دفتر شعر

گم کرده همچو آدم و حوّا بهشت خویش!

از هم گریختیم
وآن نازنین پیاله ی دلخواه را، دریغ
بر خاک ریختیم!

جان من و تو تشنه ی پیوندِ مهر بود
دردا که جان تشنه ی خود را گداختیم!
بس دردناک بود جدایی میان ما
از هم جدا شدیم و بدین درد ساختیم

دیدار ما که آن همه شوق و امید داشت
اینک نگاه کن که سراسر ملال گشت
وآن عشقِ نازنین که میان من و تو بود
دردا که چون جوانی ما پایمال گشت!

با آن همه نیاز که من داشتم به تو
پرهیز عاشقانه ی من ناگزیر بود
من بارها به سوی تو بازآمدم ولی
هر بار دیر بود!

اینک من و توایم دو تنهای بی نصیب
هر یک جدا گرفته رهِ سرنوشتِ خویش
سرگشته در کشاکشِ طوفانِ روزگار
گم کرده همچو آدم و حوّا بهشت خویش!
 


29 مهر 1391 264 0