دفتر مجازی شعر

(آرشیو نویسنده يوسف رحيمي)

دفتر شعر

... یادت نمی رفت

 

 

 

غروب قافله یادت نمی‌رفت

صدای هلهله یادت نمی‌رفت

گلو و قلب و چشمت ‌سوخت عمري

سه تیر حرمله یادت نمی‌رفت

 

 

 بخوانبد: همه عمر تو محرم بود

 

 



01 آبان 1391 1101 0

شرح نوراني مفاخره اي ست ...

در روايات ناب معصومين

در احاديث نغز اهل ولا

شرح نوراني مفاخره اي‌ست

آيه آيه تمام نور هدي

 

روزي از روزها که در صحرا

فاطمه با علي سخن مي گفت

از کرامات خالق يکتا

از عنايات ذوالمنن مي گفت

 

ناگهان حين خوردن خرما

چيد مولا رطب ز باغ جنان

نور حق جاري از لبانش شد

با گل خنده گفت: فاطمه جان

 



25 مهر 1391 888 0

لب تشنه بود ...

لب تشنه بود، تشنه ی يك جرعه آب بود
مردي كه درد هاي دلش بي حساب بود

پا مي كشيد گوشه ی حجره به روي خاك
پروانه وار غرق تب و التهاب بود

از بسكه شعله ور شده بود آتش دلش
حتي نفس نفس زدنش هم عذاب بود

 

در ازدحام و هلهله ی نا نجيب ها
فرياد استغاثه ی او بي جواب بود

 

يك جرعه آب نذر امامش كسي نكرد
هر چند آب دادن تشنه ثواب بود

آخر شبيه جد غريبش شهيد شد
آري دعاي خسته دلان مستجاب بود

غربت براي آل علي تازگي نداشت
در آن ديار كشتن مظلوم باب بود


اما فداي بي كفن دشت كربلا
آلاله اي كه زخم تنش بي حساب بود

 

هم نعل تازه بر بدنش ردّ پا گذاشت

هم داغديده ی شرر آفتاب بود

 

آذرماه ۱۳۸۵



24 مهر 1391 1151 1

جا مانده ايم از شهدا أيها الرئوف

بند آمده زبان ز شکوه زبانزدت

بسته دخيل گنبد مينا به گنبدت

 

باب الاجابت همه‌ ی اهل عالم است

حلقه به حلقه، پنجره فولاد مرقدت

 

بر تار و پود فرش حرم خورده دل گره

از بس گره گشا شده هر رفت و آمدت

 

«باب الجواد راه ورودي به قلب توست»

امشب شفيع ما شده جود محمدت

 

تا هست روضه‌ ی تو به جنت چه حاجتي‌ست

دارد بهشت، حسرت ديدار مشهدت

 

بيت الحرام در نظرم جلوه مي کند

وقت طواف ارض و سما گرد گنبدت

 

دارد زيارت تو ثواب هزار حج

جانم فداي نام تو «يا ثامن الحُجج»



06 مهر 1391 1618 0

اينجا حضور فاطمه احساس مي شود

چشم دلم به سمت حرم باز می شود

با یک سلام صبح من آغاز می شود

 

پر می کشد دلم به هوای طواف تو

وقتی که لحظه لحظه ي پرواز می شود

 

قفل دلم شکسته کنار در حرم

از مرقدت دری به جنان باز می شود

 

فهمیده ام ز حکمت ایوان آینه

اینجا دل شکسته سبب ساز می شود

 

کو چشم روشني که ببيند در اين حرم

هر روز چند مرتبه اعجاز مي شود

 

اعجاز توست اينکه دلم يا کريم توست

قلب تپنده ي حرم قم، حريم توست



27 شهریور 1391 1134 0

أین بقیة الله

صبح جمعه رسیده از راه و

در فراق تو بر لبم آه است

ندبه‌ ی چشمهای بارانی

ذکر «أین بقیة الله» است

 

بی تو دلهای ما چه سرگردان

بی تو احوالمان پریشان است

«العجل یا بن فاطمه» دیگر

جان به لب های ندبه خوانان است

 

روی دوشت عبای پیغمبر

وارث ذوالفقار مولایی

می رسی با طنین «جاء الحق»

می کنی کعبه را تماشایی

 

تو بیا تا معرفی گردد

در جهان برترین آئین ها

پرچم حق در اهتزاز آید

جمع گردد بساط توهین ها

 

آخر این روزهای محنت بار

غم تو از شماره بیرون است

شده بی حرمتی به ساحت عشق

آه از این ماجرا دلت خون است

 

باز هم کینه‌ ی شیاطین و

باز هم غربت رسول الله

دل عالم چگونه تاب آورد

بشکند حرمت رسول الله

 

این جماعت ز نسل آنهایند

که به شخص نبی ستم کردند

ساحتش را به تهمت هذیان

چه وقیحانه متهم کردند

 

بعد از او کینه ها نمایان شد

تا که حق علی شود انکار

أجر او را چه خوب أدا کردند

کوثرش بین آن در و دیوار ...

 

فتنه ای در مدینه برپا شد

که زد آتش به خانه‌ ی زهرا

از همان شعله ها غروبی سوخت

خیمه های امام عاشورا

 

آن امامی که مرهم زخمش

شده شمشیر و تیر و سرنیزه

پیکرش غرق خون رها ماند و

سر او آفتاب بر نیزه

 

خون این کشته خونبها دارد

می رسد وارثی که در راه است

ندبه‌ ی چشمهای بارانی

ذکر «أین بقیة الله» است



24 شهریور 1391 1391 0

صبح صادق

کوچه کوچه مدينه لبريز از

عطر و بوي محمّدي شده است

به تن شهر باز گشته حيات

غرق در رفت و آمدي شده است

 

دم به دم با دم مسيحائيت

منتشر مي کني حقايق را

به ديار مدينه مي بخشد

چشمهاي تو صبح صادق را

 

مثل جدت مدينة العلمي

ششمين آفتاب انديشه

با بيان پيمبرانه‌ي تو

شد به پا انقلاب انديشه

 

با شکوه تو تا هزاران سال

سرفراز است رايت شيعه

که به «قال الامام صادق» ها

زنده مانده هويّت شيعه

 

لحظه لحظه زراره پرور بود

يابن طاها! نبوغ چشمانت

شده صدها مفضّل و جابر

ريزه خوار فروغ چشمانت

 

در عروج الهی ات هر دم

جان تو شوق بندگي دارد

نيمه‌ی شب قنوت دستانت

درس عشق و پرندگي دارد

 

يک شب بيقرار و باراني

که تو بودي انيس سجاده

از غم تو فراتِ خون مي شد

زمزم چشم خيس سجاده

 

آن شبي که در آتش کينه

باغ ياس و شقايقت مي سوخت

هيزم و تازيانه آوردند

چقدر قلب عاشقت مي سوخت

 

اي محاسن سپيد آل الله!

دست بسته تو را کجا بردند

تن تو در مدينه بود اما

دلتان را به کربلا بردند

 

قلب تو مثل اين حسينيه ها

شب جمعه هميشه هيات داشت

داغ هفتاد و دو گل پرپر

در نگاه ترت اقامت داشت

 

گريه بر داغ سيد الشهدا

شده بود افضل العباداتت

وقت روضه دل تو زائر بود

گوشه‌ی قتلگاه ميقاتت

 

مجلست روضه خوان نمي خواهد

در حضورت اشاره اي کافي است

تا شود حجره‌ی تو کرب و بلا

گريه‌ی شيرخواره اي کافي است

 

آن شبي که سه مرتبه آمد

خاتم الانبيا به ياري تو

از غروب غريب عاشورا

ياد مي کرد اشک جاري تو

 

اين طرف بي کسي اهل حرم

آن طرف ازدحام و هلهله بود

اين طرف يک امام بي ياور

آن طرف يک سپاه حرمله بود

 

ديگر از کاروان عاشورا

چشم در خون نشسته اي مانده

تکيه گاهي به غير غربت نيست

آه نيزه شکسته اي مانده

 

يک نگاهش به غربت زينب

يک نگاهش به سوي جانان است

لحظه هاي تلاطم عرش و

لحظه هاي عروج قرآن است

 

ضربه‌ی تيغ ها رقم مي زد

غرق خون،‌ اعظم مصائب را

«أم حسبت...» به روي ني بردند

سر زخمي نجم ثاقب را



19 شهریور 1391 1122 1

کارگاه تخصصي نوحه

بسمه تعالي

با الطاف کريمانه حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در جوار حرم کريمه اهل بيت، حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها کارگاه تخصصي نوحه، فعاليت خود را با حضور صاحب نظران اين عرصه، آغاز نمود.

از همه عزيزاني که مشتاقند در اين نشست ارزشمند که به صورت هفتگي برگزار مي شود حضور پيدا کنند، دعوت مي شود در بخش نظرات همين وبلاگ، ايميل خود را درج فرمايند، تا اطلاع رساني هاي دقيق تر از اين طريق انجام شود.



12 شهریور 1391 911 0

حمزه که رفت...

حمزه که جان عالم و آدم فداي او

لب باز مي کنم که بگويم رثاي او

 

مردي که در شجاعت و هيبت نمونه بود

در غيرت و شکوه و شهامت نمونه بود

 

شير خدا و شير نبي فارس العرب

در انتهاي جاده ی مردانگي، ادب

 

هم يکه تاز عرصه ی جنگ و نبردها

هم آشناي بي کسي اهل دردها

 

هنگام رزم و حادثه مردي دلير بود

خورشيد آسماني و روشن ضمير بود

 

شب هاي مکه شاهد جود و کرامتش

گل داشت باغ شانه ی او از سخاوتش

 

او صاحب تمام صفات حميده بود

دل را به نور حضرت حق پروريده بود

 

الگوي اهل سرّ و يقين بود طاعتش

يعني زبانزد همه مي شد عبادتش

 

در آسمان مکه ی دلها ستاره بود

بر قلبهاي خسته اميدي دوباره بود



11 شهریور 1391 1231 0

اين گنبدِ ريخته، به پا خواهد خاست

دارم دلي از اميد و غم مالامال

در آتشم از ماتم هشت شوّال

اما به تو و ظهور تو دل بستم

بازآي که برپا شود اين صحن امسال

 

***

 

با آمدنت اگر قيامت برپاست

تيغ تو بلاي جان وهابي هاست

در مقدمت اي منتقم آل الله

اين گنبدِ ريخته، به پا خواهد خاست

 



02 شهریور 1391 937 0

يا قديم الإحسان بحقّ الحسين

با شيون و شين يا قديم الاحسان

با اين همه دِيْن يا قديم الاحسان

ما آمده ايم تا ببخشي ما را

امشب به حسين يا قديم الاحسان

 

*

 

اين دل شده هيأت اباعبدالله

سينه زن غربت اباعبدالله

يارب مچشان حرارت آتش را

بر زائر تربت اباعبدالله

 

*

 

با دست تهي و کوله باري از آه

اين بار هم آمده گدايت از راه

از کار دلم گره گشايي فرما

با دست سه سالهٔ اباعبدالله

 

*

 

من آمده ام توشه اي از آهم ده

سوز نفس و اشک سحرگاهم ده

هرچند تمام کرده اي نعمت را

يک بار دگر به کربلا راهم ده

 

***

 

آیت الله شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی رحمه الله از علمای ربّانی و صاحب کراماتي بود که ارادت ويژه اي به خاندان رسالت و حضرت سيدالشهدا عليه السلام داشت. این عارف وارسته هر سال دهه محرم در منزل خود مجلس روضه برپا می داشت و بسیار گریه می کرد و یاد مصائب امام حسین عليه السلام برایش جگرسوز بود.

نقل کرده اند وقتی ايشان از دنیا رفت، یکی از بزرگان او را در عالم خواب دید و احوالش را جويا شد. پاسخ داد: وقتی مرا در قبر نهادند دو فرشته نکیر و منکر برای سوال و جواب آمدند. از توحید و نبوت سوال کردند، جواب دادم تا این که از امامان پرسیدند: نام امیر مومنان عليه السلام را به زبان آوردم که امام اول من است، سپس از امام حسن عليه السلام نام بردم؛ ولی وقتی که نام امام حسین عليه السلام را به عنوان امام سومم به زبان آوردم بی اختیار گریه کردم، آن دو فرشته نیز منقلب شده و گريستند.

سپس به یکدیگر گفتند: آزادش کنیم کار این آقا با امام حسین عليه السلام است دیگر نیازی به سوال نیست. مرا آزاد نمودند و رفتند و اینک می بینی که شاد و خرسندم و در جایگاه خوبی هستم.

 

کرامات امام حسین عليه السلام ، ص 178

+ بشنويد: با صداي حاج حسن خلج (بخش اول) (بخش دوم)



25 مرداد 1391 1312 0

مقدّر کن چنان امسال من را ...

تو که در فضل و رحمت بي کراني

عطا کن روزگاري آسماني

مقدّر کن چنان امسال من را

که باشم تا ابد صاحب زماني

 

*

 

عنايت کن دلي بيدار يا رب

که باشد محرم اسرار يا رب

مدد کن تا که باشم در همه عمر

براي مهدي تو يار يا رب

 

*

 

جهان را پر کن از آيات نورش

پر از آيات چشمان غيورش

چه تقديري از اين بهتر که امسال

خداوندا شود سال ظهورش

 

***

 

سید بن طاووس می گوید: سحرگاهی در سرداب مقدّس سامرا بودم، ناگاه صدای مولایم امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را شنیدم که برای شیعیان خود دعا می کردند و به درگاه الهی عرضه می داشتند:

 

اللَّهُمَّ  إِنَّ شِيعَتَنَا خُلِقَتْ مِنْ شُعَاعِ أَنوَارِنَا وَ بَقِيَّةِ طِينَتِنَا وَ قَدْ فَعَلُوا ذُنُوباً كَثِيرَةً  اتِّكَالًا عَلَى حُبِّنَا وَ وَلَايَتنَا فَإنْ كَانَتْ ذُنُوبُهُمْ بَينَكَ وَ بَينَهُمْ  فَاصْفَحْ  عَنْهُمْ  فَقَدْ رَضِينَا وَ مَا كَانَ مِنْهَا فِيمَا بَينَهُمْ  فَأصْلِحْ  بَيْنَهُمْ  وَ قَاصَّ بِهَا عَنْ خُمُسِنَا وَ أَدْخِلْهُمُ الْجَنَّةَ وَ زَحْزِحْهُمْ عَنِ النَّارِ وَ لَا تَجْمَعْ بَينَهُمْ وَ بَينَ أَعْدَائِنَا فِی سَخَطِك‏

 

خدایا شیعیان ما را از شعاع نور ما و بقیهٔ طینت ما خلق کرده ای، آنان گناهان زیادی با اتکاء بر محبت به ما و ولایت ما انجام داده‌اند. اگر گناهان آنها گناهی ست که در ارتباط با توست، از آنها بگذر که ما راضی هستیم؛ و آنچه از گناهان آنها در ارتباط با خودشان است، خودت بین آنها را اصلاح کن و از خمسی که حق ماست به آنها بده تا راضی شوند و آنها را از آتش جهنم نجات بده و در خشم و عقوبتت، با دشمنان ما جمعشان مفرما.

 

بحار الأنوار، ج‏53، ص302



21 مرداد 1391 1078 0

مولا ز بي نظيري تو حرف می زنم!

از لطف و دستگیری تو حرف می زنم

از شیوهٔ‌ امیری تو حرف می زنم

 

از وصله وصله هاي رداي خلافتت

مولا ز بي نظيري تو حرف می زنم

 

از سفره های نیمه شبت در خرابه ها

از کهکشان شیری تو حرف می زنم

 

بر شانهٔ‌ تو جای یتیمان کوفه بود

از اوج سر به زیری تو حرف می زنم

 

از چاه اشک و آه فراق و حکايتِ

شبهاي گوشه گيري تو حرف مي زنم

 

از بیست سال خانه نشینی و بی کسی

از غربت غدیری تو حرف می زنم

 

ديگر نفس به سينهٔ‌ من حبس مي شود

وقتی که از اسیری تو حرف می زنم

 

داغ تو بیشتر به دلم چنگ می زند

هر چه که از دلیری تو حرف می زنم

 

از کوچه ها و روضهٔ‌ يار جوان تو

از ماجراي پیری تو حرف می زنم

 

دستان حيدري تو را صبر بسته بود

آنروز اگر که پهلوي مادر شکسته بود



18 مرداد 1391 1075 0

آوازه‌ ي غربت تو ‌عالمگیر است

 

قلب تو از اين زمانه ديگر سیر است

آوازه‌ ي غربت تو ‌عالمگیر است

می خواند خطابه اشک هایت هر روز

در سنگ اگر چه ناله بی تٔاثیر است

 

***

مراثي حضرت اميرالمؤمنين علي (ع) در کاروان دل:

 

در راه عشق مقصد آئينه ها يکي ست

گم می شود در غربت شب های کوفه

آئینه ای و سهم دلت آه می شود

شب آخر شب اجابت شد

مي رود سمت مسجد کوفه

مي دونم خسته اي از زندگي بي فاطمه



16 مرداد 1391 1005 0

چنديست ‌گناه سخت لالم کرده

 

 

اين عبد پر از جرم و خطا را درياب

این رویْ سیاه بي حیا را ‌دریاب

چنديستگناه سخت لالم کرده

اين بندهٔ‌ تحبس الدّعا را درياب

 

***

 

امام صادق عليه السلام فرمود: مردى از بنى اسرائيل براى اين كه خدا به او پسرى دهد سه سال دعا مى كرد وقتى ديد خداى تعالى او را اجابت نمى‌كند، عرضه داشت: خدايا آيا من از تو دورم كه سخن مرا نمى شنوى يا اين كه مى شنوى ولى اجابت نمى كنى؟ كسى در خوابش آمد و به او گفت: تو از سه سال تا كنون خدا را با زبانى فحاش و دلى گناهكار و قلبى سركش و نيتى آلوده مى خوانى! از فحشت دست بردار و دل خويش را پاك نما و نيت خويش را درست كن، آنگاه دعا كن. مرد يكسال چنان كرد خداى تعالى حاجتش را برآورده کرد.

 

آداب راز ونياز به درگاه بى نياز (ترجمه عدة الداعي) ج‏1، ص125

 



15 مرداد 1391 939 0

پنجره اي رو به اجابت

به لطف کريم اهل بيت، امام حسن مجتبي (ع) منتشر شد:

 

پنجره اي رو به اجابت

روايتي نو از دعاي شريف ابوحمزه ثمالي

همراه با اشعار ، روايات و حکايات ناب مناجاتي

 

به اهتمام یوسف رحیمی

 

***

 

مرکز نشر و پخش:

تهران، ميدان انقلاب، خ کارگر جنوبي، خ شهداي ژاندارمري

پاساژ کوثر، پلاک 7، انتشارات آرام دل. تلفن: 66971697

 

***

 

دفتر هنر و ادبيات قتيل العبرات



15 مرداد 1391 1746 0

هرگز ندارد آیه ی حُسن تو خاتمه

خورشيد آسماني ماه خدا تويي
همساية قديمي دنياي ما تويي

 

از مرز عقلهاي زميني فراتري

هرگز نديد چشم کسي تا کجا تويي

 

حلم و سيادت نبوي در نگاه توست

اين آفتاب حُسن، رسول است يا تويي

 

صفين شاهد تو شور و حماسه ات
آئينة رشادت شير خدا تويي

 

آيات فتح روز نبرد است چشمهات

طوفان معرکه! پسر لا فتي تويي

 

لحظه به لحظه عمر تو درس بصيرت است

خورشيد صبر، قبلة آئينه ها تويي

 

صلح شکوهمند تو عين حماسه است

بنيان گذار نهضت کرب و بلا تويي

 

بر دوش سيد الشهدا بود رايتت
عباس بود آينه دار شجاعتت



13 مرداد 1391 1181 0

... بر می گردد

 

اين بندهٔ‌ رو سياه بر مي گردد

از جادهٔ‌ اشتباه بر مي گردد

افتاده ز پا اگر چه در بيراهه

يک روز ولي به راه بر مي گردد

 

***

 

شبى روح الامين شنيد از جانب خداوند نداى لبيك مى ‏آيد، ولى ندانست اين لبيك در جواب كيست. خواست شايسته شنيدن لبيك را بشناسد. از حقتعالي استعانت نمود و ديد بت پرستى در بتخانه روم در حالى كه چون ابر بهار مى ‏گريد بتش را صدا مى ‏زند. از مشاهده اين واقعه در جوش و خروش آمد و عرضه داشت: يارب چگونه است كه بت پرستى بت خود را ستايش مى‏ كند و او را به زارى مى‏ خواند و تو از روى لطف و رحمت جوابش را مى‏گويى! خطاب رسيد: بنده‏ام دلش سياه شده به اين خاطر راه را گم كرده، ولى چون كيفيت راز و نيازش را پسنديدم، لبيکش مي گويم تا به اين وسيله راه را پيدا كند. در آن هنگام زبان بت پرست به خواندن خداى يکتا گشوده شد!

 

انيس الليل، ص 46؛ به نقل از منطق الطير عطار



10 مرداد 1391 730 0

چون چاره نيست صبر به ناچار مي کنم

امشب فرشتگان خدا سوگوار تو

پر مي کشند گريه کنان تا ديار تو

 

هم ناله با دل همهٔ‌ آسمانيان

جبريل روضه خوان شده بانو کنار تو

 

تنها نه لاله هاي دل داغدار ما

گلهاي اشک چشم ملائک نثار تو

 

تا صبح ماند مثل تمام ستاره ها

چادر نماز سبز تو چشم انتظار تو

 

دلخسته ام به وسعت دلتنگي و فراق

زانو بغل گرفته ام امشب کنار تو

 

مي سوزد از فراق تو با قلب دخترت

تا صبح مات و غمزده شمع مزار تو

 

يادم نمي رود شب آخر شب سفر

باران اشک فاطمهٔ‌ بيقرار تو

 



08 مرداد 1391 1444 0

السلام عليک يا قاسم

رمضان است ماه صوم و صلات

ماه جود و کرامت و خيرات

 

خانهٔ‌ هر کسي کريم تر است

مي شود کعبه، کعبهٔ‌ حاجات

 

در مدينه عجب هياهويي است

درِ اين خانه اکثر اوقات

 

ولي امشب قيامت دگري ست

که چنين جلوه گر شده برکات

 

حسن بن علي پدر شده است

نذر لبخند قاسمش صلوات

 

در جمال و جلال و يکتايي

آيه آیه تجلّي حسنات

 

زمزم و سلسبيل مي‌ نوشند

از لبش جرعه جرعه آب حيات

 

چشمهايش بهشت اهل ولا

پلک هايش گشوده باب نجات

 

دست ابن الکريم مي بخشد

به گدايش دوباره برگ برات

 

امشبي همسفر شدم با ماه

مقصدم کربلاست! بسم الله



04 مرداد 1391 872 0
صفحه 5 از 8ابتدا   قبلی   1  2  3  4  [5]  6  7  8  بعدی   انتها