دفتر شعر

باید گدا و در به در از چین بیاوریم

زشت است این که گیره سر از چین بیاوریم
کبریت های بی خطر از چین بیاوریم

آورده ایم هر چه شما فکر می کنید
چیزی نمانده شعر تر از چین بیاوریم

هر چند توی کشور ایران زیاد هست
ما می رویم گور خر از چین بیاوریم

آورده ایم ما نمک از ساحل غنا
پس واجب است نیشکر از چین بیاوریم

هی نیش می زنند و عسل هم نمی دهند
زنبورهای کارگر از چین بیاوریم؟

خواننده ها چقدر زمخت اند و بدصدا
من هم موافقم قمر از چین بیاوریم

حالا که خوشگلان همه رقاص گشته اند
پس واجب است شافنر از چین بیاوریم

خشکیده است، پس بدهیمش به روسیه
دریای خوشگل خزر از چین بیاوریم

تا آن که جمعیت دو برابر شود سریع
باید که دختر و پسر از چین بیاوریم

حالا که نیست کارِ بُزان پای کوفتن
ما می رویم گاو نر از چین بیاوریم

اصلاً اداره کردن کشور که سخت نیست
تا وقت هست، یک نفر از چین بیاوریم

یک روز اگر که مردم ایران غنی شوند
باید گدا و در به در از چین بیاوریم

گویند سرّ عشق مگویید و مشنوید
ما می رویم لال و کر از چین بیاوریم


20 اردیبهشت 1396 5036 0

شادی روزگار یعنی کشک

شادی روزگار یعنی کشک
خاطر بی غبار یعنی کشک

در قم و یزد و گرمسار و طبس
شُرشُر آبشار یعنی کشک

بین خرچنگ های مردابی
سخن از خاویار، یعنی کشک

چون که پروازها سر وقت اند
سالن انتظار یعنی کشک

چون که بینش پژوه می خواند
اثر شاهکار یعنی کشک

محسن نامجو که خواننده است
بیژن کامکار یعنی کشک

کارگردان اگر که ده نمکی است
منشی و دستیار یعنی کشک

تا که یک سانت برف می بارد
کشور گازدار یعنی کشک

جیب ما را زدند از چپ و راست
هم یمین هم یسار یعنی کشک

تک جناحی اگر شود کشور
پس گروه فشار یعنی کشک!

چون که مستعجل است هر دولت
صحبت از اقتدار یعنی کشک

همه چون مومن اند و مومنه اند
لاجرم سنگسار یعنی کشک

چون دمد توی صور، اسرافیل
قطر سنگ مزار یعنی کشک


27 اردیبهشت 1391 4231 1

هِی شعر تَر انگیزد خاطر که حزین باشد

گفتی که «از آن باشد» گفتم که «از این باشد»
یک نکته ی بی معنی گفتیم و همین باشد

هرگز ندهندش زن در کوچه و در برزن
مانند رضازاده هر کس که وزین باشد

در کار گلاب و گل گفتند که «حُکمت چیست؟»
گفتم که «همین خوب است، بگذار همین باشد»

پیراهن ما را هم از پشت، کسی جر دارد
من فکر کنم کارِ شیطانِ لعین باشد

خلقی شده گمراهت وقتی که به همراهت
یک روز شهین باشد، یک روز مهین باشد

پایت به زمین باشد دستت به هوا باشد
دستت به هوا باشد پایت به زمین باشد

هر جنس که در بازار دیدی و پسندیدی
یا ساخت ایران است یا ساخت چین باشد

یک روز جناح چپ یک عمر جناح راست
همواره در این کشور اوضاع چنین باشد

هر کس که در این کشور آشوب کند، جایش
یا گوشه ی کهریزک یا کنج اوین باشد

بر عکس شما، حافظ! من معتقدم در کل
هِی شعر تَر انگیزد خاطر که حزین باشد


27 اردیبهشت 1391 12173 0

لاجرم در مملکت هم خط قرمز لازم است

دیده ای هنگام نصب نقشه پونز لازم است؟
لاجرم در مملکت هم خط قرمز لازم است

تا جدا گردند اعداد صحیح و ناصحیح
هر کجای کشور ایران ممیز لازم است

تا که خط فقر هم کلاً غنی سازی شود
رابطه با دوستی مانند چاوز لازم است

ای پسر! گر حائز پست مدیریت شدی
پشت میزت اصلاً و اما و هرگز لازم است

ای مدیر مردمی! با منشیان خود بگو
دور اسم قوم و خویشانت پرانتز لازم است

هر چه می خواهی بگریان، کاملاً قانونی است
تا که می خواهی بخندانی، مجوز لازم است

تا که شعر دیگران را خوب ویرایش کند
بعد ششصد سال شخصی مثل حافظ لازم است

داغ خواهی کرد یک شب چون پلوپز لاجرم
طنزپرداز! سر راهت محافظ لازم است


27 اردیبهشت 1391 2897 0

گیرم دماغ گنده ی خود را عمل کنی

تا بچه ای، معلم و مامان و دیگران
در گفتن «اتل متل» ات گیر می دهند

وقتی بزرگ می شوی و پیر می شوی
مردم به کله ی کچلت گیر می دهند

گاهی اگر به انجمن شاعران روی
آنجا به معنی غزلت گیر می دهند

در شعر اگر که خواجه ی شیراز هم شوی
حتماً به نسخه ی بدلت گیر می دهند

گیرم که مرد آهنی سال هم شدی
مردم به هیکل دکلت گیر می دهند

هی دستمال خود لب کارون تکان نده
وقتی همه به پای شلت گیر می دهند

انگشت پر عسل به دهان کسان مکن
آن ها به مزه ی عسلت گیر می دهند

گیرم دماغ گنده ی خود را عمل کنی
قطعاً به قیمت عملت گیر می دهند

اصلا فشن مشن نکنی عینهو خودم
آنگه به ظاهر فشلت گیر می دهند

ای گوسفند! دنبه مجنبان که گرگ ها
قطعاً به لرزش کفلت گیر می دهند

گر مثل خر بخوانی و ممتاز هم شوی
مردم به علم بی عملت گیر می دهند

صد بار هم قسم بخوری این زن من است
او را نشانده ای بغلت، گیر می دهند

مأمورها اگر که دلیلی نیافتند
حتماً به علت العللت گیر می دهند!


27 اردیبهشت 1391 3785 0

ما میوه های مصری و چینی نخواستیم

آداب پایتخت نشینی نخواستیم
یک چسب گنده بر نوک بینی نخواستیم

ما را شمیم سنجد و توت وطن خوش است
ما میوه های مصری و چینی نخواستیم

تولید را، پدر، سر جدّت! غلاف کن
بابایمان درآمده، نی نی نخواستیم

خواننده های روی زمین خوش صداترند
خواننده های زیرزمینی نخواستیم

با ما بدون پرده بگویید زهر مار
ما حاضریم...فلسفه چینی نخواستیم

یک لقمه نان به ما برساند، همین بس است
ما دولت چنان و چنینی نخواستیم

هی کار می کنیم و گزینش نمی شویم
اصلا رییس کارگزینی نخواستیم

ما خوانده ایم چاقی کاذب می آورد
نان و برنج و سیب زمینی نخواستیم

دین را دبیر جبر به ما یاد داده است
قربانتان! معلم دینی نخواستیم

بی سور و سات هم به خدا قانعیم ما
شربت بس است، منقل و سینی نخواستیم

یاران او به برج نشینی رسیده اند
مردی که گفت: کاخ نشینی نخواستیم


27 اردیبهشت 1391 5273 1

خیال کرده شفیعی کدکنی شده است

چه روزگار عجیب و غریب و باحالی است
هر آن چه را که نظر می کنم، غنی شده است

ببین که کشک به یُمن همین غنی سازی
نرفته داخل یخچال، بستنی شده است

قضای حاجت اگر می روید، می بینید
که آفتابه پر از آب معدنی شده است

عروس، خانه ی شوهر نرفته زاییده است
جنین نارس او گرم مُخ زنی شده است

دو شاخ سر زده روی سرش پدر ژپتو
که نیمه شب پسرش آدم آهنی شده است

به همت خدمات فشار در مترو
 زن غریبه تو را خواهر تنی شده است

به احترام مخاطب، صدا و سیما هم
به جان عمه ام این قدر دیدنی شده است!

دو صفحه نقد نوشته جوانکی بی ذوق،
خیال کرده شفیعی کدکنی شده است

دو بیت گفته و یک جفت سکه هم برده
نه بهمنی، به گمانش براهنی شده است

به یمن این همه صنعت، کتابخانه ی شهر
کمی غنی شده، تعویض روغنی شده است!


27 اردیبهشت 1391 3391 0

یه روز دوبی می ره یه روز فلسطین

همسایه مون یه آدم شریفه
خیلی نجیبه، خیلی ام حریفه

معایبش؟ هیچی نداره...ماهه
محاسنش؟عین قدش کوتاهه

با نمره ی سه می زنه ریش شو
رو جام جم ست می کنه دیش شو

عموم می گه تو کار صادراته
رییس شرکت مخابراته

داییم می گه گمون کنم تاجره
ننه م می گه نه، دیوونه س...شاعره!

همسایه ها بهش می گن مهندس
کاسبا بش می گن رییس مجلس

هر کی که هس خیلی شلوغه سرش
عقیق اصله شیش تا انگشترش

یه روز دوبی می ره یه روز فلسطین
یه روز قطر، یه روز ژاپن، یه روز چین

یه روزه کُره اس، یه روز می ره روسیه
گمون کنم تو کار جاسوسیه

خاله م می گه تاجر قرص اکسه
سهام دار عمده ی فارکسه

یه روز تو کار نقد شعر نیماس
یه روز معاون صدا و سیماس

ما که نفهمیدیم کیه، چی کاره س
یه شب دیدیم دبیر جشنواره س

بابام بُلن می گه به جمع حاضر
نه کاسبه، نه تاجره، نه شاعر

می شناسمش، اهل حساب کتابه
تو کار صادرات انقلابه


27 اردیبهشت 1391 2043 0

دولت خانوادگی به تو چه؟

خواهران و برادران عزیز!
همه اهل کتاب و اهل تمیز

سال تحصیلی جدید آمد
خوشتان شد دوباره عید آمد

باز هم فصل برگ ریزان شد
کیفتان کوک بود، میزان شد

ای عزیز دل برادر، هان!
خواهر محترم، برادر جان!

یا به تزویر، یا به زر، یا زور
رد شدی فاتحانه از کنکور

پای درس معلمی وراج
هاج ماندی و واج و خواندی گاج

مثل آینده ات بلاتکلیف
سال ها با مدرّسان شریف

اسم آن سومی بگم چی بود؟
یادم آمد، بگم؟ قلم چی بود

رفتی و آمدی و تست زدی
گاه و بیگاه تیپ و ژست زدی

چقدر پول بربری دادی
آزمون سراسری دادی

عاقبت آمدی به دانشگاه
با تو ام، لااله الا الله!

حیف آن چشم های خوشگل نیست
شأن تو برتر از اراذل نیست؟

گرچه سرشار از بخاری تو
به سیاست چه کار داری تو؟

وصف مردانِ با صفت به تو چه؟
.....................................

تو به درسَت بچسب، بیکاری؟
نکند حال درد سر داری؟

نظری کن دمی به پرونده ت
تر نزن بیخودی به آینده ت

حاکمان بس که دوستت دارند
چار دورت پلیس می کارند

تا اراذل اذیتت نکنند
چوب لای چرخ مشیتت نکنند

به تو چه، حاکمان اوپل دارند
خودروی آخرین مدل دارند

به تو چه دردمان دوا نشده است
یا تقلب شده است یا نشده است

به تو چه وام مفتی و قرضی
از حساب ذخیره ی ارزی

مملکت باجناق سالاری است؟
شهر غرق فساد و بیکاری است؟

خامی و بی ارادگی به تو چه؟
دولت خانوادگی به تو چه؟

تو به درست بچسب و آدم باش
نرو هر شب اراذل و اوباش

خط نکش سبز و سرخ بر دیفال
برو مشتق بگیر و انتگرال

گر که تنبل بمانی و نادان
می برندت به خدمت رادان

کسب دانش وظیفه ی فضلاست
حق مردم، وظیفه ی وکلاست

روز و شب آن همه وکیل زرنگ
که به مجلس نشسته اند قشنگ

خادمان خدوم ایران اند
کارشان را درست می دانند

به خدا خورد و خواب کی دارند؟
جمعه ها هم تربچه می کارند

شغلشان نیز حفظ قانون است
دلشان هم ز رنج ما خون است

خودمانیم، زندگی سخت است
اهل دانش همیشه بدبخت است

تو به درست بچسب، خوشگل من
درس و مشق شماست مشکل من

حال کن، زن بگیر، عاشق شو
بعد هم یک مدیر لایق شو

مو بچسبان و ژل بزن چپ و راست
در سیاست نیا، خدا با ماست

دوره ی شاه را که یادت هست
زاغ و روباه را که یادت هست

زاغکی قالب پنیری دید
به دهن برگرفت و زود پرید

بچه مثبت که باشی و نادان
نبود چون تو در صف مرغان

ما پَرَت می دهیم تا بپری
در رقابت هم فقط ببری

بروی خارج و شوی دکتر
توامان جیب و آستینت پر

بشوی یک شبه نماینده
نشوی از حقیر شرمنده

چشم دل بازکن که جان بینی
بروی خارج و جهان بینی

آخر شعر من چنین باشد
دَرَکه بهتر از اوین باشد!


27 اردیبهشت 1391 2773 0

خدایی تَم خداییِ قدیما

آهای خدا! دلم گرفته خیلی
بشین یه کم درد دلامو گوش کن

فتیله ی خورشیدو پایین بکش
چراغ نفتی روز و خاموش کن

پی سوز مهتابو بیار تو ایوون
بذار کنار کوزه ی شرابم

بشین روی حصیر تیکه تیکه م
دل بده به حرف دل خرابم

آهای خدا! چقدر شیرینه اسمت
شیرینه اون قد که به لب می چسبه

بشین یه کم صفا کنیم به مولا
یه استکان چایی تو شب می چسبه

نشستی اون بالا بالا بلاها
گمون کنم به ریش ما می خندی

یه سر بیا محله های پایین
ببین محله مونو می پسندی؟

ببین چه بنده های مشتی داری
عین خودت لوطی و با مرامن

عین خودت خونه به دوش و تنهان
کجا و کی قابل احترامن؟

فکر نکنم بفهمی حال ما رو
شما کجا و خونه های خشتی

شما کجا عیالواری...نداری
شما که ساکن کف بهشتی

فکرنکنم چیزی ازت کم بشه
گناه بدبختا رو بی خیال شو

تو آتیشِ نداری شون می سوزن
آتیش اون دنیا رو بی خیال شو

اکابرم با آه و ناله رفتیم
تصدیق پنج و شیش مون کجا بود

همدم ما رادیوی یه موجه
تصدقّت! ما دیش مون کجا بود؟

یه چیز بگم؟ بدت نیاد خداییش
خدایی تَم خداییِ قدیما

به پول دارا تا کی می خوای حال بدی؟
دستی بکش رو سر ما یتیما

اگه فقط خدای خوبا نیستی
یه شب بیا تو جمع ما خلافا

یه حالی ام به ما بده عزیز جون
به سینه سوخته ها و سینه صافا

فکر نکنم تو دنیا پیدا بشه
درد و بلایی بدتر از نداری

اما چرا بدتر از اون گمونم
خماریه، خماریه، خماری!

صراط ما صراط مستقیم بود
حالی نداد، زدیم به بی خیالی

گناه ما فقط همین دو حرفه:
رفیق خیلی بد...زغال عالی


27 اردیبهشت 1391 2151 0

در شهر قرار است که اوباش بگیرند

در شهر قرار است که اوباش بگیرند
چاقوکش و بی کلّه و کلاش بگیرند

آن هفته در آن مرحله طاووس گرفتند
این هفته قرار است که خفاش بگیرند

آن یار نمک بود سراپاش و تپل بود
حکم است گمانم که نمک پاش بگیرند

ما را که نه طاووس و نه خفاش و نه کبکیم
از بهر هوس هم شده، ای کاش بگیرند

این قوم اراذل اگر آزاد بمانند
بس شیره ی جان کز گُل خشخاش بگیرند

این کاره اگر هستی، در رو که قرار است
این بار ز هر چیزِ تو، «پ. هاش.» بگیرند

گیرم که نگیرند، نه طاووس نه خفاش
یک چیز بگویید شما جاش بگیرند

پاپوش ندوزید به پاهای خلایق
آن هفته قرار است که کفاش بگیرند

یک دسته اگر زجر کشیدند، جهنم
یک عده قرار است که پاداش بگیرند


24 اردیبهشت 1391 1729 0

کسی مزاحم بشّار اسد نبود اینجا

دمشق میکده اصلاً نداشت، ساقی هم
غزال های خراسانی و عراقی هم

شراب ناب مخور، دشمن سلامتی است
فشار آورد و قند خون و چاقی هم

در این بلاد فقط هم وطن فراوان نیست
که ریخته است به هر سوی هم اتاقی هم

صدای صادق آهنگران طبیعی بود...
مرا ببوس شنیدم ز گل نراقی  هم

به اتفاق رفیقان متفق رفتیم
نیافتیم یکی یار اتفاقی هم

سیاه بازی بازار شام جای خودش
شدم کباب ز یاران لب سماقی هم

چقدر جای رفیقان دوست خالی بود
 نه جای قزوه فقط، جای اشتیاقی هم

کسی مزاحم بشّار اسد نبود اینجا
نه چپ، نه راست، نه حتی عماد باقی هم


24 اردیبهشت 1391 973 0

کاری کنین جوونا زن بگیرن...!

به من نیگا نکن آهای برادر!
خودت مگه نداری خار و مادر ؟

ماه و مگه تو نیمه شب ندیدی
می خوای بگی تو خط لب ندیدی؟

صورت من یه کم اناری شده
یه ریزه هم بتونه کاری شده

امل بی سواد ژل ندیده!
دهاتی خنگ ریمل ندیده

تقصیر خیاطای رو سیاهه
مانتوی من اگه یه کم کوتاهه

امون از این شهر مقرراتی
موارد فجیع منکراتی

تو کوچه و تو سلف و دانشکده
سهم من از خوشگلی نیم درصده

خوشگلی تو خونه هم چه فایده
مهمونی شبونه هم چه فایده

بابام که عاشق چشام نمی شه
عاشق لرزش صدام نمی شه

برادر پلاسم ام همین طور
دوستای بی کلاسم ام همین طور

فقط می مونه کوچه و خیابون
برای عرضه ی قشنگی یامون

هم انقباضیه هم انبساطی
کمیته ی مخوف انضباطی

آهای مدیر پاک با سیاست!
من کجا و اماکن و حراست ؟

نذار که دلتنگی مو هی کش بدم
خوشگلی مو کجا نمایش بدم؟

حیفه جوونامون پسر بمیرن
کاری کنین جوونا زن بگیرن ...!

کاری کنین جوونا زن بگیرن
یک زن خوشگل مث من بگیرن

من اگه شوهر کنم آدم می شم
نمونه تو تموم عالم می شم

به زندگی می چسبم و به شوهر
گور بابای فیس زن برادر

به جون هر چی مرد تف به گورم
کهنه ی بچه مو اگه نشورم

کوری چشم چش چرون انتر
مانتوی من هم می شه هی بلن تر

به من نیگا نکن، آهای برادر!
خودت مگه نداری خار و مادر؟


24 اردیبهشت 1391 1586 0

گر به شورا راه یابد پای من

گر به شورا راه یابد پای من
هر چه ویرانی است، عمران می کنم

می روم هر شب به میدان های شهر
هر چه ساعت بود، میزان می کنم

مشکلات شهرتان را رتق و فتق
پشت میز و پشت فرمان می کنم

تا کش آید پوز اعضای اوپک
نفت را فی الفور ارزان می کنم

کوچه ها را می کنم هر شب گشاد
هر چه بن بست است، دالان می کنم

می شوم هر شب سوار بولدوزر
هر چه ناصافی است ویران می کنم

هر سه راه و چار راه شهر را
چار راه پاسداران می کنم

شاعران شهر را در خانه ام
هفته ای یک بار مهمان می کنم

کارگردان های با احساس را
می برم مهمان مامان می کنم

هر چه بیمار است، تسکین می دهم
هر چه معتاد است، درمان می کنم

تا که پُر رونق شود گردشگری
اصفهان را ارمنستان می کنم

شهرداری را همه رایانه ای
کارها را سهل و آسان می کنم

تا که کار خلق فوراً حل شود
کارمندان را دو چندان می کنم

هفته ای یک شب کلیسا می روم
ارمنی ها را مسلمان می کنم

همزبانی، همدلی، هم زیستی
با سرای سالمندان می کنم

مثل اقشار ضعیف اجتماع
نوش جان سویای سبحان می کنم

گر رقیبانم به من فرصت دهند
 چاره ی کمبود سیمان می کنم

می کنم هی کارهای خوب خوب
دشمنانم را پشیمان می کنم

می فروشم کل اسراییل را
پول آن را خرج لبنان می کنم

یک سخنرانی به نفع مسلمین
در بلندی های جولان می کنم

مرده ها را می کنم ساماندهی
شهرتان را باغ رضوان* می کنم

مردها را اهل تجدید فراش
لطف ها در حق نسوان می کنم

شهر تا راحت شود از چشم هیز
دیدنی ها را فراوان می کنم

شهردار از شهرضا می آورم
الغرض این می کنم، آن می کنم

تیغ اصلاحات می گیرم به دست
کلّه ها را نورباران می کنم

پر شود این شهر از هی های من
گر به شورا راه یابد پای من


*گورستان اصفهان


24 اردیبهشت 1391 2123 0

عشقای داغ کوچه و برزن به خدا یه قرون نمی ارزن

عشقای داغ کوچه و برزن
به خدا یه قرون نمی ارزن

سرخ و سبزند و آبی و زردن
شبا داغ اند، صُب که شد سردن

نمی دونی که دل دادن به کیا
ارزونن عین گوشی نوکیا

ارتباطاتشون که سیاره
شاید اینم یه جورایی کاره

پُرن از سوژه های تکراری
عین دوربین فیلمبرداری

می برن از تموم ملت دل
عین خطّای رُند ایرانسل

ارزون و خوشگل اند و نامحدود
خط می دن با اشاره ای زود زود

گوشی یاشون چه قد خوش آوازه
صفرشون هم که بسته نیس، بازه

همه شون آب و رنگ و تبلیغات
دل ما هم خسی توی میقات

خوشگلی نه که آب و رنگه همه ش
دلاشون هم یه تیکه سنگه همه ش

یار هر کی سرش تو آخورتر
پیرنش تازه تر، جیبش پُرتر

هی می چرخن توی خیابونا
می زنن داد، آی مسلمونا!

عشقای فست فودی و یه شبه
بخشی ازواجبات مستحبه

عمریه غوطه می خوریم تو کف
دلبرا هم شدن یه بار مصرف

چی شدی یار دل سپرده ی من!
که بودی سفت کشته مرده ی من

چی شد او زنبیل پر از موزت
قربون آب و رنگ ویندوزت

با کی داری دوباره چت می کنی
برو گم شو، بکپ، غلط می کنی

هر چی تازه ش قشنگه الا عشق
دلای ما رو تازه کن، یا عشق!

بنویسین با خط نستعلیق
هر چی تازه ش می چسبه غیر رفیق

عشقای داغ کوچه و برزن
به خدا یه قرون نمی ارزن


24 اردیبهشت 1391 1915 0