(آرشیو نویسنده علی محمد مودب)

دفتر شعر

تو خیمه گاه ســـــــوخته ی قلب زینبی

بر سفره تو هرچه که ماتـــم می آورند
در هفت خوان صابری ات کـم می آورند

دل داده ای به منطق نازک تــرین خیال
هر قــــــدر هم دلایل محکم می آورند

پرونده شکفته زخـــــــــــــم مدینه را
لب هات در دو صفحه فراهم می آورند

تو خیمه گاه ســـــــوخته ی قلب زینبی
انفاس تو هوای محـــــــــرم می آورند

رزمنده ای و تا خود معـــــــراج زخمها
یک ریــــــز در مصاف تو آدم می آورند

بر دوش چشمهای تو حتی هنوز هـم
مجروح از خطوط مقـــــــدم می آورند

حالا فرشته ها به حسینیه دلـــــــم
از زینبیه روزه مریــــــم می آورنــــــد

تا در سکوت روضه چشمت به پا شود
وقتی تمام مرثیه ها کـــــم می آورند


23 آبان 1391 2207 0

کودکی که گم می شود



کودکی که بازی می کند 

گاهی گم می شود

اما کودکی که گم می شود 

هیچگاه بازی نمی کند








21 آبان 1391 970 0

...


دارد حسین می وزد از سوی کربلا...




21 آبان 1391 1639 0

تنور حضرت صادق، مگر نه مکتب ماست؟

چرا به گوش تو از آتش نهان گفتن؟
خوش است در نظر طفل، داستان گفتن

ز عالمی دگرم، چشم دیدنم دگر است
به کور دل، سخن دل نمی توان گفتن

کنون که زمره بوزینه، گرم شبتابند
بخواب مرغک دانا! چه سودشان گفتن؟

در این سیاه که هر کوچه تیزبازاری است
شکسته نرخ مرا سخت، رایگان گفتن

تنور حضرت صادق، مگر نه مکتب ماست
چگونه مدرسه شد صرف آب و نان گفتن

به آن گلوی بریده، چقدر مدیونم
که یاد داد مرا شعر خون چکان گفتن


بهل به روز قیامت حدیث هجران را
که وقت نیست از آن غم در این جهان گفتن






02 آبان 1391 1341 0

شکستی نیل قلبم را که از من بگذری آیا؟!

تنت مانند ماهی هاست، می لغزد به چشمانم
تو می رقصی و طوفان می شود دریاچه ی جانم

گریبانت سر است از معجزات حضرت موسی
از این سحر است اگر همچون عصا سر در گریبانم

شکستی نیل قلبم را که از من بگذری آیا؟!
مبادا لحظه ای ایمن شوی از مکر طوفانم

شکوه آسمانی ابری ام، دریا! بیا با من!
تنت را قلقلک می ریزد انگشتان بارانم

دو بازوی تو دو تهمینه ی در بند هم مانده
رهاشان کن که در راه اند رستم های دستانم

تویی فال خوشم، بخت بزرگم، حال دلخواهم
چنان فیلی که خواب آلوده می افتد به فنجانم

زلیخای من! از کام تو هرگز سر نخواهم تافت
به شرطی که دل تنگ تو باشد جای زندانم



01 آبان 1391 2285 1

گلی که در شب بی رحم پاییز


 

چه سود ار جامة رنگین بپوشد

به لبخندی خنک، با ما بجوشد

گلی که در شب بی‌رحم پاییز

دوباره هر چه دارد می‌فروشد







23 مهر 1391 947 0

تولدها

 

چه كودن و معصوم              

     ازگورواره‌ها

             بدر آمديم و گريستيم

                       بي دعوت و پرسش

و آنگاه خواب بردمان 

       در برزخ پستان و پستانك

               تا رستاخيز دندان‌ها و طمع‌ها

هنوز همانم

كه دو دستي چسبيده به جانم

            و مي‌مكد طراوتم را

                              جنيني دانا

                                    كه نمي‌دانم

                                                كي به دنيا مي‌آيد

مي‌پرورمش

   چون كودكي بهانه‌گير

        كه شبانگاهان در اندرونم مي‌گريد

                        ومن صداي مادرم را ندارم

                         و من انگشتان خواهرم را ندارم

عقب مي‌روم در سكون

                 و جلو مي‌آيد

                       و پر مي‌كند اعضايم را

                          نم نمك كه پوك مي‌شوند استخوان‌ها

كي مي‌رسم به مادري

       كه وجودش را

                  جنيني چون اندوهي

                                  سرشار كرده است ؟

   كي با جنينم يكي مي‌شوم ؟

عاشق يا ظالم

                اين‌بار از كدام زهدان

                                         بر خواهم آمد ؟

 

 



23 مهر 1391 786 0

نق نق و افسوس و افسون، شعر باری این نبود


نق نق و افسوس و افسون، شعر باری این نبود

شوکران هم بود مستی داشت، ناشیرین نبود

 

ناله هم از غنچه زار لاله می آمد به گوش

گوش شاعر در شنید سرخوشی سنگین نبود

 

شک نمک می شد به شوخی بر سر خوان سخن

بی نمک بازی نبود و شاعر بی دین نبود

 

شعر رسمی داشت روشن، شاعر اسمی داشت نیز

هزل هم آیینگی ها داشت، بی آیین نبود

 

هر به چندی ابلهی در شعر می پیچید لیک

ابلهی خود شیوه، وانگه درخور تحسین نبود!

 

  

شعله در شعله هوس بالید و حکمت دود شد

نق نق و افسوس و افسون، شعر باری این نبود!






13 مهر 1391 1407 0

برای علیرضا جهانشاهی


نزدش چه تفاوت عزا و عید است

مرغی که شب سرد قفس را دیده‌ست

فرقی نکند مدینه‌اش با رَبذه

هر جا که ابوذر برود تبعید است





11 مهر 1391 1219 0

خودت لطف کن دهنتو ببند!


یک مدرسه روبروی خانه ما هست

یک مدرسه هم در کوچه پشتی محل کار ما 


 بچه ها وقتی می آیند در حیاط بازی کنند نشاط و شادی شان مثل بادهای تند بهاری می آید داخل اتاق من


ناظم این مدرسه دومی دارد پشت بلندگو داد می زند: لطف کن دهنتو ببند!


از این مدرسه ها می ترسم 

از بچگی می ترسیدم و هنوز به نظرم ترس دارند، از همین الان که یک ساله است 

دوست ندارم فرزندم را بفرستم مدرسه


یک جور بازداشت موقت هستند برای بچه ها تا والدین از سر کار برگردند

اگر می خواهیم تغییر کنیم باید آموزش و پرورش قبل از همه درست شود

اول از همه هم بلندگوی این ناظم را قطع کنند و بهش بگویند خودت لطف کن دهنتو ببند!

 بعد هم یک ردیف درخت بکارند کنار دیوارهای مدرسه 



یعنی چه بچه این همه ساعت بنشیند پشت میز 

و ده دقیقه زنگ تفریحش هم این طور باشد؟


از بودجه هر جا میزنید بزنید به مدرسه ها برسید 

                                          به قول حافظ و پدر من از برای خدا!






10 مهر 1391 1017 1

دریا شده بیچاره که ماهی بفروشد!

 

 

چون چشمه اگر چند شب و روز بجوشد

چون رود اگر یکسره با خود بخروشد

جز در پی خود نیست که آن گمشده در خویش

دریا شده‌ بیچاره که ماهی بفروشد!

 

 

 

 



09 مهر 1391 905 0

حیف است کسی اهل ادبیات باشد و این کتاب را نخواند


رمان" جمجمه ات را قرض بده برادر " نوشته مرتضی کربلایی لو چند روز پیش رونمایی شد، به نظرم این کتاب پدیده ای است در تاریخ داستان نویسی دفاع مقدس و به قولی فصل جدیدی را باز خواهد کرد حتما پیدایش کنید و بخوانید و بخوانید و با تامل بخوانید و درباره اش بنویسید تا دیگران هم بخوانند 

این کتاب  باب روایت قصصی دفاع مقدس را باز کرده است که راه مبارکی است 

حرفهای کربلایی لو، علی اصغر عزتی پاک ، حجه الاسلام محمدرضا زائری، و من در رونمایی این کتاب

http://shahrestanadab.com/Default.aspx?tabid=105&articleType=ArticleView&articleId=494



08 مهر 1391 956 0

ابن یمین فریومدی مترجم ملاقات ابونواس با امام رضا ع !


مرحوم شیخ صدوق در کتاب  اعیان الشیعه به ملاقات امام رضا علیه السلام با ابونواس شاعر برجسته عرب علیه السلام اشاره کرده  و ابیاتی از شاعر را در مدح آن حضرت نقل کرده است.این ابیات را ابن یمین فریومدی به خوبی ترجمه کرده است.


قیل لی انت اوحد الناس فی  

کل کلام من المقال بدیه 

لک فی جوهر الکلام فنون

ینثر الدر فی یدی مجتنیه

فعلی ما ترکت مدح ابن موسی

والخصال التی تجمعن فیه 

قلت لا اهتدی لمدح امام

کان جبریل خادما لابیه


اقتباس ابن یمین فریومدی از این شعر:


به پند ابن یمین گفت دوستی که تویی

که شعر توست که بر آسمان رسیده سرش

چرا مدیح سرای رضا همی نشوی

که در جهان نبود کس به پاکی هنرش

بگفتمش که نیارم ستود امامی را 

که جبرئیل امین بود خادم پدرش



به نقل از علی بن موسی ع، امام رضا نوشته مرضیه محمدزاده، نشر دلیل ما







07 مهر 1391 1411 0

سر پیچیدن با زلف تو دارد سر من

یا رسول ا... 


هر احد خسته تر از تیغ تو ابروی من است

زخمی وحشی این حادثه، پهلوی من است


هر که از کوچه تاریخ گذشته دیده

که کبود از اثر واقعه بازوی من است


تو شکستی که مرا آینه خویش کنی

بی نهایت خبرت از دل صد توی من است


سر پیچیدن با زلف تو  دارد سر من

نیزه ای هست که شاهین ترازوی من است


بسته و خسته دامی و کمندی که منم

جز رضایت چه ضمان دل آهوی من است








05 مهر 1391 895 0

همه سیبهای جهان را بر سرم تکانده ای



جهان تنگي كوچك است

        از دريا كه سخن مي‌گويي
و كلمه‌هاي من
               شناكنان 
                    به دهان تو مي‌شتابند
نيوتن
      به عكس‌العملي مناسب مي‌انديشد
                       ماهي‌ها جا عوض مي‌كنند
نيوتن 
     با گچ مي‌كوبد به پيشاني‌ام
همه‌ي سيب‌هاي جهان را
                         برسرم تكانده‌اي
دارم نم‌نمك مي‌فهمم
                                جاذبه يعني چه؟


گوشي را مي‌گذاري
سيب را برمي‌دارم
ماهي‌ها 
        همچنان در سيم‌ها شنا مي‌كنند



از مجموعه عاشقانه های پسر نوح






05 مهر 1391 939 0

ايمن مشو كه هلاك شوي، ايمن وقتي شوي كه با ايمان به خاك شوي.



خواجه عبدالله:

ایمن مشو که هلاک شوی

ایمن وقتی شوی که با ایمان به خاک شوی


در جایی خواندم که خطرناکترین خطر احساس امنیت است!


شیطان موجود جالبی است ممکن است ما را اینطور گیر بیندازد که چون یک صفت خوب داریم و یا حب آن را داریم گرفتار عجب و خودشیفتگی شویم. این صفت هر چه باشد حتما ظاهری است چون تبعات فاسد دارد، علم دوستی ممکن است باعث شود همه را احمق بپنداریم! انقلابی گری ممکن است ما را ضدانقلاب کند! چرا که با برچسب زدن و تاراندن این و آن به نام انقلاب بدترین خیانت را به انقلاب خواهیم کرد. تواضع ظاهری ممکن است آدم را مغرور کند! معاذ الله! انزوا ممکن است در ذهن آدم با عمل و پرداخت شیطان، دوری از جاه طلبی تعبیر شود! حتی حب مناسکی به سیدالشهدا هم گاهی دیده ام که برخی را گرفتار کرده است

بدترین ویژگی این وضعیت این است که آدم گوشش کر می شود از موعظه! یعنی هر چه می شنود، می پندارد که برای دیگران گفته شده است! و به نظرش می اید که خوب است فلانی این پند را بشنود! دیگر دامگاهی بدتر از این نمی شود تصور کرد!

پناه بر خدا !









04 مهر 1391 721 0

معجزه ی بازیl

چیست معجزه ی بازی؟

که کودکان قایم می شوند

و پیدایشان که می کنی

بزرگ شده اند



19 شهریور 1391 2738 1

می توانم

 

 

 

میتوانم کاه باشم

                           میتوانم کوه باشم

در توانم نیست اما

                           با نگاهی دل نبندم

 

 

 



06 شهریور 1391 929 0

زآنروز که رفتی دلم از گریه نخفته است



 
باری است برآیینه غباری و ترک هم
با تازگی زخم دلم تازه نمک هم

زآنروز که رفتی دلم از گریه نخفته است
این خانه تکان خورده از این پیشترک هم

دل را که طلا یافته در کوره فتنه
باکی نه که کتمان کندش سنگ محک هم

چون سرمه که با خاک سر کوی تو آمیخت
ما را نتوان یافت به غربال فلک هم

این چار ستون قفس ریخته شاهد
ما نیز ندیدیم از آن وعده دو یک هم

تنها نه منم روضه این مجلس خاکی
از لاله ی داغ است چراغان فدک هم

من تیر بلا بر سرم از سقف فرو ریخت
از تیر سه شعبه زده بر عرش شتک هم

باز آی به ویرانه ما تا که ببینی
تمثال یقینی است نیالوده به شک هم

هستی همه آغشته خونی است مقدس
این فدیه عشق است از این بیشترک هم




01 شهریور 1391 880 0

درختها همه بی تاب در حیات شکستند

 

زمین شکست، زمان هم، تو هم، جهات شکستند

شکست سقف و شکستی و خاطرات شکستند


صدای گریه کودک شکست و تاب تکان خورد

درختها همه بی تاب در حیات شکستند



عروسکان جوانمرگ را چگونه نگریم

به کام خاک بسی شاخه ی نبات شکستند


چه نامه ها همه ننوشته ماند تا به قیامت

چقدر خط نهان در نی و دوات شکستند


به عکس کوچک تو خیره ام، شکسته کوچک!

چقدر دل که در این لحظه ها برات شکستند

 


نرفته دست و دل من، مگر به از تو نوشتن

از آن شب آن شب تیره که دستهات شکستند








24 مرداد 1391 747 0
صفحه 3 از 7ابتدا   قبلی   1  2  [3]  4  5  6  7  بعدی   انتها