دفتر شعر

دنیا بدون این دعاها جای خوبی نیست

نیلوفرانه پیچ و تابی داشت گیسویش
این زن که حالا برف پیری هست بر مویش

این زن که حالا دردِ پا بی‌طاقتش کرده
من همچنان سر می‌گذارم روی زانویش

حالِ دلم را عصر جمعه خوب خواهد کرد
یک جرعه از فنجان چای قند‌پهلويش

چون عطر باران در مشام خاک می‌پیچد
عطر خوش برخاسته از آب و جارویش

دوری دوچندان می‌کند دلشوره‌هایم را
ساعت مبادا بگذرد از وقت دارویش

کرمان، زمستان‌های سردی با خودش دارد
بیرون نمانَد از پتو ای کاش پهلويش


حافظ بخوان، از حفظ، مثل کودکی‌هایم
از ترک شیرازی بگو، از خال هندویش

مادربزرگِ خوبِ این قصه شما هستید
من دخترِ سر به هوای ماجراجویش

آن دختر سرسخت بی‌پروا که می‌داند
هر روز و در هر لحظه‌ات هستی دعاگویش

دنیا بدون این دعاها جای خوبی نیست
گم می‌شوم در گیر و دارِ پُرهیاهویش


27 مرداد 1398 667 0