(آرشیو نویسنده سید حمیدرضا برقعی)

دفتر شعر

آهسته کمان و سپر از دست من افتاد

گم کرد شبی راه و مسیرش به من افتاد
ناخواسته در تیر رس راهزن افتاد

در تیر رس من گره انداخت به ابرو
آهسته کمان و سپر از دست من افتاد

بی دغدغه بی هیچ نبردی دلم آرام
در دام دوتا چشم دو شمشیر زن افتاد

می خواستم از او بگریزم دلم اما
این کهنه رکاب از نفس از تاختن افتاد

لرزید دلم مثل همان روز که چشمم
در کشور بیگانه به یک هم وطن افتاد

 

درگیر خیالات خودم بودم و او گفت:
من فکر کنم چایی تان از دهن افتاد.




22 اسفند 1391 2330 2

گم کرد شبی راه و مسیرش به من افتاد

یاحبیب الباکین


گم کرد شبی راه و مسیرش به من افتاد

ناخواسته در تیر رس راهزن افتاد

در تیر رس من گره انداخت به ابرو

آهسته کمان و سپر از دست من افتاد

بی دغدغه بی هیچ نبردی دلم آرام

در دام دوتا چشم دو شمیر زن افتاد

می خواستم از او بگریزم دلم اما

این کهنه رکاب از نفس از تاختن افتاد

لرزید دلم مثل همان روز که چشمم

در کشور بیگانه به یک هم وطن افتاد

 

درگیر خیالات خودم بودم و او گفت:

من فکر کنم چایی تان از دهن افتاد.


نکته:باید عرض کنم تنها صفحه ای که در فضای مجازی توسط خود این حقیر

مدریت می شود فقط همین وبلاگ است.

یاعلی



20 اسفند 1391 2544 0

چادرت را بتکان قصد تیمم داریم

یا حبیب الباکین


به بهانهء هفده روز اقامت حضرت معصومه(س) در بیت النور قم

 

...و به همراه همان ابر که باران آورد

مهربانی خدا در زد و مهمان آورد

باد یک نامهء بی واژه به کنعان آورد

بوی پیراهنی از سوی خراسان آورد

به سر شعر هوای غزلی زیبا زد

دختر حضرت موسی به دل دریا زد

چادرش دست نوازش به سر دشت کشید

دشت هم از نفس چادر او گل می چید

چه بگویم که بیابان به بیابان چه کشید

من به وصف سفرش هیچ به ذهنم نرسید

باور این سفر از درک من و ما دور است

شاعرانه غزلی راهی "بیت النور" است

آمد اینگونه ولی هر چه که آمد نرسید

عشق همواره به مقصود به مقصد نرسید

که اویس قرنی هم به محمد(ص) نرسید

عاقبت حضرت معصومه(س) به مشهد نرسید

ماند تا آینهء مادر دنیا باشد

حرم او حرم حضرت زهرا(س) باشد

صبح شب می شد و شب نیز سحر هفده روز

چشم او چشمه ای از خون جگر هفده روز

بین سجاده ، ولی چشم به در هفده روز

چشم در راه برادر شد اگر هفده روز

روز و شب  پلک ترش روضه مرتب می خواند

شک ندارم که فقط روضهء زینب می خواند.


شعر خوانی در جمکران

http://snn.ir/NSite/FullStory/Video/?Serv=12&Id=224796&Sgr=0


قبله مایل به تو از نگاه آقای حسن بیاتانی

http://ayateghamzeh.ir/PoemIntroduction/tabid/91/articleType/ArticleView/articleId/12383/Default.aspx

یاعلی مدد



24 بهمن 1391 5521 1

قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند

یازده بار جهان گوشه ی زندان کم نیست
کنج زندان بلا گریه ی باران کم نیست

سامرائی شده ام، راه گدایی بلدم
لقمه نانی بده از دست شما نان کم نیست

قسمت کعبه نشد تا که طوافت بکند
بر دل کعبه همین داغ فراوان کم نیست

یازده بار به جای تو به مشهد رفتم
بپذیرش به خدا حج فقیران کم نیست

زخم دندان تو و جام پر از خون آبه
ماجرائی است که در ایل تو چندان کم نیست

بوسه ی جام به لب های تو یعنی این بار
خیزران نیست ولی روضه ی دندان کم نیست

از همان دم پسر کوچکتان باران شد
تاهمین لحظه که خون گریه ی باران کم نیست

در بقیع حرمت با دل خون می گفتم
که مگر داغ همان مرقد ویران کم نیست



30 دی 1391 3754 0

خوشا به حال ضریح جدید ت آقا

یاحبیب الباکین

اما

چگونه دل بکند از تو آن ضریح قدیمی ...



01 دی 1391 2652 0

چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد



نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید

شکوه تو زمین را با قیامت آشنا کرده
و رقص باد با گیسوی تو محشر به پا کرده

زمین را غرق در خون خدا کردی خبر داری؟
تو اسرار خدا را بر ملا کردی خبر داری-

جهان را زیر و رو کرده است گیسوی پریشانت
از این عالم چه می خواهی همه عالم به قربانت

مرا از فیض رستاخیز چشمانت مکن محروم
جهان را جان بده، پلکی بزن، یا حی یا قیوم

خبر دارم که سر از دیر نصرانی در آوردی
و عیسی را به آیین مسلمانی در آوردی

خبر دارم چه راهی را بر اوج نیزه طی کردی
از آن وقتی که اسب شوق را مردانه هی کردی

تو می رفتی و می دیدم که چشمم تیره شد کم کم
به صحرایی سراسر از تو خالی خیره شد کم کم

تو را تا لحظه ی آخر نگاه من صدا می زد
چراغی شعله شعله زیر باران دست و پا می زد

حدود ساعت سه ، جان من می رفت آهسته
برای غرق در دریا شدن می رفت آهسته

بخوان! آهسته از این جا به بعد ماجرا با من
خیالت جمع ای دریای غیرت خیمه ها با من

تمام راه بر پا داشتم بزم عزا در خود
ولی از پا نیفتادم ، شکستم بی صدا در خود

شکستم بی صدا در خود که باید بی تو برگردم
قدم خم شد ولیکن خم به ابرویم نیاوردم

نسیمی آشنا از سوی گیسوی تو می آید
نفس هایم گواهی می دهد بوی تو می آید



05 آذر 1391 2925 0

کوفه شد، علقمه شق القمری دیگر دید

مشک برداشت که سیراب کند دریا را

رفت تا تشنگی اش آب کند دریا را


آب روشن شد و عکس قمر افتاد درآب

ماه می خواست که مهتاب کند دریا را


کوفه شد، علقمه شق القمری دیگر دید

ماه افتاد که محراب کند دریا را


تا خجالت بکشد،سرخ شود چهرهء آب

زخم می خورد که خوناب کند دریا را


ناگهان موج برآمد که رسید اقیانوس

تا در آغوش خودش خواب کند دریا را


آب مهریهء گل بود والا خورشید

در توان داشت که مرداب کند دریا را




روی دست تو ندیده است کسی دریا دل

چون خدا خواست که نایاب کند دریا را



03 آذر 1391 2822 2

خون تو جاذبه ی زمین را بی اعتبار کرد

یا حبیب الباکین

 

با خودم فکر می کنم اصلا چرا باید

 رباب ، با آب هم قافیه باشد

 

روضه خوان ها زیادی شلوغش می کنند

حرمله آنقدر ها هم که می گویند تیر انداز ماهری نبود

هدف های روشنی داشت

 

تنها تو بودی که خوب فهمیدی

استخوانی که در گلوی علی بود سه شعبه داشت

شش ماه علی بودن را طاقت آوردی

خون تو جاذبهء زمین را بی اعتبار کرد

حالا پدرت یک قدم می رود بر می گردد

                         می رود بر می گردد

          میرود...

با غلاف شمشیر برایت از خاک گهواره ای بسازد

تادیگر صدای سم اسب های وحشی از خواب بیدارت نکند

                  رباب می رسد از راه

با نگاه

              بایک جملهء کوتاه

                                 آقا خودتان که سالمید انشاالله...

 

 

واما  برنامهء شعر خوانی هایم در چند شب آینده :

شب هفتم محرم _ قم  هیئت رزمندگان  مجتمع امام خمینی (ره)

شب هشتم محرم _ اصفهان مرکز شهید بهشتی خیابان کاشانی روبه روی جامی ساعت 8

شب نهم محرم  _ قم هیئت فاطمیون  ابتدای 45متری عمار یاسر

یاعلی مدد




01 آذر 1391 2571 0

خون تو جاذبه ی زمین را بی اعتبار کرد


با خودم فکر می کنم اصلاً چرا باید


رباب
با آب
هم قافیه باشد؟

روضه خوان ها زیادی شلوغش کرده اند
حرمله آن قدر ها هم که می گویند تیرانداز ماهری نبود
هدف های روشنی داشت

تنها تو بودی که خوب فهمیدی
استخوانی که در گلوی علی بود سه شعبه داشت
شش ماه علی بودن را طاقت آوردی

خون تو جاذبه ی زمین را بی اعتبار کرد
حالا پدرت یک قدم می رود برمی گردد
می رود برمی گردد
می رود...
با غلاف شمشیر برایت از خاک گهواره ای بسازد
تا دیگر صدای سم اسب های وحشی از خواب بیدارت نکند

رباب می رسد از راه
با نگاه
با یک جمله ی کوتاه
آقا خودتان که سالمید ان شاءلله؟...



30 آبان 1391 3653 0

هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد..


چه ساختار قشنگی شکسته است خدا
درون قالب شش گوشه یک غزل دارد


25 آبان 1391 3304 1

بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم؟


به یاد چایی شیرین کربلایی ها
لبم حلاوت احلی من العسل دارد


25 آبان 1391 3334 0

بگو محبت ما ریشه در ازل دارد...


غلامتان به من آموخت در میانه ی خون
که روسیاهی ما نیز راه حل دارد


25 آبان 1391 2535 0

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

مصرع ناقص من کاش که کامل می شد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل می شد

شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که می خواهم نیست

من که حیران تو حیران توام می دانم
نه فقط من که در این دایره سرگردانم

همه ی عالم و آدم به تو می اندیشد
شک ندارم که خدا هم به تو می اندیشد

در زمین هستی وآن سوتر از افلاک تویی
علت خلق زمین ای پدر خاک تویی

کعبه از راز جهان راز خدا آگاه است
راز ایجاز خدا نقطه ی بسم الله است

کعبه افتاده به پایت سر راهت، سرمست
«پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست»

کعبه وقتی که در آغوش خودش یوسف دید
خود زلیخا شد و خود پیرهن صبر درید

کعبه بر سینه ی خود نام تو ای مرد نوشت
قلم خواجه ی شیراز کم آورد، نوشت:

«ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه»

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید

واژه ها روی ابابیل لبت سجیل است
دام بگذار که گنجشک تو جبرائیل است

نه فقط دست زمین از تو تو را می خواهد
سالیانی ست که معراج خدا می خواهد-

زیر پای تو به زانوی ادب بنشیند
لحظه ای جای یتیمان عرب بنشیند

وای اگر تیغ دو دم را به کمر می بستی
وای اگر پارچه ی زرد به سر می بستی

در هوا تیغ دو دم نعره ی هو هو می زد
نعره ی حیدریه «أینَ تَفِرّوا؟» می زد

بار دیگر سپر و تیغ و علم را بردار
پا در این دایره بگذار عدم را بردار

بعد از آن روز که در کعبه پدیدار شدی
یازده مرتبه در آینه تکرار شدی

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی ست
کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی ست

روز و شب از تو قضا از تو قدر می گوید
«ها علیٌ بشرٌ کیفَ بَشر» می گوید.


11 آبان 1391 4408 2

دوباره داغ دلم تازه شد کنار ضریح

یاحبیب الباکین


به بهانهء رونمایی از ضریح جدید سیدالشهدا در قم

و هنرنمایی استاد فرشچیان

چگونه وصف کنم قطره های باران را

    رسیده ام به تو اما هنوز هجران را...

          بهشت پنجرهء دیگری به قم واکرد

                که مست کرده هوایش دل خراسان را  

         تورا گرفته در آغوش خویش شش گوشه

        چنان که جلد طلا کوب متن قرآن را

       دلم هوای تو کرده به قدر یک مصرع

        ببخش وزن غزل را من پریشان را

   "که می رسد به مشامم هر لحظه بوی کربلا"

       چه عطر سیب غریبی گرفته ایران را

      سکوت کرده ام و خیره بر ضریح توام

      که بشنود دلتان التماس باران را    

    نگاه منتظرم گریه کرد یک دل سیر

     تمام فاصله را دشت را بیابان را

       دلم گرفته به قول رفیق شاعرمان

      "چقدر سخت گذشتیم مرز مهران را" 

      دوباره داغ دلم تازه شد کنار ضریح

     خداکند که بسازیم قبر پنهان را

       برای حضرت مادر ضریح می سازیم

         ودست  فرشچیان طرح می زند آن را...




02 آبان 1391 2281 1

عشق از هر نظر خودت هستی


عاشقی را به وجد می آری، یوسفانه تبسمی داری
به کدامین ملیح رفتی که، چهره ای سبز و گندمی داری؟

وصف آیینه کار شاعر نیست، از لب خود شنیدنی هستی
کاش می شد خودت بگویی که از خودت چه تجسمی داری

مرهم و زخم در نگاه شماست، حلقه ی اتحاد خوف و رجاست
بر سر مهربانی چشمت، مژه هایی تهاجمی داری

با یقین می رسم به این معنی، چارده نور واحدی، یعنی؛
عشق از هر نظر خودت هستی با خودت چه تفاهمی داری

کفر را جذبه های لبخندت، چاره ای نیست جز مسلمانی
خنده کن یا مکارم الاخلاق معجزات تبسمی داری


24 مهر 1391 4366 2

هزار تکه شد این من به لطف آینه هایت

میان این همه غوغا، میان صحن و سرایت

بگو که می رسد آیا صدای من به صدایت؟

منی که باز برآنم که دعبلانه برایت

غزل ترانه بخوانم در آرزوی عبایت

 

من و عبای شما؟ نه من از خودم گله دارم

من از خودم که شمایی چقدر فاصله دارم

هنوز شعر نگفته توقع صله دارم

منی که شعر نگفتم مگر به لطف دعایت

 

چقدر خوب شد آری، نگاهتان به من افتاد

همان دقیقه که چشمم درست کنج گهرشاد

بدون وقفه به باران امان گریه نمی داد

هزار تکه شد این من به لطف آینه هایت

 

چنان که باید و شاید غزل غزل نشدم مست

که دست من به ضریحت در این سفر نرسیده است

من این نگاه عوامانه را نمی دهم از دست

اجازه هست بیفتم شبیه سایه به پایت؟

 

دوباره اشک خداحافظی رسیده به دامن

دوباره لحظهء تردید بین ماندن و رفتن

و باز مثل همیشه در آستانهء در من ـ

کبوترانه زمین گیر می شوم به هوایت

مربع

 سکوت کرده دوباره جهان برای من و تو

نبود و نیست صدایی به جز صدای من و تو

و می روم به امید دوباره های من و تو

میان این همه غوغا میان صحن و سرایت

 



06 مهر 1391 7419 3

قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم

یا حبیب الباکین


به مهربانی امام رضا علیه السلام

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 همیشه قبل هر حرفی برایت شعر می‌خوانم

قبولم کن من آداب زیارت را نمی‌دانم

نمی‌دانم چرا این قدر با من مهربانی تو
نمی‌دانم کنارت میزبانم یا که مهمانم

نگاهم روبه‌روی تو  بلاتکلیف می‌ماند
که از لبخند لبریزم، که از گریه فراوانم

به دریا می‌زنم، دریا ضریح توست غرقم کن
در این امواج پرشوری که من یک قطره از آنم

سکوت هرچه آیینه، نمازم را طمأنینه
بریز آرامشی دیرینه در سینه پریشانم

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 تماشا می‌شوی آیه به آیه در قنوت من
تویی شرط و شروط من ، اگر گاهی مسلمانم

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می‌گویم:
که من یک شاعر درباری‌ام مداح سلطانم.




21 شهریور 1391 2717 1

در و دیوار التماسش کرد

یا حبیب الباکین

 

وقت پرواز آسمان شده بود

گوئیا آخر جهان شده بود

کعبه می رفت در دل محراب

لحظه ی گریه ی اذان شده بود

کوفه لبریز از مصیبت بود

 باد در کوچه نوحه خوان شده بود

شور افتاد در دل زینب (س)

پی بابا دلش روان شده بود

در و دیوار التماسش کرد

در و دیوار مهربان شده بود

شوق دیدار حضرت زهرا

در نگاه علی عیان شده بود

خار در چشم و تیغ بین گلو

زخم ،مهمان استخوان شده بود

سایه ای شوم پشت هر دیوار

در کمین علی نهان شده بود

ناگهان آسمان ترک برداشت

فرق خورشید خون فشان شده بود

 

در نجف سینه بیقرار از عشق

گفت لا یمکن الفرار از عشق


شب همان شب که سفر مبدأ دوران می شد (شعرخوانی)




19 مرداد 1391 2612 0

لحظه ی مرگ چشم در راهم

از تو حسن ختام می خواهم



16 مرداد 1391 3933 1

یا امام حسن!

آن امامی که روز عاشورا

از لب قاسمش عسل می ریخت...



13 مرداد 1391 2924 2
صفحه 3 از 6ابتدا   قبلی   1  2  [3]  4  5  6  بعدی   انتها