دفتر شعر

تقویم ها دروغ نوشتند از بهار

دل بسته اند عالم و آدم به روزگار
این روزگار وعده فروشِ فریبکار

با ناامید نیز مدارا نمی کند
وقتی وفا نکرده به چشم امیدوار

هرشب به شوق خواب خوشی چشم بسته ایم
تنها نصیبمان شده کابوس مرگبار

ما سالهاست غیر زمستان ندیده ایم
تقویم ها دروغ نوشتند از بهار

دریا، بیا و نقطه ی پایان رود باش
دارد سقوط می کند از کوه، آبشار


18 آبان 1398 114 1

این بار نوبتِ منِ تنها رسیده است

مهلت گذشت، آخر دنیا رسیده است
تقویم ما به روز مبادا رسیده است

هرکس به سهم خود غزلی از غمت سرود
این بار نوبتِ منِ تنها رسیده است

دریا به موج می دود اما به چشم من
ساحل به پای بوسی دریا رسیده است

دیگر برای حفظ حقیقت مجال نیست
انجیل هم به دست یهودا رسیده است

نفرینِ من که پشت سرت می دوید، آه
گفتم نمی رسد به تو، اما رسیده است


18 آبان 1398 102 0