دفتر مجازی شعر

(آرشیو نویسنده يوسف رحيمي)

دفتر شعر

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلک ...

 

حضرت امام صادق (ع) فرمودند :

دشمن ما اهل بیت نیست مگر کسی که حرامزاده باشد.

بحار الانوار، ج2، ص443

 

اين صبر بدانند که سر مي آيد

از گرده شان دمار در مي آيد

توهين به امام مهرباني! هيهات

تنها ز حرام زاده بر مي آيد

 



26 اردیبهشت 1391 2633 0

السلام عليک يا علي بن محمد الهادي النقي (ع)

از ابتدا گِل من را خدا مطهر کرد

و بعد عشق تو را در دلم مقدر کرد

 

به نور ناب نگاه چهارده خورشید

وجود و فطرت و ذات مرا منور کرد

 

زلال ناب ولایت به جان من نوشاند

سپس تمام دلم را به نام حیدر کرد

 

به فضل و رحمت زهرا سرشت قلبم را

زلال اشک مرا از تبار کوثر کرد

 

سپس کمی نمک روضه در وجودم ریخت

به عطر سیب حسینی مرا معطر کرد

 

مرا اسیر غزلهای چشم تو می خواست

نگاه روشنتان را کمیت پرور کرد

 

چگونه می شود الطاف بی کران تو را

چگونه می شود ای با شکوه باور کرد

 

خدا اراده نموده که شاعرت باشم

همیشه هر سحر جمعه زائرت باشم

 



25 اردیبهشت 1391 797 0

السلام عليک يا علي بن محمد الهادي النقي (ع)

چشمهايت فرات دلتنگي

اشکهايت تلاطم غمهاست

حال و روز دل شکسته‌ی تو

از نگاه غريب تو پيداست

 

اي غريب مدينه‌ی دوم

مرد خلوت نشين سامرّا

التماس هميشه‌ی باران

حضرت عشق التماس دعا

 

کوچه‌ی خاکي محله‌ی غم

در غرور از حضور ساده‌ی توست

ولي افسوس شرمگين تو و

پاي پر پينه و پياده‌ی توست

 



25 اردیبهشت 1391 945 0

یا ام کلثوم (س)

در علم و فضيلت و ادب دريايي

در عصمت و صبر و حلم بي همتايي

سجاده‌ی تو شميم کوثر دارد

تو آينه‌ی ‌حقيقي زهرايي

 

اي روح زلال! نور کوثر داري

تو عطر گل ياس پيمبر داري

در حجب و حيا آينه‌ی فاطمه اي

در وقت خطابه شور حيدر داري

 

اي پشت و پناه قافله، چون زينب

همراز نماز نافله، چون زينب

در شام نيفتاده اي از پا، بانو

يک لحظه در اين مقابله چون زينب

 



23 اردیبهشت 1391 687 0

نور تو مطلع بيداري اسلامي شد

بين محراب ازل گرم سجودي بانو

اولين فاطمۀ صبح وجودي بانو

 

سرّ «لولاک» که تکليف مرا روشن کرد

علت خلقت افلاک تو بودي بانو

 

کس ندانست که جبريل نگاهت يک عمر

با خدا داشت عجب گفت و شنودي بانو

 

هر سحرگاه تو معراج دمادم داري

بال پرواز تو نشناخت فرودي بانو

 

باز از جنت الاعلاي تو سمت ملکوت

هر ملک آمده با کشف و شهودی بانو

 

پلک بر هم زدی و عشق به جريان افتاد

صد و ده پنجره اعجاز گشودي بانو

 

آمدی آینۀ نور الهی باشی

حسن مطلق شوی و لا یتناهی باشی

 

عصمت حضرت حق شد متجلي در تو

مي‌فرستد خود الله تحيت بر تو

 

روي لب زمزمۀ نابِ تبسم داري

با خدايت چه کليمانه تکلم داري

 

آسمان با تو و تسبيح لبت مأنوس است

روشني بخش دل و جان تو «يا قدّوس» است

 

آمدی آینۀ عصمت ایزد باشی

آمدی ام ابیهای محمد باشی

 

نبي الله به ديدار تو عادت دارد

با تماشاي تو هر لحظه عبادت دارد

 

قلب پر مِهر تو گنجينة الاسرار نبي‌ست

کوثري! سهم جهان در طلب تشنه لبي‌ست

 

آمدی فاطمه صبح ازلي روشن شد

آمدي فاطمه چشمان علي روشن شد

 

چشم مولا که شد از نور تو روشن اي ماه

گفت: لا حول و لا قوة الا بالله

 

نام تو فاطمه يا فاطمه تسبيح علي ست

ياد تو لحظۀ اعجاز مفاتيح علي ست

 

عاشقانه تو که با ياد علي مي خواني

دم به دم در همه جا نادعلي مي‌خواني

 

شده تسبيح لبت نغمۀ حيدر حيدر

ذکر هر روز و شبت نغمۀ حيدر حيدر



19 اردیبهشت 1391 816 0

پیامبر اکرم صلوات الله عليه فرمود:

إِنِّی سَمَّیتُ ابنَتِی فَاطِمَةَ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَطَمَهَا

وَ فَطَمَ مَن أَحَبَّهَا مِنَ النَّار؛ نام دخترم را از آن جهـت

فاطمه گذاردم كه خداى عزّ و جلّ او و دوستدارانش

را بر آتش جهنّم حرام كرده است.‏

عیون اخبار الرضا، ج 2 ، ص 46 ، ح 174

 

از ‌فضل ‌و ‌شکوه بی ‌حسابت فرمود

از عاطفه های مستجابت فرمود

برداشت خدا عذاب را از شیعه

آن روز که «فاطمه» خطابت فرمود

 

***

 

مقام معظم رهبری حفظه الله فرمودند:

زندگی فاطمه زهرا سلام الله عليها به خاطر عظمتی که دارد و شگفتی های فراوانی که در آن است شبیه اسطوره های تاریخ است. خداوند او را انتخاب کرد و او توانست بشریت را نجات بدهد. فاطمه زهرا سلام الله عليها فرشته نجات انسان ها در طول تاریخ است؛ برای همین هم هست که ائمه اینقدر برای آن بزرگوار تکریم و حرمت قائلند و نسبت به او اظهار خشوع می کنند.

بیانات مقام معظم رهبری 19/7/1377

 

اسرار ‌حقیقی حیاتم زهراست

معنای عبادتم، صلاتم زهراست

دیگر چه غم از کشاکش این دنیا

وقتی که فرشته نجاتم زهراست



18 اردیبهشت 1391 596 0

يا اُم الأدب

يکي از نشـانه ‏هاى نيروى ايـمان حضـرت ام البنين سلام الله عليها

ايـن بود كه بشـير پـس از ورود به مـدينه هـر گاه خبـر شهـادت

يكى از پسرانش را به او مى‏داد، مى‏گفت: از حسين عليه السلام

برايم بگو.پس از آنكه خبر چهار پسرش را به او داد گفت: بندهاى

دلم را پاره كردى، فرزندانم و هر چه در زير آسـمان اسـت فداى

حسين عليه السلام باد.

با كاروان حسينى، ج‏6، ص 375؛ به نقل از تنقيح المقال، ج 3، ص 70

 

رفتي ولي اي پاره‌ي تن برگردي

من منتظرم تا به وطن برگردي

جان تو و جان اين عزيزان، عباس!

هيهات که بي حسين من برگردي

 

***

 

آن روز اگر خيمه‌ي ماتم مي زد

بر مُلک أدب دوباره پرچم مي زد

هر قدر هم از مشک و علم مي گفتند

تنها ز حسين فاطمه دم مي زد

 



14 اردیبهشت 1391 709 0

رفتي تو ولي هنوز راهت باقي ست

مقام معظم رهبری حفظه الله فرمود:

عظمت فاطمه زهرا عليها السلام در سیره ي آن بزرگوار

آشکار است ... ما باید از این ستـاره ي درخشـان راه

به سوی خـدا و راه بندگـی او را که راه راسـت است

 پیدا کنیم و فاطمه زهرا عليها السلام همیـن راه را رفت

که چنین شد که کروبـیان ملأ اعـلی از درخشنـدگی

او چشم هایشان خیره می شد.

بیانات معظم له در تاریخ 3/9/1373

 

در آينه‌ي زمانه آهت باقی ست

دلتنگي و اشک گاه گاهت باقی ست

يا فاطمه اي فدائي راه علي

رفتي تو ولي هنوز راهت باقي ست

 



10 اردیبهشت 1391 680 0

يا زهرا (س)

امام صادق عليه السلام فرمود:

لذا قام قائمنا انتقـم الله و لرسـوله و لنا اجمعـین؛

هنگامی که قائم ما قیام کند، برای خدا رسـولش

و همه ما انتقام خواهد گرفت.

بحارالانوار، ج52، ص376

 

عمريست نواي ماتمت يا زهراست

خون گریه چشم پر نمت یا زهراست

ما را بپذير در کنارت باشيم

آن روز که نقش پرچمت يا زهراست

 

***

 

جابر بن عبدالله انصاری می گوید: روزی وارد خانه فاطمه سلام الله عليها شدم و صحیفه ای در دست او دیدم. از آن پرسیدم، حضرت فرمود: این کتابی است که خدا به پیامبر اهدا نمود و او هم به من... سپس فرمودند: هذه اسماء الاوصیاء اوّلهم ابن عمّی علی و احد عشر ولید آخرهم القائم؛ در این کتاب اسامی جانشینان پیامبر بیان شده که اولین آنها پسر عمویم علی است و بعد از او یازده نفر از فرزندان من و آخرین آنها حضرت قائم است.

نهج الحیاة، ص224

 

در سایه ‌ي نور ‌حضرت ان شاء اللّه

در وادی طور ‌حضرت ان شاء اللّٔه

در مکتب ‌عشق فاطمی می مانیم

تا صبح ‌ظهور ‌حضرت ان شاء الّله



09 اردیبهشت 1391 755 0

دلتنگ و غريب و جان به لب رفتي تا ...

هنگامی که اولی و دومی به عیادت فاطمه عليها السلام

آمده بودند حضرت فرمود: اللَّهُمَّ إِنَّهُمَا قَد آذَیـانِی فَـأَنـَا

أَشكُوهُمَا إِلَیكَ وَ إِلَى رَسُولِكَ لا وَ اللَّهِ لَا أَرضَى عَنكُمَا

أَبَداً حَتَّى أَلقَى أَبِی رَسُولَ اللَّهِ وَ أُخبِرَهُ بِمَا صَنَعتُمَا فَیكُونَ

هُوَ الحَاكِمَ فِیكُمَا؛ پروردگارا! این دو نفر مرا اذیت كردند

من شكایت ایشان را به تو و به پیامبـرت مى ‏كنم! نه،

به خداوند سوگند من هرگز از شما راضى نخواهم شد

تا اینكه نزد پدر بزرگوارم‏ بروم و او را از این ظلم و ستمى

كه درباره من كردید آگاه نمایم و آن حضرت درباره شما

قضاوت نماید!

بحار ج‏43 ص199

 

دلتنگ و غريب و جان به لب رفتي تا ...

خورشيد علي نيمه‌ي شب رفتي تا ...

قلب تو ز بغض عدّه اي مالامال

ای ر‌حمت ‌محض! با غضب رفتی تا ‌...

 

***

 

امام علی عليه السلام به دومی فرمود: هر آینه می بینم شما دو تا را که با بدنهای تازه (توسط فرزندم مهدی) از قبرتان بیرون کشیده شده اید تا اینکه به درختانی تنومند آویزان شوید... سپس امر می شود به آتش که شما را بسوزاند و آن آتش همان آتشی است که بر در خانه ام افروختید تا من و فاطمه و فرزندانم را بسوزانید.

مدینة المعاجز ج2 ص245

 

... تا آن مه غائب از نظر برگردد

با دا‌غ هزار خون جگر برگردد

تا منتقم خون تو و فرزندت

یک جمعه غروب از سفر برگردد

 



08 اردیبهشت 1391 749 0

تا تو بودی ...

 مدینه بود گلشن تا تو بودی

شب و روزم چه روشن! تا تو بودی

غمی بر سینه سنگینی نمی‌کرد

صفای خانه‌ي من! تا تو بودی

 

***

 

غم تو باز کرده مشت من را

فراق تو شکسته پشت من را

پس از تو گریه های زینب تو

شبانه، مخفیانه، کشته من را



07 اردیبهشت 1391 618 0

لا خَیرَ بَعـدَكَ فِی الحَیـاةِ

حضرت علی عليه السلام بعد از شهادت فاطمه عليها السلام فرمود:

نَفسِـی عَلَى زَفَرَاتِهَا مَحبُوسَةٌ     یا لَیتَــهَا خَرَجَـت مَـعَ الزَّفَـرَاتِ‏

لَا خَیرَ بَعـدَكَ فِی الحَیـاةِ وَ إِنَّمَا     أَبكِی مَخَـافَةَ أَن تَطُولَ حَیاتِی‏

جان من با ناله‏هاى خود حبس شده، اى كاش جان من با ناله‏هایم

خارج مى‏شد. بعد از تو خیرى در زندگانى نخواهد بود،گریه می‌کنم

از اینکه مبادا بعد از تو زیاد زندگی کنم.                      

بحارالانوار ج43 ص213

 

هر گوشه ببين نشانه‌ي دلتنگي ست

هر لحظه من بهانه‌ي دلتنگي ست ست

زنده ست تمام خاطراتت بانو

اين خانه پس از تو خانه‌ي دلتنگي ست

  



07 اردیبهشت 1391 3787 0

با یاس بهشت مھربان باش ای خاک

 

مقداد پس از دفن حضرت فاطمه عليها السلام که مورد حمله

دومی قرار گرفت، به او گفت: دختر رسول خدا صلوات الله عليه

از دنیا رفت در حالی که خون از کمر و پهلوی او جاری بود

به سبب ضربه شمشیر و تازیانه ای که شما بر او زدید.

کامل بهایی ص314؛ مأساة الزهرا ج2 ص175

 

مِن بعد انیس آسمان باش ای خاک

با شیون و اشک همزبان باش ای خاک

پهلوش شکسته، بازویش مجروح است

با یاس بهشت مھربان باش ای خاک

 



06 اردیبهشت 1391 1090 0

آن شب صداي گريه‌ي باران بلند بود

آن شب ميان هاله اي از ابر و دود رفت

روشن ترين ستاره‌ي صبح وجود رفت

 

آن شب صداي گريه‌ي باران بلند بود

دريا به روي شانه‌ي زخمي رود رفت

 

روشن تر از زلالي نور آمد و چه حيف

با چند يادگاري سرخ و کبود رفت

 

بال و پري براي پرستو نمانده بود

آخر چگونه نيمه‌ي شب پر گشود رفت

 

آتش زده به جان علي با وصيتش

غمگين ترين چکامه‌ي خود را سرود رفت

 

رحمي به قبر خاکي او هم نمي کنند

اين شد که مخفيانه و بي يادبود رفت

 

مولا خوشي نديده ز دنياي بعد او

مي گفت بعد فاطمه ام هر چه بود رفت

 

شبها کنار تربت او ياس کوچکش

زانو بغل گرفته که مادر چه زود رفت

 



05 اردیبهشت 1391 673 0

کُشتی مرا با گریه هایت کَلِّمینِی!

در لحظات آخر عمـر شـريف حضـرت زهـرا عليها السلام

امـام علـي عليه السلام او را صـدا مي ‌زد امـا پاسـخي

نمي‌ شنيد: «يَـا فَـاطِمَـةُ كَلِّمِـينِـي فَـأَنـَا ابْـنُ عَمِّـكَ

عَلِيُّ بْنُ أَبـِي طَالِب؛ اى فاطـمه، با من سخن بگو!

من پسر عمـوى تو علـى بـن ابـى طالـب هستم».

فاطمه چشمان خود را باز كرد آنگاه هردو گريستند.

 بحارالانوار ج43، ص178

 

جان علی! جانم فدایت کَلِّمینِی

کُشتی مرا با گریه هایت کَلِّمینِی

 

حرفی بزن، آهی بکش، بیچاره ام کرد

این اشک های بی صدایت کَلِّمینِی

 

بسته ست جان من به پلک نیمه جانت

می میرد آخر مرتضایت کَلِّمینِی

 

از غصه هایت با علی هم درد دل کن

ای در صبوری بی نهایت کَلِّمینِی

 

روضه بخوان امشب بخوان از داغ محسن

با من بگو از آن حکایت کَلِّمینِی

 

از ماجرای کوچه که چیزی نگفتی

تا دق نکرده مجتبایت کَلِّمینِی

 

پلکي بزن تا قلبهامان جان بگيرد

جان شهید کربلایت کَلِّمینِی

 

نيمه نگاهي کن به حال زينبين و

بردار دست از این دعایت کَلِّمینِی

 

ذکر شب و روزت شده «عَجِّل وَفاتِی»

آوای جانسوزت شده «عَجِّل وَفاتِی»

 

***

 

حضرت فاطمه عليها السلام در هنگام وداع با مولایش می‌فرمود:

ابكِنِی إِن بَكَیتَ یا خَیرَ هَاد ٍ           وَ اسبـِل ِالدَّمعَ فَهُوَ یومُ الفِرَاق ِ‏

ابكِنِی وَ ابـكِ لِلیتَـامَى وَ لَا            تَنسَ قَتِیلَ العِدَى بـِطَفِّ العِرَاق ِ‏

اگر گریه مى‏كنى بر من گریه كن اى بهترین هدایت‏كنندگان، و اشک بریز كه روز فراق رسید.

یا على! براى من و یتیم‏هاى من گریه كن، خصوصاً شهید كربلا را فراموش نكنى.

بحار الأنوار ، ج‏43، ص: 179

 

زهرا که رفت از خانه اِبْکِ لِلیَتامَي

با اشک دانه دانه اِبْکِ لِلیَتامَی

 

تابوت من را نیمه‌ي شب مخفیانه

بردی به روی شانه اِبْکِ لِلیَتامَی

 

شمع تو دیگر رو به خاموشی‌ست امشب

پس با گل و پروانه اِبْکِ لِلیَتامَی

 

با گیسوی آشفته و بی‌تاب زینب

همراه مو و شانه اِبْکِ لِلیَتامَی

 

وقتی حسن از خواب کوچه می ‌هراسد

بی تاب، بی صبرانه اِبْکِ لِلیَتامَی

 

هر شب لب خشک حسینم را ببین و

با آه مظلومانه اِبْکِ لِلیَتامَی

 

تا زنده ام با اشک خود من را مسوزان

زهرا که رفت از خانه اِبْکِ لِلیَتامَی

 



05 اردیبهشت 1391 1994 0

تکليف علی چیست پس از رفتن تو؟

حضرت فاطمـه عليها السلام در واپسیـن لحظـات زنـدگی اش به

امـام علـی عليه السلام عرضـه داشـت: یا أبا الحسـن، لم یبـق

لی إلا رمق من الحیاة و حان زمان الرحیل و الوداع، فاستمع

كلامی فإنك لا تسمع بعد ذلك صوت فاطمة أبدا‏؛ ای اباالحسن!

بیشتر از لحظـه ای از زنـدگانیـم باقـی نمانـده اسـت و زمـان

خداحافظی فرا رسیده است. سخـنان مرا بشنـو زیـرا پس از

این هرگز صدای فاطمه را نخواهی شنید.

الكوكب الدری: ج 1 ص 251

 

ای ماه چه کرده با دلم شيون تو

مانده ‌ست هلالی از تمام تن تو

ای هستی من کاش به من می گفتی

تکليف علی چیست پس از رفتن تو؟

 

***

 

امام صادق عليه السلام فرمود:

حضرت زهرا عليها السلام در لحظات آخر عمرشان شروع به گریه کردند، حضرت على عليه السلام از ایشان سؤال كرد: اى بانوى من! چرا گریه مى‏كنى؟ فرمود: أَبكِی لِمَا تَلقَى بَعدِی؛ براى آن مصیبت هایى كه تو بعد از من خواهى دید.

بحارالانوار ج43 ص218

 

بی تاب، غریب، بی رمق، دل ‌ر‌یشم

دلتنگ ‌تر ‌و شکسته ‌تر ا‌ز پيشم

پهلوي شکسته می رود از یادم

وقتي که به غربت تو مي انديشم

 



04 اردیبهشت 1391 855 0

حالا ميان رفتن و ماندن مردد است!

آیینه‌ي تجلی اسماء ایزد است

اين بانويي که روي لبش ذکر أشهد است

 

صبرش سرآمده دگر از دست این دیار

با آنکه در ثبات و صبوری زبانزد است

 

با تازیانه ها به تسلایش آمدند

دوران رنج و غربت آل محمد است

 

جان می‌دهد برای غریبی مرتضی

اندوه و بی‌کسی خودش گرچه بی‌حد است

 

این پهلوی شکسته چه آورده بر سرش

با هر نفس زدن نفسش بند آمده ست

 

شوق زيارت پدر و غربت علي

حالا ميان رفتن و ماندن مردد است

 



03 اردیبهشت 1391 1051 0

نیستم من حریف این روضه

سلمان فارسي مى‏گوید:

سه شب پی در پی امام على عليه السلام حضرت فاطمه

زهرا عليها السلام را سوار بر مرکبی نمود و دست حسنین

 عليهما السلام را گرفت، و هیچ یـك از اهل بـدر از مهاجـرین

و انصار را باقى نگذاش-ت مگر آنكه به خانه‏هایـشان آمد

و حقّ خـود را برایشـان یـادآور شـد و آنـان را بـراى یارى

خویش فرا خواند. ولـى جـز چهـل و چهـار نفر، كسى از

آنان دعوت او را قبـول نكـرد. وقتـى صبـح شـد جز من و

ابوذر و مقداد و زبیر كسى از آنان سر قرار نیامد.

اسرار آل محمد ص 222

 

مادرم!

این همه بلا سخت است

به خدا شرح ماجرا سخت است

گفتن از روضه‌ي تو

آسان نیست

شرح آن کار روضه خوانان نیست

چشمی از داغ خونفشان باید

گریه‌ي بی امان

تلاطم اشک

مدد از صاحب الزمان بايد

کاش اين فاطميه

مادر جان

گره از کار عشق وا مي شد

روضه خوان

صاحبِ عزا مي شد

يوسف تو ز راه مي آمد

با دلي غرق آه مي آمد

 

مادرم!

اين همه بلا سخت است

فهم داغت براي ما سخت است

گفتن از داغ کوچه آسان نيست

آه سيلي بي هوا سخت است

در و ديوار را نمي گويم

نيستم من حريف اين روضه

کشته من را

رديف اين روضه

داغ مسمار را نمي گويم

زود بايد ز روضه ها رد شد

شرح آن کار روضه خوانان نيست

 



02 اردیبهشت 1391 589 0

برگرد به حق مادرت آقا جان

حضرت فاطمه عليها السلام به خدمتکارش مى‏گفت:

اصعَد عَلَـى الضـراب فَإِذَا رَأَیـتَ نِصـفَ عَینِ الشَّمس ِ

قَد تَدَلَّـى لِلغُرـُوبِ فَأَعلِمنِـی حَتَّـى أَدعُـو؛ بـرو بالاى

بلندى، پس هر گاه نیمى از قرص خورشید را دیدى

 كه به غروب نزدیك شد، به من خبر ده تا دعا كنم!

معانی الأخبار، ص: 399

 

آئينه ام و اسير آهم مادر

بغضي ست نهفته در نگاهم مادر

هم ندبه چشم های بارانی تو

هر جمعه ببين چشم به راهم مادر

 

***

 

علامه سیدباقر هندی از علمای شیعه نقل می‌کند: شب عید غدیر مولایم مهدی عليه السلام را در خواب دیدم که محزون و گریان است. عرض کردم آیا خوشحال نیستید؟ فرمود: ذكرت أمي الزهراء و حزنها؛ اندوهگینم از غصه های مادرم فاطمه زهرا عليها السلام. و فرمود:

لا تراني اتخذت لا وعلاها

بعد بيت الأحزان بيت سرور

آیا می بینی که من پس از بیت الاحزان که مادرم فاطمه عليها السلام به آنجا می رفت

خانـه شـادی گرفتـه باشـم؟ نـه سوگنـد به بزرگی مقـام مـادرم ایـن کـار را نکـرده ام.

فاطمة الزهرا بهجة قلب المصطفی ص826؛ صدیقه شهیده ص183

 

در دیده تو ترنّمی باراني

برپاست دوباره ‌شور ‌اشک افشانی

هنگام اجابت و غروب جمعه

«عجل لوليک الفرج» می خوانی



01 اردیبهشت 1391 921 0

ثُمَّ أَمسَكَهُمَا خَالِدٌ وَ سَاقَهُمَا عُمَرُ وَ مَن مَعَهُ سَوقاً عَنِیفاً

وَ اجتَمَعَ النَّاسُ ینظُرُونَ وَ امتَلَأَت شَوَارِعُ المَدِینَـةِ بِالرِّجَالِ

وَ رَأَت فَاطِمَـةُ مَا صَنَـعَ عُمَـرُ فَصَرَخَـت وَ وَلوَلَـت‏؛ دومـی و

همـراهـانـش، عـلـی عليه السـلام و یارانـش را بـا خـشـونت

می کشیدند، کوچه های مدینه پر از جمعیت بود، همـه

در آنجا حاضر بودند و نگاه می کردند، از آن طرف فاطمـه

عليها السلام ناله سر می داد و کمک می طلبید، اما کسی

به یاری او و مولایش نشتافت.

بحار الانوار، ج28، ص323؛ النص و الاجتهاد ص21

 

چندی ست که زندگی برایت زهر، است

چشمان تو با خوشی و خنده قهر است

آن روز کسی به یاری تو نشتافت

خونت به خدا به گردن این شهر است

 

***

 

سلمان فارسى (که از اصحاب خاص مولا بوده) می‌گوید: چند روز پس از رحلت رسول اللَّه صلوات الله عليه از منزل خود خارج و با حضرت على عليه السلام مواجه شدم، ایشان به من فرمود: اى سلمان! تو بعد از پیامبر خدا بر ما جفا كردى (و دیگر سراغی از ما نمی‌گیری). گفتم: حبیب من اى ابو الحسن! در باره شما جفا نشده است، بلكه حزن و اندوه شدید من در رحلت رسول اللَّه مانع زیارت شما شد.

دلائل الامامة، ص 28 و 29

 

جز با غم و درد و بی کسی خو نگرفت

در نزد علی دست به پهلو نگرفت

در بستر غم سه ماه جان کند اما

جز مرگ کسی سراغی از او نگرفت

 



31 فروردین 1391 627 0
صفحه 7 از 8ابتدا   قبلی   2  3  4  5  6  [7]  8  بعدی   انتها