(آرشیو نویسنده قیصر امین پور)

دفتر شعر

گریز از میانمایگی آرزویی بزرگ است؟

نه چندان بزرگم
که کوچک بیابم خودم را
نه آنقدر کوچک
که خود را بزرگ...
گریز از میانمایگی
آرزویی بزرگ است؟   


27 فروردین 1391 6801 0

می خواستم بگویم:«گفتن نمی توانم»

می خواستم بگویم:
«گفتن نمی توانم»
آیا همین که گفتم
یعنی
همین که
گفتم؟


27 فروردین 1391 5432 1

از رفتنت دهانِ همه باز...

از رفتنت دهانِ همه باز...
انگار گفته بودند:
پرواز!
پرواز!


27 فروردین 1391 4225 0

من سال های سال مُردم تا اینکه یک دم زندگی کردم

من
سال های سال مُردم
تا اینکه یک دم زندگی کردم
تو می توانی
یک ذره
یک مثقال
مثل من بمیری؟


27 فروردین 1391 4384 0

یک سطر در میان آزادم

این روزها که می گذرد
شادم
زیرا یک سطر در میان
آزادم
و می توانم
هر طور و هر کجا که دلم خواست
جولان دهم
-در بین این دو خط-


27 فروردین 1391 2722 0

ای از همه من های من بهتر، منِ تو

ای حُسن یوسف دکمه ی پیراهن تو
دل می شکوفد گل به گل از دامن تو

جز در هوای تو مرا سیر و سفر نیست
گلگشت من دیدار سرو و سوسن تو

آغاز فروردینِ چشمت، مشهد من
شیرازِ من، اردیبهشت دامن تو

هر اصفهان ابرویت نصف جهانم
خرمای خوزستانِ من خندیدن تو

من جز برای تو نمی خواهم خودم را
ای از همه من های من بهتر، منِ تو

هر چیز و هر کس رو به سویی در نمازند
ای چشم های من، نماز دیدن تو!

حیران و سرگردانِ چشمت تا ابد باد
منظومه ی دل بر مدار روشنِ تو!


27 فروردین 1391 12672 0

پیچیده در هُرمِ نفسهایم، هوایت

ای مطلعِ شرقِ تغزل، چشمهایت
خورشیدها سر می زنند از پیش پایت

ای عطر تو از آسمان نیلوفری تر
پیچیده در هُرمِ نفسهایم، هوایت

آیینه ی موسیقیِ چشم تو، باران
پژواکِ رنگ و بوی گل، موجِ صدایت

با دستهایت پل زدی ای نبضِ آبی
بر شانه های من، پلی تا بی نهایت

پس دست کم بگذار تا روز مبادا
در چشم من باقی بماند جای پایت


27 فروردین 1391 2110 0

پیش بیا! پیش بیا! پیشتر!

پیش بیا! پیش بیا! پیشتر!
تا که بگویم غم دل بیشتر

دوست ترت دارم از هر چه دوست
ای تو به من از خود من خویشتر

دوست تراز آنکه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر

داغ تو را از همه داراترم
درد تو را از همه درویشتر

هیچ نریزد به جز از نام تو
بر رگِ من گر بزنی نیشتر

فوت و فن عشق به شعرم ببخش
تا نشود قافیه اندیشتر


27 فروردین 1391 37720 13

ای شکوه بی کران اندوه من!

ای شکوه بی کران اندوه من!
آسماندریای جنگلکوه من!

گم شدی ای نیمه ی سیب دلم
ای منِ من! ای تمامِ روح من!

ای تو لنگرگاه تسکینِ دلم
ساحل من، کشتی من! نوح من!

قدر اندوه دل ما را بدان
قدر روحِ خسته و مجروح من

هر چه شد انبوه تر گیسوی تو
می شود اندوه تر اندوه من!


27 فروردین 1391 7271 0

با هیچ کس به جز تو نسنجیده ام تو را

با تیشه ی خیال تراشیده ام تو را
در هر بُتی که ساخته ام دیده ام تو را

از آسمان به دامنم افتاده آفتاب؟
یا چون گل از بهشت خدا چیده ام تو را

هر گل به رنگ و بوی خودش می دمد به باغ
من از تمام گلها بوییده ام تو را

رویای آشنای شب و روز عمر من!
در خواب های کودکی ام دیده ام تو را

از هر نظر تو عین پسند دل منی
هم دیده، هم ندیده، پسندیده ام تو را

زیباپرستیِ دل من بی دلیل نیست
زیرا به این دلیل پرستیده ام تو را

با آنکه جز سکوت جوابم نمی دهی
در هر سوال از همه پرسیده ام تو را

از شعر و استعاره و تشبیه برتری
با هیچ کس به جز تو نسنجیده ام تو را


27 فروردین 1391 5232 1

در بند خویش بودن معنای عشق نیست

ای فرصت نسیم برای وزندگی
پروانه ی پرنده برای پرندگی

ای اهتزاز روح به بوی نسیم دوست
امکانِ دل برای تکان و تپندگی

لیلایی تو را همه مجنون کوه و دشت:
بادِ دوندگی و غزالِ رمندگی

در بند خویش بودن معنای عشق نیست
چونانکه زنده بودن، معنای زندگی

غرق عرق ز دست دلِ سرکش خودم
شرمندگی است پیش تو اظهار بندگی


27 فروردین 1391 3455 0

هر شب ز چشم تو نظری چشم داشتیم

ی از بهشت باز دری پیش چشم تو
افسانه ای است حور و پری پیش چشم تو

صورتگران چین همه انگار خوانده اند
زیباشناسی نظری پیش چشم تو

باید به جای نرگس و مستی بیاوریم
تصویرهای تازه تری پیش چشم تو

«زین آتش نهفته که در سینه ی من است»*
خورشید شعله...نه، شرری پیش چشم تو

هر شب ز چشم تو نظری چشم داشتیم
دارد دعای ما اثری پیش چشم تو؟

چیزی نداشتم که کنم پیشکش، به جز
دیوان شعر مختصری پیش چشم تو


* زین آتش نهفته که در سینه ی من است
خورشید شعله ای است که در آسمان گرفت(حافظ)


27 فروردین 1391 1966 0

سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل

اول آبی بود این دل، آخر اما زرد شد
آفتابی بود، ابری شد، سیاه و سرد شد

آفتابی بود، ابری شد، ولی باران نداشت
رعد و برقی زد ولی رگبار برگ زرد شد

صاف بود و ساده و شفاف، عین آینه
آه، این آیینه کی غرق غبار و گرد شد؟

هر چه با مقصود خود نزدیکتر می شد، نشد
هر چه از هر چیز و هر ناچیز دوری کرد، شد

هر چه روزی آرمان پنداشت، حرمان شد همه
هر چه می پنداشت درمان است، عین درد شد

درد اگر مرد است با دل راست رویارو شود
پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟

سر به زیر و ساکت و بی دست و پا می رفت دل
یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد

بر زمین افتاد چون اشکی ز چشم آسمان
ناگهان این اتفاق افتاد: زوجی فرد شد*

بعد هم تبعید و زندانِ ابد شد در کویر
عین مجنون از پی لیلی بیابانگرد شد

کودکِ دل شیطنت کرده است یک دم در ازل
تا ابد از دامن پر مهر مادر طرد شد


* پس از هبوط از بهشت آسمانی،آدم به صحرای سرزمین هند فرود آمد و حوا به جده و آدم به جستجوی وی رفت(ترجمه تاریخ طبری- ص72-73)


27 فروردین 1391 16174 1

چرا همیشه همین است آسمان و زمین؟

چرا همیشه همین است آسمان و زمین؟
زمان هماره همان و زمین همیشه همین؟

اگرچه پرسش بی پاسخی است، می پرسم:
چرا همیشه چنان و چرا همیشه چنین؟

چرا زمین و زمان بی امان و بی مهرند؟
زمان زمانه ی قهر و زمین زمینه ی کین؟

حدیث آدمی و چرخ آسیاب زمان
حدیث جام بلور است و صخره ی سنگین

هزار شاید و آیا به جای یک باید
گمان کنم، به گمانم نشسته جای یقین

اگر که چون و چرا با خدا خطاست، چرا
چرا سوال و جواب است روز بازپسین؟

چرا در آخر هر جمله ای که می گویم
تو ای نشانه ی پرسش نشسته ای به کمین؟


27 فروردین 1391 5560 0

دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است، نیست؟

ما گنهکاریم، آری، جرم ما هم عاشقی است
آری اما آنکه آدم هست و عاشق نیست، کیست؟

زندگی بی عشق، اگر باشد، همان جان کندن است
دم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است، نیست؟

زندگی بی عشق، اگر باشد، لبی بی خنده است
بر لبِ بی خنده باید جای خندیدن گریست

زندگی بی عشق اگر باشد، هبوطی دائم است
آنکه عاشق نیست، هم اینجا هم آنجا دوزخی است

عشق عین آبِ ماهی یا هوای آدم است
می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمر زیست؟

تا ابد در پاسخ این چیستانِ بی جواب
بر در و دیوار می پیچد طنینِ چیست؟ چیست؟...


27 فروردین 1391 9141 0

این روزها که می گذرد شادم

این روزها که می گذرد
شادم
این روزها که می گذرد
شادم
که می گذرد
این روزها
شادم
که می گذرد...


24 فروردین 1391 11169 0

اما چرا آهنگ شعرهایت تیره و رنگشان تلخ است؟

اما
چرا
آهنگ شعرهایت تیره
و رنگشان
تلخ است؟
-وقتی که بره ای
آرام و سر به زیر
با پای خود به مسلخ تقدیر ناگزیر
نزدیک می شود
زنگوله اش چه آهنگی دارد؟


24 فروردین 1391 2716 0

مرا به جشن تولد فراخوانده بودند

مرا
به جشن تولد
فراخوانده بودند
چرا
سر از مجلس ختم
درآورده ام؟


24 فروردین 1391 5543 0

دلم را ورق می زنم

دلم را ورق می زنم
به دنبال نامی که گم شد
در اوراق زرد و پراکنده ی این کتاب قدیمی
به دنبال نامی که من …
-من شعرهایم که من هست و من نیست -
به دنبال نامی که تو …
-توی آشنا-ناشناس تمام غزل ها-
به دنبال نامی که او …
به دنبال اویی که کو؟


24 فروردین 1391 4740 0

بادبادک دست کودک را هر طرف می بُرد

باد بازیگوش
بادبادک را
بادبادک
دست کودک را
هر طرف می بُرد
کودکی هایم
با نخی نازک به دست باد
آویزان!


24 فروردین 1391 16086 0
صفحه 13 از 14ابتدا   قبلی   5  6  7  8  9  10  11  12  [13]  14  بعدی   انتها