(آرشیو نویسنده قیصر امین پور)

دفتر شعر

دگر این دل سر ماندن ندارد

دگر این دل سر ماندن ندارد
هوای در قفس خواندن ندارد
چنان در دوزخ دنیا دلم سوخت
که دیگر بار، سوزاندن ندارد


07 خرداد 1391 2892 0

تلخ است سکوت، گفتگویی بکنیم

برخیز به خون دل وضویی بکنیم
در آب ترانه شستشویی بکنیم
عمر اندک و فرصت خموشی بسیار
تلخ است سکوت، گفتگویی بکنیم


07 خرداد 1391 3979 0

صبح از سفر سخت زمان می آید

صبح از سفر سخت زمان می آید
زآنسوی زمین و آسمان می آید
شب را به فراسوی زمین رانده به خشم
صبحی که نفس نفس زنان می آید


07 خرداد 1391 4153 0

پروانه بی پریم و بی پرواییم

اسطوره ی بی بال پریدن ماییم
پروانه ی بی پریم و بی پرواییم
«لا» گوی خدایان و «بلی» گوی خدا
ماییم که در حجم زمان تنهاییم


07 خرداد 1391 3425 1

کم می نشویم از آنکه اقیانوسیم

ما دشمن آه و آوخ و افسوسیم
با شوق، لبان مرگ را می بوسیم
دریا دریا، اگر ز ما برگیرند
کم می نشویم از آنکه اقیانوسیم


07 خرداد 1391 2406 0

در خواب شبی شهابی پیدا کردم

در خواب شبی شهابی پیدا کردم
در رقص سراب، آب پیدا کردم
این دفتر پُر ترانه را هم روزی
در کوچه ی آفتاب پیدا کردم


07 خرداد 1391 2124 0

این دل به کدام واژه گویم چون شد؟

این دل به کدام واژه گویم چون شد؟
کز پرده برون و پرده دیگرگون شد
بگذار بگویمت که از ناگفتن
این قافیه در دل رباعی خون شد


07 خرداد 1391 2189 1

او رشک سپیده در سحرخیزی بود

او رشک سپیده در سحرخیزی بود
همپای نسیم در دلاویزی بود
هرچند که سبز بود از شاخه فتاد
این رسم کدام برگ پاییزی بود؟


07 خرداد 1391 4358 0

از خون تو این کتاب شیرازه گرفت

جان تو دوباره جامه ای تازه گرفت
از خون تو این کتاب شیرازه گرفت
پیراهن تازه ی تو را می باید
با قامت آفتاب اندازه گرفت


07 خرداد 1391 1156 0

ای جوشش خون گرمتان شهر آشوب

ای ناب ترین معانی واژه ی خوب
ای جوشش خون گرمتان شهر آشوب
کس در سفر کدام منظومه شنید
یک روز کند هزار خورشید غروب؟


07 خرداد 1391 1995 0

تا چند به چون و چند می پردازی؟

ای عقل که وامانده ی صدها رازی
تا چند به چون و چند می پردازی؟
یاران سفر عشق به پایان بردند
تو مرد نِه ای، هنوز در آغازی


07 خرداد 1391 1411 0

آرامش تو طعنه به طوفان می زد

حسن تو کنایه ای به کنعان می زد
در نای تو نبض عید قربان می زد
دریای دلت ساحل اطمینان بود
آرامش تو طعنه به طوفان می زد


07 خرداد 1391 2600 0

سوگند که خون او نخواهد خفتن

کس راز حیات او نداند گفتن
بایست زبان به کام خود بنهفتن
هر چند میان خون خود خفت ولی
سوگند که خون او نخواهد خفتن


07 خرداد 1391 1267 0

بوسیدن آفتاب کاری است شگفت

نوشیدن نورِ ناب، کاری است شگفت
این پرسش را جواب، کاری است شگفت
تو گونه ی یک شهید را بوسیدی؟
بوسیدن آفتاب کاری است شگفت


07 خرداد 1391 2774 0

سر دوست ندارد آنکه دارد سرِ دوست

آن مرغ که پر زند به بام و در دوست
خواهد که دهد سر به دم خنجر دوست
«این نکته نوشته اند بر دفتر عشق
سر دوست ندارد آنکه دارد سرِ دوست»*


*هر دل که طواف کرد گرد در عشق/ هم خسته شود در آخر از خنجر عشق
این نکته نوشته ایم بر دفتر عشق/ سر دوست ندارد آنکه دارد سر عشق(منسوب به خواجه عبدالله انصاری)


07 خرداد 1391 3693 1

ای عشق، سری به خانه ما نزدی

دستی ز کرم به شانه ی ما نزدی
بالی به هوای دانه ی ما نزدی
دیری است دلم چشم به راهت دارد
ای عشق، سری به خانه ما نزدی


07 خرداد 1391 5207 0

ای مرگ، تو را چو آب خواهم نوشید

پیراهنی از شتاب خواهم پوشید
دیدار تو را به شوق خواهم کوشید
گر آتش صد هزار دوزخ باشی
ای مرگ، تو را چو آب خواهم نوشید


07 خرداد 1391 1642 0

ای کاش تو را نشانه ای می گفتم

ای کاش تو را نشانه ای می گفتم
از آتش دل زبانه ای می گفتم
یک روز به واژه هایی از جنس عدم
ای کاش تو را ترانه ای می گفتم


07 خرداد 1391 1882 0

این خانه تکاندیم ز بیگانه بیا

عید است و دلم خانه ی ویرانه بیا
این خانه تکاندیم ز بیگانه بیا
یک ماه تمام میهمانت بودیم
یک روز به مهمانی این خانه بیا


07 خرداد 1391 2720 0

همسایه آفتاب بر خاک افتاد

برخیز که روح آب بر خاک افتاد
آن راکب خونْ رکاب بر خاک افتاد
چشمان شفق به سوگ، خون می گرید
همسایه آفتاب بر خاک افتاد


07 خرداد 1391 1290 0
صفحه 5 از 14ابتدا   قبلی   1  2  3  4  [5]  6  7  8  9  10  بعدی   انتها