(آرشیو نویسنده علی محمد مودب)

دفتر شعر

تا صدا و سیما هست، نقد دفتر شعر جوان ظلم است

 

 تا صدا و سیما هست، نقد دفتر شعر جوان ظلم است

سلام

از خبرگزاری فارس دلگیرم.

خسته ام

خسته ام از آدمهایی که آدم را چنان که هست نمی خواهند

و می خواهند شبیه خودشان باشی و حرف خودشان را بی کم و کاست از دهان تو بشنوند!

هیچگونه اختلاف نظر را نه درک می کنند و نه تحمل!

اولویت تو باید همان اولویتی باشد که فلان دبیر خبر تشخیص داده است، و نظر تو باید نظر آدمی باشد که با ذهنیت روزنامه دیواری دبیرستان در یک رسانه مطرح فعالیت می کند

مگر ممکن است حرف به حرف نظرات هر کدام ما شبیه دیگری باشد و اگر ممکن باشد مگر خوب است؟ در اختلاف معقول رحمت است و زمینه رشد را فراهم می کند این جنس اختلاف، من حامی آن کسی که شما قبولش ندارید نیستم، حرف و نظر خودم را دارم، به چه حقی در یک متن مکتوب بدون اطلاع من دست می بری برادرم؟ حرف در هر صورتی ساختاری دارد که اگر در چینشش دست بردی دیگر آن حرف نیست! دریغا که شغل برخی بازی با کلمات است، آن هم بازی با کلمات دیگران! اینکه من در برخی موضوعات با شما همنظر باشم برای شما حق ایجاد نمی کند که بخواهی در تمام موضوعات با شما موافق باشم! اینها به نظرم نیاز به توضیح ندارند! 

اشکال خیلی از خبرگزاری های این طرفی و آن طرفی این است که می خواهند همه را شبیه هم و همنظر با هم نشان بدهند و طبیعی است که خنده دار است، در دعوایی که بیست نفر حرف زده اند خنده دار است که همه یک حرف را تکرار کنند و از حیث حرفه ای هم برای مخاطب جذابیت ندارد اگر این طور بشود. من نمی خواهم مثل آن کسی حرف بزنم که خودش از نردبان خانه ای که به شیشه اش سنگ می زند بالا آمده است! خیلی از بحثهای تلویزیونی هم که به اصلاح مخاطب را نمی گیرد به همین دلیل نمی گیرد! 

قطعا سیاسی کاری شاعران بد است اما بدتر آن است که سیاسی ها از ادبیات سوء استفاده کنند. 

بماند! فعلا حوصله شرح و بیان ندارم .

 اگر فرصتی پیش آمد، شاید باز در این باره نوشتم.


اصل مصاحبه ای که فارس نیوز ماهیت آن را با انتخاب تیتری جهت دار و حذف بخشهای مهمی از متن قلب کرد.



1-موضع شما درباره موارد اخیر مطرح شده درباره دفتر شعر جوان چیست؟

زمانی دوستی به شوخی به من می گفت مرا هجو کن،  در جواب گفتم آنقدر توی صف ایستاده اند که نوبت به شما نمی رسد. به نظرم تا وقتی سازمان تبلیغات و صدا و سیما و کانون ادبیات و حوزه هنری و بنیاد دفاع مقدس و ... بابت عملکرد نادرستشان نقد نشده اند، اینکه برای نقد خانه شاعران و دفتر شعر جوان وقت بگذاریم، ظلم به خودمان و به دفتر شعر جوان و خانه شاعران است. انصاف بدهید صدا و سیما دارد اخلاق و سبک زندگی شمال تهران را با سریالهای نود قسمتی برای روستاییان خراسان ما ترویج می کند، آن وقت من بنشینم خانه شاعران را نقد کنم؟

2- عملکرد دفتر شعر جوان و خانه شاعران ایران را از ابتدا تا کنون چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اصل فکر ایجاد این کانون ها بسیار خوب بوده است و تنوع فعالیتی خوبی هم داشته اند. البته اینکه اینها با کانونها و آدمهای به شدت سیاسی مرتبطند و یا تجلیات فیسبوکی اینها را هم همه می دانند و اگر اشکالی هست باید از مدیران فرهنگی سوال کرد از ارشاد  و شهرداری و ...کسانی که به این عزیزان خدمات می دهند. و درست نیست که جماعت اهل شعر را که به هر حال اهل یک خانه اند رودر روی هم قرار داد.

3- آیا انحراف و تغییر جهتی در فعالیت‌های این مجموعه از زمانی که مرحوم قیصر امین پور زنده بود تا کنون می‌بینید؟

نمی دانم، به نظرم خیلی تغییر جهتی دیده نمی شود، اینکه قیصر آدم متفاوتی بود و حضور ایشان حس متفاوتی به آنجا می داد، دلیل نمی شود که الان تغییری اتفاق افتاده باشد.طبیعتا  در آفتاب ایشان خیلی سایه ها به چشم نمی آمدند، قیصر خودش بود و خودش از هر جمعیتی، جمعیت تر بود، دلش خانه شاعران بود و هر کدام ما بارها بر سفره مهربانی اش نشسته بودیم. یک بار که در نمایشگاه کتاب ایشان را دیدم، تشنه بودم در گرمای نمایشگاه کتاب ، قیصر هم بیمار بود و نحیف و می دانید که کسی که پیوند عضو انجام داده باشد چقدر احتیاط می کند، هر کسی روی لیوانش اسم خودش را نوشته بود. وقتی خواستم آب بخورم چند نفر با هم خندیدند که لیوان قیصر عمومی است!

4-آقای عبدالملکیان در مصاحبه‌ای  با یک روزنامه این نکته را مطرح کرده‌بود که ما با همه طیف از شاعران همکاری می‌کنیم  نظرتان چیست؟ این دفتر، دفتری برای همه شاعران از همه اقشار است؟

جناب عبدالملکیان بزرگ از مفاخر ادبیات دفاع مقدس هستند و عزیز همه ما و حرفشان هم درست است، خب نمی شود که درست را نادرست نامید! کتاب خود من آنجا چاپ شده است البته اینکه چرا مثلا کتاب من درست و شکیل چاپ نشده یا چرا درست توزیع نشده و اینها، این حرفها را البته می شود درباره جاهای دیگر هم زد.  کار کردن با طیف های متنوع به هر حال انکار شدنی نیست اما ضریب گرفتن آدمهای خاص هم همینطور است، قابل انکار نیست. باز هم عرض می کنم اینها هم ایرانی اند و حق دارند در این کشور فعالیت داشته باشند، ممکن است سر نوع حمایت بحث باشد اما اصل حق فعالیت قابل انکار نیست و باید هم محترم باشند و کسی بنا به انگیزه های نفسانی برای ایشان مزاحمت رسانه ای ایجاد نکند، نقدی هم اگر می شود نقد علمی و درست باشد و با انگیزه اصلاح و در محل صحیح، مسئله اساسی که به نظرم باید به آن پرداخت این گروه نیستند، باید به آن روی سکه اتفاقا پرداخت. به سازمانهای متعددی که در حوزه فرهنگ بودجه و بروبیا دارند و کاری را که به عهده آنهاست برای ادبیات انقلاب اسلامی درست انجام نمی دهند. این عزیزان هم اگر ادعای ادبیات انقلاب کرده اند و بودجه گرفته اند و در عمل خلاف آن عمل کرده اند باید نقد شوند در آن صورت هم طرف سوال باید  همان مسئولانی باشند که حمایت کرده اند. اگر ادعای شعر فارسی معاصر کرده اند و در عمل مثلا سیاسی و خطی رفتار کرده اند رفتار کرده اند باز باید به همان صورت و در همان جا نقد شوند.  اصلا درست نمی دانم که شما من شاعر را در مقابل یک شاعر دیگر وارد صحنه کنید.

 

5- شما چه کسانی را مقصر می‌دانید که جایزه شعر قیصر امین پور به یک خانم معاند و معارض نظام می‌رسد؟

این را نمی شود تقصیر نامید خب سلیقه این دفتر در انتخاب داور همین است و سلیقه این داوران هم همین، مسئله اساسی جای دیگری است. چنان که عرض شد، من خودم اصل  امضای زیبای استاد امین پور را دارم در جایزه ای که با نام ایشان در کنگره دفاع مقدس به من دادند. به نظرم به جای اشکال گرفتن به جریانی که مثل ما فکر نمی کند بیشتر باید یقه جریانهایی را گرفت که به ظاهر با ما همسو هستند و درست عمل نمی کنند، به هزار دلیل، کار را به کاردان نسپرده اند یا هر چیز دیگر!

 

6-انتقاداتی که جریان مخالف به ما وارد کردند این بود که داوران این جایزه گفتند ما صرفا اشعار را بر اساس شعریت آن بررسی می‌کنیم و کاری نداریم شاعر خبط و خطایی کرده است یا نه. ما به شاعرش کاری نداریم و شعر را بررسی می‌کنیم شما این نظر را قبول دارید؟

به نظرم این موضوع بسیار حاشیه ای و ناچیز است و حرف هم در این باره به کفایت زده شده است و شانیتی ندارد که اینقدر درباره آن حرف بزنیم. وقتی داور بخش سپید شعر گفته برای بزرگ کردن ماجرای مشکوک خانم ندا آقاسلطان، شما به برگزیده می پردازید؟! چرا در بخش کلاسیک که داوران معتبر هم از حیث ادبی و هم از حیث اجتماعی مثل استاد بهمنی و جناب اسماعیل امینی حضور داشته اند مشکلی نیست

 

7-راه حل شما برای دفتر شعر جوان و خانه شاعران برون رفت آن از این وضعیت چیست؟

من به آنها احترام می گذارم،  آنها بحرانی ندارند، اتفاقا کارشان را درست انجام داده اند که سر و صدای یک عده را درآورده اند. اما مسئله این است که ادبیاتی که نمایندگی ملتی را داشته باشد که در روز عاشورا در حسینیه های  زنجان  و تهران و  کاشان و ...سینه می زنند، را چه کسی باید تولید کند؟ و این مسئله هم مسئله ای است که باید از دیگرانی پرسید، از آنها که عرض کردم، از کانون ادبیات ایران که با بودجه صداو سیما اداره می شود و در حوالی فتنه با خانمی که شعارهای فتنه را می سازد مصاحبه می کند، یا نقد کتابی را برگزار می کند که طرح جلدش روبان سبز است، از حوزه هنری  و فرهنگی هنری شهرداری و ....


 

 

 



16 دی 1390 794 0

شعری تقدیم به شهید عزیز ما دکتر مجید شهریاری

 

 به شهید عزیز ما دکتر مجید شهریاری

 

تو را به خاطر دانستن، تو را به خاطر ما کشتند

تو را گروه خدانشناس، به قصد جان خدا کشتند

 

تو ذهن روشن ما بودی، پر از تلالوء آینده

برای آنکه نیندیشی، جنود جهل تو را کشتند

  

تو ذهن مردم ما، آری، تو جان مردم ما بودی

به کشتنت نه تو را، ما را، یکی یکی همه جا کشتند

 

جهان سکوت غم انگیزی است، نه یک دقیقه که صدها قرن

جهان که عربده جویانش تو را به جرم صدا کشتند.

 

تو جوهر قلمی بودی که خونبهای شهیدان بود.

 به کشتن تو شهیدان را دوباره حرمله ها کشتند.

 

ولی همیشه خدا هست و همیشه اهل خدا هستند

همیشه اهل وفا هستند،...چقدر کرببلا کشتند!

 

 

 

 

 



08 دی 1390 1560 0

حماسه ملبورن من (بعد از تماشای استقلال/پرسپولیس)

 

یادم نیست چه سالی

و قطعا یادم نیست چه روزی !

اما یادم است که قرار بود در دانشگاه یک دوره مسابقات فوتبال برگزار شود

فوتبال گل متوسط در زمین هندبال!

با اینکه خیلی اهل فوتبال آماتوری بودم و گاهی تا ساعت دو و سه شب با رفقا در همان زمین فوتبال بازی می کردیم. اما طبیعی بود که داخل چنین رقابتهای جدی و پرتماشاگر نشوم! اما ....

 

اما ديدم در اعلاميه مسابقات رسما نوشته اند که لطفا تيمهاي ضعيف ثبت نام نکنند که سطح مسابقات بالا برود و از این حرفها!

و این حرفها بر من که یکی از همان فوتبال ضعیف ها بودم، گران آمد.با خودم فکر کردم که مگر نه ورزش و مخصوصا ورزش در محیط دانشجویی برای روحیه و سلامتی است و از این حرف ها، و این حرف ها را با یک سری از رفقا در میان گذاشتم و پیشنهاد دادم که یک تیم به شدت ضعیف تشکیل بدهیم و در مسابقات شرکت کنیم و تا آخر هم پای کار بایستیم!

این شد که راه افتادم و بین بچه ها ضعیف ترین ها و البته جدی ترین ها را انتخاب کردم، یکی مان به شدت لاغر بود، يکي چاق، یکی مشکل قلبی داشت، یکی کمر درد و یکی دو نفر هم فوتبالشان خوب بود که برای این وارد لیست شدند که به هر حال مسابقه فوتبال قرار بود برگزار شود! خلاصه با همتی مضاعف این تیم تشکیل شد!

هر بازی می رفتیم و ده تا دوازده تا و بیشتر و کمتر گل می خوردیم و با روحیه و شجاعت تا لحظه آخر بازی می کردیم! و بنده خدا آن مسئولان که آن فکر را داشتند مجبور بودند برای برگزاری بازی ما هم وقت بگذارند و داوری کنند و ...اتفاقا چند تا از بازی ها را  رئیس و سياستگذار مسابقات به هر حال سوت زد!

 یادش بخیر یک حماسه هم خلق کردیم در حد حماسه ملبورن! یک بازی ما افتاد با تیم کارمندان که قویترین تیم بود و به دلیل همراهی چندین ساله هماهنگی شان هم بسیار بالا بود. حساب کنید رقابت مالدیو و برزیل مثلا! ما که همیشه دو رقمی گل می خوردیم این دفعه درخشیدیم و شش یا هفت تا گل خوردیم.البته انصافا بازی خوبی به نمایش گذاشتیم و در نهایت اواخر نیمه دوم دو تا هم گل زدیم! کلی تماشاچی جمع شد و بازی ما در حد یک نیمه نهایی یا فینال سر و صدا به پا کرد! بخصوص که گل دوم را من زدم که به هر حال به شاعری شناخته شده بودم و توی این فازها نبودم! البته ناگفته نماند که یکی از رفقای خوبمان به عنوان بوقچی ویژه همت زیادی به خرج داد تا تماشاچی یکصدا ما را تشویق کند! بنده خدا تیم مقابل حیران مانده بودند که اینها چقدر سرمستند! و البته لجشان هم درآمده بود!

 

ورزش قهرمانی در شرایطی که اینهمه فقر حرکتی در جامعه بیداد می کند، واقعا خنده دار است مخصوصا با اینهمه دعوا و جار و جنجال و روزنامه ورزشی و نود و ...

و مخصوصا ورزش قهرمانی ای که در گیر و دار یک پرونده عظیم فساد زحمت می کشد و  با همراهي جدی رسانه ها نقش پطرس فداکار را به عهده می گیرد!

البته انصافا باید از آنها که این چند ساله پیاده روی های همگانی و این جنس حرکتها  را راه انداخته اند تشکر کرد و نیز از آنها که سالن های مربوط به حوادث غیرمترقبه را در شهر تهران به ورزش زنان اختصاص داده اند و البته در همین ماجراها هم باید از ایده مسخره قرعه کشی ماشین در مراسم پیاده روی و حواشی آن گله کرد و ....

 یاعلی مددی!

 

خاطره ورزشي مجيد اسطيري-شاعر و داستان نويس خوب جوان

 

 http://www.asatiri.com/weblog/neviseh_1324046621.html






19 آذر 1390 772 0

من کیستم

 

 

گُل با تمام هستی خود زیباست

زیباست گُل که هدیة او عطر است

من چیستم

در این چمن گُل چه می‌کنم؟

من کیستم

که این‌همه گُل هدیه می‌کنم؟

 

 

 سلام

متاسفانه به دليل كثرت مشغله ها امكان سر زدن منظم به وب را ندارم و توفيق ديدار مجازي! دوستان دير دير دست مي دهد٬

لازم دانستم از همه دوستاني كه به اين پنجره سر مي زنند تشكر كنم و بابت معذوريت ها و گرفتاري ها كه  اجازه جواب دادن سلام عزيزان را نمي دهد عذر بخواهم

با اينهمه اينقدر توانم گفت كه : از دوست سلامي و ز ما تسليمي!

موفق و مويد باشيد!

 

 



18 مرداد 1390 1971 0

بسیار جالب انگیزناک است!

جالب است

واقعا جالب است!

بسیار جالب انگیزناک است!

در کشوری که در آگهی تلویزیونی فیلم سینمایی "ورود آقایان ممنوع" - که از  همه شبکه های رسانه ملی پیش از افطار و در حین افطار و پس از افطار پخش می شود- مانی حقیقی معلم خصوصی خانم بازی فیلم در پاسخ رضا عطاران شاگرد شلخته اش که مخ زنی بلد نیست و می پرسد: معنی بد برداشت نکنه؟ می گوید خب بکنه ! چه اشکالی داره!

به قول قدما ایضا: در همین فیلم چند دقیقه آقا معلم با خانم مدیر مجرد درباره خسته شدن از همزمانی چند پروژه موقت(تدریس!) و دائم صحبت می کنند و البته تاکید می کند که  کم نگذاشته و همه شان را راضی کرده!

و یا در فیلم پوپک و مش ماشاالله  . .....

و یا در ......

 بسیار جالب انگیزناک است که در چنین کشوری ، اداره کتاب جواد افهمی نویسنده توانا، محجوب و دوست داشتنی دفاع مقدس را به خاطر صحنه زایمان یک اسب یا درگیری فیزیکی مرد و زن در رمانی که هر بار دو هزار تیراژ دارد این طوری اذیت کند:

دو اصلاحیه به فاصله چند ماه

http://www.bornanews.org/Pages/News-66616.aspx

جالب تر از همه اینها اینجاست در همین اثنا، هفتاد هشتاد شبکه ماهواره ای فارسی هر چه دلشان می خواهد پخش می کنند از روابط مثلثی و ذوزنقه ای و مکعب مستطیلی و محارم و ... و کنار میدان امام حسین و سر تقاطع فلسطین و انقلاب و نبش میدان انقلاب و میدان خراسان  (و البته در هزاران نقطه دیگر) هم می شود فیلمهای روز آمریکا را هر دی وی دی هزار تومان خرید!

خیلی جالب انگیزناک است!




16 مرداد 1390 845 0

افسوس!



1-

در باغ

زیر درخت

عاشق که می‌شدیم

دو پرنده بر درخت عاشق می‌شدند

افسوس!

ما دو پرنده نبودیم


2-


راه افتاده بودیم

گمان می‌کردیم عاشق هستیم

اما تو ریگی به کفش داشتی

دنیا

ریگی بود در کفش تو








05 مرداد 1390 973 0

اين «من» انسان‌ها را بيچاره مى‌كند...







هر چيز را از خدا بخواهيد؛ حتّى بند كفش را، حتّى كوچك‌ترين اشيا را و حتّى قوت روزانه‌ى خود را. بگذاريد اين منِ دروغينِ عظمت يافته در سينه‌ى ما- كه مى‌گوييم «من» و خيال مى‌كنيم مجمع نيروها ما هستيم- بشكند. اين «من» انسان‌ها را بيچاره مى‌كند...

 

سید علی حسینی خامنه ای

خطبه‌هاى نماز جمعه‌ى تهران

28/11/1373

 


از این نشانی بر داشته ام

http://ghasedakbarun.blogfa.com/








04 مرداد 1390 796 0
صفحه 7 از 7ابتدا   قبلی   2  3  4  5  6  [7]  بعدی   انتها