دفتر مجازی شعر

دفتر شعر

بهار، بازار شهر را قفل می زند

همه رفتند
لباس های چهارخانه پشت ویترین
کفش های پاشنه بلند
و دست فروش ها
و اتوبوسی که دلتنگی را به روستا خواهد رساند
انگار دست های اسفند
از کادر سبز دوربین بیرون مانده اند
بهار
بازار شهر را قفل می زند
و از تک تک خانه های ما بیرون می آید
عقربه ها ساعت سه را خمیازه می کشند
من بیدارم
پلیس ها که به خانه نمی روند
مجبورند در لباس های شان سبز شوند
حالا می توان
تمام شهر را چرخید
نام خیابان را، خیابان گذاشت
کوچه را تعریف کرد
می توان خوابید
و از خواب های ترافیک بیدار نشد


23 دی 1393 1539 0

بچّه جن داخل بطری می کرد!

«داشت عبّاس قلی خان پسری»
پسر لاف زن و حیله گری
 
پسری عاشق جادو جنبل
کلک و حقّه و شیاد و دغل
 
کار او جالب و جنجالی بود
اهل جن گیری و رمّالی بود
 
گوشه ای دور ز چشم زن و مرد
بچّه جن داخل بطری می کرد
 
گر شبی عازم ساری می شد
جنّ ساری متواری می شد
 
یا اگر جانب ابهر می رفت
جنّ ابهر به یقین در می رفت
 
سر شب نعل به آتش می کرد
وسط ذکر و دعا غش می کرد
 
پاتوقی مخفی و پنهانی داشت
از همان ها که تو می دانی داشت
 
گرچه بود از همه عالم مطرود
ساحری معتبر و مطرح بود
 
دایم از شوش و نطنز و مشهد
مشتری خانه ی او می آمد
 
خاطر«زیدی»اگر بود عزیز
وقت می داد به او بین مریض
 
داشت در منزلش از مهره مار
تا دُم گرگ و فلانِ کفتار
 
نسخه ای معجزه آسا می داد
بچّه دست زن نازا می داد
 
تا زبانش به دعا تر می گشت
از در خانه هوو بر می گشت
 
می رساندش به وصال مقصود
دختری را که پی شوهر بود
 
سال ها با کلک و کذب و دروغ
کسب و کارش همه جا داشت فروغ
 
قلک و جیب و حسابش پُر بود
ثروتش قدر سه تا دکتر بود
 
هیچ از دوز و کلک عار نداشت
هیچ کس نیز به او کار نداشت
 
آن که رم می کند از او ابلیس
چه اِبا می کند از تیم پلیس؟
 
تله هم بود زن و پول و پله
او نمی داد ولی دُم به تله
 
الغرض بس که دروغ از بر بود
همدم مردم خوش باور بود


21 دی 1393 1991 0

حکایت آب

از آفتاب به آفتابه رسیدیم
از آب به فاضلاب
و آب که آبروی قبیله بود
صرف طهارت ما شد
حال در غیاب آب
شبکه ی یک، ماءالشعیر پخش می کند
پدر در تیمم است و نمی داند
دیگر سدّی برای افتتاح نمانده است



20 دی 1393 1808 0

دزد هم آدم است در مجموع!

ذکر خوبان به ذم نباید کرد
والیان  را دژم نباید کرد
 
هر کسی را که اختلاس نمود
بی خودی متهم نباید کرد
 
اتفاقی که در خفا افتاد
در مجامع عَلَم نباید کرد
 
دزد هم آدم است در مجموع
در حق او ستم نباید کرد
 
پول امروز دست هرکس هست،
صحبت از بیش و کم نباید کرد
 
مایه دار است اگر فلان مسئول
از حسادت ورم نباید کرد
 
جز به نزد کسی که راست بوَد
ای جوان پشت خم نباید کرد
 
به خدا کار کردن آسان نیست
فکر ما جز پی جوانان نیست


12 دی 1393 2162 0

ما چشمهايمان مي سوزد و گرم مي شويم


پدرم مي خندد

چوب هاي خشکش را فروخته حتماً

چوب هاي تر را درون چري1 مي اندازد

ما

چشمهايمان مي سوزد

و گرم مي شويم

 

 

1.چري:نوعي بخاري آبدان دار

 



07 دی 1393 1685 0

میدان فردوسی

به عمران صلاحی


_رخش، گاری کشی می کند
_ رستم ، کنار پیاده رو سیگار می فروشد
_ سهراب ، ته جوب به خود می پیچد
_ گرد آفرید ، از خانه بیرون زده
_ مردان خیابانی ، برای تهمینه بوق می زنند
_ ابوالقاسم ، برای شبکه ی سه
سریال جنگی می سازد
وای...
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند !!



05 دی 1393 1743 0

مدرنیته

چاه عمیق که زدیم
دعای باران یادمان رفت
فیش آبیاری که آمد
خیار شکوفه زده بود
خدا را شکر
حالا همه چیز داریم:
وام کشاورزی
قسط پمپ
کود شیمیایی
سم علف کش
وکِرمِ ِ مهربان ساقه خوار!



05 دی 1393 1714 0

با هر دهه خوبند به غیر از دهه ی فجر!

در کار نجومند یقیناً دهه سازان!

استاد تمامند در این فن دهه سازان!


هرسال سی وشش دهه دارند به تقویم

در هر دهه ده روز معنون دهه سازان


فرداست که هفتاد حسینیه بسازند

با پول بلر گوشه ی لندن! دهه سازان!

 

با هر دهه خوبند به غیر از دهه ی فجر!

نفرت زچه دارند ز بهمن؟  دهه سازان


افسوس که حتی دهه ای جنگ نکردند

با داعش دد پیشه و دشمن دهه سازان


ما خود دهه داریم نه آن گونه که دارند

دهها دهه ی تفرقه افکن دهه سازان
 

ما جان به کف محسن زهرای بتولیم

ماییم نه آن جمع معین: دهه سازان


هر فاجعه در تفرقه بر گردن آنهاست

هرچند نگیرند به گردن دهه سازان


افسوس که آگاه نبودند و نگشتند

از راه علی یک سرسوزن دهه سازان


گفتیم و ندادند به حق ،تن ،دهه سازان

رسوای زمانند ولیکن دهه سازان



04 دی 1393 1819 0

هیچ کاری نکرده ایم اما...

دوستداران بار و بندیلیم
عاشق هرچه زار و زنبیلیم

از کمالاتمان چه عرض کنم
در نواقص که رو به تکمیلیم

چون نداریم حال سعی و تلاش
بین تعطیل یا که تعطیلیم

در عوض هر قدر که می خواهی
اهل تفسیر و اهل تحلیلیم

در کیاست پیاده ایم اما
در سیاست حریف چرچیلیم

در سخن لیبرال و روشنفکر
در عمل اهل زور و تحمیلیم

هیچ کاری نکرده ایم اما
همگی مستحق تجلیلیم

نیست ممکن به مقصدی برسیم
گوییا بر سر تردمیلیم!



03 دی 1393 1166 0

خیابانی که مبل، در آن نمایشگاهی ندارد

كوپن 356، تخم مرغ
لباس می‌ پوشم 
و از پله‌ ها به زیر می ‌آیم 
از خانه به خیابان 
خیابان هاشمی 
خیابان مأنوس 
خیابان سلام دل ها 
خیابان صمیمیت سلام ها 
خیابان بار عاطفی كلمات 
خیابان خانه ‌های كوچك 
خیابان دل های بزرگ 
خیابان خانوارهای نُه سر عائله 
خیابان خانوارهای شش نفر شهید 
خیابان صبر
خیابان سنگر
خیابان سر به زیر
خیابان سرفراز
خیابان بی ادعا
خیابان صف های بلند عاشورا
خیابان هاشمی
خیابان کم توقع
خیابان مصمم
خیابان ریشه دار
خیابان مستقل
خیابانی که مبل، در آن نمایشگاهی ندارد
و ساندویچ فروشی هایش
همیشه در غربت و کسالت زندگی کرده اند
خیابان ازدحام نانوایی ها
خیابانی که شیرینی دانمارکی نمی خرد
خیابانی که جین نمی پوشد
خیابانی که کراوات نمی زند
خیابانی که مژه های طبیعی را دوست دارد
خیابانی که قلم پای پانک ها را خرد می کند
خیابانی که لباسش را از تعاونی ها می خرد
خیابانی که لباس تنش را
برای سیل زدگان می فرستد
خیابان هاشمی
خیابان پیکان های مُسن
خیابان هُل دادن ژیان
خیابانی که بنز و بی.ام.و، با هراس تمام
از تیررس نگاهش می گریزند
خیابان هاشمی
خیابان بی پیرایه
خیابان یکرنگ
خیابانی که دروغ نمی گوید
که احتکار نمی کند
گران نمی فروشد
و در مرداب گاو صندق ها
زندگی نمی کند
خیابان هاشمی
خیابان مردان کار
خیابان دست های پینه بسته
خیابان زنان سجاده و صبر
خیابان دلشکسته
خیابانی که پس از هر حمله
حجله ها در آن صف می بندند
و کوچه هایش چراغان می شوند
خیابان چراغان
خیابان ستاره باران
خیابانی که هر شب جمعه
قرار ملاقاتش را با بهشت زهرا
فراموش نمی کند
خیابانی که اسرائیل را می شناسد
و رادیویش را گوش نمی کند
خیابان هاشمی
خیابانی که  سر بر دامن بیگانه نمی گذارد
خیابانی که نوکر نیست
خیابانی که بشقاب های اروپا را نمی شوید
خیابانی که دربان رستوران های پاریس نیست
خیابانی که تعظیم نمی کند
تحقیر نمی شود
انعام نمی گیرد
خیابان هاشمی 
خیابان سربلند 
خیابانی كه كوتاه نمی‌ آید 
خیابان اول خط 
خیابانی كه با یك اتوبوس 
به میدان انقلاب می‌پیوندد 
خیابانی كه همیشه از او وحشت دارند 
خیابانی كه همیشه برایش نقشه می ‌كشند 
خیابانی كه هر روز بمبارانش می‌ كنند 
خیابانی كه هر روز متولد می ‌شود 
خیابانی كه هر روز در مدرسه 
نام‌نویسی می ‌كند 
خیابانی كه هر روز بزرگ می ‌شود 
خیابان هاشمی
خیابان گلاب قمصر
خیابان کاسه های نذری
خیابان سفره ی ابوالفضل
خیابان بیداری
خیابان کوی فرهنگیان
خیابان معلم و مدرسه
خیابان کتاب و کارنامه
خیابان ممتاز
خیابانی که هر روز امتحان می دهد
و هر روز عکسش را بزرگ می کنند
و هر روز عکسش را بر در و دیوار محله
می چسبانند
خیابان هاشمی 
خیابانی كه مرا می‌ شناسد 
خیابانی كه برایم دست تكان می‌ دهد 
خیابانی كه شعرهایم را می‌ خواند 
خیابانی كه غم هایش را به من می‌ سپارد 
خیابانی كه شعرهایم را تصحیح می ‌كند 
خیابانی كه كلمات مهجور 
و مصراعهای متكلف را 
از شعرهایم پاك می ‌كند 
خیابانی كه همیشه حرف دلش را 
در شعرهایم جستجو می ‌كند 
خیابانی كه همیشه به دست هایم نگاه می‌ كند 
 
نگاه می‌ كنم 
به دست هایم نگاه می ‌كنم 
كوپن 356! 
دست هایم را پنهان می‌ كنم 
خیابان هاشمی لبخند می‌ زند 
آغوش می‌ گشاید 
و به سویم می ‌آید 
و من 
شرمگین و شتابناك 
از خیابان هاشمی می‌ گریزم 
از پله‌ها بالا می ‌روم 
به خانه باز می‌ گردم 
و كوپن 356 
در میان خشم سرانگشتانم 
مچاله شده است 


08 آذر 1393 2139 1

آی بر چهره ی خود رنگ زده!

آی بر چهره ی خود رنگ زده
لاف سرخابی فرهنگ زده
 
از کدام آینه برمی گردی؟
از کدام آینه ی زنگ زده؟
 
عزّتی داشتی از جنس عفاف
حیف از آن شیشه ی بر سنگ زده
 
گریه کن مانی غم پنهان است
پشت این چهره ی ارژنگ زده
 
می توانی به خود آیی به خدا
سر به دیوار دل تنگ زده
 
آی بر چهره ی خود رنگ زده
لاف سرخابی فرهنگ زده
 
از کدام آینه بر می گردی
از کدام آینه ی زنگ زده؟


06 آذر 1393 1709 0

تیروئید

یونسکو ماهی احسان می کند
یونس، در شکم ماهی نشسته است
و قانونی برای مردم افغان
-تایپ می کند
این روزها تیروئیدم خیلی کم کار شده است!
امان از دست یُدهای بی نمک



28 مهر 1393 631 0

در ترمینال آزادی...

از اتوبوس که پیاده شدیم
ماشینی آنقدر بوق زد
که خواهرم عروس شد
پدر مکانیکم زیر ماشین رفت
برادرم که از پارک در آمده بود
_ پدرم را در آورد
مادرم یکریز می پرسید
آیا کلاق های تهران هم فارسی گار گار می کنند ؟!
کنار دکه ، همشهری
حرف های شیرین عبادی -سیاسی داشت
خود را به آخر برج رساندم

آزادی چقدر گشاد شده بود!!

 



28 مهر 1393 522 0

"بع بع"

کشتارگاه،فرهنگسرا شد
گوسفندان،شاعر
و سلاخ های بازنشسته،منتقد
...
این روزها حالم زیاد خوب نیست
نمی خواهم برای مجلات تهران شعر بفرستم
همه جا بوی گوسفند می دهد
حتی اتاق کارم
راستی،
"شهرستانی که مشاهیر ندارد قبرستان است"
این را پشت کامیونی نوشته بود

_که گوسفند می برد



28 مهر 1393 571 0

گفت و گوی تمدن ها...

سگ های جهان به صدای زیر خاک می اندیشند
عتیقه چی ها ، به زیر خاکی ها
بچه ها به شیر و نان
صلیب سرخ به عروسک
دوربین ها به شکاف صندوق های خیریه
جهان به شکاف تمدن ها
راستی ارگ بم یا مرگ بم؟!
کدام تیتر را بزنم ؟!



28 مهر 1393 441 0

همایش 3در4

شاعری ناشر شد
انالحق زد
حلاج را بالا کشید
جُنید نعره برآورد : قرمزته!!
شبلی فر ریخت
جمله ی مریدان عارف شدند
الا رودکی که مبصر ماند
و بخارا به کوشش علی ده باشی منتشر شد
در پایان مراسم
بهزیستی سیستان
یعقوب لیث را
پدر شعر فارسی معرفی کرد



28 مهر 1393 431 0

عناصر اربعه

به دوستان شاعرم:
منصور بنی مجیدی - آرش نصرت الهی -
داوود ملک زاده - افشین خدا مرد


منصور هر وقت می آمد هوالحق ! می زند
تا قیمت طناب گران نشود
او به شبلی می گوید بوسهل
به حلاج می گوید حسنک
" بارانکی می آید خرد خرد"
منصور شعر تازه ای می خواند
و ابوالفضل بیهقی
حکم برائت حسنک را تایپ می کند!



28 مهر 1393 445 0

سرای دار

در اختلاف طبقات
من برعکس حلاجم
او در طبقه ی سی ام برج
من زیر طبقه ی هم کف
او، فشار ، چربی و قند دارد
من هیچ چیز ندارم
با این حساب ، نمی دانم
هر بار زنگ در را که می زنند
چرا من سکته می کنم ؟



28 مهر 1393 467 0

پازل

مادر از عروسی که برگشت
گیس مصنوعی
دندان مصنوعی
لنز چشم
مژه و ناخن مصنوعی را برداشت
خط چشم
خط ابرو
خط لب را پاک کرد
مادر بزرگ شد
پدر به طعنه گفت
لعنت بر این صنایع مونتاژ!



28 مهر 1393 322 0

فراشعر

دارم جدیدترین شعرم را می نویسم
نمی دانم چگونه تمام می شود
منتظر اتفاقی هستم (زبانم لال)
شاید به شعر برسم
پدر می گفت: رسیدن شرط نیست
مهم، شروع کردن است

***
دارید عصبانی می شوید
غر بزنید، فحش بدهید اما خواهش می کنم
این شعر را نیمه کاره رها نکنید
در پایان شعر جالبی خواهیم داشت

***

دیدید پدر راست می گفت ؟!



28 مهر 1393 359 0
صفحه 6 از 15ابتدا   قبلی   1  2  3  4  5  [6]  7  8  9  10  بعدی   انتها