(آرشیو نویسنده سید حبیب نظاری )

دفتر شعر

گفته بودم باز می آیید، آمدید آخر پرستوها!

گفته بودم باز می آیید، آمدید آخر پرستوها!
آمدید از دوردست اما، خسته و پرپر پرستوها

کوچه در کوچه تمام شهر، کوچ تان را حجله می بندد
می رسد از دوردست اما، دسته ای دیگر پرستوها

باز هم رودی پر از پرواز می شود بر شانه ام جاری
باز هم گم می کند چشمم، آسمان را در پرستوها

تشنه ام، دلواپسم، تنها، خسته از تکرار ماندن ها
از شما امروز می خواهم فرصتی دیگر پرستوها

نامتان را شیونی کردم، گرچه می دانم که می ریزد
زیر آوار غزل هایم، شانه ی دفتر پرستوها


28 اردیبهشت 1391 963 0

یک نفر در می زند انگار! در را بازکن

سایه ات پشت در است انگار، در را باز کن
خسته هستم، الاقل یک بار در را باز کن

پشتِ در تصویرهای کهنه را قی می کنند
قاب های مانده بر دیوار، در را باز کن

این طرف چیزی برای گم نکردن نیست، نیست
غیر از این دلتنگی بسیار، در را باز کن

نیست اما خلسه ای آرام در را می زند
خلسه ی یک نخ، دو نخ سیگار، در را باز کن

مرگ دارد می رسد از راه، هی من! گوش کن
یک نفر در می زند انگار! در را بازکن

نیمکت ها، روسری ها، رنگ های پشت در
آدمی را می دهند آزار، در را باز کن

آدمک ها، بمب های ساعتی، نه...صبر کن!
تا فرو بنشیند این آوار
درها را ببند


28 اردیبهشت 1391 1367 0

ای دست ها دعای مرا منتشر کنید

گیتارها! نوای مرا منتشر کنید
این لحن آشنای مرا منتشر کنید

ای جاده های رد شده از کفش های من
آهنگ گام های مرا منتشر کنید

ای روزنامه های پس از این –مچاله ها-
یک بار هم صدای مرا منتشرکنید

اصلاً کتاب شعری و در پشت جلد آن
تصویر بی ریای مرا منتشر کنید

در عشق ادعای جنون دارم و شما
باید که ادعای مرا منتشر کنید

امشب به سرزمین اجابت رسیده ام
ای دست ها دعای مرا منتشر کنید

تاراج باغ دیده ام ای لحظه های داغ
پیراهن عزای مرا منتشر کنید

ای کوچه های زخمی شهر شهید من!
هر لحظه کربلای مرا منتشر کنید


28 اردیبهشت 1391 754 0

بی تو شکسته، بی تو رها، بی تو بی قرار

تهران/ هزار و سیصد و هشتاد و سه/ بهار
چسبیده بود چشم تو بر شیشه ی قطار

چسبیده بود چشم تو و پلک می زدی
از پشت شیشه های رها مانده در غبار

پیراهنی که بر تن تو بود کوپه را
پر کرده بود از هوس جبر و اختیار

پُر می شد از تو خلسه ی فنجان، اگر نه کی
لب می نهادی از لب من بر لب بخار

تهران و من، دو مرد پس از تو که بی تو گم
بی تو شکسته، بی تو رها، بی تو بی قرار

رد می شوند از افق چشم هایمان
روزی هزار کوپه ی بی تو هزار بار

اما کدام کوپه ی بی تو پرنده است
رد می شود بدون تو از سیم خاردار

اما تویی که فاجعه را شکل می دهی
در احتمال حادثه ای تلخ و ناگوار

لای کتاب می نهم و خشک می کنم
پروانه های روسری ات را به یادگار


28 اردیبهشت 1391 1750 0

رو می کنم به سمت خدایی بزرگ تر

حالا برای کشف فضایی بزرگ تر
دل می دهم به پنجره هایی بزرگ تر

شاید اجابتم بکنی، گرچه کوچکم
آورده ام دو دست دعایی بزرگ تر

اما اگر روا نکنی حاجت مرا
رو می کنم به سمت خدایی بزرگ تر

داغ هزار سجده به پیشانی من است
از من کجاست اهل ریایی بزرگ تر؟

با این وجود عاشقم و چشم عالمی
از من ندیده بی سر و پایی بزرگ تر

پیراهنی سیاه تر از سرنوشت خود
پوشیده ای برای عزایی بزرگ تر

تنها سوال توست که به اندازه ی من است
پاسخ نمی دهم به چرایی بزرگ تر

ای غم، اگر بزرگ شوی باز می کنم
در سینه ام برای تو جایی بزرگ تر


28 اردیبهشت 1391 903 0

با دست خود کشیده خدا، خط فاصله

حالا میان ما و شما- خط فاصله
افتاده است فاصله با خط فاصله

افتاده است فاصله، انگار سال هاست
با دست خود کشیده خدا، خط فاصله

آری میان ما و شمایی که عشق را
جا می دهید بین دو تا خط فاصله

ای شعرای همیشه ی زخمی که هیچ وقت
از من جدا نکرده تو را خط فاصله

من، تو، دو اختلاف بزرگیم، از این به بعد
بگذار بین این دو هجا خط فاصله

حالا به جای هر چه که با من مخالف است
یا نقطه می گذارم و یا خط فاصله

دست شما سپرده ام این ناتمام را
من رفتم التماس دعا! خط فاصله


28 اردیبهشت 1391 1522 0

وصيت

 


پيراهن


تمام کن


صدا کن مردنم را


بيايد اين دو چشم روشنم را


ببندد، زودتر، اما ببخشد


به گنجشکان گل پيراهنم را


.................................


يک غزل گنجشکي بخوانيد از


دکتر مژگان عباسلو



24 اردیبهشت 1391 1329 0

بهار


خبر از يک بهار آشنا نيست


کسي حتا نمي‌پرسد: «چرا نيست؟»


اگر دست من و گنجشک‌ها بود...


ولي دست من و گنجشک‌ها نيست



26 فروردین 1391 1462 0

درخت


ميان اين همه فرياد در شهر


نمي‌پيچد صداي باد در شهر


اگر دست من و گنجشک‌ها بود


درخت از پا نمي‌افتاد در شهر



17 فروردین 1391 1901 2

بوي گل

گنجشك


سبك‌تر از تن باران، تن تو


و از گنجشك‌ها پر دامن تو


دوباره بوي گل پيچيد، انگار


نسيمي رد شد از پيراهن تو



19 اسفند 1390 1412 0

روشن

زياد گريه مي‌کنم. گاهي با بهانه، گاهي بي‌بهانه. هر چند معتقدم که براي گريه هميشه بهانه هست، در روزگاري که هستيم.گاهي که بهانه کم دارم کافي است فقط به عکس کودکي کنار پدر شهيدش نگاه کنم تا چشم‌هايم تر شوند. به همين راحتي!


اين عکس و اين عکس هميشه بهانه‌هاي خوب من بوده‌اند. 


اين روزها اما بهانه‌ي جديدي به مجموعه‌ي بهانه‌هاي من افزوده شده است براي اين که به حال خودم گريه کنم.


شهيد احمدي روشن و گنجشکش


شهيد احمدي روشن و گنجشکش


من و تکراري از «من، من...» مسافر!


من و آواري از ماندن مسافر!


تو و پرواز با بال شکسته


دل گنجشک‌ها روشن مسافر!


..................................................


عکس ديگري از شهيد و گنجشکش


غزلي از محمد رضا وحيد زاده


غزلي از علي محمد مودب


غزلي از ميلاد عرفان پور


يک مثنوي از حامد حجتي


غزلي از سيد محمد مهدي شفيعي


شعري از حسن صنوبري


نوشته‌اي از محمد حسين نيکزاد


غزلي از مهرداد قصري فر


شعري از عارفه دهقاني



دوبيتي‌هاي عاشورايي من در وبلاگ از اين دست




25 دی 1390 1436 0

آب

آب


اگر چه سوگوار و بي‌قرارم


محرم در محرم شرمسارم


لبان کودکان خشکيده و من


دوبيتي با رديف آب دارم...



19 دی 1390 1357 0

دوبيتي


دوباره مشک، دريا ـ يک دوبيتي ـ


سرودي عشق را با يک دوبيتي


تنت روي زمين، يک چارپاره


دو دستت روي شن‌ها، يک دوبيتي


 


دوباره شور و حي و شوق تنزيل


کنار نخل‌ها رسواترين ايل ـ


دو دست عشق را تقطيع کردند:


مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل


...........................................


يک غزل کربلايي از حسن بياتاني: نگاه کن حرم سرور شهيدان را


 



12 دی 1390 1660 0

زخم


دوبيتي، چشم‌هايم را امان داد


به گنجشک درونم آشيان داد


در آورد از تنم پيراهنم را


به باران زخم‌هايم را نشان داد


.............................................



دوبيتي‌هاي عاشورايي را در وبلاگ از اين دست بخوانيد



 



10 دی 1390 1291 0

نيزه 3


گلي بوي تو را اين‌جا ندارد


نشاني از تو اين صحرا ندارد


کجا بايد به دنبالت بگردم؟


سر بر نيزه ردّ پا ندارد



03 دی 1390 1568 0

ماه

ماه زينب


ماه 1


به ياد سرپناه خود بيفتد


کنار خيمه‌گاه خود بيفتد


متاب اي ماه بر دستان زينب


مبادا ياد ماه خود بيفتد


 


ماه 2


نداري دست از پيکر جدا تو


نمي‌گيري علم بر شانه‌ها تو


تو هم بر خيمه‌ها مي‌تابي اما


کجا ماه بني‌هاشم کجا تو؟



29 آذر 1390 1206 0

نيزه 3


به نيزه مي‌کشد دائم سرش را


دل از برگ گل نازک‌ترش را


به بوي لاله گنجشک غريبي


تبرّک مي‌کند بال و پرش را



24 آذر 1390 1048 0

نيزه 2


بياباني سراسر نيزه و تو...


دلم مي‌رفت با هر نيزه و تو...


سفر کرديم با هم، عمه زينب!


من و داغ و سر بر نيزه و تو...


...........................................


دوبيتي‌هاي عاشورايي عموزاده‌ي من را بخوانيد!



20 آذر 1390 1225 0

زبان‏گنج‏شک‏ها

غلامرضا بروسان: هيچ قطاري وقتي گنجشکي را زير مي‌گيرد از ريل خارج نمي‌شود


غلامرضا بروسان+الهام اسلامي+ليلا بروسان


قطاري ناگهان گنجشک‌ها را...


کفن کرد آسمان گنجشک‌ها را


درختاني به پهلو....................


 .............آه


...........................اي مرگ!


خبر کردي زبان‌گنجشک‌ها را؟ 



خبر تلخ تاسوعاي امسال را اي کاش نه مي‌شنيديم و نه مي‌خوانديم / هفت مرثيه از شمس لنگرودي براي رضا و ليلا / بخوانيد در تابانه / غلامرضا بروسان از زبان محمد کاظم کاظمي / نوشته‌ي نرگس برهمند براي رضا و ليلا / "براي شعرهاي غمگين" از مريم حسينيان / معرفي دو کتاب از دو گنجشک سفر کرده در اينجا


 




 


دوبيتي‌هاي عاشورايي را در وبلاگ از اين دست بخوانيد






17 آذر 1390 1686 0

نيزه 1

نيزه


به دنبال برادر نيزه مي‌ديد


و باغي را سراسر نيزه مي‌ديد


تن هر غنچه را افتاده بر خاک


سر هر لاله را بر نيزه مي‌ديد


.....................................


يک نيزه‌ي ديگر را اينجا بخوانبد



16 آذر 1390 1470 0
صفحه 3 از 4ابتدا   قبلی   1  2  [3]  4  بعدی   انتها