دفتر شعر

و قرن‌ هاست کسی سر به خیمه‌ ها نزده‌ ست

تکیده قامتش و تکیه بر عصا نزده‌ ست
همان که غیر خدا را دمی صدا نزده‌ ست

شهید داغ حسین است و ما در این فکریم
که سر به چوبه ی محمل زده‌ ست یا نزده‌ ست

هنوز بر سر تل، دست روی سر دارد
هنوز پای غمش ایستاده، جا نزده‌ ست

هنوز چشم به راه است ماه برگردد
و قرن‌ هاست کسی سر به خیمه‌ ها نزده‌ ست

خوشا به شاعر اگر آتشی به دل دارد
بدا بر آن قلمی که دم از شما نزده‌ ست

به پای‌ بوسی صیدی که بین گودال است
کسی شبیه تو این‌ گونه دست و پا نزده‌ ست

امید من به تو و گریه‌ های روضه ی توست
که چشم‌ هام به اشک تو پشت پا نزده‌ ست

چقدر در دو جهان بی‌ سر است و بی‌ سامان
توانگری که دمی سر به کربلا نزده‌ ست

 


02 فروردین 1398 216 2

چه شد عطر تنت؟ پیراهنت را بادها بردند 

دلم می‌خواست باشم راهی دشت جنون من هم 
گل سرخی کنار لاله‌های واژگون من هم 

بگو نام مرا در زمره‌ی عشاق بنویسند 
که خوردم خون دل‌ها بیستون در بیستون من هم 

چه شد عطر تنت؟ پیراهنت را بادها بردند 
رهایم کن که شیون سر دهم در سووشون من هم 

هلا چاووش خوانان در غم گل نوحه خوان باشید 
که امشب خون ببارم با نوای ارغنون من هم 

پس از کوچ غم انگیزه تون هر شب خلوتی دارم 
میان خیمه انا الیه راجعون من هم 
 


10 خرداد 1397 414 0