(آرشیو نویسنده عباس احمدی)

دفتر شعر

بگو این قدر لیلی خون نریزد

بگو این قدر لیلی خون نریزد
و هی اشک از دل مجنون نریزد
سفارش کن به صاحبخانه ی دل
اثاث عشق را بیرون نریزد


10 اردیبهشت 1391 1485 0

همه چی هست جز کپسول عشقت

منم زندانی سلول عشقت
و بیماری که خورده گول عشقت
برایم نسخه می پیچی شب و روز
همه چی هست جز کپسول عشقت


10 اردیبهشت 1391 1173 0

زیر سرِ عشق بی پدر مادر بود

همواره دلم به زندگی کافر بود
انگار که مرگ، چاره ی آخر بود
این درد یتیمی که کشیده است دلم
زیر سرِ عشق بی پدر مادر بود


10 اردیبهشت 1391 1605 0

آزادترین شهر جهان بود دلم

پرواز دچار رنگ بی بالی شد
احساس، شکست و پشت مان خالی شد
آزادترین شهر جهان بود دلم
عشق آمد و سرزمین اشغالی شد


10 اردیبهشت 1391 1718 0

پایش بکشد قصیده هم می گوید

دل راه دوبیتی و غزل می پوید
صد شعر سپید در دلم می روید
در مدح تو ای مطلع عرفان، دل من
پایش بکشد قصیده هم می گوید


10 اردیبهشت 1391 1296 0

مولا به که گفت؟ چاه یا نخلستان؟

این ناله کیست؟ آه...یا نخلستان
این خون ز کجاست؟ ماه یا نخلستان
بعد از دل فاطمه(س)، غم و دردش را
مولا به که گفت؟ چاه یا نخلستان؟


10 اردیبهشت 1391 1807 0

از بس که نشستیم ز پا افتادیم

از بس که نشستیم ز پا افتادیم
از قافله ی دوست جدا افتادیم
شیطان آمد به روح مان چشمک زد
آن قدر که از چشم خدا افتادیم


10 اردیبهشت 1391 1264 0

یک قبر هنوز بی نشان مانده، بیا

یک روز به آخر جهان مانده، بیا
دل، یخ زده روی دست مان مانده، بیا
دنیا همه گور عاشقان است، بیا
یک قبر هنوز بی نشان مانده، بیا


10 اردیبهشت 1391 2995 0

در مسلخ عشق، بی قراری کردند

در مسلخ عشق، بی قراری کردند
درکعبه ی دل آینه داری کردند
آنان که کویر خشک انسانی را
با خون شهادت آبیاری کردند


10 اردیبهشت 1391 1087 0

از خانه که در به در شدی می فهمی

از خانه که در به در شدی می فهمی
با جاده که همسفر شدی می فهمی
تو غصه ی بی کسی نمی دانی چیست
آن روز که بی پدر شدی می فهمی


10 اردیبهشت 1391 976 0

جز محنت و جز غم اسیری نچشید

ده سال اگرچه طعم سیری نچشید
جز محنت و جز غم اسیری نچشید
زان دَرد که در جوانی اش نوشاندند
صد زاهد دُردکش به پیری نچشید


10 اردیبهشت 1391 1106 0

با سیصد و سیزده قمر می آید

یک روز به هیأت سحر می آید
با سوز دل و دیده ی تر می آید
یک روز به انتقام هفتاد و دو شمس
با سیصد و سیزده قمر می آید


10 اردیبهشت 1391 4792 1

یا رب! نکند به زخمم آگاه کنی

یا رب! نکند به زخمم آگاه کنی
این گم شده را دوباره گمراه کنی
افتاده ام از پا، نکند دستم را
از دامن اهل بیت کوتاه کنی


10 اردیبهشت 1391 1787 0

دروازه ی شهر علم را وا کردند

در عرش ملائک همه غوغا کردند
زیرا که ولی تازه پیدا کردند
در روز غدیر یا علی(ع) گفتند و
دروازه ی شهر علم را وا کردند


10 اردیبهشت 1391 1246 0

از روی تو آب، آبرو می گیرد

گل از نفس تو رنگ و بو می گیرد
از روی تو آب، آبرو می گیرد
از عشق چه پاک تر که آن هم حتی
با خون زلال تو وضو می گیرد


10 اردیبهشت 1391 1448 0

با حیثیت قصیده بازی نکنیم

درباره ی عشق شعر سازی نکنیم
در ملک سخن روده درازی نکنیم
مایی که در آغاز غزل واماندیم
با حیثیت قصیده بازی نکنیم


10 اردیبهشت 1391 880 0

چشمک زد و کم کمک نمک گیرم کرد

با دادن قلقلک نمک گیرم کرد
چشمک زد و کم کمک نمک گیرم کرد
با آن حرکات نازک و شیرینش
آن خسرو بی نمک، نمک گیرم کرد


10 اردیبهشت 1391 1375 0

هر جا که خرابه ای است ما ساخته ایم

با این که به عشق رو نینداخته ایم
با یک نظر تو دین و دل باخته ایم
هر شهر و سرایی است، تو ویران کردی
هر جا که خرابه ای است ما ساخته ایم


10 اردیبهشت 1391 812 0

در مصرف آب، صرفه جویی کردم!

هر روز نظر به سوی رویی کردم
با گریه ی این و آن وضویی کردم
بی اشکی من دلیل بی دردی نیست
در مصرف آب، صرفه جویی کردم!


10 اردیبهشت 1391 5730 3

می خواست که آدمم کند، صبر آمد!

تقویم تولد من از قبر آمد
خورشید دلم با کفن ابر آمد
آن روز که آفریدم از خاک، خدا
می خواست که آدمم کند، صبر آمد!


10 اردیبهشت 1391 1120 0
صفحه 3 از 7ابتدا   قبلی   1  2  [3]  4  5  6  7  بعدی   انتها