دفتر شعر

من کوه ندیده ام چنین در جریان

رود است علی، پاک و زلال است و روان
کوه است علی که استوار است و گران
من رود ندیده ام چنین پا برجا
من کوه ندیده ام چنین در جریان


22 اردیبهشت 1393 3040 2

همسایه ز همسایه ی خود بی خبر است

اینجا دل سفره ها پُر از نان و زر است
آنجا جگر گرسنه ها شعله ور است
ای وای بر این شهر که در غربت آن
همسایه ز همسایه ی خود بی خبر است


31 فروردین 1391 2019 0

می خواهم از این به بعد تنها باشم

تا کی به هوای فتح دنیا باشم؟
کافی است خدا! چقدر اینجا باشم؟
تنهایی اگر که با تو بودن باشد
می خواهم از این به بعد تنها باشم


31 فروردین 1391 1857 0

با گردش بی امان، زمان در پی کیست؟

با گردش بی امان، زمان در پی کیست؟
این گونه جهان با هیجان در پی کیست؟
دنبال که این چنین زمین می گردد؟
با این همه چشم، آسمان در پی کیست؟


31 فروردین 1391 1769 0

آن شب که برادرت بیاید چه کنیم؟

ناخوانده اگر چهره گشاید چه کنیم؟
با روی سیاه خویش، باید چه کنیم؟
عمری که گذشت، با تو بودیم ای خواب!
آن شب که برادرت بیاید چه کنیم؟


31 فروردین 1391 1531 0

گفتی به چه دلخوشی؟سوالت خوب است

گفتی به چه دلخوشی؟سوالت خوب است
گفتی که غریب...احتمالت خوب است
از شهر، دلم گرفته...برخواهم گشت
ای تنهایی!
سلام!
حالت خوب است؟


31 فروردین 1391 1609 0

بشکن دل خسته را ولی آهسته

مهمان منی که مثل من تنهایی
هم صحبت تنهایی آدم هایی
بشکن دل خسته را ولی آهسته
ای غم! به کسی نگفته ام اینجایی


31 فروردین 1391 1797 0

هرگز گذر تو را ندیدیم ای عمر!

رفتی و به جایی نرسیدیم ای عمر!
یک لحظه ی خوش نیافریدیم ای عمر!
ما بر لب جوی هم نشستیم ولی
هرگز گذر تو را ندیدیم ای عمر!


31 فروردین 1391 2067 0

از مِهر نبرده ای نصیبی، ای شب!

از مِهر نبرده ای نصیبی، ای شب!
داری به گلو بغض عجیبی، ای شب!
وقتی که تو می رسی، همه می خوابند
بدجور میان ما غریبی، ای شب!


31 فروردین 1391 1061 0

از آن بالا همیشه کوچک دیده

آری به خطا همیشه کوچک دیده
از آن بالا همیشه کوچک دیده
پیداست چرا برج نشین مغرور است
آدمها را همیشه کوچک دیده


31 فروردین 1391 1136 0

تنها هنر رود، فرود آمدن است

این رود که از جوش و خروشش سخن است
یک عمر نفهمید که دریا کفن است
ماییم که مشتاق صعودیم ای کوه!
تنها هنر رود، فرود آمدن است


31 فروردین 1391 891 0

از پنجره های رو به دیوار بپرس

احوال مرا ز رنگ رخسار بپرس
از چشم که خو کرده به تکرار بپرس
یک عمر تماشای جدایی سخت است
از پنجره های رو به دیوار بپرس


31 فروردین 1391 1727 0

بی مهری انسان معاصر در توست

ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من!
ای حسرت روزهای شیرین در من!
بی مهری انسان معاصر در توست
تنهایی انسان نخستین در من


31 فروردین 1391 2749 0

انگار که آسمان به حرف آمده است

گفتیم چه سنگین و شگرف آمده است
انگار که آسمان به حرف آمده است
او در دل برف گم شد و ...ما تنها
از پنجره دیدیم که برف آمده است


31 فروردین 1391 755 0

ای جاده! مسافر کجایی امشب؟

در شهر نمانده آشنایی امشب
دل، پر زده بی خبر به جایی امشب
هر جا بروی، پشت سرت می آیم
ای جاده! مسافر کجایی امشب؟


31 فروردین 1391 1164 0

ما شیشه ی عطریم، بگویید به سنگ

با دشمن خویشیم شب و روز به جنگ
او با دم تیغ آمده، ما با دل تنگ
ما رود مدامیم، بگویید به تیغ
ما شیشه ی عطریم، بگویید به سنگ


31 فروردین 1391 2980 0

بيهوده ترک نخورده لب هاي کوير

حق دارد اگر ز خلق، دامن چيده است
از داغ عزيزي است اگر خشکيده است
 بيهوده ترک نخورده لب هاي کوير
لب هاي حسين بن علي را ديده است


31 فروردین 1391 1266 0

تو مُهر نماز آسمانی، ای ماه!

خورشید شب فرشتگانی، ای ماه!
با دشمن و دوست مهربانی، ای ماه!
این زیبایی دلیل دارد، شاید
تو مُهر نماز آسمانی، ای ماه!


30 فروردین 1391 791 0

در شادی و در عزای من می خندند

از هی هی و های های من می خندند
در شادی و در عزای من می خندند
یک بار نشد به خنده لب باز کنم
آن گونه که زخم های من می خندند


30 فروردین 1391 676 0

ای جاده ی پیر! همسفر یعنی تو

ای بسته زبان! مرد خطر یعنی تو
در این شب بیکران، سحر یعنی تو
آن مدعیان، یکی یکی برگشتند
ای جاده ی پیر! همسفر یعنی تو


30 فروردین 1391 812 0
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها