایت روی هم افتاد، عاشق تر شدم
عکسی از آن روز ناخشنود را دادی به من

شانه های گریه ات را با خودت برداشتی
شیون یک زخم بی بهبود را دادی به من

سایه های روی هم افتاده را می خواستم
هر چه در آیینه روشن بود را دادی به من


28 اردیبهشت 1391 1442 0

بوی فریب می رسد از احترامتان

ای مردم همیشه، دروغ است نامتان
خوردید نانِ عاشقی ام را حرامتان

دلواپسم برای غزل، عشق، زندگی
بوی فریب می رسد از احترامتان

فردا برای گریه اگر بغض بشکند
سر می نهم به شانه ی سرد کدامتان

در خلوتی که از خود من هم فراتر است
گم می کند تمام مرا ازدحامتان

می خواهم از کنار شما ساده بگذرم
پاسخ نمی دهم به فریب سلامتان

مثل هم اید همین روز و ماه و سال
هرگز به آسمان نرسد پشت بامتان


28 اردیبهشت 1391 1886 0
صفحه 2 از 4ابتدا   قبلی   1  [2]  3  4  بعدی   انتها