(آرشیو نویسنده زهرا بشری موحد)

دفتر شعر

آفتاب آمد دليل آفتاب



سرزد از شرق قبيله ، آفتاب
چشمه جوشاند از مسيله ، آفتاب

با کويري هاي قم ، هم کاسه شد
ساده و بي شيله پيله ، آفتاب

طاهره ، معصومه ، ليلاي رضا
فاطمه ، سِتّي ، جليله ، آفتاب

ذره ها را برد تا عرش حرم
شرحي از "نحن الوسيله " - آفتاب -

او مرا شمس الشموسي کرده است
آفتاب آمد دليل ِ آفتاب ...


+ در بسياري از منابع كهن از حضرت معصومه به «ستّي فاطمه عليها السلام» ياد شده است. مثلاً در «تاريخ قم» و نيز «انوارالمشعشعين» چاپ سنگي، ص 208 و «منتهي الآمال» ج 2، ص 161 و  و162 و دلائل الامامه، ص 309 لقب «ستّي» آمده است.   به معني خانم و بي بي  . گويا اين كلمه مخفّف «سيدتي» است.



26 مرداد 1391 1436 4

غربت

خبرهاي جديد کوفه داغ است
خبرها دست ِ يک دسته کلاغ است
ولي از چاه اگر چيزي بپرسي
جوابش غربت نهج البلاغه است



17 مرداد 1391 1362 3

20:30

ما دچار کمي خلل شده ايم
بچه هاي بد ِ محل شده ايم

از ميانمار ِ سوخته پيداست
در گالن هاي نفت حل شده ايم

سوره ها را کسي نمي فهمد
مست دنيايي از غزل شده ايم

excuse  us please مسلمانان !
تازگي انگليس عمل شده ايم

طبق اخبار واصله ، ما هم
عضوي از سازمان ملل شده ايم

...

عروسک های یک چشم المپیک!
برقصید و به هم گویید تبریک 
زایون ها باشما کاری ندارند
هدف قلب میانمار است ، شلیک !



01 مرداد 1391 1456 0

که جمعه های جهان را غروب کرده غم ات

نفس رسیده به جایی که مرگ می خواهد
خدا کند که بیایی که مرگ می خواهد،

بدون درک حضور شما مرا ببرد
مخواه قبل ظهور شما مرا ببرد

که در تمام وجودم رسوب کرده غم ات
که جمعه های جهان را غروب کرده غم ات

نیامدی که ببینی چه قدر غم داریم
نیامدی که ببینیم مرد کم داریم

در احتمال ضعیف جهان نمی گنجی
خداست ضامنت ای واقعی ترین منجی!

خیال زخمی ما را بیا و راحت کن
نماز مغرب این جمعه را امامت کن

تمام عمر غریبانه پیش تان بودم
نگو برای زیارت هنوز هم زودم

که در تمام وجودم رسوب کرده غم ات
که جمعه های جهان را غروب کرده غم ات ...


15 تیر 1391 1590 2

قول ِ غزل



غمي که آمده در سينه ام  ، ارادي نيست


که هرکجا که نباشي تو ، جاي شادي نيست


نگو که دور وبرت مثل من فراوان اند 


 هميشه آنچه زياد است که زيادي نيست


بدون واهمه مي گويم از تو ، مي دانم 


به خواب  يوسف اين قصه ، اعتمادي نيست


شبي  خوش است و تو زيبايي و همه جمع اند


چرا به گردن ات امشب واِن يکادي نيست ؟


قرار بود که مضمون فقط خودت باشي


نه  ! اين غزل  همه ي آنچه قول دادي نيست



 



10 تیر 1391 1205 1

داری به آرزوی خودت می رسی

برای شعبان ، رمضان ، شوال و ذی القعده سال شصت هجری :
 
در مسجد الحرام محرم به پا شده است
کعبه، چهار ماه ِ حضور شما شده است

کوفه وفا ندارد اگر کوفه کوفه است
این سرزمین وحی چرا بی وفا شده است؟

با عمره های مفرده ات جمع می شوند
وقتی تمتع ات سفر کربلا شده است

داری به آرزوی خودت می رسی و کوه
از روز تکیه اش به تو کوه منا شده است

در آخرین طواف تو در سرزمین طف
سرها جداشده است، بدن ها رها شده است

 سروده شده در سال 1388
 ......................................................
این غزل از اینجا شروع شد :
 حضرت امام حسین -علیه السلام- از روز جمعه سوم شعبان که قافله عشق به مکه رسیده است تا هشتم ذی حجه که مکه را ترک خواهد کرد ، چهارماه وچند روز در این شهر توقف داشته است.
نه! واقعه آن قدر شتاب زده روی نداده است که کسی فرصت اندیشیدن در آن را نیافته باشد. و با این همه از هیچ شهری جز کوفه ندایی برنخاست.ما کوفیان را بی وفا می دانیم، مظهر بی وفایی؛ واین حق است اما آیا نباید پرسید که از کوفه گذشته چرا از مکه و مدینه و بصره و دمشق نیز دستی به یاری حق از آستین بیرون نیامد جز آن هفتاد و دو تن که شنیده اید و شنیده ایم؟ اگر نیک بیندیشیم شاید انصاف این باشد که بگوییم باز هم کوفیان! که در آن سرزمین اموات جز از کوفه جنبشی بر نخواست. باز هم کوفیان! 
 
سید مرتضی آوینی-فتح خون

 



02 تیر 1391 1296 1

إلي علي النقي عليه السلام....

باعث افتخاره که خواهرم انسيه سادات هاشمي از تبار سادات 
غزل تقديمي بنده به امام علي النقي عليه السلام رو به عربي ترجمه کرد
خالصانه و استادانه ...

اجرک مشکور أختي !
 

لا حاجة إلي غلام أو نديم
رقِّص الستائر بنسيم
أنت مؤثّر في السماوات
أنت شريک في الرياح و في المطر
نظرتک تروّض الأُسُد
يا من هو لکل الخلائق صديق حميم
قل لي حديثاً من همومک
هب لي فؤاد عبد العظيم
دع بغض «مغضوب عليهم»
انت الصراط المستقيم
لا خوف من ريح مخالف
من نحوک جاء شميم
الشعر أعطاني رطاباً
انت عليّ و أنا يتيم
.... 
تفّاحة لي في خيالي
نصفه هادي و نصفه مهدي  




لينک فارسي شعر  +++



03 خرداد 1391 1411 0

چه مادري ...

تو در شناسنامه خود دست مي بري
 اما هنوز بين پسرها که آخري
 داغ برادران شهيدت سپيد کرد
 موهاي او که  ريخته از زير روسري  
حالا تو ساک بسته اي و فکر رفتني
مادر به فکر طاقچه با عکس ديگري 
 مادر به فکر کوچه به نام شما شدن
 تو فکر کوچ کردن از اين بي برادري 
 وقتي خبر نداشته باشد ، چه کوچه اي؟
 وقتي پسر نداشته باشد، چه مادري؟


 



 



23 اردیبهشت 1391 1215 0

وَحُورٌ عِينٌ / واقعه / 22

اين پيچ آخر است نشسته است در کمين
از اين به بعد کوچه تو را مي زند زمين
از اين به بعد کوچه کبودي است سهم تو
اي زير چشم هاي تو از جنس حور عين..

طراح پوستر : محمد رضا دوست محمدي



17 فروردین 1391 1643 1

عطايم کن دلي عبدالعظيمي

اصلا انگار در همه اعصار مظلوم ترين امام است. جانم فداي امام نقي (ع)
به بهانه ي شروع مجدد اين موج وبلاگي ( +++ )


نمي خواهد غلامي و نديمي
برقصان پرده ها را با نسيمي
خودت در آسمان ها دست داري
خودت در باد و باران ها سهيمي
نگاهت رام کرده شيرها
تو اي با هرچه در عالم صميمي
بگو با من حديثي از غمت را
عطايم کن دلي عبدالعظيمي
گرفتم نان و خرماي غزل را
علي هستي و من بچه يتيمي
...
هميشه در خيالم سيب دارم
که نيمي هادي و مهدي است نيمي

(عليها السلام)



21 اسفند 1390 1740 0

پل حميد

گفتند دوباره عيد ها مي آيند

مجنون و تمام بيدها مي آيند

 هر چند که شايعه است اما پل ها

يعني به خدا حميد ها مي آيند




+++



15 اسفند 1390 1180 0

اربعين بي حسيني

درياي عقل و کوهي از احساس دارد
دختر هميشه از پدر ميراث دارد
وقتي علي اکبر ، محمد ، عون ، رفتند
گفتند زينب لااقل عباس دارد
حالا نمازش را شکسته ، دست بسته ...
حالا ميان جانمازش ياس دارد
دنبال يک پيراهن کهنه است ازبس
دختر به ارث مادري وسواس دارد
زيباست داغ بي کسي و بي حسيني
بانو به دنيايش نگاهي خاص دارد


عنوان پست از اينجا +



25 دی 1390 1252 1

مجلس خوبان

سرش بر پاي ارباب است ، حر شد
دوباره جام هاي سرخ پر شد
در باغ شهادت باز ، باز است
که لاله سوخت ، پرپرشد ، ترور شد


...


نامه خانواده شهيد مصطفي احمدي روشن به رهبر معظم انقلاب


 


(روي تصاوير کليک کنيد)

...



آقايان به خاطر رد صلاحيت شدن جنجال مي کنند
 اما مردان خيلي زود تاييد صلاحيت مي شوند
باخون !



21 دی 1390 1547 0

يک گوشه از چشم تو شش گوشه است....

کامل شده سيرها ، پس از ديدن تو


ما را چه به غير ها ، پس از ديدن تو


  آيينه اي از ضريح شش گوشه شدند


چشمان زهيرها ، پس از ديدن  تو...





14 دی 1390 1287 0

جگر شير نداري سفر عشق مرو

جگر  زينب مي خواهد
صفر
بي حسين ...



13 دی 1390 2371 0

اِنّ الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة

خورشيد ِ سرش به ني ، اباعبدالله

آمد به نجات دي ، اباعبدالله

هرچند که خون است دل ما نُه دي

لا يوم کيومک  اي اباعبدالله !



...

همانگونه كه در ابتداي انقلاب، محرم به كمك اين مردم آمد و امام خميني(ره) فرمود خون بر شمشير پيروز است،
در قضاياي 9 دي هم، عاشورا به كمك ملت آمد و حماسه بزرگ و ماندگاري را خلق كرد .
+++



08 دی 1390 1342 0

يا اهل العالم قتل الحسين (عليه السلام ) بکربلا عطشانا...عطشانا

بين دو نهر آب ، تشنه
غرقه به خون ، بي تاب ، تشنه
واجب جدايي سر از تن
از باب استحباب ، تشنه
گهواره ها ! ديگر نجنبيد
امکان ندارد خواب ، تشنه
تيري نگاهش سمت مشک است
آماده پرتاب ، تشنه
چشم اولي الابصار ، خونين
کام اولي الالباب ،  تشنه
حيّ علي حيّ علي خون
گودال تا محراب ، تشنه
"انا عرضنا " روي نيزه است
تفسير شد احزاب ، تشنه
يا ليتني کنت معک ، آه !
جاماندم از اصحاب ، تشنه

...

 إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا
احزاب /72 
و حسين (ع) امانت خدا بود...



16 آذر 1390 2235 0

يا باب الحوائج...

به دستانت نگاه اين مريض  است
شفا در بارگاه تو فريضه است
دوبيتي گرچه کوتاه است اما
خودت مي داني اين غم ها عريضه است...

التماس دعا



13 آذر 1390 1095 0

آقـــــــا مهدي

اين عطر خون توست با آبان مي آيد
ازجاده هاي سرخ کردستان مي آيد
بعد از شهادت زنده تر خواهي شد اي عشق
عاشق که بي جان مي شود ، با جان مي آيد
مجنون جزيره نيست ، مجنون سينه توست
چون از جماران جنون فرمان مي آيد
فرمانده مي داند که خيبر سوز دارد
وقتي که لشگر مي رود ، گردان مي آيد
...
يک شهر مي گريد در آغوش مزارت
يکريز در گلزار قم ، باران مي آيد




بيست و هفتم آبان ماه ، سالروز شهادت لاله هاي خونين مهدي و مجيد زين الدين

جاده بانه -سردشت محل شهادت

امام خميني فرمودند که «جزيره بايد حفظ شود»؛ آقا مهدي سه روز و سه شب نخوابيد و طلسم جنگ روز را شکست؛ دستور داد هر کس براي خودش يک حفره ايجاد کند و در روز با سينه توي آن بخوابد و جلوي دشمن را بگيرد و شب دشمن را به عقب براند.

بعد خيبر، ديگر کسي از فرمانده گردان ها و معاون ها يش باقي نماند بود؛ يا شهيد شده بودند، يا مجروح.تنها شده بود.

حاج کاظم: تو مي دوني گردان بره خط،گروهان برگرده يعني چي؟تو مي دوني گروهان بره خط دسته برگرده يعني چي؟تو مي دوني دسته بره خط نفر برگرده يعني چي ؟




و

دارد حسين مي وزد از سوي کربلا ....



26 آبان 1390 1203 0

دلتنگي

دلم تنگ سحرهاي دوکوهه است ... دوباره در تمناي دوکوهه است... دوکوهه ! کاش دنيايم تو باشي ... دو قصر بي تجمل بي حواشي ... دوکوهه ! کاش من مال تو بودم ...شهيدت مي شدم خون مي سرودم...دوکوهه ! پادشاهان کجايند ؟ ... به روي ميهمان در مي گشايند ؟ ... کجارفتند پوتين هاي خاکي ؟ ... کجا رفته است عصر بي پلاکي ؟...
دو کوهه غرق عطر خاک و خون است ...دو کوهه اولين گام جنون است...






24 آبان 1390 996 0
صفحه 3 از 4ابتدا   قبلی   1  2  [3]  4  بعدی   انتها