(آرشیو نویسنده محمدمهدی سیار)

دفتر شعر

خواندن و شنیدن


۱. "حق السکوت" ما را انتشارات فصل پنجم چاپ کرد.چهل و دو غزل.خواستم غزلهام  (هم از "بیخوابی عمیق" و هم تازه ترها) را یکجا چاپ کرده باشم.کیفیت چاپش از بیخوابی خیلی بهتر شده و قیمتش ارزانتر.گرچه طرح جلدش فرم ثابت فصل پنجم است و خیلیها نمیپسندند. عکس آدم روی جلد است!

۲. این مدت چند ترانه مرتکب شده ام که قرار است به زودی در مجموعه ای به آهنگسازی  "احمد علی راغب" ،  "محمد رضا چراغعلی"،  "هادی آرزم" و "آرش اوستاییان" و با صدای "قاسم افشار"،  "محمد عبدالحسینی"،  "علیرضا شهاب لواسانی"،  "فریدون بیگدلی"،  "میثم ابراهیمی"،  "محمد میرزایی" و "احسان رحمتی" توسط دفتر مطالعات جبهه فرهنگی ( همان "راه" ) آویزه گوش جهانیان بشود.شعرهای دیگر این مجموعه را هم -که همه در حال و هوای اجتماعی و متناسب با امروز انقلاب است- "محمد کاظم کاظمی" ، "علیرضا قزوه"،  "علیمحمد مودب"،  "امید مهدی نژاد"،  "میلاد عرفانپور" و "سید حسین شهرستانی" گفته اند.امروز با سه تا از این کارها به روز میکنم.کار اول همان غزلی است که برای ۹ دی پارسال گفتم (البته سه بیت به آن اضافه شده) با آهنگسازی محمد رضا چراغعلی و اجرای فریدون بیگدلی.دو کار بعد درد دلهایی است با امام خمینی (ره)  که آهنگساز هر دو آرش اوستاییان است و اولی را احسان رحمتی و دومی را محمد میرزایی خوانده اند. مضمون ابتدایی این دو ترانه را پیشتر در یک سپید کوتاه و یک رباعی آورده بودم.

دانلود:

 هنوز.../آهنگساز: محمد رضا چراغعلی/ خواننده: فریدون بیگدلی

هنوز ماتم زنهاي خون جگر شده را

هنوز داغ پدرهاي بي پسر شده را

 

کسي نبرده ز خاطر کسي نخواهد برد

ز ياد، خاطره باغ شعله ور شده را

 

کسي نبرده ز خاطر، نه صبح رفتن را

نه عصرهاي به دلواپسي به سر شده را

 

نه آهِ مانده بر آيينه هاي کهنه شهر

نه داغ هاي هر آيينه تازه تر شده را

 

جنازه ها که مي آمد هنوز يادم هست

جنازه هاي جوان، کوچه هاي تر شده را...

 

نه، اين درخت پر از زخم خم نخواهد شد

خبر دهيد دو سه شاخه تبر شده را !

 

 

خبر دهيد دو سه شاخه تبر شده را 

که اين درخت پر از زخم خم نخواهد شد

 

که آفتاب به تاراج شب نخواهد رفت

که سایه اش ز سر خاک کم نخواهد شد

 

گذشته است زمستان و حال روی زغال

سیاه تر نشود پاک هم نخواهد شد

 

دانلود:

چیزی یادم نمیاد/ آهنگساز: آرش اوستاییان/ خواننده: احسان رحمتی

از کتاب درسياي بچگيام

چيزي يادم نمياد

چيزي يادم نمياد جز يه نگاه

که همون صفحه اول ميدرخشيد مث ماه

پيرمرد چشم اميدش به ما بود

اميدش به ما دبستانيا بود

پيرمرد هزارتاي برکه و دريا بود چشاش

باب تماشا بود چشاش

با هزارتا آرزو چشم اميدش ميشديم

توي بازياي بچگي شهيدش ميشديم

حالا ما بزرگ شديم حال اميدتو بپرس

 حال و احوال کوچولوي شهيدتو بپرس

از کتاب درسياي بچگيام

چيزي يادم نمياد

چيزي يادم نمياد جز يه نگاه

که همون صفحه اول ميدرخشيد مث ماه

 

دانلود:

خوش ندشتیم/ اهنگساز: آرش اوستاییان/ خواننده: محمد میرزایی

 

تو کتاب درسياي بچگيام

يادمه چشم اميدت به ما بود

اميدت به ما دبستانيا بود

خوش نداشتيم عکس ماهت

 روي سکه ها وکنج اسکناسا بشينه

زينت قاباي خاتم بشه و

 پشت ميز با کلاسا بشينه

عکستو قاب ميگيرن فقط تماشا ميکنن

اسمتو ميارن و رسمتو حاشا ميکنن

چشم بيدار تو رو ديدن ولي

دلشون خوابه هنوز

بي خيال نگاه شرقي تو

چششون به اون ور آبه هنوز

این روزا دلم گرفته ولی باز

بغضمو ميخورم و همراه پا برهنه ها داد ميکشم:

حالا من چشم اميدم به توئه

من هنوز

انتظار فرج از نيمه خرداد مي کشم

 



21 بهمن 1389 957 0

جز چند اذان ...

 

ای دل تو که مستی - چه بنوشی چه ننوشی-

با هر میٍ نا پخته نبینم که بجوشی

 

این منزل دلباز نه دزدی ست نه غصبی

میراث رسیده ست به ما خانه به دوشی

 

دلسردم و بیزار از این گرمی بازار

غمهای دم دستی و دلهای فروشی

 

رفته ست ز یاد آن همه فریاد و نمانده ست

جز چند اذان چند اذان در گوشی

 

نه کفر ابوجهل و نه ایمان ابوذر

ماییم و میانمایگی عصر خموشی

 

ما شاعرکان قافیه بافیم و زبان باز

در ما ندمیده ست نه دیوی نه سروشی

 



14 دی 1389 1595 0

زیارت

   این دو شعر خیلی قدیمی اند اما حسب فرمایش عزیزی در این روزها (که ایام زیارت مخصوص امام رضاست) از نو میخوانمشان.

صفوف مست

این آفتاب مشرقی بی کسوف را
ای ماه! سجده آر و بسوزان خسوف را

"لا تقربوا الصلوة..." مخوان و به هم مزن
این مستی به هم زده نظم صفوف را

نقاره ها به رقص کشند اهل زهد را
شاعر کند خیال تو هر فیلسوف را

می ترسم از صفای حرم با خبر شود
حاجی و نیمه کاره گذارد وقوف را

این واژه ها کم اند برای سرودنت
باید خودم دوباره بچینم حروف را

روح القدس! بیا نفسی شاعری کنیم
خورشید چشم های امام رئوف را

 

زیارت

جان مهذب و دل طاهر بیاورید

 آیینه و کبوتر و زائر بیاورید

 

یک آسمان ستاره و خورشید و ماه و ابر

هم بال مرغهای مهاجر بیاورید

 

ای جاده ها گسیل تمام زمین شوید

از قریه های دور مسافر بیاورید

 

در راه از جوار نشابور بگذرید

یک دشت چشمه متواتر بیاورید

 

مردم! دو چشم مرد نه از جنس مردمک

با خود برای درک مناظر بیاورید

 

از بلخ تا سمرقند از فارس تا عراق

از هر کجا که باشد شاعر بیاورید

 

شاعر بیاورید که مضمون فراهم است

شاعر ـ نه شاعران معاصرـ بیاورید

 

 

 



06 آبان 1389 1044 0

سالهای هجری

هنوز مثل زمین در طواف خورشیدم

ولی زمین نشدم،گرد خود نچرخیدم

 

حکایت من و باران که میگریست یکیست

از آسمان به زمین کرده اند تبعیدم

 

مرور میکنم این سالهای هجری را

پر از تلاقی ماه محرم و عیدم

 

بگو به باد که من آفتابگردانم

جز آفتاب به ساز کسی نرقصیدم

 

گل محمدی ام من،سلامم و صلوات

ولی سراپا تیغم اگر بچینیدم!

 

ستارگان سحر پیشمرگ خورشیدند

ستاره سحرم پیشمرگ خورشیدم

 

 

 

 

 



31 شهریور 1389 1619 0
صفحه 8 از 8ابتدا   قبلی   3  4  5  6  7  [8]  بعدی   انتها