دفتر شعر

 آمد درست از میانمان رد شد

می توانست از سوی راستمان بگذرد
 یا از سوی چپمان
اما
 آمد درست از میانمان رد شد
و تو را کند و با خود بُرد
و من تقریبا
طعم_ میانمان جدایی افتاد_ را دانستم
و برای چندی
 گل ها را از یاد بردم
و به اسب ها 
نگاه نکردم

بانو گفت:
نه  نمی شود  باورنکن!
و من باور نمی کردم که خیابان
به اندازه ی یک کوچه ی تنگ 
تنگ است
و مرگ ناچار است از میانمان بگذرد


05 خرداد 1397 392 0