دفتر مجازی شعر

(آرشیو نویسنده يوسف رحيمي)

دفتر شعر

چه دعوايي سر پيراهن تو ...

نه تنها زخم ها بی التیام است

حدیث غربت او نا تمام است

میان قتلگاه افتاده اما

نگاه آخرش سوی خیام است

 

دل من داغدار رفتن تو

به روی خاک این صحرا تن تو

تمام گرگ ها در قتلگاه و ...

چه دعوایی سر پیراهن تو ...

 

اسير غربتي جانكاه، زینب

دلش بی تاب شد ناگاه، زینب

صدایی می رسد از بین گودال

إلَیَّ ، یا اُخَیَّ ، آه زینب

 

***

 

بخوانيد:

+ در کربلا شکسته شد آئينه ي علي

+ تا باز کرد در دل روضه لهوف را



03 آذر 1391 1077 0

الهي يا الهي يا الهي

نمی شد آن همه اندوه تسکین

مگر با «یا غیاث المستغیثین»

ربوده صبر او را اشتیاقِ

 ملاقات خدا با روی خونین

 

به موج خون رها در قتلگاهی

به سوی آسمان داری نگاهی

نمی افتد ز لب هایت نوایِ

«الهی یا الهی یا الهی»

 

قنوتت: روی دستت اصغرت را ...

رکوعت: خم شدی تا اکبرت را ...

نهادی صورتت را بر روی خاک

بمیرم سجده های آخرت را ...



03 آذر 1391 1483 0

مهلاً مهلا يابن الزهرا ...

رها از ما و من بودیم یک عمر

غریب یک وطن بودیم یک عمر

نزن حرف جدایی با من آخر

که یک جان و دو تن بودیم یک عمر

 

بمیرم کوهی از دردی برادر

چه بر روز من آوردی برادر

مزن آتش به جانم بیش از این

نگو که بر نمی گردی برادر

 

فدای اشک هایت خواهر تو

مرا کشته نگاه آخر تو

کمی آهسته تر تا جای مادر

بگیرم بوسه ای از حنجر تو



03 آذر 1391 4368 0

بگیر این دست ها را ...

شکوه رود و دریا: یا اباالفضل

پناه اهل دنیا: یا اباالفضل

به حق دست هایی که قلم شد

بگیر این دست ها را ! یا اباالفضل

 

دو دستت شد رها و پر گشودی

میان موج خون غرق سجودی

علی اصغر از دستم نمی رفت

اگر از علقمه برگشته بودی

 

سه شعبه، چشم پر خون، داغ اعظم

شکسته از غمت آقای عالم

کجا آخر به دنبالت بگردد

تو و دستی جدا افتاده از هم

 

***

 

بخوانيد:

+ مشک تشنه به روي دوشش بود

+ فرصت نداد تا که لبي تر کند گلو

+ از کار عشق اين گره بسته وا نشد



02 آذر 1391 807 0

بیا و پس بگیر انگشتری را

غریبی، بی قراری، عصر جمعه

دو قطره اشک جاری، عصر جمعه

تو می دانی چه آورده به روزم

همین چشم انتظاری عصر جمعه

 

بیا تا قلب خسته جان بگیرد

بیا تا غصه ها پایان پذیرد

بیاور با خودت مشک عمو را

بیا تا کودکی عطشان نمیرد

 

بیا مرهم شوی بال و پری را

نگاه نیمه جان و پرپری را

شده چشمان مقتل حلقه ي اشک

بیا و پس بگیر انگشتری را

 

***

 

بخوانيد:

+ يا اين دل شکسته ما را صبور کن

+ شبهاي بيقراري چشمم سحر نشد

+ دنيا دوباره صاحب خورشيد مي شود

+ صبح جمعه که مي رسد از راه



02 آذر 1391 1017 0

كنارت عمه گرم روضه خواني

شکوه صبر را وقتي نشان داد

که اذن رفتنت را آنچنان داد

تو رفتی و همه فهمیده بودند

که در راه خدا باید جوان داد

 

مرا کشته نوای آخر تو

چه آمد بین میدان بر سر تو

ز هر سو می رسد بوی تو بابا

کجا افتاده، ای جان! پیکر تو

 

من و داغ تو و قدّ کمانی

كنارت عمه گرم روضه خواني

پس از تو روز من شام سیاه است

پس از تو اُف بر این دنیای فانی

 

***

 

بخوانيد:

+ امشب دلم آشفته ي داغ جواني ست

+ فزت و ربّ کرب و بلا را بخوان علي



01 آذر 1391 779 0

ندارم توشه اي غير از نداري

من و شور و نوا شب‌های جمعه

و قلبی مبتلا شب‌های جمعه

قيامت مي شود در صحن قلبم

به یاد کربلا شب‌های جمعه

 

نگاهي كن به چشم بيقرارم

كه باراني تر از ابر بهارم

فقط یک آرزو مانده به سينه

هوای دیدن شش‌گوشه دارم

 

نگاهی کن به اشک و آه جاری

ندارم توشه ای غیر از نداری

مرام توست لطف و دستگیری

مگر ما را تو تنها می گذاری؟

 

***

 

بخوانيد:

+ اين دل شده هيأت اباعبدالله

+ شب جمعه کنار شش‌گوشه

+ با نور خود سرشت مرا ناب ناب کن

+ تا خيمه تقرب تو پر کشيده ايم



01 آذر 1391 1045 0

دست هاي کوچک تو ...

نگاهش دم به دم اعجاز کرده

که او را اینچنین ممتاز کرده

به لطف دست های کوچک خود

گره های بزرگی باز کرده

 

دلم را غرق خون دیدی و رفتی

شبیه ماه تابیدی و رفتی

اگر چه اشک هایت آشتم زد

چه مظلومانه خندیدی و رفتی

 

ندارد طاقت این قلب شکسته

ببیند پیکرت در خون نشسته

چگونه من بریزم خاک بابا

به روی این دو چشم نیمه بسته

 

***

 

بخوانيد:

+ اين اشکهاي سرزده خواهي نخواهي است

+ تا عرش رفت مرثيه سرخ حنجرش



30 آبان 1391 1637 0

الهی دست ما را هم بگیرد

حضورش با صفاتر از نسیم است

نگاهش مثل بابايش رحیم است

الهی دست ما را هم بگیرد

جوانی که کریم بن کریم است

 

تماشا کن خروشی بی مثل را

بخوان حیّ علی خیرالعمل را

ببین در چشم‌هایش بین میدان

حلاوت های اَحلی مِن عسل را

 

چه کرده ماتم تو با عمویت

سپاهي صف كشيده رو برويت

الهي كه نبيند مادر تو

به چنگ باد افتاده‌ ست مویت

 

***

 

بخوانيد:

+ در نگاهت فروغ توحيد است 



30 آبان 1391 1034 0

همه رفتند و ...

همه رفتند و تنها مانده ام من

اسیر درد و غم ها و مانده ام من

علی اصغر شش ماهه هم رفت

ولی از کاروان جا مانده ام من

 

گذشته کار من از صبر و طاقت

شده اندوه و داغم بی نهایت

ندارم اين قدر طاقت، ببینم

به دست عمه زنجیر اسارت

 

اگرچه آخرین یار عمویی

ولی نزد خدا با آبرویی

دوباره حرمله می آید از راه

دوباره روضه ي تیر و گلویی

 

***

 

بخوانيد:

+ مي روم لا أفارق عمي



29 آبان 1391 982 0

دلم را زیر و رو کن با نگاهی

ببین دارم نگاه غرق آهی

دلم را زیر و رو کن با نگاهی

تو که آقائی ات گشته زبانزد

بیا بگذر ز عبد رو سیاهی

 

فدای چشم ذره پرور تو

کرامت می چکد از محضر تو

قسم بر عصمت زهرای اطهر

نجاتم داد مهر مادر تو

 

چنان مبهوت در کار حسینم

دم آخر شد و یار حسینم

ز بند هر غمی آزاد هستم

از آن دم که گرفتار حسینم



28 آبان 1391 863 0

الهي من شوم قرباني تو

ببین در چشمشان اشک محن را

ببین بر پیکر آن ها کفن را

برای جان فشانی در منایت

بده رخصت دو اسماعیل من را

 

دو تا پرواز پیشه مثل جعفر

بگو دو شیر بیشه عین حیدر

برای پر زدن سبقت گرفته

خداوندا برادر از برادر

 

تمام هستی ام ارزانی تو

تمام اهل عالم فانی تو

دو اسماعیل من سهل است ای کاش

خود زینب شود قربانی تو

 

***

 

بخوانيد:

+ روز اول چه خوب يادم هست



28 آبان 1391 1010 0

بیا بابا ولی حرفِ سفر! نه

اگر چه مثل گل مثل پری بود

ولی بال و پرش نیلوفری بود

گِلش را با غم زهرا سرشتند

دو چشم نیلی ارث مادری بود

 

تحمّل دارد این چشمان تر؟ نه

تحمل دارد اما اینقدر! نه

به لب آمد دگر جان رقیه

بیا بابا ولی حرفِ سفر! نه

 

نمانده راه چاره آه بابا

دلم شد پاره پاره آه بابا

اگر می پرسی از حال رقیه

نپرس از گوشواره آه بابا

 

***

 

بخوانيد:

+ با سر رسیده ای بگو از پیکری که نیست

+ می ریخت لاله لاله غم از عرش محملش

+ لب بسته است ، بی رمق و خسته، بی شکیب

+ يک نيمه شب بهانه‌ی دلبر گرفت و بعد



27 آبان 1391 984 0

اِنّا اِلیهِ راجِعُون

در این خاک از بلا صدها نشان و ...

دلم از غربت تو نیمه جان و ...

به استقبال می آیند اما

چرا در دستشان سنگ و سنان و ...

 

به گوش جان من آید نوایی

نوای غربت و درد آشنایی

بیا بگذر از این خاک بلاپوش

ز هر سو می وزد بوی جدایی

 

دل آشفته ام دریای خون است

نگاهم از غم تو لاله گون است

بگو با من چرا ذکر تو امروز

فقط «اِنّا اِلیهِ راجِعُون» است

 

***

 

بخوانيد:

+ دشت در دشت دلهره می ریخت



26 آبان 1391 724 0

شکر خدا عبادت من روضه های توست

شکر خدا که بوی محرم گرفته ام
در کوچه های سینه زنی دم گرفته ام

شکر خدا عبادت من روضه های توست
در دل دوباره هیئت ماتم گرفته ام

گاهی کنار روضه ات از دست می روم
با چشمهای پر شفق و غم گرفته ام

این آبروی نوکری هیئت تو را
از دستمال مشکی اشکم گرفته ام

دیگر هراس روز قیامت نمی برم
وقتی دخیلی از پر پرچم گرفته ام

با تربت تو کام دلم را گشوده اند
عمری اگر که بوی محرم گرفته ام

گفتم میان روضه از اعجاز چشمهات
دیدم رسیده ام به حوالی کربلات


23 آبان 1391 2062 0

تماشایی شده مهمانی من

تماشایی شده مهمانی من

دل آشفته و طوفانی من

همه در کوفه بیعت می شکستند

به مهر سنگ بر پیشانی من

 

نسیم آورده با خود بوی سیبی

نمانده از غمت در دل شکیبی

همین جا پرده ها افتاد و دیدم

به روی نیزه ها شیب الخضیبی

 

سرم آقا به قربان سر تو

دو طفل من فدای اصغر تو

گرفته خواب را از چشمم این غم

که در بند اسارت خواهر تو ...

 

***

 

بخوانيد:

+ شانه هاي زخمي اش را هيچ كس باور نداشت

+ آن روز كوفه حال و هوايي غريب داشت

+ آسمان کوچ کرده از اين شهر



23 آبان 1391 861 0

اگر تا کربلا رفتي!

شب اشک و شب آه و شب غم

شب دلواپسی و حزن و ماتم

میان سینه قلبم بیقرار است

محرم آمده ای دل محرم

 

سر آمد دوره ي خاموشی من

ببین تاب و تب چاووشی من

رسیده روزهای غربت تو

رسیده وقت مشکی پوشی من

 

محرّم ماه ایثار است و غیرت

رسیده موسم تجدید بیعت

اگر تا کربلا رفتی دل من

مشو راضی به کمتر از شهادت

 

***

 

بخوانيد:

در هر مصيبت و محني فَابکِ لِلحُسَين

این روزها غم تو مرا می‌کشد حسین

شميم عاطفه در کوچه ها رها شده است

لبريز آه و ندبه و غم گريه مي‌کنم

وقتش شده كه هستي خود را فدا كنيم



16 آبان 1391 1060 0

صلي الله عليک يا اباعبدالله الحسين (ع)

به لطف حضرت سيد الشهدا (ع) منتشر شد:

 

زخم سيب (دفتر هفتم) نوحه هاي عاشورايي

 

ارائه شده در قالب هاي:

زمزمه، زمينه، نوحه، واحد، واحد حماسي، شور، نواي پاياني

 

سروده: یوسف رحیمی

همراه با سی دی سبک‌هاي جديد

***

مرکز پخش:

حدیث باب عشق: ۰۹۳۸۳۹۱۵۰۸۰

 

جهت تهیه کتاب و سی دی

می توانید به مراکز زیر مراجعه فرمائید:

 

مؤسسه رسول نشاط : قم، خیابان ارم، پاساژ قدس، زیر زمین: ۷۷۳۶۶۶۰

موسسه محمد رسول الله (ص) : قم، خیابان ارم، روبروی حرم مطهر: ۷۷۳۳۱۴۱

***

دفتر هنر و ادبيات قتيل العبرات 

 

+++

در دست انتشار: "تا کربلا" مجموعه دوبيتي هاي عاشورايي يوسف رحيمي

 



16 آبان 1391 1321 0

بهترین روز حضرت زهرا

تو همان کوثر کثيري که

با حق آنقدر هم مسيري که

 

رستگاري ما فقط با توست

و تويي بهترين اميري که

 

هل أتي شرحي از کرامت توست

من همانم همان اسيري که

 

به نگاهت پناه آورده

و تو مولاي دستگيري که

 

دست من را رها نخواهي کرد

آري آنقدر سر به زيري که

 

باور تو براي ما سخت است

تو هماني همان دليري که

 

ضربه هايش به روز بدر و حنين

افضلٌ من عبادت الثقلين



11 آبان 1391 947 1

آسمان کوچ کرده از اين شهر

سوي کوفه ميا که پيچيده

بوي غربت ميان هر کوچه

باز تکرار بي وفائي هاست

قصه ي دست بسته در کوچه

 

حسّ دلتنگي قفس دارد

آسمان کوچ کرده از اين شهر

عشق و احساس و عزت و غيرت

هم زمان کوچ کرده از اين شهر

 

اين قبيله چقدر بي دردند

بي حيائي ست خصلت کوفه

مشک‌ها طعم تشنگي دارد

و سراب است بيعت کوفه



03 آبان 1391 861 0
صفحه 4 از 8ابتدا   قبلی   1  2  3  [4]  5  6  7  8  بعدی   انتها