دفتر شعر

اما برای دخترش از عشق می‌گوید

در کنج ایوان می‌گذارد خسته جارو را
در تشت می‌شوید دو تا جوراب بدبو را

با دست‌های کوچکش هی چنگ پشت چنگ
پیراهن چرک برادرهای بدخو را…

قلیان و چای قندپهلو فرصت تلخی‌ست
شیرین کند کام پدر، این مرد اخمو را

هر شب پری‌های خیالش خواب می‌بینند:
یک شاهزاده ترک یک اسب سفید او را…

یک روز می‌آیند زن‌ها کِل‌کشان، خندان
داماد می‌بوسد عروس گیج کم‌رو را

یک حلقه از خورشید هم حتی درخشان‌تر…
ای کاش مادر بود و می‌دید آن النگو را

او می‌رود با گونه‌هایی سرخ از احساس
یک زندگیِ تازه‌ی گرم از تکاپو را …

او زندگی را سال‌های بعد می‌فهمد
دست بزن را و زبان تند بدگو را

روحش کبود از رنج و جسمش آبرودار است
وقتی که با چادر کبودی‌های اَبرو را…

اما برای دخترش از عشق می‌گوید:
از بوسه‌ی عاشق که با آن هرچه جادو را…

هرشب که می‌خوابند، دختر خواب می‌بیند
یک شاهزاده ترک یک اسب سفید او را…



21 فروردین 1394 1239 0

ما در

گفت: کم بسته‌ی تو بودم و حالا کمتر
گفت و دنیا به خودش می‌پیچد تا محشر

گفت: تا در نشکسته‌ست، به جای نیزه
بر گلویت بنشین تا لب خشک مادر…

گفت: تا در نشکسته‌ست بیا جای زهر…
خون دل خورده‌ی من! پاره‌ی تن! پاره جگر!

گفت: ای غنچه‌ی نشکفته‌ی من خوب بخواب
خواند: لالا لالا لا… پرپر پرپر پر…

گفت: ای کاش تو را باز ببیند زهرا
گفت: ای کاش مرا باز ببینی حیدر!

آن طرف همهمه‌ی مبهم هیزم‌ها بود
این طرف زمزمه‌ی خواهش یک پیغمبر:

إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی*، دیوار!
إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی، ای در!

*فاطمه پاره‌ی تن من است/ حضرت رسول (ص)



13 فروردین 1392 1344 0

از بزرگان انتظار بزرگی می‌رود

گویا جشنواره‌ی شعر فجر اخیر، به گفته‌ی مسوولانش در یک نظرخواهی از حدود ده‌هزار تن از شعردوستان، اسامی ۲۴ شاعر برتر ایران را به انتخاب آنها اعلام کرده‌است.
من کاری به  خوبی و بدی این کار، صحت و سقم رای‌گیری و یا درست و غلط بودن معیارهای انتخابی ندارم. از نظر من شعرخوان حرفه‌ای و دوست‌دار همیشگی شعر، لیست شاعران اعلام شده لیست بدی نیست هرچند من ممکن است با حضور مریم حیدرزاده حتا به قول فوتبالی ها در قعر جدول شاعران خوب ایران موافق نباشم چه رسد به بودنش در رده ی یازدهم و هرچند که در دلم بگویم پس کجاست حامد عسکری، حتا روزبه بمانی، آیا انقدر مخاطب شعر امروز بد سلیقه شده است که مریم حیدرزاده را با آن شعرهای سراسر ایراد وزنی و قافیه ای می بیند و پانته‌آ صفایی بروجنی را نه؟ یا از آن مهم تر کجاست سیمین بهبهانی و خیلی خوبهای دیگر در این لیست؟ یا حتا بگویم جای طنزپردازان مطرح در این لیست خالی ست از جمله آقا ابوالفضل زرویی نصرآبادی، اکبر اکسیر، رضا رفیع، ناصر فیض، جواد خلیلی که این روزها در یوتیوب بروبیایی دارد و …  یا پا را از این هم فراتر بگذارم و بگویم اصلا می بایست برای شعر طنز به طور مجزا نظرخواهی می‌شد، برای ترانه همینطور، برای شعر نو هم و برای شعر کودک که ناصر کشاورز به قطع به خاطر شعرهای خوبش در این زمینه در لیست قرار دارد و با این حساب چقدر جای مصطفا رحماندوست با ۵ انگشتش و شکوه قاسم نیا در این لیست خالی ست، یا خوب که فکر کنم بگویم این ملاک انتخاب درست نیست و بزنم زیر همه چیز و خلاص اما حضور بسیاری از شاعرانی که شعرها و ترانه‌های خوبشان در افواه عمومی ماندگار شده‌است در این لیست به ویژه آنها که به واسطه‌ی حوادث اخیر با سرودن شعرهایی اعتراض خود را در بسیاری موارد به طور علنی نشان داده‌اند و گاه مورد التفات مسوولان ذی‌ربط هم قرار گرفته اند – و با این حال نامشان در این لیست هست از جمله آقای عبدالجبار کاکایی* و گروس عبدالملکیان- *دست کم این را می‌رساند که در انتخاب شاعران غرض‌ورزی‌های سیاسی و حتا غیرسیاسی وجود نداشته یا کمتر وجود داشته است.
بودن سیدحمید برقعی - که به حق از بهترین های شعر آیینی ست – در این لیست نشان می‌دهد که حب شاعر اهل بیت (ع) با حب آن بزرگواران در دل مخاطب مسلمان ایرانی درهم آمیخته است. همینطور حضور فاضل نظریامپراطور بلامنازع غزلهای عاشقانه، یوسفعلی میرشکاک با آن زبان فخیم و خاص و علیرضا قزوه که چه با سیر و سلوک او موافق باشیم و چه نه، چه خوشمان بیاید و چه نیاید شعرهای خوب کم ندارد،  در کنار ترانه سرای قدری مثل افشین یداللهی ، مثنوی سرایی که از دختر دبیرستانی تا پیرمرد حجره دار با مثنوی های او زندگی‌ها کرده اند یعنی احمد عزیزی ، عزیز دل همه‌ی دوستداران شعر سپید احمدرضا احمدی*، شاعر همه‌ی لیلی‌های سرزمینمان *عرفان نظرآهاری  و از همه مهمتر استادی که از همه محبوب تر است و محجوب تر استاد شفیعی کدکنی و باقی شاعرانی که نام بردم و نبردم، می‌طلبد که کمی خوش‌بینانه‌ به این رای‌گیری نگاه کنیم: اسامی ۲۴ شاعر برتر مردمی

اما حرف من سر اسامی اعلام شده و نشده یا به حق بودن و نبودن آنها هم نیست! حرف من سر واکنشهای برخی بزرگان شعر است به  انتشار این لیست.
آقای شمس لنگرودی همیشه برای من شاعر بزرگ و عزیزی بوده‌ست. شاعری که هم صدای خوشی دارد و هم قریحه‌ی خوشی.
حالا سوال من اینست این که نام شمس لنگرودی در این لیست – که یک نظرخواهی ست از چندهزار نفر از میان بسیاربیشتر از آن دوستداران شعر در جمعیت هفتاد میلیونی ایران – باشد یا نباشد چیزی از بزرگی شعرهای او در چشم مخاطبانش کم می‌کند؟ گیرم که  به حق بگوییم ده هزارنفر نمونه ی قابل تعمیمی به جمعیت هفتاد میلیونی نیست و شهرستانی ها مغفول واقع شده اند و اصلا نظرخواهی مردمی ملاک درستی نیست و گیرم که این آمارگیری از پایه و اساس غلط، آیا لازم بود آقای شمس لنگرودی اعتراض سراسر استهزای یک شاعر جوان طنزپرداز با نام آقای پوریا عالمی را – هرقدر هم به حق – در سایتش به نمایش عموم بگذارد؟ گیرم که در لفافه‌ی عنوان “واکنش پوریا عالمی درباره‌ی شاعر مردمی در روزنامه‌ی شرق”. که آقای عالمی طنزپردازی ست که در شعر غیر طنز به طور مستمر قلم نزده‌است و اثر فاخری ندارد، پس چه کارش به اعتراض به انتخاب شاعران غیرطنزپرداز؟ من مخاطب ِ جدی شعر اگر هم این “واکنش” را بخوانم، نه به چشم یک طنز ساده می‌خوانم – اگر بگوییم تنها قصد آقای عالمی در این فقره طنزپردازی بوده‌است! که به ضمان بودنش در وب سایت شاعر مطرحی به نام آقای لنگرودی آن را به چشم یک بیانیه ی جدی می‌خوانم و قدری ساده‌اندیشی و خنده‌اور است اگر بگوییم آقای لنگرودی مطلبی را که در مجلد مجازی خود منتشر می‌کند قبول ندارد یا نسبت به آن بی‌طرف است و یا در خوش‌بینانه‌ترین حالت، آن را از سر مزاح منتشر کرده است.
بهتر است نگاهی به این لینک و واکنش شاعران بزرگ دیگری چون آقای کاکایی در این باره بیندازید تا مَخلص کلام مرا بهتر دریابید.

 آقای کاکایی هم شاعر بزرگی ست –  این بزرگی لزوما به پیمانه‌ی قیاس سنجیده نمی‌شود و شاعر بزرگ بودن ایشان البته منافاتی با شاعر بزرگ بودن آقای لنگرودی ندارد – و بر اساس متن شعرها و حاشیه‌های غیر شعری وبلاگشان کم به پاره‌ای مسایل و جشنواره‌ها و رخدادهای ادبی و غیرادبی این روزها اعتراض ندارند، با این حال در عین صراحت لهجه و عدم تسامح و تساهلی که در نوشته‌ها و شعرهایشان و مخالفتشان با این نوع انتخاب شاعران مردمی به چشم می‌آید هرگز نخواندم از ایشان که شاعر دیگری را مورد هجمه و حمله و استهزا قرار دهند چه رسد که آن شاعر قزوه باشد! که چه خوشمان بیاید و چه نیاید، شاعر کوچکی نیست! باقی شاعرانی که آقای پوریا عالمی – که با همه‌ی احترامی که برای قلم طنزش قائلم در شعر غیرطنز، نام مطرحی نیست – مورد عنایت قرار داده اند بماند!

شاعر خوب روزگار ما آقای شمس لنگرودی!
من به عنوان یک دوستدار و خواننده‌ی حرفه‌ای و پیگیر شعرهای شما انتظار داشتم دست کم اگر اعتراضی هست به قلم شیوا و مودب آقای لنگرودی آن را در سایتی که شناسنامه‌ی شاعر محسوب می‌شود باشد که روشن‌ترین برداشتی که از انتشار این متن استهزاآمیز آقای عالمی توسط شما می‌شود، با عرض هزار بار پوزش و عذرخواهی حسادت و حسرتی ست که نه محلی از اعراب دارد و نه در خور بزرگی شماست که از بزرگان انتظار بزرگی می‌رود



21 اسفند 1391 1705 0

راضی‌‌ست

دل ماهی خسته بود و در تور افتاد
در چاله عجب نیست اگر کور افتاد

از عشق چه خیر غیر ناکامی دید؟
بر چاک چه جز وصله‌ی ناجور افتاد؟

از اصل خودش دور شد و بالا رفت
این بود که فواره‌ی مغرور افتاد

بسیار به غیر او دلم شد نزدیک
تا از غم عشق او کمی دور افتاد

بسیار به صخره‌ها سرش را دریا
کوبید بیفتد از سرش شور، افتاد؟

من با غم او از خود او دوست‌ترم
او با غم من از خود من دور افتاد!

با اینهمه راضی‌ست نشابوری که
از چنگ مغول به چنگ تیمور افتاد

 



20 اسفند 1391 1391 0

زار

این روزها که حس و حال شعر بیشتر از همیشه است، وقت شعر نیست. مگر همین چند بیت به قول حضرت حافظ زین آتش نهفته که در سینه‌ی من است…

 

بیزارم از این وهم تکراری
این خواب دیدن حین بیداری

نه می کُشی، نه رو به بهبودی
ای خاطراتت خنجری کاری!

ای هرچه بود از من به غارت برد!
تو با مغول‌ها نسبتی داری؟

از آرزوی دیدنت سیرم
از تشنه‌بودن‌ها به دیداری…

بعد از تو روز خوش ندیدم، تو
آقامحمدخان قاجاری



03 اسفند 1391 1418 0

رئالیسم غیرجادویی

زنهای بی‌شماری
شبهای بلند زمستان
نامه‌های بلند عاشقانه نوشته‌اند
آهی بلند کشیده‌اند
و با میل‌های بلند
به بافتن دستکش برای مردانشان ادامه داده‌اند،
من جز رویا بافتنی دیگری بلد نیستم
در مِیل‌های کوتاهم به تو می‌نویسم
دستکشهای چرمی‌ات را در اداره جا نگذاری
و پیش از آنکه تو فرصت جواب دادن پیدا کنی
آه!
زمستان تمام شده‌است.



08 بهمن 1391 1251 1

دنیا

دنیا – چه باید گفت؟ – زندانی مخوف است
با آن که زندانبان آدم‌ها رئوف است

با وعده‌ی گل بود و بلبل بودت ای عشق!
گشتیم و این ویرانه منزلگاه بوف است

گشتیم و می‌دانیم ما را بیش از پیش
گمراه خواهی کرد و درد از این وقوف است

آن باغ سبزی را که می‌گفتی و دیدیم
هر شاخه‌اش از خون ما غرق شکوفه‌ست

ما میهمانان بدی هستیم و دنیا
مهمان‌سرای بی‌نظیری مثل کوفه است



05 بهمن 1391 1158 0

گوزن

عشق ما گوزن بود
بزرگ و قوی
اما چیزهای قوی‌تری هم وجود داشت
مثل قطار
که تو را با خود برد
و از گوزن لاشه‌ای روی ریلها باقی گذاشت.



29 دی 1391 1523 0

عمر

شبیه رود، جوانی به جبر می گذرد
که عمر لکه‌ی ابر است و ابر می گذرد

به خود مبال که یک عمر دین و دل بردی
که روزگار مسلمان و گبر می‌گذرد

به صید آمده‌است عشق و غفلت از خود ماست
غزال می چرد آنجا که ببر می‌گذرد؟

میان صبر و ظفر دوستی دیرینه ست
چه غم که عمر من و تو به صبر می گذرد!

“غم زمانه‌ خورم یا فراق یار کشم؟”*
که هر طرف بروم سمت قبر…می گذرد

 

 

 

*مصرعی از شیخ اجل سعدی



27 دی 1391 1431 0

بارون می‌آد جَرجَر

تا کودکی از فحشها تنها “تو لوسی” را
از شعرهای کودکی “هاجر عروسی…” را

تا کودکی دنیا شبیه میهمانی‌ست
از رسم دنیا دیده‌ای یک دیده‌بوسی را

وقتی که تو موضوع شعری تازه باشی
من از صنایع دوست دارم چاپلوسی را

جانم! عزیزم! دخترم! باغم! باهارم!
تو از پری‌ها ارث بردی این ملوسی را

دنیا می‌اموزد به قلبت سنگ باشد
بگذار من از عشق در گوشت رئوسی را…

هاجر عروسی کرد و خوشبخت است تا فردا
فردا خودت می‌بینی آن دمب خروسی را….



22 دی 1391 1014 0

چمدان

چمدانی که از سفر برگشت، چمدانی که عازم سفر است
گاه یک زندگی‌ست یک چمدان، زندگی گاه دست باربر است

زندگی که در ایستگاه گذشت، عشق مثل قطار آمد و رفت
بعضی از ما چه دیر می‌فهمیم عشق “یک لحظه کاش زودتر” است

عشق شاید تصادفی ساده: به نظر آشنا می‌آید یا
چشمهایش شبیه یک نفر است… چشمهایش شبیه یک نفر است…

نقطه‌ی اشتراک غمگینی ست وسط ایستگاه و ما، چمدان:
چمدان تو از سفر برگشت، چمدان من عازم سفر است



22 دی 1391 1080 0

فردا

حالا که آمده‌ای
از گذشته نپرس
در روز آفتابی
از برف سنگین شب قبل
چه می‌ماند؟



10 دی 1391 887 0

زمستان

می روی زود، عمر من هستی! دیر و کم مثل برف می‌آیی
چقَدَر ناز می‌کشم تا تو یک دو جمله به حرف می‌آیی

نه تو را می‌شود نزد فریاد، نه تو را با بقیه قسمت کرد
بی‌سبب نیست مثل هر رازی تو به چشمم شگرف می‌آیی

هر زنی کوزه‌ای‌ست بر دوشش، می‌برد پای چشمه‌ی تقدیر
قسمت این است عاشقت بشوم، سنگی و سمت ظرف می‌آیی!

بی تو هرچند سخت می‌گذرد این زمستان سرد و طولانی
دیر یا زود مطمئن هستم ناگهان مثل برف می‌آیی

می‌پرد باز پلک پنجره‌‌ام، خانه چشم‌انتظار مهمان است
بوسه و بغض و اشک و دلتنگی… تو بگو کی به صرف می‌آیی؟



05 دی 1391 956 0

پاییز

تا کی بهار باشی و پاییز بشمری؟
با باد برگهای گلاویز بشمری؟

ای سرو سربلند! تو بر شانه‌ات چقدر
گنجشک‌های از گله لبریز بشمری؟

من بال و پر شکسته‌ام از من بدون تو
چیزی نمانده‌است که ناچیز بشمری

شاید تو نیز عشق درخت و پرنده را
یک ماجرای تلخ و غم‌انگیز بشمری

اما مرا به یاد تو حتما می‌اورد
هر جوجه‌ای که آخر پاییز….



05 دی 1391 919 0

مستمر

زنها
چپ چپ نگاهم می‌کنند و
رخت می‌شویند
رخت می‌شویند و
چپ چپ نگاهم می‌کنند
که دلم
آفتاب و بند رخت ندارد…



15 آبان 1391 918 0

در هیچ نقشه‌ای

عجیب نیست که
پلنگ جفت آهوست،
گیلاس مست می‌کند،
و برف داغ است…
در کشور آغوش تو
حتا عجیب نیست که
روز و شب بهم برسند
و صبح تا ابد
پشت در یک اتاق
منتظر بماند.



15 آبان 1391 777 0

شاید تو آمدی و …

شاید تو آمدی و به یمن تو خنده‌ها…
در باغ‌ها دوباره صدای پرنده‌ها…

تا بشنوند آمدی آن ساعت عزیز
ساکت شوند از حرکت چرخ‌دنده‌ها

بی‌همزبانی و غم بی‌همزبانی و …
شاید مرا بگیری از این خون‌مکنده‌ها

نزدیک‌تر شوی به من آنگونه که خدا
نزدیک‌تر به گرمی رگ‌های بنده‌ها…

در بیشه‌های چشم تو شیر آرمیده‌است
رام تو می‌شوند درونم درنده‌ها

شاید من و تو عشق به دنیا بیاوریم
دنیا به ما… به عشق‌پدیدآورنده‌ها…



12 آبان 1391 1282 2

خمّار

در عشق باید
درد دوری کشید
غم یار خورد
رنج از تنهایی برد
و زیر بار این‌همه له شد؛
خوشه‌ی دست‌نخورده‌ی انگور
زیباست
اما مست نمی‌کند.



11 آبان 1391 892 0

قطب‌نما

کسی از کنارم گذشت
که شمال و جنوب جهان را
تکان داد:
هرجا که می رسم
اوست
جایی که نمی رسم
اوست…



10 آبان 1391 815 0

llll

تو راحت
فراموش می کنی
باز دل می بری
باز دل می بازی
من به خط کشیدن
روی دیوارها ادامه می دهم

بالاخره یک روز
من از این زندان فرار خواهم کرد؛
آن روز
تو هنوز فراموشکاری
هنوز دل می بری
اما دیگر دلی
برای باختن نخواهی داشت!



10 آبان 1391 967 0
صفحه 1 از 4ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  بعدی   انتها