(آرشیو نویسنده عباس احمدی)

دفتر شعر

نوکر

بسم رب الحسین

با تسلیت ایام محرم الحرام حسینی، غزلی را که به استقبال از غزل استاد شهریار سروده ام تقدیم می کنم و از دوستان التماس دعا دارم:

من نوکرم به خدمت ارباب دلخوشم

نوکر نبوده ای که بدانی چه می کشم

هر کس به عشق هیئت تو کرده خدمتی

من کفش جفت می کنم و مست و سرخوشم

در قبض و بسط روح ولی مانده ام هنوز

شرمنده تلاطم این نفس سرکشم

اسم تو هست بر لبم و می کنم گناه

از روی مهدی (عج) تو خجالت نمی کشم

ای تشنه گرچه آب نخوردی خودت ولی

آبی بریز روز قیامت بر آتشم

با اشک من برات حرم خواهم از شما

شکر خدا که فاطمه (س)  کرده سفارشم

روز عزای اشرف اولاد آدم است

ما گریه می کنیم بر این شعر محتشم

 

 



16 آذر 1390 1457 0

یار مهربان

با یاد دوست...

به توصیه دوستان یک شعر طنز را با اجازه مرحوم عباس یمینی شریف بر سبیل نقیضه تقدیم می کنم البته این کار قبلا در سایت لوح درج شده است. مصرع انتهایی هم از سعید بیابانکی عزیز است: 

من یار مهربانم، اما کمی گرانم

چون جنس باد کرده در دست ناشرانم

درکل به قول ایشان کم سود و پر زیانم

من گرچه اهل ایران این ملک شاعرانم

زیر هزار نسخه باشد شمارگانم

مانند حال زائو در وقت زایمانم

یا لنگ فیلم و زینکم یا گیر این و آنم

گیرم اگر مجوز من یار پند دانم

از این ممیزی ها سرویس شد دهانم!

اغراق اگر نباشد صفر است راندمانم

یک روز رفتم ارشاد با این قد کمانم

 گفتم بده مجوز ای راحت روانم

گفتا تو را برادر یک سال می دوانم

در تو عقایدم را با زور می چپانم

گفتم نمی توانی گفتا که می توانم

گفتم کنم شکایت گفتا که بر فلان....

از حرفهای او سوخت تا مغز استخوانم

من یک کتاب خوبم عشق است ترجمانم

نه  عامل خلافم نی در پی مکانم!

محبوب اهل فکرم منفور طالبانم

من خواستار مشتی آزادی بیانم

خواننده گر کوزت شد من ژان وال ژآنم!

من وارث پاپیروس از مصر باستانم

هم خبره در سیاست هم اقتصاد دانم

بسیار حرف دارم با آنکه بی زبانم

شاگرد فابریکِ جبار باغچه بانم

درد دلم شنیدی؟ ای خر! بخر بخوانم

 .... از بسکه شعر گفتم کف کرد این دهانم

حسن ختام بیتی است کآمد نوک زبانم

از خطه بیابان  گفته سعید جانم:

" من شاعری جوانم منهای گیسوانم"!



09 آبان 1390 1643 0

یاد استاد

با یاد دوست...

از این عکس خاطره انگیز خودم خبر نداشتم تا اینکه چند روز پیش امید مهدی نژاد عزیز برایم فرستاد و به قولی سورپرایزم کرد. عکس مربوط است ایام برپایی کنگره غزل معاصر در رشت در زمستان 1378.  جشنواره ای که بهمت جلیل واقع طلب برپا شده بود و مثل خیلی از کنگره های امروزی از سکه و داوری و ...خبری در آن نبود. با مرحوم حسین منزوی و تنی از دوستان -که جز عباس کلهر و حسن صادقی پناه که در عکس حضور دارند اسامی مابقی را یادم نیست- رفتیم به عیادت نصرت رحمانی شاعر معروف دهه 40 و 50 در خانه قدیمی اش که حال خوبی نداشت. اولین نفر از سمت چپ من هستم که هنوز مویی بر سر داشتم! خدا همه ما را بیامرزد!



15 مهر 1390 1205 0

یاران چه غریبانه...

هو الباقی

در روزهای گذشته دو خبر تأسف باز جامعه شعر کشور را تکان داد.  از دست دادن مهدی پرویز شاعر با استعداد دلیجانی و نیز پرواز حسرت انگیز امیر حسین مومنی شاعر  اهل بیت (ع)در قم.  آخرین باری که امیر حسین (نفر اول از سمت چپ) را دیدم در منزل حاج مهدی سلحشور بود و نزدیک محرم 89 . این عکس را همانجا گرفتیم. شعر های هیئتی ام را به او نشان می دادم و از او نظر میخواستم چون با مقتل و روضه و فضای جلسه به خوبی آشنا بود و اصلا عمرش در مجالس روضه می گذشت. تشییع جنازه باشکوه و مجلس ختمش که با حضور انبوه محبان اهل بیت (ع) بر پا شد یادمان آورد که سالار شهیدان نوکر خود را از چشم عنایتش دور نمی دارد. دادار متعال روح بی قرارشان را با اربابشان محشور گرداند.



24 تیر 1390 1435 0

نمی دانم چه شد

با یاد دوست و تسلیت ایام فاطمیه، غزلی به اقتفای مولانا بیدل دهلوی سروده ام که تقدیم می کنم. باشد که مورد عنایت حضرت صدیقه کبری (س) قرار گیرد:

سرنوشت آن گل پرپر نمی دانم چه شد

شرخ این خون گریه را آخر نمی دانم چه شد

احترامش را پدر خیلی سفارش کرده بود

آن سفارش های پیغمبر نمی دانم چه شد

روزگاری مرغ عشقی این حوالی خانه داشت

آشیانش سوخت، بال و پر نمی دانم چه شد

چند نامرد آمدند و هیزمی آماده شد

در که کلا" سوخت، میخ در نمی دانم چه شد

بعد از آن سیلی که چون طوفان به رخسارش وزید

حالت گلبرگ نیلوفر نمی دانم چه شد

شد فدک سیراب از سرچشمه پهلوی او

لاله های رسته بر بستر نمی دانم چه شد

موی مادر را که می دانم شده از غم سپید

گیسوی بی شانه دختر نمی دانم چه شد

دستهای شوهرش زخمی شد از ردّ طناب

ریسمان بر گردن حیدر نمی دانم چه شد

...هیچ کس قبر شریفش را نمی داند کجاست

آخر این قصه را دیگر نمی دانم چه شد



16 اردیبهشت 1390 1274 0

عشق

با یاد دوست...حالا که عدد یاران...ببخشید! نظر دهندگان وبلاگ بی رونق ما به ٧٢ رسیده و با آنکه بنده بلد نیستم شعر عاشقانه بگویم ولی ناپرهیزی کرده و غزلی بر این نمط و البته چاپ نشده تقدیم دوستان می کنم:

عشق

 

از پریشانی امثال تو شد نام آور

عشق: این مسأله مشکل سرسام آور

دیدنت موجب آن است که تا زنده شود

در من آن خاطرة‌ لرزه بر اندام آور

نه! مقصر خودمانیم کز اول  بستیم

دل به آن نغمه روحانی الهام آور

واقعا" از من دلخسته توقع داری

نشوم رام چنین نفحه الزام آور؟

عاشقی چیست؟ بگو گوش به فرمان توام

تو سلیمانی و من هُدهد پیغام آور

- مرگ حق است،‌ ولی عشق حقیقت دارد"

سوخت بنیادم از این پاسخ ابهام آور

*

عشق از نوع زمینی هم اگر هست، به اوست

ساقیا جام بنه، جامة‌ احرام آور!

 



21 اسفند 1389 896 0

محرم تو

با یاد دوست و سلام و عرض تسلیت به مناسبت ایام محرم الحرام حسینی. بحمدالله سعادت سرودن تعدادی نوحه و غزل در دهه اول عنایت شد که اگر تنبلی نکنم لینک صوتی اشعار اجرا شده توسط مادحین محترم را قرار خواهم داد. ما را هم دعا کنید.

ما را نسیم پرچم تو زنده می کند

زخمی است دل که مرهم تو زنده می کند

خشکیده بود چند صباحی قنات اشک

این چشمه را ولی غم تو زنده می کند

آه ای قتیل اشک، نفس های مرده را

شور تو، روضه و دم تو زنده می کند

ای خونبهای عشق، چه خوش گفت پیر ما:

اسلام را محرم تو زنده می کند

ما با غذای نذریتان رشد کرده ایم

جان را عطای حاتم تو زنده می کند

آقا جسارت است، ولی داغ شیعه را

انگشتر تو، خاتم تو زنده می کند

بالای تل هم آتش این قوم خفته را

آن خواهر مکرم تو زنده می کند

این کشته فتاده به هامون حسین اوست

خود را به اسم اعظم تو زنده می کند

فردای محشر و غم و طوفان وتشنگی

ما ار امید زمزم تو زنده می کند

 



02 دی 1389 924 0

گشتم نبود، نگرد نیست

با یاد دوست

ممنونم از مهر بانی دوستان و عذر خواهم از تاخیر. کار طنزی را تقدیم می کنم که نقیضه ای است بر غزل زیبای دوست جوان و شاعرم سید مهدی موسوی (قمی البته!) که کتاب منهای جمع را به تازگی به چاپ رسانده است. ضمنا باز هم از دوستانی که دستی در گرافیک دارند استمداد دارم تا دستی به این وبلاگ فرسوده ما بکشند صواب دارد.

عالم پندار را گشتم ولی پیدا نشد

کوچه و بازار را گشتم ولی پیدا نشد     " سید مهدی موسوی"

 

گمشده

 

باغ و گندمزار را گشتم ولی پیدا نشد

بعد شالیزار را گشتم ولی پیدا نشد

توی گندمزار و شالیزار که چیزی نبود

لاجرم نیزار را گشتم ولی پیدا نشد

چند ماهی هم سفر کردم اروپا در پیَش

ملک استکبار را گشتم ولی پیدا نشد

یک سری هم من به عبد المالِک ریگی زدم

مخزنُ الاشرار را گشتم ولی پیدا نشد

پیش فرماندار رفتم پاسخ خوبی نداد

میز استاندار را گشتم ولی پیدا نشد

دستمالی تحفه بردم بر مدیران خدوم

پاچه حضار را گشتم ولی پیدا نشد

گرچه می دانستم این کاری است خارج از ادب

جامه دلدار را گشتم ولی پیدا نشد

مدرک خود را درِ کوزه نهادم خیس خورد

حوض و آبشخوار را گشتم ولی پیدا نشد

آدم بی پارتی چون گردکان بر گنبد است

گنبد دوّار را گشتم ولی پیدا نشد

یک رفیق از نوع ناباب آمد و دودی شدم

پاکت سیگار را گشتم ولی پیدا نشد

اِکس ترکاندم که تا راحت شوم، رفتم فضا

ثابت و سیّار را گشتم ولی پیدا نشد

گوشه عزلت گزیدم، زاهد و عارف شدم

سبحه و زنّار را گشتم ولی پیدا نشد

عهد کردم ریش خود را دور دارم از هرَس

قیصر و ستار را گشتم ولی پیدا نشد

راستی کی گفته که جوینده یابنده بوَد؟

من همه اشعار را گشتم ولی پیدا نشد

تو کجایی تا که من دورت بگردم "کار" خوب

دور کار و بار را گشتم ولی پیدا نشد

 



18 آبان 1389 5085 1

برای سنگ قبر!

با یاد دوست و با سلام و تبریک پیشاپیش عید سعید فطر و آرزوی قبولی طاعات. برای سهیم بودن در شادی شما نقیضه ای را تقدیم می کنم و منتظر نقد سازنده شما هستم. یکیاز دوستان قول داده دستی به سر و روی این وبلاگ کهنه ما بکشد که هنوز منتظریم...شما هم اگر در طراحی دستی دارید هم اکنون نیازمند دستان پر مهر شما هستیم:

روی قبرم بنویسید مسافر بوده است

بنویسید که یک مرغ مهاجر بوده است      " مصطفی جوادی"

 

سنگ قبر

روی قبرم ننویسید خل و چِل بوده است

بنویسید که یک عارف کامل بوده است

همه شب تا به سحر - گرچه ریا خواهد شد-

گرم ادعیّه و اذکار و نوافل بوده است

چه دروغی؟ بله؟ کنتور که نمی اندازد

فلذا ذکر نمایید که خوشگل بوده است

ننویسید شپِش ساکن جیبش بوده

بنویسید پر از پول و تراول بوده است

ننویسید که تا رشت نرفته بلکه

دائما" آنتالیا توی سواحل بوده است

ننویسید نرفته است به عمرش کافه

شام شاهانه او نون و فلافل بوده است

ننویسید گرفتاری و بدبختی هاش

سوژه روضه ارباب مقاتل بوده است

صفت شاعر اگر دلخوشی و بیکاری است

بنویسید که او عاطل و باطل بوده است

خود به شغل من اگر گیر زیادی دادند

بنویسید که در میکده شاغل بوده است

قلمش را به دو تا سکه نداده اما

با سه تا سکه به این  مسأله مایل بوده است!

طنز او دست کم از ایرج زاکانی! نیست

غزلش تازه تر از سعدیِ بیدل! بوده است

گاهگاهی سخن از رنج خلایق گفته

و در اینجا سخنش زهر هلاهل بوده است

(آنکه باید بخورد، می خورَد و این بدبخت

بیخودی قاطی این جور مسائل بوده است)

عشق اگر نوعی از اچ آی ویِ گاوی باشد

بنویسید جنون داشته، ناقل بوده است

در جهانی که بوَد حجم ریا پانصد گیگ

دل این نفله به پهنای دو پیکسِل بوده است

.... چند تُن شعر از او مانده، رفیقان بخرید

قفسش برده به باغی و دلش شاد کنید!!!

 



17 شهریور 1389 1402 0
صفحه 7 از 7ابتدا   قبلی   2  3  4  5  6  [7]  بعدی   انتها