دفتر شعر

دختر دوید...حیف...عروسک گلوله خورد

دختر دوید...حیف...عروسک گلوله خورد

بعد از پدر به سینه یِ قلّک گلوله خورد

 

آیینه ریخت...پنجره افتاد از نفس

محکم به تُنگِ ماهیِ کوچک گلوله خورد

 

گلدان پرید رویِ زمین تکّه تکّه شد

یک لحظه بعد سایه یِ کودک گلوله خورد

 

از بختِ بد خبر به کلاغان رسیده بود

با این خبر به قلبِ مترسک گلوله خورد

 

در چشم هایِ عاشق مادر امید مُرد

دختر دوید...مثلِ عروسک گلوله خورد



03 مرداد 1393 1191 0

آرزوهای به غارت رفتـــــــه ی اجدادی ام...

تلخ و شیرینم اگر .. تلفیق حزن و شادی ام

هم قفس را می شناسم هم پر از آزادی ام

 

ریشه در تنهایـــــی ام دارد اگر آشفته ام...

ریشه در آوارگـــــــی اندوه مادرزادی ام ...

 

بارها در گورهای دست جمعی دفن شد

آرزوهای به غارت رفتـــــــه ی اجدادی ام

 

کاخ رؤیاهای من آجر به آجر هیـــچ بود

پله پله پوج ِ پوچم .. اوج بی بنیـادی ام ..

 

رو به رو ویرانی ام در جاده های دربه در

پشت سر جا مانده اما خانه ام.. آبادی ام ..

 



01 مرداد 1393 1345 0

یک انفجار، شعر مرا تکه تکه کرد

لب باز کرده اند به فریاد، زخم هاش...
...
بر نیل غزّه این همه تابوت های خُرد...
...
با آنکه کوچک است بزرگ است داغ او...
...
موشک برای حمله به یک قاصدک... چرا؟!
...
تعداد زخم های تو و داغ های من...
...
آه این عروسکی ست که در خون تپیده است؟!
...
یک غزّه کودکان به خون خفته شاهدند...
...
شیر است و خون تازه که جاری ست از لبش...
...
از خواب کودکان تو آشفته تر منم...
...
یک انفجار شعرِ مرا تکّه تکّه کرد...



30 تیر 1393 1967 4

این بنده ی ‌رو ‌سیاه بر ‌مي‌‌گردد

شوری به دل پر ‌تب و تابم دادی

همواره تو رزق بی حسابم دادی

هر ‌چند اطاعتت نکردم هرگز

هربار که ‌خواند‌مت جوابم دادی

 

هستيم هميشه از حضورت غافل

اما شده الطاف تو ما را شامل

«يا غافِر! شَرّنا اِليکَ صاعِد

يا راحم! خَيرُکَ اِلَينا نازِل»

 

یا رب به ‌د‌ل ‌سیا‌هم ‌ار‌ز‌ش داد‌ی

این ‌مر‌تبه ‌هم ‌شوق ‌نیا‌یش داد‌ی

بی ‌شر‌می ‌من گذ‌شته از ‌حد اما

هر ‌بار ‌به ‌من جر‌ئت ‌خوا‌هش داد‌ی

 

با آ‌ن ‌که ‌عباد‌تم ‌ملا‌ل ‌انگیز ‌ا‌ست

ره ‌تو‌شة ‌ا‌عمالم ‌ا‌گر ‌ناچیز ‌ا‌ست

مهر ‌تو ‌نجات ‌بخش ‌من ‌خوا‌هد ‌شد

یار‌ب د‌لم ‌ا‌ز ‌محبتت ‌لبریز ا‌ست

 

این بندة ‌رو ‌سیاه بر ‌مي‌‌گردد

از جادة ا‌شتباه بر مي‌گردد

افتاده ‌ز پا ‌ا‌گرچه در بی ‌راهه

یک روز ولی به راه بر ‌مي‌‌گردد

 

با این دل ‌مر‌ده ‌و ‌کویر‌ی ‌چه ‌کنم

با ‌ا‌ین ‌همه ‌جر‌م ‌و ‌سر ‌به ‌زیری چه ‌کنم

«مِن اَینَ لِیَ ‌ا‌لنَّجا‌ت یا ‌ر‌ب یا ‌ر‌ب»

تو دست مرا اگر نگیر‌ی چه ‌کنم؟

 

بر ‌پا‌ست ‌همیشه ‌ها‌ی ‌و ‌هویم ‌اما...

دا‌ئم بد ‌ا‌ین ‌و آن بگویم اما...

مولا! نشده زشتی اعمالم را

یک ‌با‌ر ‌بیاور‌ی به رویم اما...

 

هر روز فرشته اي صدايم زده است

آرام به روي شانه هايم زده است

هر بار که خواستم به سويت آيم

اين نفس چه بندها به پايم زده است

 

نفس ‌ا‌ست ‌که ‌در‌گیر ‌غرور‌م ‌کر‌د‌ه ‌ست

این تیر ‌معا‌صی ‌ا‌ست کور‌م ‌کر‌د‌ه‌ ست

«فرِّق بینی و بینَ ذَنبی یار‌ب»

از درگه ‌تو گناه دور‌م ‌کر‌د‌ه‌ ست

 

در وادي جهل و معصيت حيرانيم

اما به گمان خويشتن انسانيم

در توشة ما يک عمل صالح نيست

والعصر! تمام عمر در خسرانيم

 

از کينة اين و آن دلم پُر! تا کي؟

از من همه دلشکسته، دلخور! تا کي؟

اين عمر گران نيز زوالي دارد

افزون طلبي، جهل، تفاخر؟ تا کي؟

 

بگذا‌ر ‌د‌ل ‌ا‌ز ‌بند ‌غم ‌آ‌زاد شود

ویرانة دل به ‌لطفت آباد ‌شود

در ‌شعلة آ‌تشم ‌مسوزان ‌یا ‌ر‌ب

آر‌ی ‌مپسند ‌د‌شمنت شاد شود

 

گفتم ‌که ‌بر‌ا‌ی خا‌طر ‌ا‌و ‌بايد ...

گفتم ‌ببر‌م ‌تو‌شة ‌نيکی ‌شا‌يد ...

ا‌فسو‌س ‌نماند ‌فر‌صتی تا ‌حتی ...

هيهات که ‌عمر ‌ر‌فته کی باز آيد؟

 

عالم همه در سير کمال ست اي دوست

در کشف حقايقي زلال ست اي دوست

زنگار دل ماست وبال پر ما

آئينه شدن شرط وصال ست اي دوست

 



28 تیر 1393 2530 0

گمانم لیله ی قدر است و لیلا تا سحر بیدار

قلم را شستشو دادم میان اشک و خون امشب
زدم دل را به یاد تو به دریای جنون امشب

نوشتم: "با دل و جان از خودم دل کنده ام دیگر"
نوشتم ابتدا انّا الیه راجعون امشب

به جای من نوشتم تو، بجای تو نوشتم من
نمی دانم چرا شد واژه هایم واژگون امشب

سپس در خواب شیرینم تو را دیدم که می آیی
و با یک تیشه افتادم به جان بیستون امشب

تو می تابی و می کوبیم بر سنگی سر خود را
من و امواج بی تاب خلیج نیلگون امشب

گمانم لیله ی قدر است و لیلا تا سحر بیدار‎‎
چه خواهد کرد با این دل، جنون امشب جنون امشب‎...

 



28 تیر 1393 1290 1

ناگاه زنگ در...چه کنم؟...هرچه باد باد

 

دل می تپد، دوباره زبان باز می کنم
هر قفل را به یک ضربان باز می کنم
 
 
الفاظ عاشقانه خجل می کند مرا
ناچار لب به گفتنشان باز می کنم
 
در من بِدَم همیشه بهارم، که سال هاست
تقویم را خزان به خزان باز می کنم
 
بدرود یا سلام؟...مرا پیر می کند
هر نامه ای که دل نگران باز می کنم
 
نفرین نمی کنم، به خدا سفره ی دل است
سجاده ای که وقت اذان باز می کنم
 
گفتی غزل نخوان، چه کنم؟ وقت دیدنت
مانند زخم کهنه دهان باز می کنم
 
این عاشقانه ها همه از سوز سینه است
ننگا بر آن که گفت دکان باز می کنم
 
ناگاه زنگ در...چه کنم؟...هرچه باد باد
در را به روی نامه رسان باز می کنم


06 تیر 1393 1453 0

این سیب روی شاخه ی دیگر نمی رسد

دیگر توان این تن لاغر نمی رسد

مادربزرگ قصه چرا سر نمی رسد
 
مادربزرگ قصه از آن عاشقانه هاست
انگار هیچ وقت به آخر نمی رسد
 
در من عجیب ریشه دوانده ست مهر او
زورم به این درخت تناور نمی رسد
 
در فرض کندمش دل خود را کجا برم
این سیب روی شاخه ی دیگر نمی رسد
 
او وا نمی کند در دل را و من چو طفل
دستم به دستگیره ی این در نمی رسد
 
پروانه ای شدم که فقط بال می زند
اما به ارتفاع کبوتر نمی رسد
 
طوری شکست کشتی قلبم که دست من
حتی به تخته های شناور نمی رسد
 
مادربزرگ گریه نکن قصه ساده است
بیهوده گفته ام که به آخر نمی رسد
 
یا این طلسم می شکند یا من عاقبت
پی می برم که دیو به دلبر نمی رسد


03 تیر 1393 430 0

اگرچه آخر دنیا خوش است، می ترسم

چنان خوشیم به نام آوران لشکر خویش

که بی خیال نشستیم پشت سنگر خویش
 
دریغ! خانه ی آلوده به وبا هستیم
ندیده ایم به جز تسلیت به سر در خویش
 
عقاب از پر خود می خورد زمین واعظ!
نبال این همه بر ارتفاع منبر خویش
 
سر شکسته و نیرنگ چاه و خنجر پشت
چقدر خاطره داریم از برادر خویش!‏
 
قبول می کنم، آری، زمانه ام نحس است
ولی نخواه بیفتم به پای اختر خویش
 
درخت سوخته یا شعله زیر خاکستر
کدام را بگذاریم نام دیگر خویش؟
 
اگرچه آخر دنیا خوش است، می ترسم
چگونه می رسد این داستان به آخر خویش؟


03 تیر 1393 421 0

زر اگر در کیسه باشد، بوذری در کار نیست

زر اگر در کیسه باشد، بوذری در کار نیست

جای ما دربار اگر باشد، یقین بر دار نیست
 
حرف ها دارم، نخواهم زد، تو هم دارم نزن!
خیر ما هم در هویدا کردن اسرار نیست
 
مرد میدان عمل نه، مرد اندیشیدنیم
زخم خنجر گر نداری، زخم بستر عار نیست
 
گفتم اینجا کور و کر باشی، امانت می دهند
گفت آری، با کریمان کارها دشوار نیست
 
تا یقین پیدا کنی، تاریخ ما را دوره کن
ماجرا چیزی به جز تکرار طوطی وار نیست
 
عاقبت کم می شویم آن قدر تا باور کنیم
اشک ماهی ها جواب مرغ ماهی خوار نیست


03 تیر 1393 344 0

گفتند صبر کن که ملخ سیر می شود!

وقتی که شیر بسته ی زنجیر می شود

روباه لنگ بی سر و پا شیر می شود
 
هر داغ تازه مردن ما را بهانه است
از هر هزار مرد، یکی پیر می شود
 
در ما امید، گوی بزرگی ست رو به اوج
تا می رسد به قله سرازیر می شود
 
یک گاو لاغر آمد و یک گله را درید
این خواب مانده ایم چه تعبیر می شود
 
دنیا گشاده دست شده، زخم ما مدام
بر سفره ای جدید نمک گیر می شود
 
تصویب شد که اشک نریزیم بعد از این
از قلب های یخ زده تقدیر می شود
 
گفتم دریغ، مزرعه در حال مردن است
گفتند صبر کن که ملخ سیر می شود!


03 تیر 1393 861 0

ببین چه گرد و غباری گرفته آغوشم!‏

 

هنوز زمزمه های تو هست در گوشم
به احترام صدایت، همیشه خاموشم
 
تو رفته ای و فقط زنده با خیال توام
به جای آب زلال از سراب می نوشم
 
همه مضایقه کردند عشق را از من
ببین چه گرد و غباری گرفته آغوشم!‏
 
دلت نسوزد اگر من همیشه تنهایم
به جز خدا و غزل، با کسی نمی جوشم
 
وداع تلخ تو شاید شروع قصه ی ماست
اگر چه تشنه ی مرگم، کفن نمی پوشم


03 تیر 1393 354 0

کاج هر قدر از خزان کمتر بداند بهتر است

 

باز می گیرد دلم، اما نمی دانم چرا
در توانم نیست حالم را بپوشانم چرا؟
 
کاج هر قدر از خزان کمتر بداند بهتر است
دوستانم را با غزل هایم برنجانم چرا؟
 
من که می دانم بدوزم باز سر وا می کند
بی سبب ققنوس زخمم را بسوزانم چرا؟
 
روزگاری «لطف تو ناگفته ی ما می شنود»
باز امروز از تقاضایم پشیمانم چرا؟
 
باز باران با ترانه می خورد بر پنجره
باز می گیرد دلم اما نمی دانم چرا...


03 تیر 1393 351 0

دلی به رنگ ریا، لکه ای به پیشانی

 

فقط ز ملک سلیمان نگین به جا مانده ست
بهار رفت و فقط هفت سین به جا مانده ست
 
دلی به رنگ ریا، لکه ای به پیشانی
نگو از آن همه سجده، همین به جا مانده است
 
تمام عمر برایت سرودم و به دلم
هنوز حسرت یک «آفرین» به جا مانده ست
 
بیا و با دل من مهربان تر از این باش
که از تبار جنون آخرین به جا مانده ست
 
دوباره پر زدم از خاک با دو بال خیال
دوباره ریشه ی من در زمین به جا مانده ست


03 تیر 1393 406 0

شاید زمانه خواست که ما را جدا کند

شاید زمانه خواست که ما را جدا کند

شاید دلش نخواست به ما اعتنا کند
 
آری! دلم شکسته ولی دم نمی زنم
تا سرنوشت ما به همین اکتفا کند
 
همواره در کنار غمم، کاش یک نفر
یک روز غصه ها و تو را جابه جا کند
 
افسوس! چشم خیس تو باید از این به بعد
خود را میان چشم و دلی تازه جا کند
 
گفتم بگو دوباره به هم می شود رسید
غمگین و تلخ زمزمه کردی: خداکند


03 تیر 1393 390 0

قبول کن که گرگ ها مرامشان دریدن است

از آسمان فروغ ماه بی رمق نمی رسد

شب است آن چنان که نوبت فلق نمی رسد
 
در این هوای شب‌زده بگو کجاست آفتاب
که خمس پنجه اش به خاک مستحق نمی رسد
 
به گورهای این دیار ترس، نیست ساعتی
که پاره پاره های ما طبق طبق نمی رسد
 
قبول کن که گرگ ها مرامشان دریدن است
نگو به گوششان صدای مرغ حق نمی رسد
 
کنار من بمان که شاهنامه آخرش خوش است
کدام داستان به آخرین ورق نمی رسد؟


03 تیر 1393 362 0

عشق تنها هفت منزل نیست...

از کنار خاطراتی نیمه جان رد می شوم

حیف! از فصل خوش این داستان رد می شوم
 
در دیارت تا ابد گویا غریبم، سال هاست
ناشناس از کوچه های بی نشان رد می شوم
 
چشم هایت را نمی فهمند و من بی اعتنا
از کنار طعنه های این و آن رد می شوم
 
من سیاوش نیستم، آلوده دامانم ولی
ناگزیر از شعله های بدگمان رد می شوم
 
عشق تنها هفت منزل نیست، من در این مسیر
دستِ کم هر روز از هفتاد خوان رد می شوم
 
در سرم ترس از گناه و پیش رو چشمان تو
شک نکن! این بار هم در امتحان رد می شوم...‏


03 تیر 1393 331 0

هنوز حرف دلم را به اين قلم نزدم

 
شبي نبود که تا صبحدم قدم نزنم
پس از تو من مژه اي تا سحر به هم نزدم
 
هنوز جوهره ي اشک من نخشکيده ست
هنوز حرف دلم را به اين قلم نزدم
 
هزار بار زمين خوردم و بلند شدم
هزار بار غرورم شکست و دم نزدم
 
اگرچه روزي من شعرهاي آشفته است
رديفِ قافيه ها را ولي به هم نزدم
 
گلايه هاي دلم را نگفته ام به کسي
به شِکوه حرفي از اين رنج بيش و کم نزدم
 
دليل گريه ي بي اختيار من اين است
که سرونوشت خودم را خودم رقم نزدم
 


17 خرداد 1393 310 0

عصر مردم بدون ردّ پاست

 
سنگ فرش
زير پاي هيچ کس
ذره اي فرو نمي رود
سنگ فرش
راه  رسمي زمان ماست
عصر
عصر مردم بدون ردّ پاست
 


07 خرداد 1393 1279 0

حس و حال مبهم خوشي ست

 
در کمال بي خيالي و شکوه
خيره مي شوم به چشمهاي تو
حس و حال مبهم خوشي ست
حس و حال قايقي ست کاغذي
که بي گدار
مي زند به آب
 


05 خرداد 1393 1094 0

پيشاني مواج ماهي گير

 

پيشاني مواج ماهي گير
يا چشم هاي ساده ي اين ماهي بي تاب؟...
آنک سؤالي مانده آويزان
در امتداد ريسمان در آب
 


05 خرداد 1393 1228 1
صفحه 34 از 35ابتدا   قبلی   26  27  28  29  30  31  32  33  [34]  35  بعدی   انتها