(آرشیو پدیدآورنده مهدی جهاندار )

دفتر شعر

خواب و بیدار به درک شب قدرش نرسیدند

شور شیرینی شهرُ رمضان است دو چشمت

مشهد «أشهدُ أن لا»ی اذان است دو چشمت


آه یا مریمُ ما کانَ ابوکِ إمرءَ سَوءٍ
از چه با این همه پاکی نگران است دو چشمت

خواب و بیدار به درک شب قدرش نرسیدند
ألذی اُنزلَ فیه القرآن است دو چشمت

گرهی بین دو ابروی کمانت اگر افتد
أصلحوا بینهما طائفتان است دو چشمت

ای دو چشمت زده از شدّت سبزی به سیاهی
پشت مژگان تو مُدهامّتان است دو چشمت

چشم وا می کنی انگار دو دریاست، دو خورشید
مرجَ البحرین یلتقیان است دو چشمت

می کند گاه به گاهی سوی عشّاق نگاهی
فسیَکفیکهُمُ الله؛ چنان است دو چشمت


14 تیر 1395 710 0

مطلعُ الفجر شب قدر، سلام تو خوش است

کو شب قدر که قرآن به سر از تنگ دلی
هی بگویم بعَلیّ ٍ بعلیّ ٍ بعلی

مطلعُ الفجر شب قدر، سلام تو خوش است
اُدخلوها بسلام ٍ ابدی ٍ ازلی

اولین پرسش میثاق ازل را تو بپرس
تا الستانه و مستانه بگوییم بلی

همه قدقامتیان را به تماشا بنشان
تا مؤذن بدهد مژدۀ خیر العملی

کسی آن سوی حسینیّه نشسته است هنوز
همه رفتند، شب قدر تمام است؛ ولی-

باز قرآن به سرش دارد و هی می گوید
بحسین بن علی ٍ بحسین بن علی



04 تیر 1395 3210 8

که جان به آخرین خبر سپرده ام

 

نه دلسپرده ام نه سرسپرده ام
به آتش تو خشک و تر سپرده ام

قنوت نیمه شب اثر نمی کند
تو را به گریۀ سحر سپرده ام

رسیدن تو را به خواب دیده ام
به کوچه گفته ام به در، سپرده ام
 
نشانی تو را به کاروانیان
به شهرهای دُور و بر سپرده ام
 
چه نامه ها به هر طرف نوشته ام
به قاصدان معتبر سپرده ام
 
به آشنا سفارش تو کرده ام
به هر غریب رهگذر سپرده ام
 
تو نیستی و بُت درست می کنند
به صیقلی ترین تبر سپرده ام_

بت بزرگ را نصیب من کند!
که جان به آخرین خبر سپرده ام

به راهی آمدم که بر نگشتنی ست
به کاسه آب پشت سر سپرده ام




28 خرداد 1395 879 0

سالی که تو نباشی سال غم است

 


"ِ"

از ابراهیم تا عام الفیل     

از اسماعیل تا زمزم      

سقایة الحاجّ ِ وَ عمارة المسجد الحرام برازندۀ توست

ای سنگ صبور عدالت!   

ای پدر مظلومیت!    

شعب ابی طالب چه زود به گودال قتلگاه رسید

تنهایی داستان غریبی است

قالَ جعفر بن محمّد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب یعنی

چارده قرن است هیچ محدّثی بی نام تو حدیث نخوانده است

ای پدر شیر خدا!       

ای پدر هل أتی!  

ای بابِ باب الله !

نمی شود از تو آغاز کرد و به علی نرسید

چه کسی شنیده است که قطره ای دریا بپرود

ای عمران!

ای از تبار طور!

موسای تو هارون محمّد است

هستی به مصطفی می نازد و مصطفی به عمو

روزِ وانفسا اگر شفاعت تو پیش قدم شود دیوارهای دوزخ فرو خواهد ریخت

ای شجاع شجاعان!    

ای سردار پیران مجاهد !   

جعفرطیار بلند پرکشیدن را و حمزه جگرداری را از تو آموخته است

سالی که تو نباشی سال غم است

ای مؤمن آل فرعون!   

ای قصۀ اصحاب کهف!  

تو از ابتدا ابوالمرتضی بودی  

تقیّه نام تو را ابوطالب گذاشت

ای مست مستور!  

دینداری مخفیانۀ تو شریعت خدا را آشکار کرد



ابنُ الخلیل!  

ضربۀ پنهانی تبر بت شکنی که از پدرت ابراهیم به ارث برده بودی

از سیلی آشکار حمزه به ابوجهل

دندان های پوسیدۀ ابوسفیان را بیشتر به هم فشرد

هیهات که قوم بی علی به حج رفته

از ترس ذوالفقار پسر

ایمان پدر را نشانه رفته اند

مگر مولود کعبه فرزند نو نیست؟

پدر عدالت بودن جرم کمی نیست

فاطمه پرپرشد

چون همسر علی بود

حسن و حسین چون پسرانش

پدر عدالت بودن آری جرم کمی نیست

از مناقبِ اِبن شهرآشوب تا الغدیر امینی

از قاضی نور الله شوشتری تا سلطان الواعظین شیرازی

متواتر از ایمان تو نوشتند

شهادتین را تو به من بیاموز

ای دیوان ایمان!

اگر تو نا مسلمانی پس ما که ایم؟

پسر برادرت از اینهمه ناسزا خسته است

ای بلاغت مبین! ای چکامۀ مطنطن!

شعری بخوان قصیده تر از پیش

آی پدران جهل!

آی پدران آتش!

تبّت یدا!

بیهوده نگردید

که تا قیام قیامت کافرتر از ابوطالب به کفرتان نخواهید یافت







24 خرداد 1395 880 0

مصطفی بخوان که خواندنت خوش است

ای بلند آفتاب بی شفق
صبح روشن ای ستاره ی فلق

قل أعوذ ُ ای کسی که عاشقی
در پناه دل ز شرّ ماخَلَق

کیست این؟ برادر تو جبرئیل
می زند کلون خانه تقّ و تق

سینه سینه مژده ی پیمبران
خنده ی فرشتگان طبق طبق

مصطفی بخوان به نام آفتاب
مصطفی بخوان به نام اهل حق

نون والقلم؛ به مکتب آمدی
نانوشته ها همه ورق ورق

مصطفی بخوان و مصطفی بخوان
مست حق تویی، جهان چه مُستحق

در سکوت چشم های منتظر
در قنوت دست های بی رمق

مصطفی بخوان که خواندنت خوش است
إقرَ باسم ربّک الذی خَلق



15 اردیبهشت 1395 1595 0

دوان دوان دو جهان در پی رکوع علی است


افسوس زمانی که علی می فرمود:

بپرسید از من قبل از آنکه از میان شما بروم،

به جای قلم به دست علی بیل دادند

و قدر علی را ندانستند

 

توماس کارلایل

 

 

مگر نه خود به علی قول آبرو دادند

چه شد که جای قلم بیل دست او دادند

 

به دست او نه مگر تشنه خاک آدم شد

به دست او نه مگر عرش را وضو دادند

 

تنور کفر معاویّه نان دین نپزد

حرامشان که چه بد لقمه ای فرو دادند

 

خوشا به حال علی باوران که ظهر عطش

جواب حرمله را از ته گلو دادند

 

خوشا به خشکی لبهای کودکان حسین

چرا که مژدۀ برگشتن عمو دادند

 

دوان دوان دو جهان در پی رکوع علی است

که هرکه زودتر... انگشتری به او دادند

 

 



03 اردیبهشت 1395 803 0

هنگامه ی بهار جهان با تو دیدنی است

ای راز آسمانی خورشید مرتبت
گیسو به هم مریز إذا الشمسُ کوّرت

ای بی کرانه، ای پر از ابهام، ای بزرگ
دریا صفت، کویر صفت، آسمان صفت

هنگامه ی بهار جهان با تو دیدنی است
بی تو نه من نه عشق نه دنیا نه آخرت

گیسوی تو قیامت کبری است مهربان
چشمان تو نهایت دنیاست عاقبت

بر من که می رسی کمی آهسته تر برو
دستم نمی رسد به بلندای دامنت



10 فروردین 1395 4056 0

صدای پای بهار آمد و بهار نیامد

صدای پای بهار آمد و بهار نیامد
سکون و صبر و قرارم سر قرار نیامد

به شوق دوست دلی داشتم نیامد و خون شد
به پای یار سری داشتم به کار نیامد

غمت به باد فنا داد عقل مختصرم را
چرا که با دل دیوانه ام کنار نیامد

به انتحار، خودم را مگر به او برسانم!
که هرچه هرچه نشستم، به انتظار نیامد

به خواب دیده ام آن مرد آن سوار می آید
نگو دوباره که اسب آمد و سوار نیامد

تمام کار و کس ما تویی که غایبی اما
چرا کسی به غم بی کسی دچار نیامد

"چو پرده دار به شمشیر می زند"، به امیدش
مقیم پرده نشستیم و پرده دار نیامد

إذا السماء خمید و إذا النجوم کدِر شد
إذا الجبال ترک زد، إذا البحار نیامد...

 



28 اسفند 1394 1332 0

دختر " وَ الکاظمینَ الغَیظ " اوست...

"دختری از اهل بیت آفتاب"
دختر لبخندهای مستجاب

از تبار لا فتی الا علی
وارث مَن عنده علمُ الکتاب

نورِ نور نور نور نور نور
نابِ ناب ناب ناب ناب ناب

ناب یعنی خالص و پاک و طهور
سوره ی کوثر، شراب اندر شراب

نور یعنی خواهر شمس الشموس
" بوی گل را از که جوییم از گلاب "

دختر " وَ الکاظمینَ الغَیظ " اوست
" آفتاب آمد دلیل آفتاب "

ای دل من در پناه کوی تو
مثل بال کفتران بی اضطراب

مریما از نزد جبرائیل، عشق
هاجرا از بهر اسماعیل، آب

مهربان باران تندِ بی دریغ!
بی کران آیینه ی پُر آب و تاب!

هم به جان خسته ی زینب، ببخش
هم به نام نامی زهرا، بتاب



01 بهمن 1394 1156 0

عشق سوزان است؟ نه سوزان تر از این حرف هاست

 

عشق سوزان است؟ نه سوزان تر از این حرف هاست
نابسامان است و بی سامان تر از این حرف هاست

یوسف گمگشته باز آید به کنعان؟ ای دریغ
یوسف گمگشته بی کنعان تر از این حرف هاست

سوختن دارد شکستن دارد آری ساده نیست
عشق می پنداشتم آسان تر از این حرف هاست

چند اسماعیل قربان کرده باشد بهتر است
کار ابراهیم کارستان تر از این حرف هاست

پیش پای گرگ جایی که زلیخا می کُشند
قیمت یوسف بسی ارزان تر از این حرف هاست

بر بلندی ها اذانت را شنیدند ای بلال
جهلشان اما ابوسفیان تر از این حرف هاست

ای کسانی که تصور کرده اید این حرف ها
رو به پایان است، بی پایان تر از این حرف هاست

عقل می پرسد چرا نازل نمی گردد عذاب
عشق می گوید خدا رحمان تر از این حرف هاست

سیّد و سالار مظلومان حسین بن علی است
نوح اگر نوح است کشتیبان تر از این حرف هاست...

 



04 دی 1394 1670 0

وقت وداع ِ ساحل و دریا حکایتی ست

 

ای آفتاب! ماه شبستان کیستی؟
چادرنشین ظهر بیابان کیستی

دلواپس لبان ترک خوردۀ که ای؟
چشم انتظار ساقی عطشان کیستی

امشب خراب یک دو نماز نشسته ای
فردا شب از خرابه نشینان کیستی

وقت وداع ِ ساحل و دریا حکایتی ست
آرامش تلاطم توفان کیستی

عالم تمام بی سر و سامان زینبند
جان حسین، بی سر و سامان کیستی



05 آبان 1394 965 0

رسیده اند شهیدان کربلا به مقامی...


مِن الغریب نوشتی إلی الحبیب سلامی
حبیب رفت به میدان چه رفتنی چه قیامی
 
سحر نسیم گذشت از سر مزار شهیدان
هنوز در پی بویی که می رسد به مشامی
 
و جبرئیل هم آن جا مجال پر زدنش نیست
رسیده اند شهیدان کربلا به مقامی...

یکی حسین امیرش شد و چه خوب امیری
یکی حسین امامش شد و چه خوب امامی
 
یکی بدون زره مرگ را گرفت در آغوش
یکی نماز تو را شد سپر بدون کلامی
 
یکی سیاه ولی روسپید؛ چون تو گرفتی
سر غلام به دامان خود چه حسن ختامی
 
یکی علی شد و اکبر شد و چه ماه منیری
یکی عمو شد و سقّا شد و چه ماه تمامی
 
به روی نیزه و در باد، گیسوان پریشان
چنان شدند که باقی نماند کوفه و شامی
 
دلم به حسرت یا لیتنا رسید و نگاهم
به سردر حرم افتاد، اُدخلوا بِسلامی...
 



24 مهر 1394 1263 0

این شور و جنون را چه کنم عید غدیر است

تا قافیه ی شعر امیر است و غدیر است
برخیز که هنگام مراعاتُ نظیر است

الیوم که أکملتُ لکم دینکم آمد
تا عرش فراخوان تماشای امیر است

افطار در خانه ی مولا بنشیند
هر خسته که مسکین و یتیم است و اسیر است

بر طبل بکوبید نقاره بنوازید
آواز بخوانید که بی مایه فطیر است

مَن ماتَ علی حُبّ علی ماتَ شهیدا
آنان که نمردند بمیرند که دیر است

این شیهه ی اسبان ظهور است می آید
هنگامه ی ما یَستوِی الاعمی وَ بصیر است

می چرخم و می رقصم و تقصیر خودم نیست
این شور و جنون را چه کنم عید غدیر است



09 مهر 1394 1639 0

نیامدی و چه بتخانه ها به پا نشده ست

تو یوسفی تو که لبریز بوی پیرهنی
تو یوسفی تو که یا ایّها العزیز منی

بگو چه ها که نکردیم بعد اینهمه سال
در انتظار تو ما، ما برادران تنی

به روز حادثه یک یک بهانه آوردیم
گریختیم همه هر طرف فقیر و غنی

غنی بهانۀ دار و ندار خود را کرد
فقیر گفت که من زنده ام ز بی کفنی!

سراغت از که بگیرم که خنده ام نکنند
کجای شهر به دنبال آهوی ختنی...؟

"حجابُک العربی" آفتابک العجمی
جمالک المدنی عاشقانک الیمنی

نیامدی و چه بتخانه ها به پا نشده است
تبر به دست بیا ای سوار آمدنی



11 خرداد 1394 1253 0

هفت اقلیم گفت یا زهرا

صبح تقویم گفت یا زهرا
همه هستی م گفت یا زهرا

نور زهرا که در جهان پیچید
هفت اقلیم گفت یا زهرا

آدم آموخت علم أسما را
بعد تعلیم گفت یا زهرا

ملت انقلابی ایران
وقت تحریم گفت یا زهرا

محشری شد شبی که فرمانده
پشت بی سیم گفت یا زهرا

و ابا الفضل دست هایش را
کرد تقدیم گفت یا زهرا

هی امان نامه می فرستادند
جای تسلیم گفت یا زهرا

عارفی سرّ عشق می دانست
هرچه گفتیم گفت یا زهرا

 

 



18 فروردین 1394 1538 0

دریا اگر از راز لب تشنه خبر داشت...

بر خاک عزیزی ست و در راه عزیزی ست


خود را برسانید که داغ است خبرها

 

حسن بیاتانی

عقل آمد و پنداشت که از عشق گریزی ست
بیچاره ندانست در این ورطه پشیزی ست

کم یوسف ما را به تمسخر بنشینید
وقتی که به دست همه تان چاقوی تیزی ست

زلف تو عجب کافر اسلام هراسی ست
روی تو در آیینه عجب کفرستیزی ست

دریا اگر از راز لب تشنه خبر داشت
این قدر دل آشوب و سراسیمه نمی زیست

ای منتظر باده به سجاده نشسته!
این میکده را ساقی کج دار و مریزی ست

بغض من و آغوش تو و لحظه ی دیدار
پایان سفر منطقه ی زلزله خیزی ست

پیچیدگی حال من خسته که داند
یعقوب مرا یوسف گم کرده عزیزی ست



28 بهمن 1393 1000 0

کار عشق این است آری اَلبلاءُ لِلولا

می روم گاهی خراسان گاهگاهی کربلا

یک طرف شمس الشموس و یک طرف شمس الضحی

 

هر دو تنها، هر دو دور افتاده، هر دو خون جگر

کار عشق این است آری اَلبلاءُ لِلولا

 

از علی هر کس نشان دارد به غربت مبتلاست

او حسین بن علی شد، این علی موسی الرضا

 

او جوانان بنی هاشم شهیدانش شدند

"ای جوانان عجم جان من و جان شما"

 

اصفهان، شیراز، مشهد، فکّه، خرّمشهر، فاو

سوریه، لبنان، فلسطین، کلُّ ارضٍ کربلا

 



28 آذر 1393 1478 0

پیاله ای بیشتر نخوردم خدا به سر شاهد است ساقی

شبی به مسجد شدم گرفتار و شاکی ام زاهد است ساقی
پیاله ای بیشتر نخوردم خدا به سر شاهد است ساقی

به شهر میخانه های بسته که بر درش محتسب نشسته
مقصّر اصلأ همیشه وا بودن در مسجد است! ساقی

خدای زاهد چه خشمگین و خدای عاشق چه مهربان است
تو می توانی برس به دادم خدایمان واحد است ساقی

یکی است دستش پر از تیمّم، یکی است دستش به گردن خُم
تو نیز دستی بیا بچرخان که دست بالای دست... ساقی

شدم گرفتار شحنه و شیخ و واعظ و مفتی و مفتّش
خروش و فریاد و داد و بیداد و شکوه بی فایده است ساقی!

نمانده اشکی به چشم امّا غم تو خون شد به رگ رگ ما
شراب ها جاری اند هرچند آب ها راکد است ساقی

 



25 مهر 1393 1726 1

تازه شهیدا بگو خانۀ معشوقه کو

دل که سپردم به عشق خون جگر افتاده است
دست کدام از خدا بی خبر افتاده است

راز پس پرده را از لب ساقی مپرس
غنچه اگر وا کند پرده بر افتاده است

شیخ به دردی کشان رد شد و دشنام داد
کاش که فهمیده بود با که در افتاده است

تازه شهیدا بگو خانۀ معشوقه کو
گفت همانسو که سر بیشتر افتاده است

زهرۀ منظومۀ شمسی من چشم توست
عقرب زلفت ولی در قمر افتاده است



22 مرداد 1393 1486 2

بیا که ایمان تازه ام را به هیچ نانی نمی فروشم

غمی که با خون دل خریدم درِ دکانی نمی فروشم

بیا که ایمان تازه ام را به هیچ نانی نمی فروشم

 

اگر که میخانه را به نامم زدی می آیم و گرنه ساقی!

خمار هفتاد ساله ام را به استکانی نمی فروشم

 

از آستانی که کلبُهم باسطٌ ذِراعَیهِ بِالوَصیدم

نمی روم،هست و نیستم را به استخوانی نمی فروشم

 

مگر زلیخا بیاید و سکّه هاش هم وزن عشق باشد

که یوسفم را دگر به هر خسته کاروانی نمی فروشم

 

نمی نشینم که باد از هر طرف دلش خواست بر من افتد

غریق گرداب ها شدن را به بادبانی نمی فروشم

 

در آب افتاده عکس ماهی که موج ها بی قرار رویش

خیال تصویر ماه خود را به کهکشانی نمی فروشم

 



08 مرداد 1393 945 0
صفحه 3 از 4ابتدا   قبلی   1  2  [3]  4  بعدی   انتها