دفتر شعر

شب ولادت مولاست یا ولادت تو؟!

بهار، سفره ی سبزی است از سیادت تو
شب تولد هستی است یا ولادت تو؟

تو سرّ مخفی لولاکی و جهان گم بود
اگر نبود گل افشانی ولادت تو

شهود، شمه ای از ربّنای شعله ورت
حضور، گوشه ای از خلوت عبادت تو

تو نورِ نور علی نوری، ای تمامتِ نور
کدام ذره ندارد سر ارادتِ تو؟

به پاس رؤیت رویت، رکوع کرده هلال
و یا شکسته قدش در شب شهادت تو؟

پناهْ گریه ی تنهایی علی(ع) بودی
قسم به خطبه ی مولایی رشادت تو

پُر از جمال و جلالِ جمادی و رجیم
شب ولادت مولاست یا ولادت تو؟!



28 اسفند 1395 1588 0

بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد!

دلا تا باغ سنگی، در تو فروردین نخواهد شد
به روز مرگ شعرت سوره ی یاسین نخواهد شد

فریبت می دهند این فصل ها تقویم ها، گل ها
از اسفند شما پیداست فروردین نخواهد شد

مگر در جستجوی ربّنای تازه ای باشیم
وگرنه صد دعا زین دست، یک نفرین نخواهد شد

مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیم
خدا با ما که دلتنگیم، سرسنگین نخواهد شد

به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله ور در باد
بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد!


27 اسفند 1395 4933 2

انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

 

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام

بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

 

اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید

محشر الله الله است می دانی چرا؟

 

یک بغل باران الله الصمد آورده ام

نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟

 

راه عقل از آن طرف راه جنون از این طرف

راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟

 

از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست

فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟

 

از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید

انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

 

از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد

باز اما بهترین ماه است می دانی چرا

 



04 آبان 1393 2038 0

ابتدای کربلا مدینه نیست، ابتدای کربلا غدیر بود

ابتدای کربلا مدینه نیست، ابتدای کربلا غدیر بود
ابرهای خونْ فشان نینوا، اشک های حضرت امیر بود

بعد از آن فتوت همیشه سبز، برکت از حجاز و از عراق رفت
هر چه دانه داشتند سنگ شد، پشت هر بهار، صد کویر بود

بعد مکه و مدینه، دام شد، کوفه صرف عیش و نوش شام شد
آفتابِ سربلندِ سایه سوز، در حصارِ نیزه ها اسیر بود

الامان ز شام، الامان ز شام، الامان ز درد و غربت امام
شام بی مروّت غریب کش، کاش کوفه ی بهانه گیر بود

هان! هبا شدید، هان! هدر شدید، مردم مدینه! بی پدر شدید
این صدای غربت مدینه بود، این صدای زخمی بشیر بود

کربلا به اصل خود رسیدن است، هر چه می روم به خود نمی رسم!
چشم تا به هم زدم چه دور شد، تا به خویش آمدم چه دیر بود!


11 آبان 1391 7253 0

فردا...

بهارهای شگفتی
در راه اند
فردا، گلی می شکفد
که بادها را
پرپر می کند!


26 مرداد 1391 1783 0

سلمان به آه گفت ابوذر! تمام شد

شوق عراق و شور حجاز است در دلم
جامه دران و سوز و گداز است در دلم

پل می زنم به خویش، مگو از کدام راه
راهی که رو به آینه باز است در دلم

قد قامت الصلاة من از جای دیگر است
قد قامت کدام نماز است در دلم؟

شب را چراغ گم شدن روز کرده ام
ذکرت چراغ راز و نیاز است در دلم

تشبیه نارساست، حقیقت کلام توست
ایهام و استعاره، مجاز است در دلم

مجموعه ی نیاز تویی، ای نماز ناب
دیگر چه حاجتی به نیاز است در دلم


یاس کبود پیش تو خار است، فاطمه(س)!
نامت گل همیشه بهار است، فاطمه(س)!


شب را خدا ز شرم نگاه تو آفرید
خورشید را ز شعله ی آه تو آفرید

شمسی تر از نگاه تو منظومه ای نبود
صد کهکشان ز ابر نگاه تو آفرید

آه ای شهیده ای که شهادت سپاه توست
جان را خدا شهید سپاه تو آفرید

هر جا که نور بود به گرد تو چرخ زد
ما را چو گَرد بر سر راه تو آفرید

ای پشتوانه ی دو جهان، عشق را خدا
با جلوه و جلالت و جاه تو آفرید


تقوای محض!عصمت خالص! گل خدا!
آخر چگونه شعر کنم قصه ی تو را؟


تو آمدی و زن به جمال خدا رسید
انسان دردمند، به درک دعا رسید

توآمدی و مهر و وفا آفریده شد
تو آمدی و نوبت عشق و حیا رسید

هاجر هر آن چه هروله کرد از پی تو کرد
آخر به حاجت تو به سعی صفا رسید

احمد(ص) اگر به عرش فرا رفت با تو رفت
مولا اگر رسید به حق، با شما رسید

داغ پدر، سکوت علی(ع)، غربت حسین(ع)
شعری شد و به حنجره ی کربلا رسید

در تلّ زینبیه غروبت طلوع کرد
با داغ تو قیامت زینب(س)فرا رسید

با محتشم به ساحل عمّان رسید اشک
داغ تو بود بار امانت به ما رسید


تسبیح توست رشته ی تعقیب واجبات
قد قامت الصّلاتی و حیّ علی الصّلات


بی فاطمه(س)قیامت انسان نبود نیز
عهد الست و معنی پیمان نبود نیز

چونان تو زن ندید جهان تا که بود و هست
چونان تو مرد در همه دوران نبود نیز

مولا اگر نبود جهان جلوه ای نداشت
«راز رشید» سوره ی قرآن نبود نیز

گر زنده بود بعد تو پیغمبر خدا
قبر تو مثل مهر تو پنهان نبود نیز

زهرا(س)اگر نبود، زمین بی بهار بود
در آسمان شکوفه ی باران نبود نیز

ای برق ذوالفقار علی(ع)- هیچ خطبه ای
مانند خطبه های تو بُرّان نبود نیز

حیدر اگر نبود و محمد(ص)اگر نبود
وجد و وجود و جوشش وجدان نبود نیز


ایمان نبود و عشق نبود و شرف نبود
خورشید سر بریده ی صحرای طف نبود


نام تو با علی(ع)و محمد(ص)قرینه است
هر جا که عطر نام تو باشد مدینه است

دستاسِ کیست چرخ جهان؟ این غریب کیست
این دست های کیست که لبریز پینه است؟

آیینه ای که عطر بهشت مدینه بود
نامش هنوز شعله ی سینای سینه است

ای وسعت بهشت، جهان بی تو دوزخ است
دنیا چقدر مزرعه ی کفر و کینه است

این گونه گنج در صدف هر خزانه نیست
گنجی است در خزانه اگر این خزینه است

دریا علی(ع)است، گوهر یکدانه اش تویی
در موج حادثات، حسین ات سفینه است


با هر حماسه داغ پدر را سرشته ای
هجده کتاب، درد علی(ع)را نوشته ای


زیبایی مدینه به غیر از بتول نیست
بی مهر او نماز دو عالم، قبول نیست

می پرسم از شما که رسولان غیرت اید
زهرا(س)مگر خلاصه ی جان رسول نیست؟

گیرم ولایت علی(ع)از یاد برده اید
آیا غدیر و دست محمد(ص) قبول نیست؟

آخر اصول عشق مگر چیست جز ولا؟
آیا مگر حدیث ولا از اصول نیست؟

مهر علی(ع)است روزی هر روز مهر و ماه
وقتی چراغ، فاطمه(س)باشد، افول نیست

جبریل را به مرقد مولای عاشقان
بی رخصتش هر آینه، اذن دخول نیست


الله اکبر از تو که الله اکبری
ای مادر پدر که پدر را تو مادری


زهراترین شکوفه ی گلخانه ی رسول!
با نام تو مدینه مدینه است، یا بتول

ای مردمی که زایر راز مدینه اید
آه ای مجاوران حرم، حج تان قبول!

این جا کنار حجره ی پیغمبر خدا
آیینه خانه ای است پر از تابش اصول

آیینه ای که ماه در آن می کشد نفس
آیینه ای که مهر در آن می کند حلول

در بین ماه های خدا چون تو ماه نیست
ای بین فصل های خدا بهترین فصول

این جا نمازخانه ی مولا و فاطمه(س)است
این جاست خانه ی علی(ع)و خانه ی رسول


زهرا شدی که نام علی(ع)را عَلم کنی
پنهان شدی که هر دو جهان را حرم کنی


یک عمر بود با غم و غربت قرین، علی(ع)
آن قصه ی حسین(ع)و حسن(ع)بود و این علی

وقتی ابوتراب شدی، خاک، پاک شد
تا زد به خاک بندگی او جبین علی

در خانقاه نوری و در کعبه چلچراغ
بر خاتم رسول رسولان نگین، علی

آیینه ای برابر انسان و کائنات
آیین عشق و آینه ی راستین، علی

شمشیر حق که چرخ زنان است و خطبه خوان
دست خداست بر شده از آستین، علی

زهرا(س) نداشت بعد پدر جز علی کسی
احمد(ص)نداشت جز تو کسی همنشین، علی!

اندوه بی شمار مرا دیده ای، بیا
انسان روزگار مرا هم ببین، علی!


دنیا چقدر تشنه ی نام زلال توست
هر ماه، ماه آینه، هر سال، سال توست


شب گریه های غربت مادر تمام شد
زینب(س)به گریه گفت که دیگر تمام شد

امشب اذان گریه بگوید بگو، بلال
سلمان به آه گفت ابوذر! تمام شد

طفلان تشنه هروله در اشک می کنند
ایام تشنه کامی مادر تمام شد

آن شب حسن(ع) شکست که آرام تر! حسین(ع)
چشم حسین(ع) گفت: برادر! تمام شد

تا صبح با تو اُستن حنانه ضجه زد
محراب خون گریست که منبر تمام شد

زاینده است چشمه ی زهرایی رسول
باور مکن که سوره ی کوثر تمام شد

باور مکن که فاطمه(س) از دست رفته است
باور مکن حماسه ی حیدر تمام شد


زهرا(س)اگر نبود حدیث کسا نبود
زینب(س)نبود و واقعه ی کربلا نبود


شب آمده است گریه کنان بر مزار تو
دریا شکست موج زنان در کنار تو

بعد از تو چله چله علی(ع)خطبه خواند و سوخت
چرخید ذوالفقار علی(ع)در مدار تو

زینب(س)کجاست؟ همسفر خطبه های خون
دنیا چه کرد بعد تو با یادگار تو؟

باران نیزه، نعش غریبانه ی حسن(ع)
آن روزگار زینب(س)و این روزگار تو

گل داد روی نیزه، سر تشنه ی حسین(ع)
تا شام و کوفه رفت دل داغدار تو

تو سوگوار زینب(س) و زینب(س)غریب شام
تو سوگوار زینب(س) و او سوگوار تو


بعد از تو سهم آینه درد و دریغ شد
دست نوازشی که کشیدند تیغ شد


ای ناخدای کشتی درد- ای خدای درد
تنها تویی که آمده ای پا به پای درد

زین پیش درد و داغی اگر بود با تو بود
دردآشنای داغی و داغ آشنای درد

زان شب که غرق خطبه ی چشم تو شد علی(ع)
مانند رعد می شکند با صدای درد

شعر تو را چگونه بخوانم که نشکنم؟
آخر بگو که قصه کنم از کجای درد؟

ای قطعه ی بهشت، غزلگریه ی زمین
با چشم خود سرود تو را های های درد

مگذار مردگان شب عافیت شویم
ما را ببر به آینه ی کربلای درد

تو آبروی داغی و تو آبروی اشک
تو ابتدای دردی و تو انتهای درد


یوسف اگر برای پدر درد آفرید
زهرا(س)شکست و درد پدر را به جان خرید


ای سرپناه عارف و عامی نگاه تو
آتش گرفت خیمه ی گردون ز آه تو

آیا چه بود قسمت تو غیر درد و درد؟
آیا چه بود غیر محبت گناه تو؟

ساقی علی(ع)است، کوثر جوشان حق تویی
ما تشنه ایم تشنه ی لطف نگاه تو

در چشم من تمام زمین، سنگ قبر توست
گردون کجا و مرقد بی بارگاه تو

در کربلای چند، شهید غمت شدیم
سربندهای فاطمه(س)بود و سپاه تو

از خانه ی تو می گذرد راه مستقیم
راهی نمانده است به حق- غیر راه تو


دنیا اگر غدیر تو را خم نکرده است
روح مدینه ردّ تو را گم نکرده است


20 اردیبهشت 1391 2245 0

چقدر زندگی ات اِشغال بود!

الو، شما!
فرشته ی مرگم، آقا!
سی سال بود داشتم آن جا را می گرفتم
چقدر زندگی ات اِشغال بود!


20 اردیبهشت 1391 1048 0

امید نانی نیست...

امید نانی نیست
آسیاب قلبم می چرخد!
تنها برای آن که موی سرم
سفید شود!


20 اردیبهشت 1391 1719 0

دنیا چشم گرفته است و قیامت قایم شده است!

چیزی عوض نشده است
کوچک که بودیم
تو چشم می گرفتی
من قایم می شدم
حالا باد چشم می گیرد
درخت پنهان می شود
ماه و زمین جایشان را عوض می کنند
دریا می سوزد
موج ها جِر می زنند
طوفان لی لی می کند
چیزی عوض نشده است
دنیا چشم گرفته است و
قیامت قایم شده است!


20 اردیبهشت 1391 1242 0

نه تو از راهی که رفته ای برمی گردی نه من!

نه تو از راهی که رفته ای بر می گردی
نه من پشیمان می شوم
از دوباره خوانی این اشک ها
گیرم گلوله از شقیقه ی تو
شلیک شد به تپانچه
گیرم تقویم از 2001برگشت
به 1980
نه تو از راهی که رفته ای بر می گردی
نه من شک می کنم در سرایش نامت
اصلاً بنا نبود چنین باشد
که شد
گیرم که جنگ را مومیایی کردند
گلوله ها و خاطره ها
حتی سنگ قبرِ تو
حتی در قابِ عکسِ تو چشمانت...
اما
نه تو از راهی که رفته ای برمی گردی
نه من!


20 اردیبهشت 1391 1440 0

در فرهنگ ما همیشه دین بعد از دنیا می آید

حالا گذشته ها گذشته
و رفته ها رفته اند
و نام جمهوری کافی است
و گرنه من می دانستم
در فرهنگ ما
همیشه دین بعد از دنیا می آید
گناه هیچ کسی نیست
نه من، نه آن سیاست باز
گناه از کسی است
که آمد و گفت: اقرأ...
گناه از حسین(ع) بود در میانِ آن همه کوفه
گناه از نهج البلاغه ی علی(ع) است
وگرنه من می دانستم
که یاوران علی(ع)
همین دین داران اند
که نام دختران شان دنیاست
وگرنه من می دانستم
اسلام فقط به دردِ کسانی خواهد خورد
که اسباب بازی شان را می خواهند
حالا گذشته ها گذشته
و رفته ها رفته اند
و پیرمرد –چشم و چراغ ما-
حالا فقط به دسته گل مقامات خارجی
نگاه می کند با درد
گناه از بچه های تُخس نبود
که از ریشِ پدران شان بالا رفتند
گناه از معاویه ها نبود
و از طلحه ها و زبیرها
گناه از ابوذر بود
و از کسی که در کتاب جغرافیا
به اشتباه نوشت: رَبذه!
حالا گذشته ها گذشته...


20 اردیبهشت 1391 1300 0

سازمان ملل سوخته است مثل یک باتری قلمی!

نه دیگر ساعت دیپلماسی کار نمی کند
و سازمان ملل سوخته است
مثل یک باتری قلمی!
حتی من فکر می کنم
که از اهالی کوفه است
این کوفی عنان
و فکر می کنم که یزید
کسی بوده شبیه پادشاه فلان...
بولتون یک ناقص الخلقه است
در آزمایشگاه سیاست
و رایس
شعبده بازی است
دیروز برج های دوقلو زایید
بروج مشیّده
بروج شیّادی!
دنیا میدان شعبده نیست
که این چنین بساط تان را پهن کرده اید
در ساحل مدیترانه
بازیگران سیرک سیاست!
آقای ساس و خانم رایس!
دو جنسی جنون گاوی و بوش!
بساط تان را جمع کنید از بیروت و صور و قانا
دروازه ی سیرک را باز کردند
تمساح و گاو و گاوچران
سوار وزغ شدند و
به صحنه آمدند
زمین اگر بر شاخ گاو نگردد هم
این سازمان ملل حتماً
بر شاخ گاو بنا شده است!
نگاه کن!
در عروسک بچه ها
جاسوس پنهان شده است
در توپ های بازی بچه ها جاسوس
و در درختی
که بچه ها تاب بسته اند در قانا
جاسوس
تمام شان دنبال کودکی نصرالله اند
تمام نیل،
تمام مدیترانه
پر از صندوق های حادثه است
و چشم مردم دنیا
به موج های مدیترانه است
میدان شعبده بازی گسترده اند
نگاه کن!
از عقال حاکمان عرب
جاسوس و عروسکی زشت بیرون آمد
عروسک زشت
شلیک می کند به بچه های قانا
دو حاکم عرب در نفسش می دمند و
صحنه پر از جاسوس می شود
دو حاکم که از پا نفس می کشند و
با عقال شان فکر می کنند
تمام شعبده بازان در صحنه اند
شورای امنیت
بادمجان می کارد در قانا
هلو می چیند از چوب خشک هلوکاست
عروسک زشت
دو حاکم را
بدل به دو بوزینه کرده است
عروسک زشت
در زهدانش بمب اتم پنهان است
و موشک لیزری
هواپیماهای جنگنده را شیر می دهد
نگاه کن!
عدالت تعطیل است، تا اطلاع ثانوی!
عقرب شده است سازمان ملل
و بچه های قانا را عقرب زده است
افتاده اند در صحنه و تکان نمی خورند
حالا عروسک زشت
عقال حاکمان عرب را
بر سر گذاشته است و می خندد
عقرب های سازمان ملل
و نعش بچه های قانا را
می زنند به گوساله های مرده
و عنقریب خواهد مرد
گوساله ی بزرگ تل آویو!
قانا یا هولوکاست؟
فرشته یا غول؟
سواران ذوالجناح
یا دزدان دریای کارائیب؟!
بازی تمام خواهد شد
در طوفان «اذا وقعت الواقعه...»
موسی
میدان شعبده بازان را جارو خواهد کرد
و« قدس
پایتخت آسمان و زمین خواهد شد»*



*این سخن شاعرانه از سید حسن نصرالله است.


20 اردیبهشت 1391 1919 0

شرم الشیخ کوفه است و جنوب، نینوا!

شرم الشیخ کوفه است و
جنوب، نینوا!
دارد جنوب شبیه کربلا می شود
مدیترانه، فرات است
فرات، عبای توست!
برای این همه زخمی
برای این همه بی کفن
تنها عبای مهربان تو مانده است!
و گرنه این سران
دشداشه هاشان را
پرچم صلح کردند و فروختند
شاید اگر نبود نفت می جنگیدند
دیروز، ذوالفقار را
با قطعنامه ها
تاخت زدند
امروز منتظرند
که از قطعنامه ها
زمین و نان
فرشته و غلمان ببارد!
بارید!
و قطعنامه همین بمبی است
که دارد می بارد!
جنوب غرق خون است و
 غزه آهوی زخمی
تو تنها مانده ای نصرالله!
در خیبری به نام جنوب
و هواپیماها دارند خندق می کنند و
کودکان زخمی تشنه اند
تو رفته ای از شریعه آب بیاوری
در برابر چشم این همه ماهواره ی جاسوسی
اوضاع روزگار بد نیست
از سران عرب
یکی با شمشیری از طلا بر کمر
دارد ریشش را خضاب می کند و
یکی همیشه در مواقع حساس
به سجده می رود
شیخ فلان
تا دشداشه را عوض کند
شیخ الرّشید تا سان ببیند از برابر عکسش
شاه کوچک تا برگردد از تعطیلات امریکایی
دیر خواهد شد
نماد ارتش عربی
پلیس مصر است
که همچنان حمله می کند به الازهر!
جان بولتون دارد پارس می کند در سازمان ملل!
تنها تو مانده ای نصرالله!
پس شمشیر را پس بگیر و
اسب را پس بگیر و
شریعه را پس بگیر و
غیرت عربی را پس بگیر
که پادشاهان عرب
شیهه اسبان مرده اند!


20 اردیبهشت 1391 1543 0

من این پیام را برای سایت شما می فرستم

من این پیام را
برای سایت شما می فرستم:
مولای من! سلام
اگر قرار شد که بیایید
کافی است شماره های یازده رقمی مان را
که عنقریب دوازده رقمی خواهد شد
همراه داشته باشید
و یادتان باشد
که ما فقط تا ساعت ده شب بیداریم!


20 اردیبهشت 1391 1231 0

خون دقیقه ها ریخت روی صورت ساعت ها

کفن کنید ارگ را و پرتقال خونی بم را
تلقین دهید نخل را و
صدای ایرج بسطامی را
خرمای بم چیده اند و می گردانند
در سینی جنوب عزادار
و آدمی خرماست
تکانده می شود و از نخل ها که فرو افتاد
تنها خاک هسته اش را نگاه می دارد
برای دوز بازی با فردا
به حاجیان کعبه الله گفتم
دنبال آب زمزم اگر می گردید این جاست
و چادر عرفات امسال
در بم برپاست
در خواب بودند که شلیک شد به شقیقه ها و عقربه ها
و خون دقیقه ها
ریخت روی صورت ساعت ها
و روز در زیر خاک
اشک ریخت
بم آخرین پلنگ کویری بود که مرد
و ماه با دهان خونین گذشت!
دوباره بهای آدمی ارزان خواهد شد
دوباره پوسترها گران می شوند و رای ها گران
دوباره قصه همان خواهد شد...
یکی نبود، یکی بود...
شهری بود
شهری نبود!


20 اردیبهشت 1391 865 0

عقب نشینی برای اسب ها و فیل ها و وزیران است

سربازها!
به سمت جلو...
عقب نشینی
برای اسب ها و فیل ها و وزیران است
تمام مهره ها به عقب بر می گردند
تنها، سربازها...


20 اردیبهشت 1391 982 0

کجاست قطاری که شعر می رفت و قصه بر می گشت؟

کجاست قطاری
که شعر می رفت
و قصه بر می گشت؟
حالا کوه،
قصه شان را می گوید با ابر
ابر
شعرشان را می بارد بر دشت
در خواب خاک
هنوز قطار اندیمشک می گذرد!


20 اردیبهشت 1391 1470 0

خورشید پیاده شد با ما نماز خواند!

غروب بود که من
ترمز خطر را کشیدم
کسی نگفت چرا
همه می دانستند
خورشید،
سوار خواهد شد!
و صبح زود رسیدیم
خورشید
پیاده شد
با ما نماز خواند!
و رفت تا غروب دیگر
برگردد
با قطار بعدی اندیمشک!


20 اردیبهشت 1391 1206 0

سیبی که از درخت فرو افتاد، افتاده است

سیبی که از درخت فرو افتاد
افتاده است
و رودها به کوه باز نمی گردند
و عطر این تابستان ها
فقط برای همین تابستان است
اما قطار اندیمشک
باز می گردد
با بوی سیب و
پیرهن یوسف!


20 اردیبهشت 1391 1517 0

بلیط ندارم آقا! این چفیه ی تیرخورده ی من کافی نیست؟

بلیط ندارم آقا!
این چفیه ی تیرخورده ی من کافی نیست؟
کجا؟
آن قطارها دیگر به هیچ جا نمی روند
همین قطار بود، آقا!
همین کوپه
آن یادگاری من بود
نه، این قطار بناست به جاده ی ابریشم برود
آن ها مسافران آلماتی هستند
آقا قطار امریه ای کجاست؟
در آسمان!
حالا رسیده ام به ایستگاه آسمان
قطار، کشتی نوح است
جهان
جزیره ی مجنون است
قطار
بر دو کوهه می نشیند!


20 اردیبهشت 1391 1273 0
صفحه 1 از 4ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  بعدی   انتها