بازگشت به شاخه والد: شعرا

مصطفی محدثی خراسانی

دفتر شعر

چشمانت5

 

شب بودم و چاره بود در چشمانت

دریای ستاره بود درچشمانت

برخورد نگاهمان درآن صبح غریب

میلاد دوباره بود در چشمانت

******

ماییم و شب امید در چشمانت

صبحی همه صبح عید در چشمانت

یک پلک،توجه تو کافیست که دل

صد بارشود شهید در چشمانت

 



15 شهریور 1391 962 0

چشمانت 4

 

من بودم و شعر ناب درچشمانت
یک قونیه آفتاب در چشمانت
هستی به مدار شمس در سکر سماع
با مولوی شراب در چشمانت

******

ماییم و تبی تپنده در چشمانت
زیبا شدن پرنده در چشمانت
روز و شبشان،پلک زدن های شماست
این منتظران خنده در چشمانت

 



13 شهریور 1391 971 0

چشمانت3

 

پاییز، ولی بهار در چشمانت

سرشاری آبشار در چشمانت

فرمان به سکوت می دهد یا فریاد؟

آرامش بیقرار در چشمانت

******

ماییم و غمی دوباره در چشمانت

شب های پراز ستاره در چشمانت

باید بچشد عذاب زیبایی را

چشمی که کند نظاره در چشمانت

 



11 شهریور 1391 914 0

چشمانت2

 

شهد است ولی شرنگ در چشمانت

آمیزه صلح و جنگ در چشمانت

تکثیر تحیر است کارش شب و روز

آیینه رنگ رنگ در چشمانت



****



ماییم و امید وبیم درچشمانت

فوجی همه یاکریم درچشمانت

شرمنده پاسخیم اگر می پرسی

ناخوانده چه می کنیم درچشمانت

 



03 شهریور 1391 863 1

چشما...

 

اشراق غمی شهید در چشمانت

سرمستی بایزید در چشمانت

تحریر دوباره فصوص الحکم است

عرفان ابو سعید در چشمانت

*****

ماییم و سماع دیده در چشمانت

صحرا صحرا دویده در چشمانت

آیینه عاقبت بخیر نظرند

جان های به لب رسیده در چشمانت

 

 



01 شهریور 1391 1133 0

آوار غم

 

برای زلزله آذربایجان

 

نمی ذاریم پنجره ها پشت ابر

تو روزا روی آفتابو نبینن

بعضی گلا تو باغچه زندگی

تشنه باشن رنگ آبو نبینن

 

می گیریم از رو آینه ها غبارو

بدون اینکه اونا شرمنده شن

با مهربونی غنچه ها می تونن

گل های خورشیدی آینده شن

 

حالا بهار باید توفصل پاییز

دست درخت خسته رو بگیره

بیاد دوباره باغبون، سراغ

گلدونای شکسته رو بگیره

 

هموطنامونو که بی پناهن

نمی ذاریم بی آشیون بمونن

تنهایی سنگین بشه رو قلبشون

بی همدم و بی همزبون بمونن

 

به یاری من و تو جون می گیره

خستگی قامت شونه هاشون

ازدل سوت و کور آوار غم

قد میکشه دوباره خونه هاشون

 



29 مرداد 1391 823 0

وحدت وجود

 

آنروز به روح ،طعنه میزد تن ما

پرواز شدیم و بال ،پیراهن ما

از شدت،من گمشدگی، در تو ومن

احساس نبود ،بود در بودن ما

 

 



28 مرداد 1391 795 0

گریز

 

گه زود خبر و گاه دیریم ازهم

گه یکدل و گاه خرده گیریم ازهم

بیهوده فتاده ایم در دام گریز

ما داغ و دلیم و ناگزیریم ازهم



23 مرداد 1391 863 0

باشد...

 

آشفته و بیقرار باشد،باشد

یکپارچه انتظار باشد، باشد

این آینه را که جزتو پیدایش نیست

خواهی که پرازغبار باشد،باشد



16 مرداد 1391 833 0

حضور غايب

 

می روی و بعد از تو، رد پا نمی‌ماند

جز غبار موهومی بين ما نمی‌ماند

 

بعد تو از اين باغ  پرترنم سوسن

غير خش خش خشكی زير پا نمي‌ماند

 

عشق را مراقب باش اين حضور غايب را

اين غريبه تا آخر آشنا نمی‌ماند

 

مشرق تجلی را در كمين فرصت باش

اين دريچه بيش از اين بر تو وا نمی‌ماند

 

بي حضور او هر شعر برگ باد خواهد شد

نكته‌ای در اين ديوان جز خدا نمی‌ماند

 

آن پرنده وقت كوچ گرچه گفت اما من

فكر می كنم حتی اين صدا نمی‌ماند




07 مرداد 1391 711 0

پدرم کنار جذامی‌ها می‌نشست و برایشان شعر می‌گفت

گپ‌وگفت مفصل فارس با مصطفی محدثی خراسانی درباره خودش/1
پدرم کنار جذامی‌ها می‌نشست و برایشان شعر می‌گفت

خبرگزاری فارس: رباعی‌ها و غزل‌های محدثی در دهه شصت قابل تحسین است. اخیراً مجموعه رباعی از او به نام «از بودن و سرودن» چاپ شده است که شکوه رباعی دهه شصت را به ذهن متبادر می‌کند.

خبرگزاری فارس: پدرم کنار جذامی‌ها می‌نشست و برایشان شعر می‌گفت

به گزارش خبرنگار  کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، مصطفی محدثی خراسانی اهل مشهد است. او معلم متواضعی ست که امروزه حضورش برای ادبیات انقلاب اسلامی غنیمتی‌است. رباعی ها و غزل های محدثی در دهه شصت قابل تحسین است. سال های سردبیری او در "نشریه شعر"، جزو سال های طلایی این نشریه محسوب می شود. اخیراً مجموعه رباعی از او به نام «از بودن و سرودن» چاپ شده است که شکوه رباعی دهه شصت را به ذهن متبادر می کند. وی دلداده شخصیت و شعر سیدحسن حسینی است. به همین روی با ایشان مصاحبه ی بیادماندنی ای در مورد قیصر امین پور ترتیب داده است و کتابی با عنوان «صولت صدا» درمورد سید حسن حسینی را در دست چاپ دارد. این بیت از این شاعر پرشور شیرین گفتار انقلاب اسلامی ست:

آن طرح نویی که در سر حافظ بود / ما آمده ایم تا در اندازیمش

گفت وگوی فارس با ایشان را بخوانید.

 

 

فارس: مصطفی محدثی خراسانی در کجا به دنیا آمد و دوران نوجوانی تا مقطع دبیرستان را چگونه گذارند؟

پدر بزرگ من نفر دوم مبارزات مسجد گوهر شاد بوده است؛ شیخ رجبعلی محدثی خراسانی که با بهلول بود بعد از آن جریانات رضا شاه، پدر بزرگ من را به روستایی به نام باخرز در نزدیکی تربت جام تبعید می‌کند و از آنجایی که ایشان روحانی بود. امامت جماعت مسجد آنجا را به عهده می‌گیرد و تا پایان عمر خود در همان روستا بود و محل دفن ایشان نیز در مسجد با خزر می‌باشد. به همین دلیل پدر من هم دوره جوانی را در آن روستا سپری کرد و با دختر یکی از خوانین خوشنام آن محل که مادر من باشد ازدواج می‌کند و تعلق خاطر ما به آن محل به این دلیل است در حالی که اصل و نسب‌ ما بچه مشهد هستند.

 

فارس: در قضیه مسجد گوهر شاد که شما اشاره فرمودید آیا پدر بزرگ شما با مرحوم بهلول هم ارتباط داشتند؟

بله. پدر بزرگ من به همراه بهلول جزء متهمین اصلی قضیه مسجد گوهر شاد بودند که بهلول گویا متواری می‌شود و به افغانستان می‌رود و پدر بزرگ من هم 40 سال به با خرز تربت جام تبعید شدند.

 

فارس: در مطالعاتی که من داشتم ذکر شده بود که شما اهل تایباد هستید؟

عرض کردم اصالتاً ما مشهدی هستیم ولی به دلیلی که خدمت شما عرض کردم ما به سمت تربت جام و تایباد رفتیم.

 

فارس: در مورد پدرتان بیشتر توضیح دهید؟

پدر بنده درس طلبگی خوانده و با بزرگانی مثل شفیعی کدکنی، ذبیح الله صاحب کار، مقام معظم رهبری و ... هم درس بوده است.

البته هر درس را در مدرسه مختلفی می‌خواندند ولی یکی از مدارس که این بزرگواران هم درس بوده‌اند مدرسه‌ای به نام عبدل خان بوده است. ایشان از طلبه‌های مستعد و با هوش بودند.

ایشان ادیب و شاعر بودند و در حال حاضر هم هر موقع دکتر شفیعی کدکنی بنده را می‌بیند با افسوس و حیرت از ایشان یاد می‌کنند چون زندگی پدر یک مسیری داشت و سپس گرفتار بیماری شد.

 

 

* پدرم شاعر بود روحیه حساسی داشت

 

فارس: از مسیر زندگی ایشان بیشتر برای ما بگویید؟ این اتفاقات در چه سالهایی افتاد؟

پدر من لباس روحانیت داشتند و مانند دکتر شفیعی لباس را کنار گذاشتند و در سال‌های 37-36 به استخدام آموزش و پرورش در آمدند و در تربت جام شیفته ادبیات عرب شدند و یکسال هم به تایباد منتقل می‌شوند و در آنجا تدریس می‌کنند در همان سال که سال 1340 بوده است بنده در تایباد متولد می‌شوم و مجددا بعد از ان سال به ترتیب جام برمی‌گردند به همین دلیل من متولد تایباد هستم.

زمانی که پدرم مرحوم شدند من 26 سالم بود و خاطرم هست ایشان شاعر بودند و روحیه‌ای بسیار حساس داشتند. آن زمان در امتحان اعزام به خارج دانشجویان رتبه‌ی اول را کسب می‌کنند ولی پدر بزرگم با رفتن ایشان به خارج مخالفت می‌کنند.

 

فارس: به چه دلیلی؟

به دلیل فضاهای خاص آن دوره و مصلحت هایی که ایشان می‌دانستند و همچنین پدرم اطاعت از پدرشان را برخود واجب می‌دانستند ولی تا آنجایی که من بعدها متوجه شدم یکی از مراحل دشوار زندگی پدرم مخالفت پدر بزرگم برای رفتن ایشان به خارج از کشور بوده است.

 

 

* پدرم برای جذامی ها وقت می گذاشت و برایشان شعر می خواند

 

فارس: به جهت علاقه‌ی به درست و همان حیرتی که دکتر شفیعی آن یاد می‌کنند؟

بله، آنچه که من از کودکی خاطرم هست این بود که دغدغه فقر و بیچارگی مردم، پدرم را خیلی اذیت می‌کرد. البته خودشان هم چیزی نداشتند ولی ناداری، فقر و نابسامانی مردم برای او غیر قابل تحمل بود تا اینکه ایشان دچار یک جنون مقدس شدند. 10 ساله بودم که به مشهد منتقل شدیم و از زمین‌هایی که به طلاب می‌دادند به پدرم هم زمینی دادند و در آن خانه ای با چند اتاق ساختیم و در آن ساکن شدیم و نام آن محله هم به کوی طلاب معروف شد. خاطرم هست که منزل ما به آسایشگاه جذامی های مشهد نزدیک بود و تقریباً پدرم با همه آنها آشنا بود چرا که بعد از ظهر به این آسایشگاه می‌رفت و وقت خود را با کسانی سپری می‌کرد که همه، از آنها دوری و پرهیز می‌کردند و برای آنها شعر می‌خواند و صحبت می‌کرد. این رفتار مردمی موجب شده بود که پدرم فردی مجنون معرفی شود و این ادامه داشت طوری که ایشان در اواخر عمر با یک لباس ساده یا لباس داخل خانه از منزل خارج می‌شد و به سراغ آنها می‌رفت تا راحت تر نشست و برخاست داشته باشد.

 

فارس: یک فردی مانند محمد تقی بهلول؛ یعنی پوشش بهلولی داشته است؟

بله، دقیقا. و این بیماری ایشان تا جایی پیش رفت که موجب شد ایشان را در سال 1359 زودتر از موعد بازنشستگی شان بازنشست کنند.

 

فارس: ارتباط مرحوم پدر شما با دکتر شفیعی کدکنی چگونه بود؟

زمانی که دکتر شفیعی کد کنی در مشهد بودند با پدرم ارتباط خوبی داشتند و به منزل ما رفت و آمد می کردند و با پدرم نشست و برخاست داشتند و زمانی هم که به تهران آمدند در دو سه باری که پدرم را برای مداوا به تهران آوردم دکتر شفیعی کدکنی کارهای بیماری پدرم را پیگیری می‌کردند.

 

* هر جا که سرت رو بر می‌گردونی چشمت به این فلان، فلان شده می‌افته!

 

فارس: ارتباط پدر شما با استاد کمال، قدسی و آقای اکبرزاده که اخیرا شما به همراه آقای منوری، امیری اسفندقه و بقیه دوستان مراسم بزرگداشتی را برای ایشان گرفتید چگونه بود؟

جامعه روشنفکری مسلمان آن روز مشهد را این افراد تشکیل می دادند البته نعمت میرزا زاده -که در فرانسه سکونت دارد- هم جزء آنها بود به الان ایشان کاری ندارم ولی در آن سال‌ها ایشان دارای چهره‌ای درخشان و بسیار تاثیر گذار بودند. استاد کمال بود و انقلابی‌تر و پرشور تر از همه آنها غلامرضا قدسی بود و چند سال ازعمرشان را در زندان سپری کردند و با پیروزی انقلاب از زندان آزاد شدند، ذبیح الله صاحبکار بود و در بین اینها پدر من هم جزء افراد پرشور بود. خاطرم هست که آقای صاحبکار تعریف می‌کرد که من و تو به همراه پدرت فکر می‌کنم دکتر شفیعی را هم نام برد، با هم به سمت میدان مجسمه (به این دلیل این میدان به مجسمه معروف بود چون مجسمه شاه در آن قرار داشت و در حال حاضر این میدان به میدان شهدا تغییر نام پیدا کرده است) در حال پیاده روی بودیم. نزدیکی‌های میدان مجسمه که رسیدیم تا پدر شما مجسمه را دید با صدای بلند گفت: ای بابا توی این شهر هر جا که سرت رو بر می‌گردونی چشمت به این فلان، فلان شده می‌افته! صاحبکار می‌گفت در آن زمان من آنقدر از جو خفقان مشهد بیمناک بودم که به او گفتم آقای محدثی از شما به خیر و از ما به سلامت و از او جدا شدم و به راه خودم ادامه دادم. گفتم الان است که ساواک ما را دستگیر کند. این یکی از خاطراتی است که آقای صاحبکار از پدرم برای من تعریف کرد. این افراد ارتباط‌شان به واسطه‌ی انجمن ادبی فرخ بود. یک جای دیگری که پدرم به آنجا رفت و آمدمی کرد «کانون نشر حقایق» بود که بنای آن را آقای محمد تقی شریعتی در مشهد گذاشته بودند در آن سال‌ها من خیلی کوچک بودم ولی پدرم از نشست‌ها و خاطراتی که در آن سال‌ها در کانون با آقای محمد تقی شریعتی و دکتر شریعتی داشتند چندین بار ذکر کردند. 

 

فارس: پدر شما با محمد تقی شریعتی و دکتر شریعتی هم ارتباط داشتند. از این ارتباط بیشتر بگویید.

جو روشنفکری مسلمان آن زمان به گونه‌ای بوده است که موجب پیوند این افراد به یکدیگر شده بود و بیشترین فعالان عرصه‌ی روشنفکری مسلمان آن زمان نیز در خراسان، شعرا بودند.

 

فارس: در دوران نوجوانی شما فضای انقلابی شهر مشهد چگونه بود؟

با موجی که در سال 1356 بعد از خبر فوت دکتر شریعتی  به مشهد رسید تشکیل اولین تجمع‌ها و زمزمه‌های مخالفتی در آن زمان که دانش آموز سال دوم دبیرستان بودم را می‌شنیدم و در یکی ، دو تا از آن تجمع‌ها نیز شرکت کردم که بلافاصله بعد از آن تظاهراتی انقلاب شروع شد که در آن تظاهرات به صورت مستمر و پرشور شرکت می‌کردم در این تظاهرات‌ها بارها در نزدیکی خود من افرادی مورد اصابت گلوله قرار گرفتند و خاطرم هست در یکی از این تظاهرات‌ شهید حنایی در نزدیکی من بود که سرش مورد اصابت گلوله قرار گرفت و لباس من آغشته به خونش شد که بعد از اصابت گلوله‌ایشان را به منزل آیت الله قمی بردیم.

 

 

* خیلی از هم نسلان من با الهام گرفتن از شخصیت امام لب به شعر گشودند

 

فارس: در فضای انقلاب و اوایل انقلاب هم شعر می‌گفتید؟

من اولین شعر را سال 1354 در سوگ از دست دادن پدر بزرگم سرودم و آن زمان نوجوانی 13 ساله بودم که این صورت بود

ای که بزرگ خاندان ما تو بودی

ای که رهبر با وجدان ما تو بودی

رفتی و بی تو شدیم ما بی پدر

شادمانی از خانه‌ی ما رفت به سفر

ولی به واقع وجود حضرت امام با آن جلوه‌ی اسطوره‌ای که گویا تاریخ قرن‌ها منتظر وجود چنین مردی بود موجب گشوده شدن لب من به شعر، نه تنها من، فکر می‌کنم خیلی از هم نسلان من با الهام گرفتن از شخصیت امام لب به شعر گشودند و زمزمه‌های شعر برجانشان جاری گشت و شاعر نشدند.

من اولین شعرهایم در مدح و ستایش امام بود، ولی اولین غزلی که سرو سامانی داشت و می‌توانستم آن را همه جا بخوانم غزلی بود که در سال 1358 سروده بودم و داستان آن هم از این قرار بود که در این سال به اتفاق پدرم برای دیدار امام خمینی (ره) به قم رفتیم و در راه برگشت به مشهد داخل اتوبوس این غزل را با نام ارمغان دیدار سرودم.

 

فارس: چیزی از آن غزل خاطرتان هست؟

بله آن را کاملا حفظم:

ارمغان سحرم شعر تری آوردم/ این ره آورد ز شیرین سفری آوردم

در سراپرده‌ی آن پیر دمی سرکردم/ از پس پرده برایت خبری آوردم

دل سیه رفتم و در محضر نورانی عشق/ زدم اکسیر بر آن قلب و زری آوردم

ذلت عافیت از چهره من پیدا بود/ عزتی یافتم و چشم تری آوردم

مثل مرداب پر از حسرت دریا رفتم/ موج گردیدم و شوریده سری آوردم

عمر من کوچه‌ی بی حادثه غفلت بود/ خودگری، خودشکنی، خودنگری آوردم

رونق معرفت آنجا نه چنین اندک بود/ عیب من بود کز آن مختصری آوردم

این شعر متاثر از اقبال لاهوری است.

 

 

* حسی که هیچ جای دیگری تجربه نکردم

 

فارس: از دیدارتان با حضرت امام (ره) خاطره‌ای در ذهنتان باقی مانده است؟

از آن دیدار فقط پرتویی از نور در ذهنم هست مخصوصا آن فضای پرشور و شعف و شادمانی و اشکباری که بر مردم جاری بود و یک حالت غریبی بود که من آن حس را در هیچ جای دیگر تجربه نکردم. بعدها هم مجددا چندین غزل به یاد آن دیدار سرودم و یک غزل دیگر که برای سخنرانی های پر جوش و خروش امام خمینی (ره) در دهه‌ی 60 چندین سال پس از آن دیدار سرودم که مطلع آن اینگونه بود.

لحظه‌های باران است، لحظه‌های فریادت/ رعد و برق و طوفان است در هوای فریادت

شد زلال گفتارت بر کویر جان جاری/ پر خروش تر بادا چشمه‌های فریادت

بوی قدسی عرفان می‌وزد چو می‌ریزد/ اشک چشم مشتاقان در فضای فریادت

تا انتها که می‌رسید به

تا نشانی از انسان در تموج عشق است/ خوش ترین حکایت‌هاست ماجرای فریادت

ای شکوه بیداری ای ستیغ ستواری/ آسمان بود هر دم همصدای فریادت

 

 

* دید چند جوان مستعد دور هم جمع شده اند و می‌توانند در مقابل پیشکسوتان عرض اندام کنند

 

فارس: شما معلم هستید؛ این کسوت را چه سالی به تن کردید؟

بله همزمان با انقلاب در سال 1357 سال دوم دبیرستان را در رشته‌ی علوم تجربی به پایان رساندم و در این سال در آزمون دانشسرای مقدماتی شرکت کردم و قبول شدم، به همراه پدرم به سبزوار رفتم و در دانشسرای مقدماتی سبزوار ثبت نام کردم و از مهر ماه 1357 شروع به تحصیل در دانشسرا نمودم ولی بعد از گذشت یک ماه و شروع اعتصابات سراسری انقلاب در فروردین ماه 1358 دانشسرا شروع به کار کرد و در سال 1359 هم سبزوار بودم و از مهر ماه 1359 به استخدام رسمی آموزش و پرورش به عنوان معلم ابتدایی در آمدم و اولین سال تدریسم در روستایی به نام استاج بین مشهد و نیشابور بود که این روستا 12 دانش آموز از پایه اول تا پنجم بود و مدرسه آن 2،1 اتاق بیشتر نداشت که یکی از آنها کلاس و دیگری محل سکونت من بود و من به نوعی در این مدرسه "مدیر آموزگار" بودم و هر 5 پایه را تدریس می‌کردم سه، چهار سالی را به این شکل گذراندم تا اینکه آقای حسن خجسته که در حال حاضر معاون سازمان صدا و سیما هستند ایشان رئیس اداره آموزش و پرورش منطقه احمد آباد بود و متوجه طبع شعر من هم شده بود و گاهی که روستا می‌آمد به من می‌گفت: اداره می‌آیی به ما هم سر بزن و در زمینه شعر هم مرا خیلی تشویق می‌کرد و مشوق من هم بود تا اینکه فکر کرد بهتر است مرا به جایی ببرند که بتوانم از ظرفیت‌هایم بهتر استفاده کنم به همین دلیل مرا از آن روستا به سنگ بس انتقال دادند و در سنگ بس که دقیقا ما بین مشهد و فریمان است سرپرستی خوابگاه یک مدرسه شبانه روزی را به من محول کردند تا بتوانم کارهای ادبی هم انجام دهم و دو، سه سالی هم در آنجا سپری شد سپس به دعوت آقای خجسته به قسمت امور تربیتی اداره آموزش و پرورش منطقه احمد آباد رفتم و مشغول کار فرهنگی شدم. سال 1368 دانشگاه فردوسی مشهد قبول شدم و برای ادامه تحصیل ماموریت تحصیلی گرفتم و برای انجام 12 ساعت موظف کاری‌ام به اداره کل آموزش و پرورش استان خراسان منتقل شدم که در آنجا کانون نویسندگان و شاعران را بنا نهادیم و در سال 1372 هم موفق به اخذ لیسانس شدم. اینها مربوط به سوابق آموزش و پرورش من در دهه اول بود. اما در بعد شعر و ارتباط من با شاعران در سال 1363 در جلسات شعر باغ نادری آرامگاه نادر که توسط اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی برگزار می شد شرکت می‌کردم که در آن جلسات آقای خسرونژاد، آقای قدسی، آقای برزگر و از جوانترها آقای منوری، آقای نظافت، سید عبدالله حسینی نیز شرکت می‌کردند و من با آنها در جلسات آشنا شدم. آقای سید عبدالله حسینی چون درس حوزوی می‌خواندند به  نوعی با آستان قدس و دانشگاه قدس رضوی و سازمان تبلیغات مرتبط بود و وقتی دید که چند جوان مستعد دور هم جمع شدند و می‌توانند در مقابل پیشکسوتان عرض اندام کنند به این فکر افتاد تا تشکلی را سامان دهد؛ به همین دلیل با سازمان تبلیغات اسلامی صحبت کرد و جلساتی را در آنجا به راه انداخت و از آنجا بود که ما کار تشکیلاتی شعر را شروع کردیم.

 

فارس: در آن 2 سالی که مسئول خوابگاه مدرسه شبانه روزی بودید، در بین دانش آموزان چه مواردی را رصد می‌کردید و چه فعالیت‌هایی ادبی ای انجام می‌دادید؟

برای رصد استعدادها اولین کاری که انجام دادم اتفاقات بین خود و بچه‌ها و مشکلاتی که در بین بچه‌ها و خوابگاه وجود داشت را در قالب یک شخصیت خیالی تبدیل به شعر کردم و تقریبا راجع به این مسائل روز دانش آموزان شعر می‌سرودم و به نظم کشیدم و در این شعرها پیام‌های تربیتی را غیر مستقیم از طریق نصب ابیات و شعرها در تابلوی اعلانات به بچه‌ها منتقل می‌کردم و خاطرم هست که این شعرها در پایان نزدیک به 800 بیت شد.

 

فارس: آیا دانش آموزان به آن شعرها توجه می‌کردند؟

دقیقا همیشه که من شعرها را در تابلو نصب می کردم نزدیک 10 نفر جمع می‌شدند و ادبیات را می‌خواندند. عده‌ای هم کنار می‌ایستادند تا جلوی تابلو خالی شود و شعرها را بخوانند و همین کار موجب شد که 6-5 تا استعداد خوب در زمینه شعر و ادب در آن مدرسه کشف شود که نام بعضی‌ از آنها خاطرم هست، مانند آقای خوشحال که در حال حاضر ایشان معلم اند و جزء شاعران خوب منطقه فریمان می‌باشند و یا آقای جواد رفیعی که از یکی از روستاهای اطراف به مدرسه می‌آمد و الان گاهی شعرهایش را برای من می‌فرستد و به وبلاگ من هم گاهی سر می‌زند که جرقه‌ی اولیه و شناسایی استعداد شعری این افراد در آن زمان و در آن مدرسه کلید خورد که برخی از آنها این استعداد را پیگیری کردند و در زمینه شعر به کار خودشان ادامه دادند.

 

فارس: الحمدلله حضور شما در جاهایی که بودید موثر بوده است. شما پس از آن 2 سال، 4 سال در دانشگاه تحصیل کردید با توجه به اوایل انقلاب فضای دانشگاه، استادان و محیط ادبی دانشگاه فردوسی در آن زمان چگونه بود؟

ارتباط من با دانشگاه و جریان ادبی آن به سال 63 برمی‌گردد که احمد زارعی در دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی در مقطع کارشناسی تحصیل می‌کرد. خاطرم هست اولین کنگره شعر وزارت ارشاد 1363 در مشهد برگزار شد و من نیز در آن شرکت کرده بودم و از شاعران جوان آقای احمد زارعی و حسین شنوایی که سبزواری هستند ذر آن کنگره شعر خوانی کردند و در آن جلسه من با آقای زارعی آشنا شدم.

 

 

* معلم هایی که شاعر بودند را به کانون می آوردم

 

فارس: قیصر امین‌پور هم در آن جلسه حضور داشت؟

نه قیصر امین‌پور نبود و ایشان در دوره‌های بعد پیوستند. بین سال‌های 68 تا 72 که من در دانشگاه فردوسی مشهد بودم به لحاظ ادبی این دانشگاه حضور بسیار فعالی داشت و در آن سه چهار تا انجمن ادبی با گرایش‌های مختلف وجود داشت که بین انجمن‌ها هیچ تعارضی وجود نداشت و علاوه بر آن در دانشگاه، شب شعرهای انقلابی پرشوری برگزار می‌شد. آن زمان چند حوزه فعال ادبی در مشهد وجود داشت که یکی از آنها گروه شعر حوزه هنری بود که مسئولیتش با سید عبدالله حسینی بود که در سال 68 تا سال 1380 به مدت 12 سال. زمانی که به تهران بیایم مسئولیت گروه شعر حوزه هنری با من بود. گروه فعال دیگر را دکتر منوری در دانشکده پزشکی مشهد داشتند که در آن گروه دکتر پورحاجیان و دکتر ابراهیمی خیلی خوب کار می‌کردند. گروه بعدی گروه ارشاد بود که علمداری آن را آقای صاحبکار به عهده داشت و همچنین کانون شاعران و نویسندگان بود که مسئولیت آن، هم زمان با مسئولیت حوزه هنری به عهده خودم بود علاوه بر من، آقای کاظمی، مرتضی امیری اسفندقه، هادی محمدزاده نزدیک 2 سال آقای مصطفی‌ علی‌پور در این کانون حضور داشتند و اکثر معلم‌هایی که شاعر بودند و برای ادامه تحصیل به مشهد می‌آمدند را رصد می‌کردم و ساعت موظف آنها را می‌گرفتم آنها را به کانون می‌آوردم.

 

فارس: آن زمان چه اساتیدی در دانشگاه فردوسی (دانشکده ادبیات) تدریس می‌کردند؟

دکتر ناصح، دکتر انزابی‌نژاد، دکتر رضا اشرف‌زاده، دکتر وحیدیان کامیار، دکتر محمدجعفریاحقی، دکتر راشد محصل از اساتید برجسته‌ای بودند که بنده سال‌ها در محضرشان بودم و از آنها بهره می‌بردم.

 

 

* در دانشگاه فردوسی مشهد اصلا فضای بیماری روشنفکری وجود نداشت

 

فارس: نگاه اساتیدی که نام بردید به شعر انقلاب و گروه‌هایی مثل شما چگونه بود؟

خوشبختانه در دانشگاه فردوسی مشهد اصلا فضای روشنفکری و آن بیماری روشنفکری وجود نداشت. یعنی اساتید شاید با ادبیات انقلاب آشنا نبودند، ولی ارجمندی و احترام و ارزش آن را می‌دانستند و به کسانی که در این فضا فعالیت می‌کردند خیلی بها می‌دادند. اگرچه دکتر یاحقی با فضای ادبیات انقلاب آشنا بود و مسلط بود و مرتب دنبال ارتباط با بچه‌های شاعر بود.

 

فارس: دکتر یاحقی در "جویبار لحظه‌ها" فصلی را به ادبیات انقلاب اسلامی تخصیص داده است.

دکتر جاوید هم به همین صورت بودند که با ما عرفان و تصوف کار می‌کردند. پس از گرفتن لیسانس من به اتفاق آقای علی اصغر جعفری که 2 سالی مدیر مسئول روزنامه جام جم بوده و در حال حاضر مسئول بسیج صدا و سیما هستند که یکی از چهره‌های بسیار تاثیر گذار در فرهنگ و ادبیات جوان خراسان بود و در آن زمان کارشناس مسئول فرهنگی آموزش و پرورش خراسان بودند و من کارشناس مسئول ادبی آموزش و پرورش که زیر نظر ایشان کار می‌کردم. ایشان به شدت از کارهای بزرگ در سطح استان و حتی کشور حمایت می‌کرد و تمام کارهایی که من و آقای کاظمی در قالب کتاب‌های آموزشی، مجله خانه خورشید که در تمام استان توزیع می‌شد و جشنواره‌های بزرگی که برگزاری می‌کردیم را پشتیبانی و حمایت می‌کردند.

 

 

* به جلسات شعر باغ نادری می رفتیم

 

فارس: فرمودید که به جلسات شعر در باغ نادری می‌رفتید از آنجا شروع کنید تا حوزه هنری که در ابتدا آقای عبدالله حسینی مسئول آن بودند، مفصل برایمان بگویید.

در سال‌های 62 و 63 جمع ما که جمع بچه‌های شاعر انقلابی بودیم به جلسات شعر باغ نادری می‌رفتیم و آن جا آقای شفق مسئول آن بود و پیشکسوتان هم در آن حضور پیدا می‌کردند و کم کم پای چند جوان هم به آنجا باز شده بود پیدا کردن این جلسات از این قرار بود، بنده با دیدن تبلیغات کنگره شعر وزارت ارشاد در سطح شهر به این کنگره رفتم و در آنجا شنیدم که آقای شفق جلساتی را در باغ نادری برگزار می‌کنند. آقای نظافت را در آن کنگره دیدم و ایشان هم در آن کنگره متوجه جلسات باغ نادری شدند و از آنجا به بعد بود که ما به جلسات باغ نادری می‌رفتیم و آقای سید عبدالله حسینی هم می‌آمد و وقتی که تعداد جوانان در این جلسات زیاد شد سید عبدالله به این نتیجه رسید که با این جوانان می‌تواند جلسات مستقلی را برگزار کند به همین دلیل با دفتر تبلیغات اسلامی مشهد که آن زمان در کوچه سراب بود صحبت کرد و اتاقی را گرفت که روزهای یکشنبه آنجا جمع می‌شدیم.

 

فارس: افرادی که جزء حلقه اول حوزه هنری بودند را می‌توانید نام ببرید؟

بله، تا سال 1365 که حلقه‌ی ما کاملا شکل گرفته بود؛ آقایان مجید نظافت، مرحوم احمد زارعی، غلامعباس ساعی که مسئول نقد جلسات بودند، سید عبدالله حسینی، محمدکاظم کاظمی که تازه از افغانستان آمده بود، دکتر هادی منوری، خانم زهرا رضوی، خانم پروین غلامی از افرادی بودند که حلقه‌ اولیه حوزه هنری را در آن سال‌ها تشکیل می‌دادند.

 

فارس: به افراد نسل بعد حوزه هنری هم اشاره کنید؟

علیرضا سپاهی، محمد رمضانی‌فرخانی، آرش شفاهی، انسیه موسویان، زهرا بیدکی، عباس چشامی، محمد تقی احمدی، قاسم رفیعا، جواد موسوی، رضا موسوی، محمد بهشتی و بسیاری از دوستان دیگر که خاطرم نیست.

 

 

* با تمام شاعران و نویسندگان دانش آموز استان ارتباط مکاتبه‌ای داشتیم

 

فارس: در روزنه که کتاب آموزشی هست، آقای محمد کاظم کاظمی در مقدمه‌ آن از شما ذکر خیری آورده است. قضیه کتاب روزنه چه بود مثل اینکه این کتاب توسط کانون نویسندگان و شاعران خراسان نوشته شده است.

کانون نویسندگان و شاعران را که تشکیل دادیم با حمایت آقای علی اصغر جعفری تبدیل به یک مجموعه منسجم شد و در هر کدام از شهرستان‌های استان خراسان این کانون را تشکیل دادیم و هدف‌مان هم این بود که معلمان شاعر و نویسنده را در سطح استان شناسایی کنیم و همچنین این کانون با تمام شاعران و نویسندگان دانش آموز استان ارتباط مکاتبه‌ای داشت و شاید این دانش آموزان در ماه 200 الی 300 شعر در قالب‌نامه برای ما می‌فرستادند که شعرهای آنها مورد نقد قرار می‌گرفت و به آنها برگردانده می‌شد علاوه بر اینها در هر فصل یک مجله‌ای چاپ می‌شد و آثار این بچه‌ها را در آن منعکس می‌کردیم جزوه‌های آموزشی تهیه می کردیم و برای آنها می‌فرستادیم.

 

فارس: چه کسانی با شما در این راه همراه بودند؟

محمد کاظم کاظمی و مصطفی علیپور و در یک دوره‌ای هم مرتضی امیری اسفندقه با ما همکاری داشت.

 

 

* بچه‌ها تعجب می‌کردند این نامه‌ها چیست که برایشان آمده است

 

فارس: یعنی در یک دوره شما برای دانش آموزان بسته‌های آموزشی می‌فرستادید آثارشان را نقد می‌کردید، مجله چاپ می‌کردید و... اینها می‌تواند در حال حاضر به عنوان یک الگو باشد که متاسفانه این مهم در آموزش و پرورش رهاست؟

دانش آموزان شعرهایشان را می‌فرستادند و ما در نامه‌هایی با سربرگ بسیار زیبا شعرهای آنها را نقد کرده و برایشان به شهرها و روستاها می‌فرستادیم که بچه‌ها با دیدن آنها تعجب می‌کردند که این نامه‌ها چیست که برایشان آمده است. کارهای آموزشی و جمع‌آوری جزوه‌ها را آقای کاظمی تهیه می‌کردند و در آن‌ها صنایع لفظی و بدیعی را به زبان ساده با مثال‌های عینی توضیح می‌دادند و برای بچه‌ها می‌فرستادند وقتی بعد از یکسال تعداد و حجم جزوه‌ها بسیار زیاد شد، با آقای کاظمی به این نتیجه رسیدیم که آنها را جمع و جور کنیم و آن را به شکل یک کتاب درآوردیم که آن جزوه‌ها را مجددا آقای کاظمی بازنویسی کردند و آنها تحت عنوان 3 جلد کتاب با عنوان روزنه یک، روزنه دو و روزنه سه البته اندکی با فاصله به چاپ رسیدند سپس این سه کتاب تجمیع و در یک کتاب به عنوان روزنه چاپ شد و طراحی این کتاب با من بود و کار عملیاتی و نوشتن آن بر عهده آقای کاظمی بود که این کار را در حال حاضر نیز رها نکرده‌ایم و ادامه می‌دهیم و زمانی هم که تهران آمدم طرح کتاب‌های رصد صبح را به آقای کاظمی دادم و ایشان نوشتند و آخرین کار هم که ده شاعر انقلاب بوده است. البته یک کتاب دیگر که طرح آن را در مشهد به آقای کاظمی دادم و چاپ شد کتابی به نام «شعر پارسی» است که در آن گزیده‌هایی از ابتدای شعر فارسی تا به امروز همراه با توضیحات آقای کاظمی وجود دارد که می‌تواند برای دانش آموزان بسیار مفید باشد.

 

فارس: آیا شما در زمان جنگ به همراه شاعران جهت شعرخوانی به مناطق جنگی می‌رفتید؟

اولین حضور شاعران جوان مشهد در عرصه ملی کنگره شعر جنگ سال 1365 در اهواز بود که در آن سال احمد زارعی یک اتوبوس از تهران به مشهد فرستاد و از گروه ما حدود 25نفر به سرپرستی سیدعبدالله حسینی به اهواز رفتیم و در آن کنگره شرکت داشتیم البته چند نفر از اساتید دانشگاه مثل دکتر سیدحسین فاطمی و افراد دیگری که الان حضور ذهن ندارم همراه بودند.

 

فارس: مسئول کنگره هم احمد زراعی بود؟

بله. طراح اصلی کنگره شعر جنگ احمد زراعی بود و ادامه آن کنگره هم کنگره شعر دفاع مقدس است که در این سالها برگزار می‌شود. قیصر امین‌پور، سیدحسن حسینی و بسیاری از دوستان دیگر را برای اولین بار در کنگره شعر جنگ اهواز سال 1365 دیدم.

 

فارس: اگر از قیصر و سیدحسن هم خاطرهای دارید بفرمایید.

در آن سفری که ما 20،25 جوان به اهواز داشتیم با قیصرامین‌پور، سیدحسن حسینی، نصرالله مردانی و بسیاری از دوستان و دیگر آشنا شدیم و این دیدارها و آشنایی‌ها به ما کمک کرد که ذهن و زبان خودمان را به روز کنیم و بیشتر در خدمت ادبیات انقلاب باشیم.

 

 

* احمد زارعی دارای شخصیت کاریزماتیک بود و خیلی سریع وجود شما را تصرف می کرد

 

فارس: اکثر دوستان مشهدی مثل آقای مجید نظافت با شگفتی خاصی از احمد زارعی یاد می‌کنند. حتی آقای جعفریان با همکاری محمدکاظم کاظمی کتابی را به عنوان «شیری در قفس 902» گردآوری کرده و خلاصه اکثر شاعران مشهدی دلداده این شخصیت و شعر احمد زارعی عزیز هستند ایشان مگر چه انسانی بود از خصلتها و خوی شاعری ایشان بیشتر برای ما توضیح دهید.

احمد زارعی یک انسان خارق العاده و دارای یک شخصیت کاریزماتیک بود و خیلی سریع وجودش وجود شما را تصرف می کرد و زمانی که با او صحبت می‌کردی، انگار تمام حباب‌های وجود شما کنار می‌رفت و انگار این فرد با قلب شما صحبت می‌کرد به طوری که می‌توانست تمام لایه‌های پنهان وجود شما را تشخیص دهد و برای آدم نسخه‌های معرفتی می‌پیچید و می‌گفت بهتر است شما از این راه بروید که آدم حیرت می کرد.

 

فارس: برای شما هم از این نسخه‌ها پیچید؟

بله. ایشان حتی مسائل شخصی ای که من در زندگی داشتم و به او نگفته بودم و کسی هم اطلاع نداشت را از روی روحیات، اخلاق، رفتار و شعرهای من حدس می‌زد و برای حل آنها به من راه را نشان می‌داد. از خصوصیات دیگر که زبان و نفس او را تأثیرگذار کرده بود اعتقاد و خلوص عجیب او بود به طوری که او با آن همه دریافت‌های عمیق و فلسفی و توان مدیریتی با تواضع و فروتنی یک روستایی بیرجندی به دانشگاه می‌آمد و رفتار می‌کرد.

 

فارس: شما در کجا با ایشان آشنا شدید؟

ایشان را برای اولین بار را در کنگره شعر وزارت فرهنگ و ارشاد زیارت کردم و بعد از آن خودشان دنبال ما می‌آمد و ما را پیدا می‌کرد و خودش را برای بالا بردن سطح فکری و هدایت ما هزینه می‌کرد و واقعا وقت می‌گذاشت. در دو سه سال آخر عمرشان که ایشان به مشهد برگشتند ما هفته‌ای یک شب یا دو شب با ایشان جلسات 5،6 ساعته داشتیم.

 

فارس: ما یعنی چه کسانی؟‌

همین گروهی که بودیم من، نظافت، عبدالله حسینی، مصطفی زاده، منوری و...

 

 

* به ما بینش و جهت می داد تا بتوانیم مسیر را به خوبی تشخیص دهیم

 

فارس: چه حرف‌هایی در این جلسات رد و بدل می‌شد؟‌

ایشان یکسری بحث های فلسفی را برای ما مطرح می‌کرد که انسان از کجا آمده؟ ‌و یا مراتب وجودی انسان چیست؟ و بحث‌های فلسفی دیگر با هدف ساختن زیربنای تفکر ما مطرح می کرد. در زمینه‌های مسائل سیاسی به ما بینش و جهت می داد تا بتوانیم مسیر را به خوبی تشخیص دهیم.

 

فارس: به عنوان مثال در فضای سیاسی ایشان به شما چه بینش‌ها و جهت‌هایی می داد؟ می‌توانید اشاره کنید؟‌

در آن زمان بحث ولایت و ولایت‌مداری مانند امروز برای ما روشن و مبرهن و جا افتاد نبود ولی ایشان در آن زمان این بحث‌های مبنایی را مطرح می‌کرد و تأکید داشت که این مسیر و خط را باید تقویت کنیم و ادامه دهیم تا مسیر را گم نکنیم و خطراتی که متوجه ماها بود را به ما گوشزد می کرد. ضمن اینکه دانش علمی و ادبی ایشان هم خیلی بالا بود.

 

فارس: نکته‌ای را که من می‌خواستم به آن اشاره کنم این بود که ایشان در زمینه شعر انقلاب هم شمشیرزن قهاری هستند؛ به عنوان مثال در جایی می‌گوید: کسی دوباره به فریاد درد داغ رسید / شقایق است که با کاروان داغ رسید / چه آتشی که از آذر به جان و سینه دوید/ چه تیرها به دل من ز هفت تیر رسید

شمایل تو بهشتی است باغ گلها را/ بهار کرده حضورت بهشت زهرا را

عبای غرقه به خونت درفش قدرت ماست/ عمامه نیست که این تاج سرخ نهضت ماست

تا اینجا که می‌گوید: اگرچه مدعی اند این میانه از چپ و راست/ به جان لاله قسم داغ دوست برد ماست

 

 

* جرقه‌های شعر اعتراض را زارعی راه انداخت

 

فارس: آن بحث ولایت مداری که شما فرمودید یعنی ایشان مبرا از چپ و راست بوده و فقط خط سیر ولایت را داشت.

بله. بله و خیلی از جریان‌های شعری که با نام شعر اعتراض به خود راه افتاد که امروز در این زمینه غزوه خیلی صاحب نام شده است جرقه‌های آن را به نظرم آقای زارعی راه انداخت به عنوان مثال شعری که ایشان در زمینه اعتراض خواندند در کنگره شعر دفاع مقدس اصفهان در باشگاه فولاد بود که در آنجا این مثنوی را خواندند؛‌ «هرکه در قصر فرو رفت نمازش قصراست» و یا در یکی از بیت‌های بلند دیگر همین مثنوی می‌گوید چرا امام مرا خرج خویش می‌سازید» و زمانی که این شعر را خواند حضار دچار حیرت‌ شده بودند و فکر می‌کردند که یک ضدانقلاب دارد شعر می‌خواند!

جستجو کنید این مثنوی پیدامی‌شود چرا که این مثنوی بلند و باشکوهی بود که آقای زارعی خواندند و یا در جای دیگر همین مثنوی می‌گوید.

«باز امشب هوس گریه پنهان دارم/ میل شب گردی در کوچه باران دارم»

 

 

* یکی از صنایعی که ایشان کشف کرده بودند نامش «جابه‌جایی» بود

 

فارس: من یک مقاله‌ای به عنوان «گامی در ارزیابی شعر شاعران اسلامی» در کتاب یادهای سبز که به کوشش قزوه جمع آوری شده بود مطالعه کردم دیدم که ایشان منتقد اثرگذاری هم بوده‌اند آیا در بحث نقد ایشان همیشه اینگونه جلوه می‌کرد؟

در آن زمان که تازه این کارها شروع شده بود ایشان پیشگام بودند و این بحث‌ها را مطرح می‌کردند. برای اولین بار تعریف و ارزیابی شعر انقلاب را نیز ایشان در کنگره‌ای واقع در دانشگاه تهران مطرح و ارائه کردند. ایشان در آن سالها چند صنعت ادبی را کشف کرده بود و برای آنها اسم هم گذاشته بودند و می‌گفتند که بچه‌ها زبان فارسی ما ظرافت‌های بسیار زیادی دارد که تا به حال منتقدین ما آنها را پیدا نکردند. به عنوان مثال یکی از صنایعی را که ایشان کشف کرده بودند نامش «جابه‌جایی» بود که اسم آن را خاطرم هست ولی جزییاتش خاطرم نیست و می‌گفت این هم یک صنعت است و شما می‌توانید از آن استفاده کنید.

 

فارس: از دغدغه‌های فرهنگی احمد زارعی را من از آقای مجید نظافت زیاد شنیدم . شما هم از این دغدغه‌هایی که ایشان در آن سال‌های پرشور داشتند برای ما بگویید و یک تعبیری هم من از آن استفاده می‌کنم که شاید شما بر آن صحه بگذارید و یا آن را قبول نکنید؛ بیشتر شنیدم که احمد زارعی در سال‌های آخر عمرش نقد درون گفتمانی به فضای فرهنگی می‌کرد. آیا شما با من هم عقیده‌اید یا خیر؟‌

منتقد درون گفتمانی به چه معنا؟

 

 

* دردهای بزرگی که با زارعی دفن شد

 

فارس: به عنوان مثال در همان مثنوی اعتراضی که شما خواندید آیا در فضای علمی و فرهنگی هم یک چنین نقدی داشتند؟

به نظر من ایشان در سال‌های آخر عمرشان با آن دل بزرگ و استحکام شخصیتی که داشتند به شدت در این زمینه خون دل می‌خوردند. در جلسات خیلی مواقع که ایشان راحت می‌شدند و می‌توانستند راحت حرف دل خودشان را بزنند احساس می‌کردم که پاره‌های جگرشان است که بر زبانشان جاری می‌شود یعنی بعضی از واژه‌هایشان در رابطه با فاصله گرفتن از ارزشها و کم رنگ شدن ارزشها بین جوانان و مردم آنقدر سوزناک و دردناک بود و ایشان دردهای بزرگی در زمینه علمی و فرهنگی داشتند که بسیاری از آنها به همراه او دفن شد.

 

فارس: شما در کتاب «ولی مهر» گفتید احمد را که می‌دیدم حس می‌کردم او نوع تکامل یافته من است. آیا شما احمد زارعی تکامل یافته شده‌اید؟

نه نشدم! ولی امیدوارم که عمرم کفاف بدهد تا بتوانم حداقل ساحت او را درک کنم.

 

 

* نظامی عرصه فرهنگی

 

فارس: میانه احمد با شعرای دیگر چگونه بود؟

چون احمد زارعی درد و هدف داشت و دلش می‌خواست که هرچه سریعتر این کاروان به پیش برود و قله‌ها را فتح کند، به همین دلیل اهل مسامحه نبود و برای پیشرفت شعر انقلاب به قله‌ها می اندیشید و طبیعی بود کسی که یک چنین اندیشه‌ای دارد نتواند در خیلی از جاها با خیلی از مسائل کنار بیاید و مسامحه کند. شاید این خصوصیات به این منجر شده بود که به زعم سیدحسن حسینی ایشان نظامی عرصه فرهنگی لقب بگیرند و گویا اینکه صابون ایشان هم به تن سیدحسن حسینی خورده بود که در نقد احمد زارعی در کتاب گزیده شعر جنگ و دفاع مقدس یکسری مطالبی را می‌نویسد این هم به دلیل اهداف بلند احمد زارعی بود که خیلی جاها صراحت داشت و نمی‌توانست کوتاه بیاید.

 

فارس: اوضاع حوزه هنری مشهد تا زمانی که شما در آنجا بودید چگونه بود و چه کسانی در حوزه شعر به آنجا رفت و آمد داشتند؟‌

این را من به عنوان مسئول شعر یک دهه حوزه هنری نمی‌توانم بگویم ولی بسیاری از افراد که با فضای شعر کشور آشنا هستند گروه شعر حوزه هنری مشهد را به عنوان دومین پایگاه شعر انقلاب بعد از تهران در کشور می‌دانند.

 

 

* وقتی فضا زلال و شفاف باشد، خدا هم لطف خودش را دریغ نمی ورزد

 

فارس: من هم این تعبیر را شنیده‌ام.

بنده خودم هم به این موضوع معتقدم. البته در آن زمان همه جا یک شور نسبت به الان در فضای ادبی کشور حاکم بود. ولی یکی از دلایل موفقیت حوزه هنری مشهد در زمینه شعر این بود که یکسری افرادی در کنار هم جمع شده بودند که همه آنها نیت و هدفشان ارتقای شعر، کشف استعدادها و کمک به یکدیگر برای رشد بود که این هم پوشانی و هماهنگی در آن سالها در اوج خودش قرار داشت. در حالی که آن زمان نه پولی در میدان بود و نه حق الزحمه‌ای، حتی جلسات را بنده بدون هیچ حق‌الزحمه و حقوقی درحوزه هنری برگزار می‌کردم. آن هم به دلیل عشقی که به کار داشتم بود و هزینه‌ای هم به جزء چند تا کاغذ و کپی در تهیه جزوه و چای هم نداشتیم. ولی واقعا هدفها، خلوص نیت، عشق و فداکاری که بین بچه‌ها در آن سالها حاکم بود به اینها انگیزه می‌داد برای رشد و پیشرفت و وقتی که فضا اینقدر زلال و شفاف باشد خدا هم قطعا لطف خودش را از افراد دریغ نمی ورزد.

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس،‌ مصطفی محدثی خراسانی در قسمت دوم مصاحبه اش با فارس از ورودش به تهران می گوید. از آن زمانی که سردبیر نشریه شعر شد و از رابطه اش با سیدحسن حسینی که او را علمدار شعر شیعی نامیده است.

 

فارس: چه کسانی به حوزه هنری رفت و آمد داشتند؟ چند نفر در جلسات حضور فعال داشتند؟

یکی از جلسات جدی ما در حوزه هنری مشهد جلسات نقد بود که در روزهای پنجشنبه تشکیل می‌شد و حدود 3 ساعت به طول می‌انجامیدکه یک ساعت و نیم اول را بچه‌ها شعر می‌خواندند و سپس تک تک بر روی شعرها بحث می‌شد. 

میانگین بچه‌های فعال در حدود 30 نفر بود و گاهی تا 50 نفر هم در جلسات شرکت می‌کردند ولی بچه‌هایی فعال که هر هفته شعر تازه‌ای می‌سرودند و در بحث‌ها و نقد شعرها به طور مستمر شرکت می کردند همان حدود 30 نفر بودند. و زمانی که این جلسات پاسخگو نبود، هر 15 روز و یا هر یک ماه شاعرانی که کارهایشان به یک حد قابل توجه رسیده بود را دعوت می‌کردیم و کارهای آنها را می‌گرفتیم و به صورت یک جزوه به اعضا می‌دادیم تا آنها را مطالعه کنند و بعد یک جلسه ویژه نقد برای شعر آنها برگزار می‌کردیم که بچه ها با مطالعه شعرها و آمادگی کامل پا به جلسه می‌گذاشتند و همه در آن جلسه نقد شرکت می‌کردند که حاصل آن کارها چهره‌های درخشانی بودند که در حوزه رشد کردند و در حال حاضر جزء شاعران برجسته کشور هستند.

 

فارس: ‌از حلقه‌ شعری که دکتر منوری در بالای داروخانه خود دارد چه خبر؟ آیا شما تا به حال در آنجا شرکت کرده‌اید؟

بله، بله. آقای منوری در همان ابتدا که در دانشکده پزشکی بودند جلساتی را به موازات جلسات حوزه هنری برگزار می‌کردند که اعضای فعال آن دکتر پورحاجیان، دکتر ابراهیمی و بقیه دوستان بودند که بعدها ایشان در کنار آن جلسات، جلسه‌های خصوصی تری را در پستون داروخانه خودشان برگزار می‌کردند که با تغییر مکان و ساختمان داروخانه گویا این جلسات در طبقه بالای داروخانه جدید انجام می‌گیرد.

 

* عامل اصلی آمدن من به تهران استاد علی معلم دامغانی بودند

 

فارس: در سال 1380 به تهران آمدید. دلایل آمدن شما از مشهد به تهران چه بود؟

داستان آمدن به تهران به این صورت بود که خیلی از افراد که از شهرستان به تهران رفت و آمد دارند، دغدغه آمدن به تهران و ملحق شدن به یک فضای بازتر را دارند. در حالی که این دغدغه برای من خیلی جدی نبود. ولی عامل اصلی آمدن من به تهران استاد علی معلم دامغانی بودند. ایشان در سفرهایی که به مشهد می‌آمدند، اظهار لطف به بنده داشتند تا اینکه یکی، دوباره استاد معلم موضوعاتی را به من دادند و گفتند که روی این موضوعات برای مرکز موسیقی صدا و سیما کار کن تا روی آنها آهنگسازی انجام گیرد و من هم روی موضوعات کار کردم و تحویل ایشان دادم که از آنها راضی بودند. یک بار هم در رابطه با بحث انتخابات موضوعی را در رابطه با حضور مردم به من دادند که آقای راغب آن را آهنگ‌‌سازی کردند و از صدا و سیما پخش شد تا اینکه خاطرم هست در یک شب شعری که به همراه آقای معلم و قاسم رفیعا از مشهد به طرقبه می‌رفتیم، ایشان به من گفتند که ما در تهران شورای شعری داریم و از شما می‌توانیم در آن شورا استفاده کنیم و شما به فعالیت بپردازید که این صحبت آقای معلم مرا به سر ذوق آورد و با یکی، دو تا از دوستان از جمله آقای خجسته نیز در این زمینه مشورت کردم، که ایشان هم گفتند تهران فضای فرهنگی خوبی دارد و اگر به آنجا بروید بد نیست و می‌توانید تجربه کسب کنید و رشد بیشتری داشته باشید که بعد از این صحبت‌ها در حالی که دل کندن برایم از مشهد بسیار سخت بود تقاضای انتقالی دادم که با انتقال من به آموزش و پرورش موافقت شد و در حالی که 7 سال از ادامه خدمتم در آموزش و پرورش مانده بود به تهران منتقل شدم.

 

فارس: در کدام منطقه و کدام مدرسه مشغول شدید؟

در منطقه 5 آموزش و پرورش شهر تهران حوالی شهران و بلوار فردوس در مرکز پیش دانشگاهی به نام ولی عصر مشغول به تدریس شدم که مدیر آن مدرسه یک فرد خراسانی اهل چناران به نام آقای مرد بود که تا متوجه شد من به آن منطقه منتقل شدم سریع با اداره هماهنگ کرد و مرا به آن مدرسه برد.

 

فارس: در آن مدرسه هم اثرگذاری داشتید و یا فقط تدریس می‌کردید؟

در دوره پیش‌دانشگاهی که اکثر بچه‌ها تب و تاب کنلور و تست‌زنی دارند فعالیت در این زمینه مشکل است ولی به هر حال دانش‌آموزانی علاقمند در این زمینه بودند که هنوز با من در ارتباط هستند.

 

فارس: در همان سال که به تهران آمدید به حوزه هنری رفتید و سردبیر نشریه شعر شدید. چه کسی به شما پیشنهاد سردبیری مجله شعر را داد؟

من که از مشهد می‌خواستم به تهران بیایم جلسه تودیع بسیار مفصلی را در حوزه هنری مشهد برایم گرفتند و حتی از تهران آقای فلاح پور دوستی را به نمایندگی از حوزه هنریکشور به جلسه تودیع من فرستادند. پس از اینکه به تهران آمدم ارتباط کاری با حوزه هنری نداشتم، ولی هر از گاهی به حوزه هنری سر می‌زدم؛ ولی بعدها شنیدم که دکتر ترکی برای راه‌اندازی مجدد مجله شعر بعد از یکی دو سال که توقف داشت، مرا به عنوان سردبیر مجله شعر پیشنهاد داده بودند.

 

* مشکلات زیادی سر راه چاپ مجله وجود داشت

 

فارس: دکتر ترکی خودشان هم در آنجا به عنوان سردبیر و ویراستار فعالیت داشتند.

بله. که بعد از پیشنهاد ایشان من هم گفتم که اگر احساس می‌کنید این کار در توان من هست پس من هم آن را می‌پذیرم و آن کار را پذیرفتم و شروع کردم که در آن زمان به دلیل وقفه‌هایی که در چاپ این مجله به وجود آمده بود و از ماهنامه به فصل نامه تبدیل شده بود و چند شماره آخر آن هم بسیار تخصصی و شبیه دایرة‌المعارف شده بود فضای خوب و آماده‌ای برای چاپ مجدد نشریه شعر مهیا نبود و حتی خود حوزه هم امید چندانی به چاپ آن نداشت و همه دغدغه من این بود که این مجله را با چه رویکرد و ویترینی راه بیندازیم که بتوانیم دوباره چراغ آن را روشن کنیم؛ تا به این فکر افتادم برای قیصر امین‌پور که به نظرم جامع‌ترین، متعادلترین و محور وفاق‌ترین چهره انقلاب بود و در آن سالها همه ایشان را دوست داشتند یک ویژه‌نامه‌ای برایشان چاپ کنیم تا نقطه شروعی باشد برای حرکت دوباره مجله شعر که البته در آن زمان چاپ این ویژه‌نامه هم مخالفان زیادی داشت. در چاپ آن مجله خیلی هم اذیت شدم به دلیل اینکه مجله‌ای که باید یک ماهه چاپ می‌شد تهیه و چاپ آن نزدیک چهارماه طول کشید؛ زیرا همکاری‌های لازم از سوی افراد انجام نمی‌گرفت، به عنوان مثال برای مصاحبه سراغ هر کسی می‌رفتیم پا پیش نمی‌گذاشت و یا آقای امین‌پور و نزدیکترین دوستانش مانند سید‌حسن حسینی برای مصاحبه آماده نمی‌شدند تا اینکه پس از چند ماه توانستیم این مجله را با تمام سختی‌هایش به چاپ برسانیم.

 

فارس: در مقدمه‌های نشریه شعر اکثر مواقع از مدار تعادل به شعر به عنوان مدار مقدر شعر فارسی نام بردید و حتی خاطرم هست در یک ویژه‌نامه‌ای در شبهای شهریور یادداشتی از شما مطالعه کردم که جوانان شاعر را به جریان تعادل دعوت کرده بودید و اسم یادداشت شما «به کجا می‌روید» بود، در حوزه جریان تعادل در نشریه شعری که سردبیرش حضرتعالی بود برای ما بیشتر صحبت کنید.

من با شناختی که از شعر معاصر و انقلاب داشتم و مسیری را که خیلی از افراد پیموده بودند و در آن به رستگاری و یا شکست رسیده بودند آشنا بودم احساس می‌کردم که عمده آسیب‌هایی که در این حوزه متوجه آن شده‌ایم از همین افراط‌ها و تفریط‌هاست. اگرچه افراط و تفریط خود موجب بروز یک سری خلاقیت‌ها و جسارت‌ها می‌شود ولی استعداد‌سوزی و هزینه بسیار سنگینی برای جوانانی دارد که تازه چراغ استعداد‌های آنها روشن شده است چرا که با افتادن آنها در جریان‌های افراط و تفریط برگرداندن آنها به مسیر متعادل و اصیل بسیار دشوار می‌شود و اگر به این مسیر هم برگردند استعداد آنها سوخته است و دیگر خلاقیتی ندارند لذا تعریف من از مسیر تعادل این بود که شاعران ریشه در پیشینه و پشتوانه ادبیات و شعرمان داشته باشند.

 

* شاعران اول باید پایه‌هایشان محکم شود، بعد بیایند حرف نو بزنند

 

فارس: یعنی همین که شما به سراغ علی معلم و قیصر امین‌پور می‌روید، یعنی تعادل.

بله، همین است که شاعران ما به عقبه میراث فرهنگی ما متصل شوند و پایه‌هایشان محکم شود و بعد بیایند حرف نو بزنند، قالب تراشی کنند و نوآوری کنند. ولی به شرطی که جای پایشان محکم باشد، نه اینکه روی هوا و معلق بایستند و بخواهند نوآوری کنند.

چه بسا که بسیاری از جوانان اینگونه نوآوری کردند و در این زمینه سرشان به سنگ خورد و نابود شدند و رفتند که متاسفانه بسیاری از آنها نابغه هم بودند. به همین دلیل برای جلوگیری از استعداد‌سوزی‌ها سعی کردم بر مدار تعادل حرکت کنم و خود مروج این مدار بودم و تلاش می‌کردم که جوانها را به این مدار دعوت کنم چون این مدار هم از استعداد و خلاقیت‌های جوانان حفظ و صیانت می‌کرد و این مدار است که موجب پیوند جریان باشکوه شعر فارسی با آینده آن و در نتیجه رستگاری آن می‌شود.

 

فارس: شما چند نفر از شاعرانی که امروز صاحب‌نام هستند مانند علی‌محمد مودب، مهدی مظفری ساوجی، امید مهدی‌نژاد و ... را هم در مجله شعر به کار گرفتید و آنها هم با بسیاری از افراد مصاحبه می‌گرفتند به عنوان مثال مصاحبه با اقای علیرضا قزوه را آقای ساوجی و مودب گرفتند بودند و شما آنها را در این فضاها تشویق می‌کردید.

بله. یا مصاحبه با آقای علی معلم را آقای مودب گرفت. یکی از اعتقادات من این بود که به جوانهایی که ریشه‌دار و اصیل هستند می‌شود به اینها اعتماد کرد و به آنها کار واگذار کرد. شاید شما باور نکنید که اولین مجموعه شعر جوان کشور را من سال 1370 چاپ کردم که عنوان آن «با دسته‌های قو» بود که انتشارات تربیت آن را به چاپ رسانید، که مجموعه شعرهای دانش‌آموزی خراسان بود و در آن زمان هنوز بحث شعر جوان مطرح نبود و هیچ نهادی هم به فکر چاپ شعر جوان نیفتاده بود. در آن زمان مقدمه کتاب را من به «محمد رضای رمضانی فرخانی» 17 ساله دادم و مقدمه کتاب را او نوشت که سند آن موجود است و آن کتاب را وزارت آموزش و پرورش به چاپ رسانید و در کل کشور هم توزیع شد با این پیشینه و اعتقاد به جوانان به تهران هم که آمدم از جوانانی مثل آقای مودب، ساوجی و ... برای شورای سردبیری مجله شعر دعوت کردم و به آنها اعتقاد داشتم و الان هم خوشحالم که این اعتقاد من کار درستی بوده و خوشبختانه جواب هم داده است.

 

* رباعی‌های سیدحسن حسینی مثل گلوله توپ از تهران به مشهد شلیک می‌شد

 

فارس: رابطه شما با سید‌حسن حسینی گویا رابطه خوبی بوده است و در یادداشتی ایشان را به عنوان علمدار شعر شیعی معرفی کرده‌اید، رابطه شما با سید‌حسن حسینی چگونه بود و با ایشان کجا آشنا شدید؟

در ابتدا من با رباعی‌های سید‌حسن حسینی آشنا شدم و رباعی‌های ایشان مثل گلوله‌های توپ از تهران به سمت مشهد شلیک می‌شد و وقتی به مشهد می‌رسید واقعا زلزله به پا می‌کرد. و وقتی گاهی سید‌عبداله حسینی به تهران می‌آمد و بر می‌گشت در همان فرودگاه به ایشان زنگ می‌زدیم و می‌گفتیم که از تهران شعر جدید چه آورده‌اید.

 

فارس: یعنی عجیب تشنه شعر سید حسن حسینی بودید؟

بله، عجیب، عجیب، اینقدر ما عطش شعر سید حسن حسینی را داشتیم و سید حسن حسینی برای ما که جوانان پرشوری بودیم. تبدیل به یک اسطوره شده بود و وقتی دور هم جمع می‌شدیم و طنین شعرهای سید حسن حسینی را می‌شنیدیم واقعا اشک در چشمان ما جمع می‌شد و موی بر بدنمان راست می‌شد به طوری که خود من متاثر از سید حسن حسینی بودم و شاید در بسیاری از کارهای من آن طنین شعر سید حسن حسینی دیده می‌شود. او یک شخصیت آرمانی و اسطوره‌ای داشت.

 

فارس: چرا شما به او علمدار شعر شیعی می‌گویید؟

به دلیل اینکه او بسیاری از تابوها را شکست. به عنوان مثال ایشان نشان داد که می‌توان هم مدرن بود و در عین حال شعر مذهبی و شعر آئینی گفت.

 

فارس: مانند کتاب گنجشک و جبرئیل؟

به عنوان مثال در زمینه شعر سپید هنر احمد شاملو را نمی‌توان انکار کرد و در این زمینه ایشان شعر سپید را با تمام موازین و معیارش سروده است و شناسنامه شعر سپید به لحاظ تکنیکی را احمد شاملو می‌دانیم، ولی شما در کتاب گنجشک و جبرییل نگاه کنید شعرهای سپید سید حسن حسینی چه چیزی از شعرهای احمد شاملو کم دارد؟

 

* سیدحسن ثابت کرد می توان مدرن بود و شعر مذهبی هم گفت

 

فارس: «به گونه ماه نامت زبانزد آسمان‌ها بود»

با همان طنین و خیلی جاها جلوتر از احمد شاملو دارد حرکت می‌کند و صد در صد در خدمت مفاهیم عاشورایی و مضامین مذهبی است. پس به ایشان نگوئیم علمدار شعر آئینی به چه کسی بگوئیم؟ زیرا در واقع این تابو را شکست و این پندار غلط را که نمی‌شود مدرن بود و شعر مذهبی گفت را از ذهن خیلی‌ها پاک کرد. البته آقای گرمارودی و خانم صفارزاده هم قبل از او این مسیر را طی کرده بودند ولی شعر سپید سید حسن حسینی چیز دیگری بود که می‌توانست در مقابل شعر سپید روشنفکران بایستد و نگذارد که آنها عرض اندام کنند.

 

فارس: فکر می‌کنم که یکبار از خودتان شنیدم یک کتابی را به عنوان یادنامه برای سید حسن حسینی تهیه کردید که چاپ نشده است. قضیه آن کتاب چیست؟

بد نیست که در اینجا یک گلایه‌ای را از وزارت ارشاد داشته باشم زیرا طرحی را 4،5 سال پیش با همفکری آقای اکرامی و آقای محقق به وزارت ارشاد داردیم و پیشنهاد ما این بود که بیاییم برای 30 تا از شاعران درگذشته بعد از انقلاب 30 یادنامه چاپ کنیم، شاعران مشخص شدند و کسانی که باید یادنامه‌ها را جمع‌آوری می‌کردند مشخص شدند و من یادنامه سید حسن حسینی را به عهده گرفتم و آن را با نام «صولت صدا»‌ آماده کردم و ناظر کار که آقای محقق بودند از آن اشکال زیاد گرفتند که همه آنها را برطرف کردم و کار با تأیید ناظر نهایی شد و 3 سال پیش این کار را به وزارت ارشاد تحویل دادم که این کار متاسفانه مصادف شد با رفتن آقای پرویز و ...

 

فارس: برای گردآوری «صولت صدا» از چه کسانی مقاله گرفتید و با چه کسانی مصاحبه کردید؟

یکی مصاحبه‌ای بود که خود من با سید حسن حسینی با قیصر داشتم و یک سری گفت‌وگوها و نظرات کوتاهی است که از دوستان گرفتم و یکسری مقالات اصلی است که آنها را آقای کاظم کاظمی نوشتند. یک سری شعرهایی که دوستان برای آقای سید حسن حسینی گفتند، معرفی از آثار، کتاب‌ها و گزیده‌ای از شعرها، مجموعه‌ای از خاطرات، دیدگاه‌ها و نقدها و یکسری از عکس ایشان در آن کتاب است.

 

* غزلی که برای آوینی سرودم

 

فارس: یکی از زیباترین غزل‌های شما غزلی است برای شهید آوینی که می‌گویید: «آسمانا پس از این هم به خدا خواهی دید/ بال در بال پرستویی آوینی‌ها» آیا شما با شهید آوینی هم مراوده‌هایی داشته‌اید؟

نه، من نه آوینی را دیده بودم و نه با ایشان مراوده‌ای داشتم فقط توصیف ایشان را از احمد زارعی شنیده بودم و برای سرودن این شعر بیشتر از شعر احمد زارعی در مورد آوینی الهام گرفتم که مثنوی «تو از نخست شهیدی میان ما بودی» بود که نمی‌دانم شما آن را شنیده‌اید یا نه؟ خاطرم هست که مراسمی را برای شهادت شهید آوینی در مشهد ترتیب داده بودند که این غزل را من در مورد شهادت شهید آوینی در همان روزهای اول شهادت ایشان سروده بودم و در آن مراسم که هفتم و یا چهلم ایشان بود در دانشکده ادبیات مشهد خواندم.

 

فارس: در محله الفبا حوزه هنری در رابطه گل‌ها همه آفتابگردانند قیصر امین‌پور نقدی از شما دیدم که قابل توجه بود. چرا شما به حوزه نقد از ابتدای شاعریتان تا به حال به صورت جدی نپرداخته‌اید.

من خودم را منتقد خیلی حرفه‌ای به آن صورت نمی‌دانم و فقط گاهی که ضرورتی پیش آمده و یا کسی به من مراجعه کرده و کتابی را از من خواسته که برایش نقد بنویسم یا جلسه‌ای نقدی بوده که از من دعوت کردند نقد نوشتم وگرنه به آن شکل خودم را منتقد حرفه‌ای نمی‌دانم.

 

فارس: میانه شما با دکتر شفیعی‌کدکنی  که سایه‌شان بر ادبیات مستدام باد، هم خوب است. از دیداری که آخرین بار با حضور مصطفی علی‌پور با او داشتید برایمان بگویید. گویا ایشان شماره‌ مصطفی علی‌پور را از شما می‌گیرند. خلاصه از آن جلسه برای ما بیشتر توضیح دهید.

من دکتر شفیعی را جدا از مرتبه علمی و ادبی ایشان پدر معنوی خودم می‌دانم، زیرا ایشان از نزدیک‌ترین دوستان پدرم بوده‌اند و ارتباط عاطفی با ایشان داشتند و الان هم هر موقع که در حضور من یاد پدرم می‌افتند یک حلقه‌ای از اشک در چشمانشان جمع می‌شود و همیشه دریغ و حسرت می‌خورد که پدر من نتوانست از آن استعداد و توانایی خودش بهره ببرد تا بتواند بشود یک شفیعی دیگر و خود ایشان می‌گویند که اگر زمانه با پدر شما می‌ساخت پدر شما ده تا شفیعی می‌شد.

 

فارس: برای همین به او می‌گویید: با صبح نیشابور هنوزت سر و سری است / گیریم مقیم شهر تهران که تو هستی

برگرد و در این خانه دمی مهر بیفشان

بی‌بیت تو غزل شعر خراسان که تو هستی

و ایشان را نه به خاطر خودم بلکه به خاطر دوستی ای که با پدرم داشتند به من نیز لطف دارند و اجازه می‌دهند که هر از گاهی به همراه دوستان به دیدنشان برویم.

 

* دکتر شفیعی کوچکترین محبت را بی‌پاسخ نمی‌گذارند

 

فارس: ماهی یکبار؟

هرچند وقت یکبار که مزاحمتی برایشان نداشته باشد. آخرین باری که من رفتم به منزلشان مصطفی علی‌پور یک شعر نیمایی در وصف ایشان سروده بودند و این شعر را من برای دکتر شفیعی خواندم. یکی از خصلت‌های دکتر شفیعی این است که ایشان کوچکترین محبت را بی‌پاسخ نمی‌گذارند. ایشان به من گفتند که شماره مصطفی علی‌پور را به من بده و من هم اینکار را انجام دادم . چند روز بعد مصطفی علی‌پور به من زنگ زد و با شور و شعف فراوان به من گفت: مصطفی! دکتر شفیعی چه جوری به من زنگ زد، باورت می‌شود دکتر شفیعی به من زنگ‌ زده است؟ به او گفتم استاد شفیعی از این کارها خیلی انجام می‌دهد و او گفت که دکتر شفیعی گفته مصطفی پیش من آمده و شعری از شما را برایم خوانده و از من خواسته که به اتفاق شما به خدمت ایشان بروم و این زمینه‌ای شد که چندین بار من با اتفاق مصطفی علی‌پور به منزل ایشان رفتیم و یکبار هم به اتفاق آقای بهمنی و سعید بیابانکی و مصطفی علی‌پور به منزل ایشان رفتیم و مصطفی علی‌پور شعر در حضور ایشان خواندند و آن شب هم از شب خاطره انگیز بود.

 

فارس: دکتر شفیعی به مصطفی علی‌پور ظاهراً گفته بودند که کتاب زبان ساختار امروز شما را در پریستون آمریکا خواندم. نظر استاد کدکنی راجع به این کتاب چه بود؟

مصطفی علی‌پور را خیلی تشویق کردند و به او گفتند که در این حوزه‌ها شما دریافتتان بسیار خوب است و در این زمینه بیشتر فعالیت‌ و کارکن.

 

فارس: در همان جلسه گفته بودند آنتولوژی شعر بعد از انقلاب باید نوشته شود؟

متأسفانه وقتی اینچنین دیدارهایی مطبوعاتی می‌شود مقداری موجب کدورت نیز می‌گردد. چرا که حرف آقای دکتر را در روزنامه جام‌جم جور دیگری منعکس کردند. آقای دکتر گفتند که شما بیایید 25 نفر از شاعران برجسته بعد از انقلاب را انتخاب کنید و گزیده‌ای از شعر آنها را مشخص کنید تا این شناسنامه‌ شعر انقلاب اسلامی شود حرف ایشان در آن جلسه این بود در حالی که در روزنامه جام‌جم تیتر زده بودند که دکتر شفیعی کدکنی خواستار معرفی هزاران شاعر انقلاب شدند.

 

فارس: من نام چند شاعر را می‌برم هر جور که خود شما صلاح می‌دانید راجع به آنها صحبت کنید.

محمود اکرامی؟

ایلیاتی شعر معاصر.

 

فارس: هادی منوری؟

به نظر من اگر برگردد و شعر کلاسیک بگوید خیلی موفق‌تر خواهد بود.

 

فارس: محمدحسین جعفریان؟

کافی است کاهی به دست ایشان دهید تا کوهی از آن بسازد آنهم به دلیل تخیّل بسیار قوی ایشان است.

 

فارس: بهزاد پورحاجیان؟

صبور و صمیمی.

 

فارس: مجید نظافت؟

انقلابی و آرام.

 

فارس: مرتضی امیری اسفندقه؟

کماکان درویش که تهران هم نتوانست این خصلت او را اصلاح کند.

 

فارس: استاد محمد قهرمان؟

ادیب آداب‌دان.

 

فارس: رضا اسماعیلی؟

ایشان حلقه واسطی هستند بین شعر آئینی ما و حلقه‌های مدح و مرثیه اهل بیت که ما اینطور آدمها را کم داریم.

 

فارس: علیرضا قزوه؟

یکی از بزرگترین شاعران انقلاب و دلسوزترین برای شاعران انقلاب.

 

فارس: مصطفی علی‌پور؟

من از گوشه‌گیری و کم تحرکی ایشان ناراحتم، چرا که می‌توانست میدان‌دار تئوری شعر انقلاب باشد و این خلایی که الان داریم را پر کند که متأسفانه به نظر من کم کاری می‌کند.

 

فارس: سلمان هراتی؟

باید می‌ماند تا به ظرفیت‌های بلندش می‌رسید که متأسفانه اجل مهلت نداد.

 

فارس: قیصر امین‌پور؟

من تعبیر مقام معظم رهبری درباره اخوان را درباره قیصر به کار می‌برم «آنچه یک ملت از شاعر خودش می‌خواهد به نظر من در وجود قیصر جمع بود»

 

فارس: عبدالجبار کاکائی؟

من دریغ غزل‌های کاکایی را که در آن سالها می‌گفت می‌خورم.

 

فارس: مرتضی حیدری آن کثیر؟

فکر می‌کنم افق روشنی فراروی ایشان باشد.

 

فارس: محمدمهدی سیار؟

اگر با همین سیر و سلوک رفتاری، اخلاقی، مطالعاتی و ادبی پیش برود می‌تواند خلاء یکی از چهره‌های درخشان انقلاب را پر کند.

 

فارس: علی داودی؟

زلال.

 

فارس: آرش شفاعی؟

اگر یک مقدار شعرهایش را آرامتر بخواند آدم بیشتر با شعرهایش ارتباط برقرار می‌کند.

 

فارس: محمدامین جعفری؟

مهربان و صمیمی.

 

فارس: علی محمد مؤدب؟

ساخته شده برای اینکه میدان‌دار و مراد بسیاری از جوانان باشد.

 

فارس: سیدعبداله حسینی؟

به خارج رفتن او باعث بسیاری از پیشرفت‌های او شد، ولی به شعرش هم لطمه زد. نمی‌دانم حسرت آن را بخورم یا افسوس این را!

 

فارس: نادر پناه زاده؟

تازگی‌ها چیزی از ایشان ندیدم.

 

فارس: یداله گودرزی؟

سالهاست از ایشان کاری ندیدم.

 

فارس: سیدضیاء‌الدین شفیعی؟

درگیر چاپ و نشر و در خدمت جوان بودن که باعث شده یک مقداری از ذوق خود را صرف آنها کند.

 

فارس: نعمت‌اله سعیدی؟

سعیدی همان گوشه باشد و در جمع نباشد و هر از گاهی توپی از ایشان صادر شود بهتر است، چون در خلوت بهتر می‌تواند کار کند.

 

فارس: حرف آخر؟

ان‌شاءالله همه عاقبت‌ به خیر شوید.

-------------------------------------------------

گفت و گو و تدوین: حسین قرایی

-------------------------------------------------



17 تیر 1391 1378 0

باطل السحر

 

مثل یک قطره ولی برکت دریا در دست

آمد از سمت سحر،رایت فردا در دست

اشکی از غربت جانسوز شهیدان در چشم

علمی،نقش برآن داغ دل ما در دست

باطل السحر همه معرکه گیران بر لب

سامری سوزترین معجز موسی در دست

شعله ی غربت پروانه ی یاسین در دل

مشعل شوکت تاریخی طاها در دست

پرچم ماتم جاوید پیمبر بر سر

حلقه خاتم خورشیدی مولا در دست


 



21 اردیبهشت 1391 1099 0

حماسه خلیج فارس

 

 

شکوه عشق،ای حماسه سترگ

صدای جاریت  ، طنین افتخار

خروش موج های بیکران تو

سرود عزت است واوج اقتدار

 

 

طلوع صبح در کران آبی ات

درخششی شکوهمند و دید نی است

به گوش خاک ای زلال بیکران

طنین گام های تو شنیدنی است

 

 

 

تومعبر تفاهمی ودوستی

که روشن است چشم آسمان به تو

تویی ترانه خوان صلح در جهان

که دل سپرده اند عاشقان به تو

 

 

سرود عاشقان مرز پرگهر

طنین موج های نقره فام توست

تلاطم تمام آبهای خاک

به نیت سلام و احترام توست

 

 

همیشه در کنارت ایستاده ایم

چوکوه سخت و سربلند و استوار

تویی تموج تمام رودها

خلیج فارس ای شکوه ماندگار

 

 

                                      



12 اردیبهشت 1391 676 0

باچشم عشق

 

در ذهن هر چه ديوار ،انديشه دری ديد

بايد كه زندگی را يك جور ديگری ديد

 

باچشم عشق آمد، تا  آستان  هستی

در سنگ سرد و ساکت ،آنگاه محشری دید

 

خوش بين به دست مهری كز هر طرف برآيد

هر نامه را ز هر سو بال كبوتری ديد

 

در آسمان نه تنها پرواز كبك‌ها را

بال كلاغ را نيز شعر شناوری ديد

 

بايد به خويش برگشت ،شايد چو كودكي‌ها

از زندگی دوباره تصوير بهتری ديد


 



09 اردیبهشت 1391 712 0

یادو خاطره قیصر درگفتگو با خبرگزاری فارس

 
در گفت‌وگوی فارس با محدثی‌خراسانی عنوان شد
ناگفته‌‌ها از حضور قیصر امین‌پور در لانه‌جاسوسی و مصائب انتشار ویژه‌نامه وی

خبرگزاری فارس: سیدحسن حسینی می‌گفت قیصر امین‌پور از دانشجویان پیرو خط امام(ره) بوده و جزو فتح کنندگان لانه جاسوسی. یک هفته اول را ایشان لانه جاسوسی بوده است در آنجا او و دوستانش بیانیه‌هایی را می‌نوشتند و می‌خواندند.

خبرگزاری فارس: ناگفته‌‌ها از حضور قیصر امین‌پور در لانه‌جاسوسی و مصائب انتشار ویژه‌نامه وی
گزارش تصويري مرتبط

-------------------------------

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس، مصطفی محدثی خراسانی از شاعرانی است که آثار قابل توجهی در حوزه ادبیات انقلاب اسلامی متشر کرده است. او جزء‌نسل اول شاعران حوزه هنری مشهد است که در سالهای اول انقلاب مأمن شاعران پرشور آن خطه بوده است.

 

محدثی خراسانی، مدتی نیز سردبیر نشریه «شعر» بوده است و جالب است که عالمانه در اولین شماره به معرفی قیصر شعر انقلاب می‌رود. محدثی تا کنون دفترهای شعر قابل توجهی سروده است که از آن جمله می‌توان به «هزار مرتبه خورشید»، «سلوک باران»، «ولّی مهر»، «سُکر سماع»، «گزیده ادبیات معاصر» و ... اشاره کرد.

 

این گفت‌وگو به مناسبت دوم‌اردیبهشت زادروز تولد قیصر امین‌پور انجام شده است.

 

 

* با هستی مهربان بود

 

فارس: اولین جایی که با قیصر امین‌پور آشنا شدید کجا بود؟

سال‌های شصت و دو و شصت و سه با او آشنا شدم خصوصا یک طلبه جوانی با ما همواره بود به نام سید عبدالله حسینی که روابط عمومی‌اش خوب بود و زود با مجامع و مراکز ارتباط پیدا می‌کرد، با این که از خود من دو سه سال کوچکتر بود خیلی زود ارتباط می‌گرفت و می‌آمد تهران و برمی‌گشت و ما هم در مشهد با هم جلسه شعری داشتیم که ابتدا در باغ‌ نادری جمع بودیم.

 

فارس: چه کسانی از شعرا آنجا حضور داشتند؟ فکر کنم غلام‌عباس ساعی و مجید نظافت هم بودند؟

بله، نظافت بود و ساعی، من و آقای منوری، احمد زارعی و محمد کاظم کاظمی هم که تازه از افغانستان آمده بود و آن موقع هم واژگان خاص خودش را داشت. اولین شعرهایی که آقای کاظمی می‌خواند این‌ها بود:

جنون هم خنده‌ها دارد به فرهنگی که من دارم!

کاظمی هم بعدها آمد و با آقای معلم آشنا شد و تأثیرپذیری از آقای معلم گرفت و ....

 

فارس: همان سال 62 و شصت و سه می‌آمد مشهد؟

نه مشهد نمی‌آمد. اولین باری که ایشان را رسما دیدم سال 65 بود.

 

فارس: کجا؟

کنگره شعر جنگ اهواز

فارس: اسمش کنگره شعر جنگ بود یا دفاع مقدس؟

آن موقع اسم کنگره دفاع مقدس کنگره شعر جنگ بود و بانی آن آقای زارعی بود. ایشان بودند و سردار اثباتی کار را انجام دادند و ما هم گروه نوپایی بودیم در سال 65 در مشهد. در حوزه هنری تقریبا آن موقع اذعان داشتند که پایگاه حوزه هنری بعد از تهران مشهد بود. به همین خاطر یک اتوبوس از تهران برایمان فرستاده بودند که شما هر کس از شاعران را می خواهید بیاورید کنگره شعر جنگ. اتوبوس را فرستادند و حدود بیست، بیست و پنج نفر را بردیم اهواز. رفتیم اهواز و سه چهار روزی کنگره شعر اهواز بودیم. آقای حسینی آنجا بود و دوستان دیگر.

 

عکس یادگاری مصطفی‌ محدثی‌خراسانی با مرحوم قیصر امین‌پور/ این عکس توسط محدثی‌خراسانی در اختیار فارس قرار گرفت

 

* رفتار قیصر جوری بود که با همه صمیمی می‌شد

 

فارس: آن جا چه طوری با قیصر اخت شدید؟

من نمی‌خواهم ادعا کنم که با امین‌پور اخت شدم. اصلا ایشان یک روحیه‌ای داشتند که با همه صمیمی بودند.

 

فارس: خیلی‌ها ادعا می‌کنند که با ایشان اخت هستند ولی وقتی که به شما عرض کردم عکس‌‌هایی که با ایشان داشتید بیاورید با اصرار من تنها یک عکسی که با ایشان داشتید را آوردید.

در حقیقت این لطف عام امین‌پور بود و شامل شخص خاصی نبود. خوب یک نگاه معرفتی و جذاب و جذب کننده داشت و همه‌اش دنبال دلجویی از هستی بود و این هم طبیعی بود که با همه نرم و با حوصله برخورد کند. بنشیند و با حوصله حرفشان را گوش کند. خوب برخی‌ها اینچنین رفتارها را از دیگران نمی‌دیدند خیال می‌کردند که این برخوردها را نسبت به شخص خاصی دارد. نسبتی که خیلی از شاعران با ایشان داشتند ما هم داشتیم و طبیعتا آقای امین‌پور روحیه‌اش طوری بود که از خلق و خوهای متعادل و نرم بیشتر خوشش می‌آمد و می‌خواست یک نگاه مهربان به هستی داشته باشد.

 

فارس: خودش هم می‌گوید می‌توان از سنگ تا انسان مهربان بود.

نه تنها حرفش و شعرش بلکه عملش این گونه بود. سیر و سلوکش این گونه بود. من هم تا حدودی به این سمت گرایش دارم. برخوردم با هستی این گونه است. فکر می‌کنم در این ویژگی با امین‌پور یکی باشم.

 

فارس: پس سال 65 دلدادگی و دوستی شما ادامه داشت؟

بله.

 

حسین قرایی در حال گفت‌وگو با محدثی خراسانی پیرامون قیصر امین‌پور

 

* قیصر باید مطرح می‌شد تا شعر از بن‌بست بیرون بیاید

 

فارس: چون اگر ادامه نداشت نمی‌آمدید اولین شماره مجله شعری که توسط شما احیا شد در مورد امین‌پور در بیاورید؟

بنده به آقای امین‌پور ارادت داشتم. تصورم این بود که راه برون‌شد شعر و بیرون‌شدن ما از بن بست این است که این‌ها می‌خواهند مطرح شوند باید ظرفیت‌های این افراد برای جوانان شناسانده شود و بتوانند راه رستگاری را در شعر پیدا کنند. نه این که صرفا من خودم آقای امین‌پور را دوست داشتم و این گونه باشد. چون جوان‌ها را دوست داشتم و نمی‌خواستم که در واقع این استعداد و توانی که دارند، هزینه مادی و معنوی که دارند صرف شعر می‌کنند و اگر می‌خواهند به سامانی برسد باید از این نقطه شروع کنند و چراغ راه نوجوانان قرار دهم. به خاطر این بود که من به تهران آمدم.

 

فارس: سال 80 آمدید تهران؟

بله سال 80 آمدم تهران. از همان موقع یکسالی بود که مجله شعر تعطیل شده بود و زمزمه این که دوباره مجله شعر می‌خواهد راه بیفتد هم بود و حتی با من هم راجع به مجله صحبت شد که دیگر سال 81 بود؟

 

فارس: شماره 30 را شما برای قیصر درآوردید؟

بله آن‌جا من تصورم این بود که پس از دو سالی که مجله شعر تعطیل شده بود و الان هم که با این آشفته بازاری که بود با چه رویکردی می‌شود وارد شد که بتواند جاذبه و تأثیرگذاری لازم را داشته باشد.

 

 

 

* به خاطر ویژه‌نامه قیصر مواخذه شدم

 

فارس: جو قیصرانه باید وجود داشته باشد؟

واقعیت این بود که جامعه ادبی ما نیازمند این روحیات است. این نگرش‌ها به شعر خوب است با چند نفر مشورت کردم خیلی‌ها هم مخالف بودند! خیلی‌ مخالف‌های سر سختی هم داشتیم مثل یک آقایی که قدرت داشت نمی‌گذاشت این کارها را انجام دهیم . بعدها دو سه بار ما را مواخذه کرد و حتی برد پیش رئیس حوزه هنری و گفت: ایشان بودجه بیت‌المال را حیف و میل کرده است و از این حرف‌های تند را می‌زد و می‌گفت که قیصر شاعری نبوده است که در صحنه باشد و از انقلاب دفاع کند و ساکت نشسته است؟

 

فارس: البته جناب محدثی قیصر ساکت ننشسته بود؟

بله می‌دانم، تصورشان از صحنه بودن چیز دیگری بود متأسفانه بعضی از این دوستان متوجه نمی‌شوند.  قیصر در زیربنای شعرش دارد انقلاب را تحکیم می‌کند. این‌ها فقط ظاهر را می‌دیدند و جالب این است که پنج سال بعد که قیصر به رحمت خدا رفت دست حوزه هنری برای حضور در مراسم قیصر خالی بود. آمدند همان مجله‌ای که با فشار و بی‌میلی چاپ کرده بودند پنج - شش هزار تا عکس گرفتند و حتی فایل‌ها و زینک‌ها را نگه نداشته بودند. همان را عکس‌برداری کرده بودند و روز چهلم قیصر آن پنج - شش هزار مجله را توزیع کردند.

 

فارس: اجازه بدید که بیشتر به این ویژه‌نامه بپردازیم چون خود من یکی از آن‌هایی بودم که شما با این شماره از نشریه وزین راه را برای ما باز کرده بودید و ما را از شعر پویای انقلاب ما خبر کرده بودید. شما در همان ویژه‌نامه  یک مطلبی نوشته بودید که می‌خواستم با «قیصر» مصاحبه کنم. صلاح ندانست که مصاحبه کند؟

بله.

 

فارس: چرا مصاحبه نکرد؟

آقای امین‌پور به شدت از چهره شدن و مطرح شدن به شکل تبلیغاتی و ژورنالیستی پرهیز داشت. دوست داشت که اثرش بیشتر تأثیرگذار باشد تا این که بخواهد مصاحبه کند و کارهای آن چنانی از این طریق داشته باشد و شاید این که شناخت دقیق از من نداشت و شاید افکار من برایش روشن نبود که حوزه هنری چطوری به سراغ سوژه‌ای به نام «قیصر امین‌پور» آمده است و می‌خواهد با او مصاحبه کند.

 

 

* 15 سال از حوزه هنری کسی سراغ قیصر نرفت

فارس: یعنی از سال شصت و شش که قیصر از حوزه هنری رفت تا هشتاد و دو کسی از حوزه هنری سراغ قیصر را نگرفته بود؟

بله 15 سال کسی از حوزه پیش او نرفته بود هیچ تماسی با ایشان جهت حضور در حوزه گرفته نشده بود. این هم که من مطرح کردم بلوایی شد. به همین دلیل بود و بعد هم من از ایشان خواستم که یک فرصتی بگذرد با چند تن از شاعران به دیدار ایشان برویم و قیصر پذیرفت من و آقای ترکی و صادق رحمانی و یدالله گودرزی یک شب رفتیم خانه ایشان نشستیم، صحبت کردیم و گفت من مصاحبه نمی‌کنم با مجله‌ای که می‌خواهید برای من دربیاورید. بعد رفتیم سراغ سیدحسن حسینی و او هم سه چهار ماه ما را پیچاند. ایشان هم خیلی ذهنیت خوبی نداشت.

 

فارس: یک جاهایی همین سیدحسن به مجله شعر می‌تازد؛ بعد هم شما رفتید با سیدحسنی که از مجله شعر دل خوشی ندارد در مورد قیصر مصاحبه کردید. این نشان می‌دهد که شما رفتید سیدحسن را متقاعد کردید.

با آقای حسینی یکبار رفتم رادیو صحبت کردم و توضیح دادم که الان می‌دانید که جوانها در شعر دارند دنبال سبک‌های فلان می‌روند و خیلی هم حوزه هنری در این فضا نیست، البته ایشان تأیید کرد و قبول کرد که مصاحبه کند و گفت پس بگذارید من یک صحبتی با قیصر هم بکنم و بعد مصاحبه کنم.

 

 

 

 

فارس: با قیصر صحبت کرده بود؟

بله. گفت من به آقای امین‌پور گفتم اگر خواستند مصاحبه کنند آنها را مخیر بگذار. گفت نه هرکسی دوست دارد بنویسد مخالف موافق. حتی خانمم اگر دوست دارد مصاحبه کند اتفاقاً آنجا خانمش هم حضور داشت. ولی من خودم مصاحبه نمی‌کنم.

 

فارس: منزل قیصر آن موقع کجا بود؟

در باغ فیض- اشرفی اصفهانی. خانه محمد حقوقی بود که ایشان خریده بود. ایشان به بنگاهی مراجعه می‌کند که خانه بخرد بنگاه هم خانه را نشان می‌دهد وقتی سر قرار می‌روند می‌بینند که محمد حقوقی صاحبخانه است و ظاهراً تخفیف خوبی هم داده بود!

 

فارس: پس رفتید منزل قیصر؟

بله. دو سه ساعتی خدمت ایشان بودیم.

 

فارس: در آن دو سه ساعت چه گذشت؟

عکس گرفتیم و ایشان صحبت کردند و شعر خواندند.دوستانی که آمده بودند شعر خواندند و قیصر خاطرات آن سالها را گفت از گذشته و سفرهایی که با دوستان داشتند.

 

فارس: کدام دوستان؟

با سیدحسن حسینی، ساعد باقری، سهیل محمودی و دیگران.

 

* سیدحسن حسینی هم ما را می‌پیچاند

 

فارس: با سیدحسن حسینی چگونه در مورد قیصر مصاحبه کردید؟

رفتیم پیش سیدحسن و ایشان پذیرفتند.گاهی اوقات هم می‌ترسیدیم قضیه مصاحبه را با او مطرح کنیم . به سیدحسن حسینی گفتم که من سؤالی نمی‌توانم به شما بدهم ولی هر چیزی صلاح می‌دانید در مورد قیصر بنویسید یا یک یادداشتی بدهید تا متناسب با نوشته‌های شما ما سؤال تنظیم کنیم و حقیقتاً صادقانه ایشان بدشان نیامد. دو سه هفته بعد زنگ زدم که گفت من راهی شمال هستم آنجا فکر می‌کنم حس و حالش را پیدا کنم. دو سه روز بعد به شمال رفت. زنگ زدم و گفت من نوشتم ولی پاره کردم. آن چیزی که می‌خواهم درنیامد ولی دوباره می‌نویسم. هفته بعد دوباره زنگ زدم گفت باز آن چیزهایی که دوباره نوشتم را پاره کردم و هیچ چیزی دستم نیست حالا بیایم تهران ببینم چه کار می توانم ‌بکنم. این چیزها ادامه داشت تا اینکه من عکاس حوزه هنری را برداشتم و به سعید یوسف‌نیا گفتم که آقای حسینی راضی به مصاحبه نمی‌شود گفت بیاید اینجا غافلگیرش کنیم و یک روزی ضبط را روشن کنیم و تمام شود.

 

فارس: یوسف‌نیا برای «نوش‌داروی طرح ژنریک» هم یک مقدمه نوشته است؟

بله. این دو بزرگوار با هم در رادیو در میدان ارگ کار می‌کردند آقای قاسمی عکاس را برداشتیم و رفتیم. آقای حسینی تعجب می‌کرد که ما بدون هماهنگی رفتیم ولی چیزی نگفت و ما را پذیرفت و کنارش نشستیم. آنجا هم گفت‌وگو شکل نگرفت و مقدمات صحبت را انجام دادیم. من یک روز دیگر با خانه آقای حسینی تماس گرفتم و گفتم که ما کل کارهای مجله را انجام دادیم فقط مصاحبه شما مانده و سه ماه است که سرکاریم. زنگ زدم خانه‌اش و یک طوری صحبت کردم که متوجه شود ما مستأصل هستیم و شاید هم آمادگی‌اش را داشت. آدرس را گرفتم و راه افتادم به سمت خیابان پیروزی. سریع رفتیم آنجا و ضبطی هم بردم و نشستیم به صحبت کردن و مصاحبه در مورد قیصر آنجا شکل گرفت.

 

* سیدحسن حسینی می‌گفت قیصر در فتح لانه جاسوسی هم بود

 

فارس: البته این مصاحبه شما در یادنامه قیصر امین‌پور «همزاد عاشقان جهان» هم آمده است. به نظر من بعد ازده پانزده سال بود که آقای حسینی با مجله‌ای گفت‌وگو می‌کرد. چیزهایی در آن مصاحبه بود که شما نتوانید انعکاس دهید با توجه به فضایی که از حوزه هنری مطرح بوده است؟

نه. همان صحبت‌هایی که بود مطرح شد حتی یک بخشی هم ایشان مطرح کرد که اولین بار بود ذکر می‌شد که قیصر امین‌پور از دانشجویان پیرو خط امام(ره) بوده و جزو فتح کنندگان لانه جاسوسی. یک هفته اول را ایشان لانه جاسوسی بوده است در آنجا او و دوستانش بیانیه‌هایی را می‌نوشتند و می‌خواندند.

 

* خواندن بیانیه‌های دانشجویان پیرو خط امام توسط قیصر امین‌پور

فارس: یعنی قیصرروی دیوار لانه جاسوسی بیانیه می‌خواند؟

بله. می‌خوانده است. عکسش هم هست که دارد بیانیه دانشجویان پیرو خط امام را می‌خواند. چون این بیانیه را این طور می‌خواندند که یک نفر می‌رفت روی دیوار و برای دیگران بیانیه را می‌خوانده است.

 

فارس: امین‌پور کتابی دارد به نام «طوفان در پرانتز» که کل این کتاب دیشب به دست من رسید. چرا نسبت به معرفی کتاب مذکور از سال انتشارش در 1365 اقدام نشده است. قیصر در واقع در نثر هم حرف برای گفتن دارد. مقدمه این کتاب گزینه اشعارش را ببنید کتاب «بی‌بال پریدن» یا دیگر آثارش . شاید به این خاطر است که ما مجله شعر بودیم و کانون توجه ما شعر بوده است ولی در معرفی آثارش اسمی از این کتاب آمده است من تصورم این است که آقای امین‌پور تا همین اواخر نثررا با پا به پای شعر کار کرد. شما درست می گویید نثرش هم عالی بود. اصلاً شروع کتاب ارزشمند (سنت و نوآوری در شعر معاصر). با این جمله زیبا و شاعرانه ی(نوآوری سنت اوست...)چقدر زیبا شروع می‌کند البته این نثر را جزوچیزی نثر دانشگاهی به شمار می‌آوریم.

خیلی از این ویژگی‌ها مشترکاتی است که با سید حسن حسینی داشتند، حسینی هم نثر واژه‌ها و براده‌هایش این گونه است. به تعبیری خاستگاه‌هایشان یکی است.

 

فارس: قیصر در یکی از شماره‌های سوره، کتاب «قیام نور» نصر‌الله مردانی را نقد عالمانه‌ای می‌کند که الان هم خیلی‌‌ها بر این عالمانه‌بودنش صحه می‌گذارند. در رابطه با نقدهای امین‌پور توضیح دهید.

این نقدی است که یکی از شاعران  نسل بر آمده از انقلاب به شکل جدی می‌نویسد. البته آقای کاظمی هم این کتاب را نقد کرده بود و به ویژگی‌های نقد امین پور اشاره می‌کرد.

 

فارس: قیصر امین‌پور در حوزه نقد چه حرف‌هایی برای گفتن داشت؟ یعنی صحبت هایی که در حوزه هنری و شب‌های شعر دفاع مقدس داشت چگونه بود؟

چیزی که من شنیدم در واقع کار اجرای جلسات را بیشتر آقای حسینی و باقری به عهده داشتند. و نقد و مسایل هنری با آقای امین‌پور بوده است و امین‌پور و حسینی نقد می‌کردند. ظاهرا نقدهای آقای حسینی و امین‌پور مکمل همدیگر بودند. آقای حسینی صراحت لهجه و بی‌ملاحظه‌گی در نقد داشت.

 

فارس: که البته در گزیده شعر دفاع مقدس ایشان هم هست؟

بله. آن جایی که لازم بوده به صراحت می‌گفته است و به عواقب کار نمی‌اندیشیده است ولی آقای امین پور انسان متعادل تری بود.

 

فارس: من با شما مخالفم که می‌گویید امین‌پور آدم متعادلی بوده است؟ همین قیصر امین‌پور یک شعری دارد به نام «باغ کاغذی» در ‌آن جا می‌گوید: «سوخت دست و بال ما ازاین همه/کاسه‌های داغ‌تر از آش‌ها» و در جاهای دیگراین غزل نیز تعریض‌های زیادی دارد؟

تعادلی که من می‌گویم از نوع تعادلی که سهراب سهری می‌گوید آب را گل نکنیم نیست. ببینید قیصر امین‌پور خودش جریان‌ساز شعر انقلاب است.

 

 

* قیصر در مقابل مسایل سکوت نمی‌کرد

 

فارس: پس می‌توانیم بگوییم خوی عدالت‌خواهانه در اشعارش متجلی است؟

نه. قیصر آدم خنثایی نبود. در مقابل مسایل سکوت نمی‌کرد و حتی یادم هست در آن مصاحبه به دکتر سیدحسن حسینی گفتم شما وجه جلالی شعر انقلاب هستید و قیصر وجه جمالی. که ایشان گفت: نه شما اشتباه می‌کنید ! قیصر از من خیلی جلالی‌تر است ولی هنر این را دارد که خیلی از این‌ها را در وجودش نگه می دارد و ذوب می کند و دل بزرگی دارد مثل من که فریاد می‌کشم. نیست. قیصر فریادش هنرمندانه است. این تعادلی که من می‌گویم طبیعتا مانیفیست شعر انقلاب براساس شعر او و سلمان هراتی و سید‌حسن حسینی براساس اندیشه‌های ایشان شکل می‌گیرد.

 

فارس: مهم‌ترین دفتر قیصر در حوزه شعر کدام است؟

شاعرانی که سیر طبیعی دارند و ذاتا شاعرند و شاعرانه زندگی کردند و شاعرانه سخن گفتند هر کدام در جای خودش. وقتی یک فرد در تمام عمر شاعر بوده است و در تمام عمر سیرو سلوکی داشته است . در مجموع هیچ کدام از کارهای امین‌پور از کارهای دیگرش کم ندارد. به لحاظ مسیر سیر وسلوکی که بوده پیش آمده. گاه اقتضا می‌کرده پرشور ترشعر بگویدو گاهی اقتضاء می‌کرده شاعرانه‌تر شعر بگوید و آن شور در آن نباشد ولی از نگاه معرفتی ژرف‌تر در شعرش نمود پیدا کند.

 

فارس: خاطرم هست یک مقاله‌ای از شما  در نشریه الفبا می‌خواندم که آنجا  «گل‌ها همه آفتابگردانند» نقد کرده بودید و در نتیجه گفته بودید قیصر در کتاب «گل‌ها» یک نگاه عارفانه دارد. الان هم بر آن نظر هستید؟

بله آن نگاه برون‌گرا و پرشوری که با «تنفس صبح» و «در کوچه آفتاب» شروع می‌شود و به اقتضای سنش و انقلاب و اقتضای آن زمان هست.

 

فارس: و گاهی اوقات برخی از شعرهایش شعاری نیز می‌شود؟

شعر امین‌پور به نسبت کارهای خودش شعاری می‌شود نه در مقایسه با شاعران دیگر. وجو شعاری هم می‌بینیم. در این مسئله  نه تنها امین‌پور بلکه خیلی از شاعران انقلاب در جنگ که کشور به فضای دیگری سوق پیدا می‌کند و انقلاب یک مرحله دیگری را دارد سپری می‌کند این فضاها به وجود می‌اید که شاعران فرصت می‌کنند به درون خودشان بیشتر توجه کنند همان طور که انقلاب هم پس از سال 67 بیشتر به خودش نگاه می‌کند. این نگاه در خیلی از شاعران نمود پیدا می‌کند.

 

فارس: ترانه‌های امین پور را چگونه ارزیابی می کنید؟

ایشان خیلی از کارهایش ظرفیت این را دارد که تبدیل به کار موسیقایی بشود و شده ودوستان تلاش می‌کنند این کار هم انجام شود. ولی یک جاهایی نشان داد که می‌شود کم کار کرد و خوب کار کرد: مثل نیلوفرانه

 

فارس: آفتاب مهربانی؟

بله.

 

فارس: آیا شما هم به کلاس امین‌پور در دانشگاه می‌رفتید؟

نه متأسفانه.

 

فارس:جای دیگر چه؟

باز به آن معنا نه.

 

 

* شعری که برای قیصر گفتم و با زرنگی برایش خواندم

 

فارس: جناب محدثی آیا شعری برای قیصر گفتید؟

من یک رباعی برای قیصر گفتم سه ماه قبل از فوت ایشان. یک شب شعری را خانه شاعران سال86 با همکاری شهرداری برگزار کرد به نام شب شعر «طبیعت« آن جا خانم سالاروند به من زنگ زدند و با خانواده ما را دعوت کردند. در میان شاعران آقای امین‌پور هم با خانواده‌شان بودند. من یک رباعی برای قیصر گفته بودم و برای این که رباعی قیصر را بتوانم بخوانم تصمیم گرفتم آن شب ده تا رباعی بخوانم که لابه‌لای آنها این یک رباعی را هم بتوانم بخوانم. می‌دانستم آقای امین‌پور ذائقه‌اش با این جور چیزها سازگار نیست. شعر را خواندم و وقتی هم که از سن پایین آمدم رفتم پیش قیصر و گفتم ببخشید و بالاخره دیدم این رباعی هم بین دیگر رباعی ها است و خواندم.

 

فارس: قیصر چه گفت؟

گفت حالا تو همم می‌خواستی ما را بنوازی.

 

فارس: رباعی چه بود؟

در سنگ سر گشودن پر باشد/ در رگ‌رگ هوش می‌شناور باشد/

رومی ز پس قرون به پاخاسته است/آنجا که به تخت شعر قیصر باشد.

همین رباعی متاثر از آن خاطره‌ای است که آقای حسینی در مصاحبه برای من نقل کرد و گفت رفتم بربالین قیصر.

برخیز ز جای تو تخت کم است...

و توفیق شد که سه ماه قبل از فوتشان برایش بخوانم.

 

فارس: در پایان اگر صحبتی هست بفرمایید؟

به نظر من قیصر امین‌پور و چهره‌ای مثل او. حالا قیصرامین‌پور با توجه به این که شاعر انقلاب و برآمده از انقلاب است و دکتر شفیعی کدکنی هم باز با توجه به اقتضائات خودش حجت‌های زبان فارسی هستند یعنی آن جریان هزار و چند صد ساله شعر فارسی که راه افتاده است و آمده تا به امروز؛ اینها فرزندان خلفشان هستند. کسانی که هم پشتوانه دارند و به عقبه این جریان متصل هستند و هم چیزی که افق بازی هست و دارد مسیر خودش را طی می‌کند من همیشه نگاهم به اینها این بوده و مکررا هم توصیه می‌کردم به شاعران صاحب ذوق.

 

فارس: در همین حوزه هم چند سال پیش نوشته‌ای در در ویژه‌نامه «شب‌های شهریور» که آن سالها در فرهنگسرای بهمن برگزار می‌شد. از شما دیدم که نوشته بودید به کجا می‌روید.

بله جوانان سعی کنند با این جریان به مدار شعر نزدیک شوند و بعدها دچار حسرت و سرخوردگی خواهند شد.

 

فارس: الان کسی را می‌بینید که این گونه باشد از نسل جوان و سوم انقلاب؟

من به همین آقای سیار امیدوارم. هم به لحاظ شخصیتی و به لحاظ آن که نقدپذیر است و مدعی نیست با این که کتابش برنده کتاب سال است.

 

فارس: یادتان هست که شعر سیار را خدمت شما معرفی کردیم؟

بله انشاء ‌الله موفق باشند. کسی دیگری را نمی‌توانید نام ببرید، سیار فکر کنم در غزل بیشتر گل کرده است. غزل هست ولی سپید هم خوب کار می‌کند. در مجموعه اولش «بی‌خوابی عمیق» من یک نقدی هم برایش نوشتم آن جا در کارهای سپیدش موفق‌تر بود. اگر صحنه غزل‌های خوبی هم دارد و به نظر من همان توانمندی که آقای امین‌پور در حوزه‌های مختلف داشت این آدم هم نشان می‌دهد که انشاءالله خواهد داشت.

 

 

------------------------------------------



03 اردیبهشت 1391 1169 0

شوق حضور

 

 

 به شهید آوینی در سالگرد عروجش

 

پس از آن وقفه كه افتاد به گلچيني ها

آسمان مي‌نگرد باز به پاييني ها

سينه‌ها باز گرفته است هواي شب قدر

چه كسي گفت زمين مانده و نفريني ها؟

ياد بادا شب پرواز پرستونفسان

از افق تا به افق شهپر شاهيني ها

همتي بدرقه راه كن اي شوق حضور

تا سبك پر بكشيم از دل سنگيني ها

آسمانا پس از اين هم به خدا خواهي ديد

بال در بال پرستويي «آويني ها»

 



20 فروردین 1391 731 0

آن چهل و هشت سال

 

در آستانه سالگرد تولد و درگذشت زنده یاد سید حسن حسینی

 

دیدار تو ،کوه دیدنی بشکوه است

برخورد به یک حماسه نستوه است

دفترچه شعر تو ولی شیعه درد

نی نامه خیزرانی اندوه است

****

از شام سکوت ما صدا خاسته است

از غربت کوفه، آشنا خواسته است

یک شیعه شورشی است این دفتر شعر

خونخواهی عشق را به پا خاسته است

****

از پرسش تو جواب را فهمیدیم

در سایه ات آفتاب را فهمیدیم

از راز رشید گفتی و افشایش

چون علقمه راز آب را فهمیدیم

****

گفتن و نوشتن ازسید حسن حسینی هم وجد آفرین و شور انگیز است و هم با  دشواری  ودریغ همراه،توامانی این دوحس ،نوشتن پیرامون او را تبدیل به کاری سخت می کند و حرکت قلم را دشوار.من،توامانی این دوحس را یکبار هم در زمان حیات آن بزرگمرد در سال هزارو سیصد و هشتادو یک که برای انجام مصاحبه ای به منزلش در خیابان مقداد رفته بودم،تجربه کردم،از معدود مصاحبه هایی که سید به آن راضی شد و آن هم به این خاطر که موضوع مصاحبه ،شعر و شخصیت رفیق همراه و همدل و هم شانش،قیصر امین پور بود،مصاحبه ای که درشماره سی ام مجله شعر، ویژه نامه دکتر قیصر امین پور ،منتشر شد.

دشواری نوشتن ، خصوصا برای شروع مطلب در این یادداشت که قرار است در ویژه نامه نکوداشت شاعران انقلاب اسلامی منتشر شود، مرا بر آن داشت تا ورودی مطلب را در جایی جستجو کنم که کار سهل تر باشد و به همین خاطرابتدا برای آشنایی با سیر زندگی دکتر سید حسن حسینی سالشماری تنظیم کردم که با این سطر شروع می شد

اول فروردین1335......................تولد در محله سلسبيل تهران

و با این سطر به پایان می رسید

نهم فروردین 1383............فوت بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان امام علی تهران

اما بعد در کتاب شقایق نامه که در بردارنده یادداشت های رادیویی سید است به متنی برخوردم با عنوان، سید حسن حسینی از زبان خودش،که درپانوشت آن آمده بود: متن فوق معرفی سید حسن حسینی است که چند روز قبل از فوت از زبان خودش درجمع برنامه سازان رادیو تهران درجلسه آموزشی گلستان خوانی در محل استودیو 14 این شبکه بیان شده است، دیدم تمام آنچه را من در سالشمار زندگی سید ردیف کرده ام در این متن که از زبان خود سید بیان شده ،آمده است به جز سطر پایانی ، این بود که بهتر دیدم زندگی نامه بیان شده توسط خود آن روانشاد را بیاورم و تنها سطر پایانی را به آن بیفزایم .

«سيد حسن حسيني هستم. متولد اول فروردین1335 محله سلسبيل تهران، بزرگ شده‎ي نازي‎آباد و نيروي هوايي. بعد ديپلم طبيعي، ليسانس تغذيه، فوق ليسانس و دكتراي ادبيات فارسي. به زبان مادري‎ام، به زبان عربي و زبان‎هاي تركي و انگليسي هم تقريباً آشنايي دارم، البته در حد استفاده از منابع و مأخذ و احياناً صحبت كردن و نوشتن.

   تقريباً از سال 1352 نوشتن و سرودن را آغاز كردم. در مطبوعات قبل از انقلاب، مجله‎ي فردوسي جايي براي عرضه‎ي كارهاي تمريني من بود.

   بعد از انقلاب در سال 1358 با بقيه دوستان حوزه‎ي  انديشه و هنر اسلامي را كه بانيانش استاد محمدرضا حكيمي بودند و آقاي رخ صفت و نيز، آقاي تهراني و آقاي آيت‎‎الله امامي‎ كاشاني، تقريباً مي‎شود گفت كه راه‎اندازي كرديم و بخش ادبيات و شعرش را من بودم و آقاي امين‎پور و دوستان ديگر و آقاي سليماني در ادبيات داستاني، آقاي خسروجردي و آقاي صادقي در هنرهاي تجسمي و دوستاني مثل آقاي سراج و بعدها آقاي نفر در موسيقي و بعد هم آقاي مخملباف در ادبيات داستاني و تأتر و بعد هم سينما. تا سال 66 در حوزه هنري بودم. در سال 66 در اثر اختلافاتي كه با مدير وقت حوزه هنري داشتيم، دسته‎جمعي اخراج شديم. بعد هم به تدريس در دانشگاه الزهرا روي آوردم. از سال 67 دردانشگاه تدريس كردم. عمدتاً ادبيات فارسي و ادبيات عرب تدريس مي‎كردم. بعد در دانشگاه آزاد (واحدهاي مختلف) به‎ويژه در دانشگاه آزاد اسلامي ورامين، نزديك 7 سالي تدريس كردم. بعد خودم داوطلبانه تدريس را كنار گذاشتم. از سال 78 هم در راديو هستم، (در واحد ويرايش). البته در زمان جنگ،‌ سال 59  وقتي كه مي‎خواستم ازدواج كنم در دوره آموزشي به سر مي‎برديم، جنگ شروع شد. بعد از اينكه دوره‎ي آموزشي‎ام تمام شد، با اينكه رشته‎ام بهداري بود اما راديو ارتش را به من سپردند. چند سالي آنجا با هم در مسايل تبليغي جنگ و ابلاغ پيام‎ها در راديو ارتش كار كرديم، تا بعد از آزادي خرمشهر. بعد از آزادي خرمشهر من يكي دوسالي در راديو ارتش ماندم كه جنگ تمام شود، ديدم جنگ تمام شدني نيست، باز برگشتم به حوزه هنري. البته پيش‎تر هم به طور موازي در حوزه انديشه و هنر اسلامي بودم. به هر حال نزديك هفت هشت تا به اصطلاح! كتاب هم چاپ كردم. كتاب شعر هم‎صدا با حلق اسماعيل و گنجشك و جبرئيل را چاپ كردم. در زمينه ترجمه،‌ حمام روح گزيده آثار جبران خليل جبران شاعر و فيلسوف معاصر عرب را از عربي و انگليسي به فارسي ترجمه كردم. (چون ايشان به دو زبان مي‎نوشته است). «فن‎الشعر» استاد احسان عباس را به فارسي ترجمه كردم و شرح كردم كه پايان ‎نامه‎ي فوق ليسانسم بوده، بعد در زمينه سبك‎شناسـي، بيـدل، سپـهري و سبـك هـندي را كـار كردم. بعد در زمينـه ادبيـات معـاصر عرب هـم، نگاهي به خويش را كه مصاحبه‎اي است با شاعران و نويسندگان معاصر عرب، كه با آقاي بيدج مشتركاً كار كرديم. (آقاي موسي بيدج از دوستان مترجم ما هستند). كار ديگر من كتاب «براده‎ها»ست كه مجموعه‎اي از تأملات اجتماعي و ادبي و مربوط به نقد ادبي است. البته اين كتاب‎هايي كه مي‎گويم يكي دو سه نوبت تجديد چاپ هم شده. بعد كتاب تخصصي كه براي پژوهشگاه صدا و سيما كار كردم. در سال 78 كتاب «مشت در نماي درشت» بود كه مقايسه‎ي ادبيات و سينماست از طريق معاني و بيان. كه در گزينش كتاب سال هم مورد تشويق قرار گرفت و ما از آن طريق يك حج عمره جايزه گرفتيم كه البته پدرم رفت (خداوند رفتگان شما را هم بيامرزد، ‌پدر من مرحومند). چندين ماليخوليا به قول سعدي گفتم و اگر لازم هست باز هم بگويم. البته الان يكي دو كتاب هم در دست كار و در حال چاپ دارم كه كارهاي پژوهشي است. اين را هم اضافه كنم كه مجموعه‎ي كامل غزليات بيدل را كه نزديك به سه هزار غزل را در بر مي‎گيرد بر روي  CD خوانده‎ام. و در واقع خوانش ديوان كرده‎ام كه هنوز منتشر نشده. البته كار را مدت‎هاست كه من انجام داده‎ام. الان هم روي سبك‎شناسي قرآن و زبان‎شناسي حافظ مشغول كار پژوهشي هستم كه هفت هشت سالي هست دارم كار مي‎كنم وافتخارهم دارم که در رادیو،کارم ادامه ی همان کار دانشگاهم بوده،یعنی تماس با ادبیات،تماس با زبان و تماس با دوستانی که دغدغه ی ادبیات و دغدغه ی زبان دارند»

و سطری که چند روز بعد، ختم این زندگی پربار ر رقم زد:

نهم فروردین 1383.........................................فوت بر اثر عارضه قلبی در بیمارستان امام علی تهران

حالا به مدد شرح حالی که از زبان خود سید ، مرور شد ، نوشتن برایم روانتر شده و می توانم از او و جایگاه بلند و تاثیر عمیقش بر فرهنگ و ادبیات متعهد معاصر بگویم، از آنچه کرد و آنچه به انجام رساندنش، رسالت او بود اما اجل این مهلت را به او و شعرانقلاب نداد،حالا می توانم بگویم:

سید حسن حسینی،آمده بود ،تابا عشق ،بینش،دانش و مجاهدت خستگی ناپذیر خویش،بیرق رسالتی بزرگ را در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی،بردوش گیرد.مسئولیت اولین گروه شعربرآمده از انقلاب که درسال 1358درحوزه هنر و اندیشه اسلامی شکل گرفت، امکانی فراهم آورد تا سید حسن حسینی از این پایگاه به انجام رسالت خویش مبادرت ورزد،او باهمکاری در تشکیل این جلسه و تلاش درقوام یافتن و به کمال رسیدن آن ، محورتشکلی قرار گرفت  که جریان سازی شعر انقلاب را بر  عهده داشت وپی افکن مبانی آن شد.

«سيد‌حسن» رازي رشيد بود و من اين را نه بر روال معمول كه وقتي بزرگي از بين ما رخت بر مي‌بنددو قصد بزرگداشت یاد او را داریم مي‌گويم؛ بلكه اين نكته همواره اعتقاد قلبي اين کمترین بوده است و پيش از اين هم درگفت‌و‌گوي اين جانب با مرحوم دكتر حسيني در شماره 30 مجله شعرآمده است:

«نام سيد‌حسن حسيني و قيصر امين‌پور توأمان در شعر انقلاب تبديل به ستاره‌اي روشن و پرنده‌اي بلند‌پرواز شده است و در ذهن هم‌نسلان من، اسطوره‌اي شكوهمند و خلل‌ناپذير و قله‌اي تثبيت‌شده و ارجمند در شعر و شعور...»

كلام و بيان سيد‌حسن حسيني به‌عنوان يكي از اصلي‌ترين معلمان شعر انقلاب و ترسيم‌كننده مدار آن، در ذهن و زبان صدها شاعر برومند انقلاب جاري است و همچنان فريادگر تفكر شيعي در شعر خواهد بود.

سيد در جايي گفته بود: «گنجشك وجبرئيل وصيت‌نامه معرفتي من است و وصيت كرده‌ام در قبر آن را همراهم كنند.» به واقع آنان كه محضر شكوهمند آن حنجره شورشي شيعي و آن روح شفاف و در عين حال طوفاني را به درستي درك كرده‌اند، گواهي خواهند داد كه حرف حرف گنجشك و جبرئيل، پاره‌هاي جان و گدازه‌هاي دلي است كه در طول تاريخ تشيع باليده است و در نيمه دوم قرن چهاردهم شمسي بر زبان بزرگ‌مردي چون او به جلوه آمده  است.

گنجشك و جبرئيل از منظري در اوج آگاهي و هوشمنديهاي شاعري چيره‌دست كه  «از آغاز سخن پايان سرود خويش را مي‌داند» با استفاده از تمامي ظرايف و ظرفيتهاي زباني سروده شده است و از منظري دیگراوج ملكوت عنايات اشراقي را كه ممكن است نصيب شاعري در اين روزگار شود، در لحظه لحظه آن حس مي‌كنيم و لطيفه جمع اين دو منظر، رازي است رشيد كه ملكوت معرفت، آن را با جان آگاه سيد‌حسن حسيني در ميان نهاده است.

عمر سيد، طولي‌كوتاه داشت اما در عرض عمر با‌بركتش توانست به اندازه چند انسان فرهيخته، تأثيرگذار، حركت‌آفرين و جهت‌دهنده باشد،‌ با اين وجود چيزي از دريغ ما در از دست دادن اين بزرگ‌ مرد  كاسته نخواهد شد و حسرت کارهای بزرگی که هنوز اگر فرصت داشت می توانست انجام دهد بر دل ما خواهد ماند..

سيدحسن حسيني در عرصه شعر معاصر از بسياري جهات چهره‌اي منحصر به فرد بود. بارزترين وجوه اين انحصار، خلاقيتهاي بد يع و ژرف و درآميختن آن با معرفت ارجمند علوي و روح حماسي حسيني است.

بدون ترديد «سيدحسن حسيني»با آن آثارعمیق ، ارجمندو نقش تاثیر گذاری که در جریان شعر متعهد و ارزشی و آیینی این روزگار داشت، علمدار رشيد شعر شيعي در اين دوره است .

حسيني در شعر و نقد و معرفت، تمامت‌خواه بود و به قله‌ها مي‌انديشيد و همراهانش را نيز در دامنه‌ها نمي‌پسنديد. اين روحيه سيد موجب مي‌شد كه بسياري او را سخت‌گير قلمداد كنند و از همراهي با او بازمانند. سيد به آرمانها و ارزشهايي دلبسته بود و ايمان داشت كه با وجودش عجين شده و بخشي از هويت او را شكل مي‌دادند و طبيعي بود كه حاضر نباشد و نتواند بر سر آنها معامله كند و يا خدشه‌ وارد كردن بر آنها را به تسامح بگذراند. بسياري از تلخيها كه البته براي اهلش شيرين بودند و قهرها و رنجيدنهاي سيد ناشي از ايستادن بر سر اين مواضع اصولي بود. شعر سيد نمونه برجسته‌اي از شعر موجز بود. او دنيايي مضمون و تصوير و تخيل و احساس و انديشه را در شعري به شدت كوتاه، به عميق‌ترين لايه‌هاي هستي مخاطبانش منتقل مي‌كرد و اين درحاليست كه نگاه و رفتار و به طور كلي شخصيت و هستي سيد، هزاران مرتبه موجزتر از شعرش بود پس بايد اذعان كرد كه نمی شود در این مجا ل مختصر به بیان بخش کوچکی از وجوه شعر و شخصیت و نقش او در عرصه فرهنگ و هنر این روزگار پرداخت و بطور قطع این یادادداشت کوتاه نخواهد توانست همه ابعاد وجودی سید حسن حسینی را به تصوير كشد، اما:

 آب دریا را اگر نتوان کشید

هم به قدر تشنگی باید چشید

 

مولفه های شعر وشخصیت حسینی در افق دیدگاه رهبرمعظم انقلاب اسلامی

پیام تسلیت

رهبر معظم انقلاب اسلامى به مناسبت درگذشت سید حسن حسینی  :

بسم‏ اللّه‏ الرّحمن ‏الرّحیم

با اندوه و تاسف بسیار ، خبر درگذست شاعر و هنرمند عزیزمان آقای سید حسن حسینی را شنیدم . این داغ بزرگی بر دل جامعه هنری و ادبی انقلاب است . این انسان فرزانه و آزاداندیش و این مومن پارسا و با فضیلت، یکی از نمونه های برجسته ی امروز و یکی از امیدهای آینده بود . در شعر و ادب و نیز در پژوهش و تاملات محققانه ، خرد و ذوق و ابتکار، شاخصه های کار او بود . مشاهده ی فرآوردهای ذهن خلاق او همواره برای اینجانب اعجاب آور و تحسین انگیز بود .در گذشت او خسارت بزرگی برای اصحاب هنر وادب است . این حادثه ی تلخ را به بازماندگان آن عزیز و نیز دوستان و همکارانش و به همۀ دلبستگان به زبان و ادب و شعر فارسی تسلیت می گویم و از خداوند متعال فیض و رحمت و مغفرتش را برای آن فقید مسئلت می کنم .

 سید علی خامنه ای 9/1/1383

در متن پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیه الله خامنه ای ده ویژگی برجسته در شعر و شخصیت شادروان دکتر سید حسن حسینی اشاره شده است

          یک -  درگذشت او داغ بزرگی بر دل جامعه هنری و ادبی انقلاب است

          دو - انسانی فرزانه و آزاد اندیش بود

          سه - مومنی پارسا و با فضیلت بود

          چهار - نمونه برجسته امروزبود

          پنج - از امید های آینده بود

          شش - علاوه بر شعر و ادب اهل پژوهش و تاملات محققانه بود

          هفت - خرد،ذوق و ابتکار شاخصه های کار او بودند

           هشت - ذهنی خلاق داشت

          نه - آثار او اعجاب آور و تحسین برانگیز بود

          ده - درگذشت او خسارت بزرگی برای اصحاب هنر و ادب است

 

یک: در سال های اخیر شاهد کوچ بسیاری از شاعران انقلاب بودیم ، که بالاخره با داغ هرکدام به  طریقی کنار آمدیم وبه نحوی خودمان را تسلی دادیم ، چرا که یا عمری طبیعی کرده بودند ویا آنچه در توانشان بود را مجال یافته بودند عرضه کنند. اما داغ سید حسن حسینی از چند وجه بزرگ بود و سنگین،

اولامرگ او ناگهانی و غیر منتظره بود وثانیا اگر چه  عمر کوتاهش ثمرات بسیاری داشت اما هنوز کارهای بزرگی که توان انجام آنها فقط از او بر می آمد را  اگر مجال می یافت  می توانست به سامان برساند.

دو- سید حسن حسینی کاملا قابل تعریف بود یعنی موضوع و موضع شعر و شخصیتش  روشن و با ثبات بود ، تولا و تبرایش دارای مبنا یی هویت مند بود وبه واقع فرزانه ای آزاداندیش بود.

سه - اقتدار و استواری کم نظیری که در رفتارهای سید مشاهده می شد و چه بسا برخی ها رانیز خوش نمی آمد برخاسته از ایمان راسخ به آرمانهای بلندی بود که شکل دهنده هویت او بودند و این ایمان راسخ دست فراهم نداده بود مگر به مدد فضیلت و پارسایی که در وجود او نهادینه شده بود.

چهار - بدون تردید سید حسن حسینی بزرگترین شاعر برآمده از انقلاب اسلامی است او که خود از اصلی ترین جریان سازان شعر انقلاب اسلامی بود با مجاهدتی خستگی ناپذیر توانست ارجمند ترین نمونه های شعر انقلاب را در قالب های مختلف ارائه کرده  و به آرمان های خود در شعر اتقلاب جامه عمل بپوشاند

پنج - یکی از بزرگترین حسرت ها در مرگ زود هنگام سید حسن حسینی  ناشی از این است که که جامعه ادبی به آینده او بسیار امیدوار بود و به قطع و یقین اگر مجال بیشتری می یافت شاهد کارهای بزرگی از او در عرصه شعر می بود

شش- نادرند شاعرانی که محققان و پژوهشگران سخت کوشی نیز باشند و برعکس نادرند محققان و پژوهشگرانی که ذوق و خلاقیت برجسته ای در شعر داشته باشند،.گویا این دو ویژگی از هم گریزانند وقرار نیست در یک فرد جمع شوند ، و حسینی یکی از آن نوادر بود که توانسته بود هم اهل تحقیق و پژوهش های سخت کوشانه باشد و هم سرآمد شاعران هم نسل خویش، تحقیق ارزشمند بیدل،سهراب سپهری و سبک هندی وتاملات دقیق و خلاقانه او در آثار مولانا عبدالقادر بیدل دهلوی و دریافت ها ی سرشار از بدعت و خلاقیت سید در مناسبات سینما و ادبیات در کتاب ارزشمند مشت در نمای درشت نمونه های برجسته ای ار روح تپنده تحقیق و پزوهش در وجود اوست و از طرفی شعر های ماندگار و تاثیر گذار و که بی نیاز از توضیح است.

هفت - به هر کدام از آثار شعرو نثر سید حسن حسینی که نگاه می کنیم خردی فرهیخته راپشتوانه آن می بینیم که با ذوقی سرشار در آمیخته و توسط ذهنی خلاق و مبتکر در یکی از قالب های ادبی به جلوه آمده است.این ویژگی ها محدود به آثاری که حسینی در اوج کار شاعریش نوشته و سروده است نیست، به اولین کارهای او که شاید خود به آنها به منزله سرمشق می نگریست هم وقتی دقیق می شویم همین ویژگی ها را در انها مشاهده می کنیم.

هشت - خلاقیت ذاتی سید بود ، در هر دیداری جلوه های تازه ای از نوآوری و ابتکار و خلاقیت را در رفتار و گفتار و حرکات و سکنات او متجلی بود ، در کار نوشتن و سرودن نیز همین ویژگی ذاتی موجب شده بود که نه تنها در حوزه محتوی همواره حرف و درد تازه ای را بیان کند که در حوزه شکل ، فرم و شیوه بیان نیز به کلیشه ها و یکنواختی ها تن ندهد و مدام در حال تجربه های نو باشد رباعی ، مثنوی ،غزل ، نیمایی، سپید ، براده ها و نوشدارو های طرح ژنریک و طنزهای بی مانند و........... بخشی از جلوه های بیرونی این روح خلاق است.

نه - حسینی جریان ساز و پی افکننده بنای شعر انقلاب اسلامی بود و نه تنها آثار او که نام او موج آفرین و شو ر انگیز بود و بسیاری از شاعران جوان نسل پس از سید با شنیدن و مطالعه آثار او اصلا شاعر شدند و خودشان را یافتند.واقعا تاملات بدیع و ژرف او چه در شعر و چه نقد و تحقیق و پژو هش های ادبی اعجاب آور و تحسین برانگیز بود.

ده - و تمامی اینها گواه این معناست که کوچ زود و نابهنگام دکتر سید حسن حسینی خسارت بزرگی برای اصحاب هنر و ادبیات انقلاب اسلامی است.

 

 



28 اسفند 1390 732 0

اولین برگ سفرنامه باران

 

با احترام به پیشگاه علامه دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی

 

درآخرین دیداری که حدود شش ماه پیش به اتفاق چند تن از دوستان شاعربا استاد محمد رضا شفیعی کدکنی داشتم، ذکر خیری از مصطفی علی پورکردم و نمونه هایی از شعر اورا برای دکتر خواندم و ایشان هم گفتند کتاب "زبان شعر امروز" علی پور را درکتابخانه دانشگاه پرینستون دیده اند و مروری برآن داشته اندو در پایان دیدار شماره تلفن علی پور را از من خواستند، دوسه روز بعد مصطفی علی پور با من تماس گرفت و با شور و شعفی زایدالوصف گفت :باور میکنی دکتر شفیعی کدکنی با من تماس گرفتند و مرا مورد تفقد و تشویق قرار دادند و اظهار تمایل کردند که در نوبت بعد که به دیدارشان می روید من هم حضور داشته باشم،گفتم باور میکنم ، چون از این بزرگواری ها و شاگرد نوازی ها بسیار تا بسیار از ایشان دیده ام،با این وصف مصطفی علی پور بهانه ای شد تا یکی دو ماه بعد با دکتر تماس بگیرم و درخواست وقت دیگری برای دیدار با ایشان داشته باشم که چند ماهی طول کشید تا بلاخره شامگاه پنجم دیماه گذشته توفیق دست داد و به اتفاق جناب محمد علی بهمنی ،سعید بیابانکی،سینا علیمحمدی،رضا حمیدی و بهانه اصلی این دیدار،مصطفی علی پور ، شرفیاب محضر نورانی استاد شدیم،استاد با چهره ای گشاده و سرشار از طراوت و مهر مارا پذیرفتند و از خاطراتشان گفتند و از شعر و فرهنگ و تمدن و معرفت،و ازما در رابطه با شعر و شاعران جوان و کتاب های شعری که این سال ها منتشر شده پرسیدند و در ضمن صحبت های صمیمی و از سر مهر خویش،پیشنهادهایی را برای بهبود وضع شعر ارائه کردند،در بخشی از رهنمودها، پیشنهاد کردند ازبین شاعرانی که اولین مجموعه شعرشان را پس از سال 1357 منتشر کرده اند گزیده مرجعی در دست نیست و لازم است این کار انجام شود و افزودند برخی از این شاعران مانند قیصر امین‌پور از چهره‌های درخشان شعر معاصر هستندو تدوین چنین اثری در ارتباط با شعر 30 ساله اخیر باعث می‌شود تا معدل شعر در دوران پس از پیروزی انقلاب مشخص شود،ایشان به شروطی هم برای تدوین چنین اثری اشاره کردند، از جمله این که برای انتخاب آثار، یک مجموعه از استادان و منتقدان با همدلی و به دور ازهر حب و بغضی باید جمع شوند و فقط شعر را مبنا قرار دهند

و افزودند:"انتشار چنین اثری به همان میزان که خواندنی است، می‌تواند دردسرآفرین هم باشد، اما باید توجه داشت در صورت عبور از مانع‌هاست که یک اثر و یک کار ارزش پیدا می‌کند و اصلا شعر خوب شعری است که شاعرش از موانع عبور کرده باشد" در بخش دیگری از صحبت های صمیمی به نکته ای اشاره کردند و فرمودند:  

"من نمی‌دانم این فرهنگ یا تلقی یا برداشت از کجا آمده است که شاعر و هنرمند باید شلخته، بی‌نظم و... باشد.، شما نگاه کنید امثال تی اس الیوت، پل والری، ریلکه و... اینها بزرگان شعر جهان هستند و من زندگی و آثار همه اینها را مطالعه کرده​ام. پل والری یا الیوت مانند یک ساعت منظم بودند و شبیه یک مدیر وزارتخانه برای هر دقیقه‌شان برنامه داشتند.

 من نمونه برجسته نظمی که دکترازآن سخن گفتند و برای همه شاعران ضروری دانستنتدرا دررفتارخودشان سراغ دارم  و شاید یکی از دلایل توفیق استاد محمد رضا شفیعی کدکنی هم در شعر و هم در تحقیق ها و پژوهش های گرانسنگ ،مرهون این نظم باشد،مشتاقم در پایان این ذکر خاطره و عرض ارادت ،مروری داشته باشم بریکی از برجسته ترین وجوه شعر استاد که از دلبسته ترين شاعران به پيشينه ها و پشتوانه های فرهنگي اين مرز و بوم است و هيچ شعری از ایشان را نمی توان سراغ گرفت که پشت گرم اين مبانی ارزشمند نباشد.

شفيعی نه تنها در شدت بهره مندی از مبانی عرفان در جريان شعر معاصر چهره ای بي نظير است که در کيفيت بهره مندی از اين مبانی نيز ويژگی های خاص خودش را دارد. ايده های معرفتی و فلسفی و حکيمانه ، الهام بخش شعرهای شفيعی اند، تمام شعر پيرامون همان ايده ها مي چرخد و محورهای افقی و عمودی مستحکم و منسجم خويش را در پرتوی مغناطيس همان ايده ها پيدا میکند و به کمال مي رسد.

آشکارترين جلوه وابستگی و دلبستگی شفيعی به ميراث فرهنگی و معرفتی و اساطيری اين سرزمين ، در عناوين شعرهايش نمود پيدا مي کند..

اين عناوين گاه نام شخصيت های مشهور يا نام کتابی مشهور يا عبارت يا مضمون معرفتي مشهوری از اين شخصيت هاست ؛ عناوينی چون بار امانت ، هفت خوانی ديگر، نور زيتونی، آيينه جم ، محاکمه فضل الله حروفی، حلاج، مزمور، آواره يمگان ، شطح، معراج نامه، اضطراب ابراهيم ، سيمرغ و... نشان از اين دلبستگی دارند.

بهره مندی های شفيعی از پشتوانه های فرهنگ و اساطير و عرفان ، محدود به ذکر اصطلاحات يا استفاده تلميحی از آنها نمي شود. او اين مفاهيم را از دل تاريخ به عرصه دغدغه های امروز انسان مي کشاند و در رستاخيزی شورآفرين حياتی دوباره مي بخشد.

 

حلاج در آيينه شعر شفيعی دوباره نمايان مي شود در حالی که کماکان سرود سرخ اناالحق ورد زبان اوست ،حلاج در شعر شفيعی هنوز بر دار است و کماکان شحنه های پير از مرده او پرهيز مي کنند و هنوز نام عاشقانه او نجوای لحظات مستی و راستی رندان سينه چاک نيشابور که نمادی از هستی به حساب مي آيد، است:

در آينه / دوباره نمايان شد/ با ابر گيسوانش در باد / باز آن سرود سرخ «اناالحق»/ ورد زبان اوست / تو در نماز عشق چه خواندی / که سالهاست / بالای دار رفتی و اين شحنه های پير/ از مرده ات هنوز / پرهيز مي کنند.

تا اينجای شعر اين حلاج است که از دل تاريخ به روزگار ما آمده است و اکنون در ادامه شعر اين ماييم که به دل تاريخ بازمي گرديم و هم عصر حلاج مي شويم.

ما که در لحظه به دار آويخته شدن حلاج ، کرکسان تماشا بوديم و کنار شحنه های مامور و مامورهای معذور با سکوت خويش ، آنها را تاييد کرديم :

 وقتي تو/ روی چوبه دارت / خموش و مات / بودی / ما / انبوه کرکسان تماشا/ با شحنه های مامور/ مامورهای معذور / همسان و همسکوت / مانديم.

 شعر مدام بين تاريخ و اکنون در رفت و آمد است و در همين رفت و آمد هاست که تاريخ و ما يگانه مي شويم و به عصری واحد مي رسيم.

تاريخ در ما زنده مي شود و ما در تاريخ ، و از خاکستر حلاج دوباره مردانی چون او مي رويند و مستان نيمه شب که حلاج هاي اين روزگارند نام او را ترجيع وار زمزمه مي کنند:

خاکستر تو را/ باد سحرگهان / هر جا که برد/ مردی ز خاک روييد/ در کوچه باغهای نشابور/ مستان نيم شب ، به ترنم / آوازهای سرخ تو را باز / ترجيع وار زمزمه کردند/ نامت هنوز ورد زبان هاست.

 



26 بهمن 1390 744 0

فقدان جایگاه شعر در نظام فرهنگی

 

گفتگوی تلفنی با خبرگزاری مهر

مصطفی محدثی خراسانی، شاعر در گفتگو با خبرنگار مهر، درباره کارنامه شعر فارسی در 3 دهه گذشته گفت: شعر پس از انقلاب هم از لحاظ کیفی و هم از لحاظ کمی رشد چشمگیری داشته است. به ویژه شیوع شعر در میان نسل جوان، برای اولین بار در تاریخ شعر فارسی با این گستردگی و تعمیق، بعد از انقلاب دیده شد. تعبیر شعر جوان را در متون کهن خود نداریم و این عبارت، تعبیری است که در سال‌های پس از انقلاب متداول شد.

وی با اشاره به مساله نوگرایی و فرم‌های جدید در شعر فارسی گفت: وقتی شعر گسترش پیدا می‌کند، از طرفی سلیقه‌های مختلف با این جریان مرتبط می‌شوند و از طرفی بسیاری از شاعران میدان‌داران عرصه شعر نسل جوان هستند و این طبیعی است که عطش نوآوری داشته باشند و این عطش موجب تشکیل نحله‌ها و صداهای مختلف شود. البته همه نحله‌ها الزاما به مقصد رستگاری در شعر نمی‌رسند، اما حضور تفاوت‌ها می‌تواند در نهایت به نفع جریان اصیل و ریشه‌دار شعر فارسی مصادره شود.

این شاعر در ادامه گفت: البته این اتفاق وقتی می‌افتد که عرصه، خالی از منتقدان و روشنگران نباشد. نقیصه‌ای که در این زمینه و طی این سال‌ها وجود داشته است، نبود فضای نقادی بی‌طرفانه بوده که آسیب‌های را متوجه برخی از استعدادها کرده که اگر به درستی مورد حمایت قرار می‌گرفتند، می‌توانستند به بالندگی رسیده و از قله‌های شعر فارسی شوند.

محدثی خراسانی درباره میزان حمایت از حوزه شعر در کشور گفت: صراحتاً بگویم که در این کشور، تنها کسی که با تمام وجود به نقش شعر و فرهنگ‌سازی به وسیله آن اهمیت می‌دهد، رهبر معظم انقلاب است. از ایشان که بگذرید، هیچ کدام از مسئولان با جان شعر ارتباط برقرار نکرده‌اند و همه شعار می‌دهند. در نظام فرهنگی کشور ما، شعر تعریف و جایگاه مشخصی ندارد. این موضوع هم در ارشاد صادق است و هم در حوزه هنری و هیچ افقی و راهکاری در نظام فرهنگی ما برای شعر تعریف نشده است. تنها به عنوان چاشنی و زنگ تفریح است که از شعر استفاده می‌شود.

وی افزود: در رسانه‌ها هم وضع همین‌طور است. دورانی بود که به همت خود شاعران، مطبوعات و رسانه‌ها به طور جدی به شعر پرداختند. نمونه‌اش زمانی بود که علیرضا قزوه ستون «بشنو از نی» را در روزنامه اطلاعات داشت. اما این فعالیت‌ها به تدریج به دلیل نگاه حاکم بر نظام فرهنگی کشور، کمرنگ شد و امروز دیگر شعر نه در صدا وسیما و نه در رسانه‌های دیگر، حضور چندانی ندارد.

این شاعر اضافه کرد: در رسانه‌ ملی با این که مهم‌ترین ابزار کار، زبان فارسی است و هر لحظه با آن کار دارند، جایگاه واقعی و درخورش مشخص نشده است. بارها شده است که در برنامه‌های مناسبتی ادبی از ما شاعران دعوت می‌شود. وقتی به این برنامه‌ها می‌رویم می‌بینیم که تهیه کننده و کسی که باید کار را هدایت کند، الفبای ادبیات را نمی‌شناسد. این موضوع هم بارها گوشزد شده که صدا و سیما باید شورایی برای تعریف استانداردهای ادبی داشته باشد که به این موضوع هم متاسفانه ترتیب اثر داده نشده است.

شاعر مجموعه «هزار مرتبه خورشید» گفت: طبیعتا وقتی تعداد آثار منتشر شده زیاد باشد، به همان نسبت هم ممکن است بسامد آثار خوب و بد زیاد باشد. اوایل انقلاب انتشار شعر به حوزه هنری محدود بود و شاعرانی که به شانی رسیده بودند، آثارشان منتشر می‌شد. اما امروز کار نشر سهل‌تر شده و تعداد آثار منتشر شده بیشتر است. من مشکل خاصی در این زمینه نمی‌بینم که تعداد آثار نسبت به گذشته بیشتر شده است. این موضوع زمانی ضربه‌زننده است که نقد و روشنگری وجود نداشته باشد. اگر نقد منصفانه وجود داشته باشد، مشکلی ایجاد نمی‌شود. اما اگر فکر شود که آثار وحی منزل هستند و نقدی در کار نباشد، این رویه منجر به آسیب خواهد شد.

محدثی خراسانی در پایان گفت:‌ با تعابیری که رهبر انقلاب درباره شعر دارند، آن را ثروت و هنر ملی می‌دانند و صراحتا در جلسه‌ای که چند سال پیش با ایشان داشتیم، به وزیر ارشاد و مسئولان حوزه هنری گفتند که اگر بودجه محدودی دارید و نمی‌دانید در کدام حوزه آن را سرمایه‌گذاری کنید، آن را خرج شعر کنید. چون اگر هنرهای دیگر را به کشور وارد کنیم، شعر تنها هنری است که واردکننده‌اش نیستیم و در واقع صادرکننده آن هستیم. بنابراین درخواست با توجه به فرمایشات رهبری، از عملکردهای مقطعی و کوتاه مدت دست برداریم و اهداف شعر را در نظام فرهنگی کشور تعیین کنیم



14 بهمن 1390 597 0
صفحه 2 از 2ابتدا   قبلی   1  [2]  بعدی   انتها