(آرشیو نویسنده قیصر امین پور)

دفتر شعر

تلخ است سکوت، گفتگویی بکنیم

برخیز به خون دل وضویی بکنیم
در آب ترانه شستشویی بکنیم
عمر اندک و فرصت خموشی بسیار
تلخ است سکوت، گفتگویی بکنیم


07 خرداد 1391 3758 0

صبح از سفر سخت زمان می آید

صبح از سفر سخت زمان می آید
زآنسوی زمین و آسمان می آید
شب را به فراسوی زمین رانده به خشم
صبحی که نفس نفس زنان می آید


07 خرداد 1391 3915 0

پروانه بی پریم و بی پرواییم

اسطوره ی بی بال پریدن ماییم
پروانه ی بی پریم و بی پرواییم
«لا» گوی خدایان و «بلی» گوی خدا
ماییم که در حجم زمان تنهاییم


07 خرداد 1391 3196 1

کم می نشویم از آنکه اقیانوسیم

ما دشمن آه و آوخ و افسوسیم
با شوق، لبان مرگ را می بوسیم
دریا دریا، اگر ز ما برگیرند
کم می نشویم از آنکه اقیانوسیم


07 خرداد 1391 2254 0

در خواب شبی شهابی پیدا کردم

در خواب شبی شهابی پیدا کردم
در رقص سراب، آب پیدا کردم
این دفتر پُر ترانه را هم روزی
در کوچه ی آفتاب پیدا کردم


07 خرداد 1391 2008 0

این دل به کدام واژه گویم چون شد؟

این دل به کدام واژه گویم چون شد؟
کز پرده برون و پرده دیگرگون شد
بگذار بگویمت که از ناگفتن
این قافیه در دل رباعی خون شد


07 خرداد 1391 2094 1

او رشک سپیده در سحرخیزی بود

او رشک سپیده در سحرخیزی بود
همپای نسیم در دلاویزی بود
هرچند که سبز بود از شاخه فتاد
این رسم کدام برگ پاییزی بود؟


07 خرداد 1391 4309 0

از خون تو این کتاب شیرازه گرفت

جان تو دوباره جامه ای تازه گرفت
از خون تو این کتاب شیرازه گرفت
پیراهن تازه ی تو را می باید
با قامت آفتاب اندازه گرفت


07 خرداد 1391 1109 0

ای جوشش خون گرمتان شهر آشوب

ای ناب ترین معانی واژه ی خوب
ای جوشش خون گرمتان شهر آشوب
کس در سفر کدام منظومه شنید
یک روز کند هزار خورشید غروب؟


07 خرداد 1391 1895 0

تا چند به چون و چند می پردازی؟

ای عقل که وامانده ی صدها رازی
تا چند به چون و چند می پردازی؟
یاران سفر عشق به پایان بردند
تو مرد نِه ای، هنوز در آغازی


07 خرداد 1391 1356 0

آرامش تو طعنه به طوفان می زد

حسن تو کنایه ای به کنعان می زد
در نای تو نبض عید قربان می زد
دریای دلت ساحل اطمینان بود
آرامش تو طعنه به طوفان می زد


07 خرداد 1391 2514 0

سوگند که خون او نخواهد خفتن

کس راز حیات او نداند گفتن
بایست زبان به کام خود بنهفتن
هر چند میان خون خود خفت ولی
سوگند که خون او نخواهد خفتن


07 خرداد 1391 1194 0

بوسیدن آفتاب کاری است شگفت

نوشیدن نورِ ناب، کاری است شگفت
این پرسش را جواب، کاری است شگفت
تو گونه ی یک شهید را بوسیدی؟
بوسیدن آفتاب کاری است شگفت


07 خرداد 1391 2617 0

سر دوست ندارد آنکه دارد سرِ دوست

آن مرغ که پر زند به بام و در دوست
خواهد که دهد سر به دم خنجر دوست
«این نکته نوشته اند بر دفتر عشق
سر دوست ندارد آنکه دارد سرِ دوست»*


*هر دل که طواف کرد گرد در عشق/ هم خسته شود در آخر از خنجر عشق
این نکته نوشته ایم بر دفتر عشق/ سر دوست ندارد آنکه دارد سر عشق(منسوب به خواجه عبدالله انصاری)


07 خرداد 1391 3532 1

ای عشق، سری به خانه ما نزدی

دستی ز کرم به شانه ی ما نزدی
بالی به هوای دانه ی ما نزدی
دیری است دلم چشم به راهت دارد
ای عشق، سری به خانه ما نزدی


07 خرداد 1391 4978 0

ای مرگ، تو را چو آب خواهم نوشید

پیراهنی از شتاب خواهم پوشید
دیدار تو را به شوق خواهم کوشید
گر آتش صد هزار دوزخ باشی
ای مرگ، تو را چو آب خواهم نوشید


07 خرداد 1391 1562 0

ای کاش تو را نشانه ای می گفتم

ای کاش تو را نشانه ای می گفتم
از آتش دل زبانه ای می گفتم
یک روز به واژه هایی از جنس عدم
ای کاش تو را ترانه ای می گفتم


07 خرداد 1391 1750 0

این خانه تکاندیم ز بیگانه بیا

عید است و دلم خانه ی ویرانه بیا
این خانه تکاندیم ز بیگانه بیا
یک ماه تمام میهمانت بودیم
یک روز به مهمانی این خانه بیا


07 خرداد 1391 2595 0

همسایه آفتاب بر خاک افتاد

برخیز که روح آب بر خاک افتاد
آن راکب خونْ رکاب بر خاک افتاد
چشمان شفق به سوگ، خون می گرید
همسایه آفتاب بر خاک افتاد


07 خرداد 1391 1201 0

قلبش گل آفتابگردان خداست

مردی که طلایه دار مردان خداست
از طایفه ی نور نوردان خداست
قطبی که در مدار چشم او قبله نماست
قلبش گل آفتابگردان خداست


07 خرداد 1391 7750 0
صفحه 5 از 14ابتدا   قبلی   1  2  3  4  [5]  6  7  8  9  10  بعدی   انتها