دفتر شعر

کار حسین است

آن اسم اعظم که بزرگان در پی اندش

سربندِ یا زهراست محکم تر ببندش

 

هر کس که در سر آرزوی عشق دارد

هنگام رفتن با شهیدان می برندش

 

بابا! وصیّت نامۀ همسنگرت کو؟

این روزها خون می چکد از بند بندش

 

آقا معلم قصه از آنروزها گفت

کردند سال ِ آخری ها ریشخندش

 

شرمی نکردند از صدای سرفه دارش

چیزی نخواندند از نگاه دردمندش

 

گیرم عَلم از دست عباسی بیافتد

عباس دیگر می کند از جا بلندش

 

هر کس به این آسانی اهل کربلا نیست

کار حسین است و دل مشکل پسندش




22 فروردین 1392 1351 2

تضمین ابیاتی از غزل داریوش مفتخر حسینی

 

به صبح واقعه در خیل دوست دارانش

به ظهر حادثه در جمع بی قرارانش

غروب بر سر نی باز بین یارانش

"به ذکر و زمزمه چاووش سربدارانش

امیر لشکر انبوهِ نی سوارانش"

 

چه باک اگر سر نی زلف او رها مانده است

چه باک اگر که سر از پیکرش جدا مانده است

قرار بود خدا مانَد و خدا مانده است

"سری به شیوه رها از تنی که جا مانده است

کنار پیکر معدودِ بی شمارانش"

 

کسی که روح قدُس کرده بود تأییدش

همه ملائکه شاگرد درس توحیدش

غروب، زینب از آنسوی دشت می دیدش

"به سعی و هروله در پیش، ماه و خورشیدش

به اشک و آه به دنبال، باد و بارانش"

 

اگرچه تشنه ولی تشنگان سقّایند

اگرچه خسته ولی سربلند و والایند

که اهل بیت خدا وارثان زهرایند

"به پای تاول و لب های تشنه می آیند

پیاده در غل و زنجیر یادگارانش"

 

هزار سال گذشته است و آشکار و نهان

هزار سال گذشته است و پیرمرد و جوان

هزار سال گذشته است و کودکان و زنان

"چو روشنای اذان از چهارسوی جهان

به گوش می رسد آوای سوگوارانش"...

 

حسین کیست که این نغمه زیر و بم زده است

حسین کیست که عشق از حسین دم زده است

حسین کیست که بر نون و والقلم زده است

"قیامتی که به مدحش خدا رقم زده است

قصیده ای به بلندای روزگارانش"




09 فروردین 1392 2134 0

ما رأیتُ إلا جمیلا


قافله را  تا زدند بانگ رحیلا

ولوله ای شد که یا حسین دخیلا

 

قافله می رفت بی حسین ولیکن

دشمن او تا به حشر خوار و ذلیلا

 

بر سرِ نی ها "سری به نیزه بلند است"

سر چه سری وَه چه با شکوه و جلیلا

 

خواهر غمدیده رو به سوی برادر

گفت که یارانمان کمند، قلیلا

 

ناله ی قرآن ز روی نیزه برآمد

گفت که خواهر معَ الرسول سَبیلا

 

خواهر من بعد من غریب نمانی

عشق تو سجّاد، فاتّخِذهُ وَکیلا

 

گفت هوا گرم و راه شام زیاد است

گفت لکَ فی النهارِ سبحَ طویلا

 

گفت که شب را کجا بدون تو باشم

گفت قُم الیل را وَ أقوَمُ قیلا

 

گفت که بی تو چگونه خطبه بخوانم

گفت سنُلقی علیک قولَ ثقیلا

 

گفت که از گوشه ی خرابه چه گویی

گفت بهشت است جَنّةً وَ نخیلا

 

گفت که با درد تازیانه چه سازیم

گفت بگویید ما رأیتُ جَمیلا

 

گفت که صبراً عَلی قضائِک یا عشق

فاتّخذ الله زینباً بخلیلا *

 

گفت که هیهات مِنّا الذلة جماعت

ثمّ جَعلنا الحسین علیه دلیلا **

 

گفت حسینش که من شهید تو هستم

گفت خدا شاءَ أن یراک قتیلا

 

*واتّخذ اللهُ ابراهیمَ خلیلا {سورۀ نساء آیۀ 125}

**ثمّ جعلنا الشمسَ علیه دلیلا {سورۀ فرقان آیۀ45}




26 بهمن 1391 2434 0

تضمین آخرین مصراع مثنوی عباس کیقبادی برای کربلایی حسن کاظمی مرادی


به کربلا شده؛ از راه حِلّه برگشته

چه قافله است که با بار حُلّه برگشته

 

چه حُلّه ای همه پاکیزه حُلّه ای همه ابر

نه ابر بلکه پلنگ به قُلّه برگشته

 

پلنگ و قلّه حدیث عروج مرد خداست

که راهِ آمده را پلّه پلّه برگشته

 

کلیم، با زن و فرزند و گلّه رفت به طور

چه شد که بی زن و فرزند و گلّه برگشته

 

کسی که اهل بلا گشت و اهل کرب و بلا

ز کوی عشق، کجا با ادلّه برگشته

 

دلا برای دم "یا علی" مهیّا شو

مرید شو که مُراد محلّه برگشته

 

و اربعین حسین آمد و کسی خوش گفت

"نمرده است مرادی؛ به چلّه برگشته"




24 دی 1391 2357 1

حسینٌ منّی و أنا من حسین

چه می شود گفت وصف یاری که غیر خون جگر ندارد

چه می شود گفت از بهاری که غیر گل های تر ندارد

 

گلوی او را به کودکی بوسه گاه لب های خویش کردی

ولی دریغ ایّها المزمّل کسی ز حالت خبر ندارد

 

عبای پیغمبران به دوشش صدای جبریل در خروشش

ولی در این قوم نامسلمان نوای قرآن اثر ندارد

 

به سجده بودی که کودکانه نشست بر دوش مهربانت

خوشا به حال نماز خوانی که سر از این سجده بر ندارد

 

بیا و بنشین بگو و بشنو تو از حسینی حسین از تو

که عشق عشق است و عشق عشق است و عاشقی خشک و تر ندارد




21 دی 1391 1516 0

وَ والدٍ وَ ما وَلدَ

پدر قامت به فردای قیامت بست شمشیرش

پسر ظهر عطش را صبح محشر کرد تکبیرش

 

پدر جان پیمبر بود و مولایش نمی خواندند

پسر قرآن ناطق بود و می کردند تکفیرش

 

پدر انگشترش را هدیه داد و آیه نازل شد

پسر انگشتر و انگشت داد و کرد تفسیرش

 

پدر ساقی کوثر بود و تنها بود با زهرا

پسر با آب مشک و اشک سقّا کرد تکثیرش

 

خدایی که علی در پرده از او گفتگو می کرد

کشید آخر حسین بن علی اینجا به تصویرش

 

 

عن أبی جعفر علیه السلام ،

فی قول الله عزّ و جلّ:

(( وَ والدٍ وَ ما وَلدَ ))،

قالَ: هو علیّ بن أبی طالب و ما ولد الحسن والحسین علیهم السلام

 

( الجواهر فی تفسیر القرآن، ج 29، ص 222 )




07 دی 1391 1288 1

تضمین غزلی از مرحوم علی اصغر حاج حیدری (خاسته)

 

ای قوم بی حسین به دنبال چیستیم

هی نامه پشت نامه که با تو بایستیم

هر روز کربلاست نیایی که نیستیم

"ما بر تو ای حسین دمادم گریستیم

اما چه سود چون به شما ننگریستیم"

 

از شوق دم زدیم ولیکن بی اشتیاق

انداختیم تفرقه گفتیم اتفاق

آتش بیار معرکه گشتیم بی اجاق!

"ما کوفیان عصر جدیدیم در نفاق

گفتیم یا حسین و یزیدانه زیستیم"

 

ما چوب را به گرگ نه، بر میش می زنیم

پشت سر است دشمن و از پیش می زنیم

در شعله عقربانه به خود نیش می زنیم

"ما تیغ را به خصم نه، بر خویش می زنیم

خصمیم یا که دوست ندانیم کیستیم"

 

هر روز اگر که سنگ خورد بر جبین تو

یا بشکنند حرمت و آیین دین تو

تا دورها اگر که بپیچد طنین تو

"پاسخ نمی دهیم به هَل مِن مُعین تو

تنهایی ات مدام که ما یار نیستیم"

 

فریاد هر دقیقه و فریاد هر زمان

تا کی کنیم پیروی باد هر زمان

ما را حسین قبله نما باد هر زمان

"ما خو گرفته ایم به بیداد هر زمان

کو پای عزم تا به عدالت بایستیم"

 



29 آذر 1391 4271 1

 

هو الجمیل

 حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق

بدرقه ی رهت شود همّت شحنه ی نجف

جلسات شعرخوانی و نقد شعر

(با محوریت شعر آیینی)

چهارشنبه ها ساعت 5 تا 6 بعد از ظهر

خیابان حکیم نظامی چهارراه خاقانی دانشگاه هنر اصفهان گروه فرش

شماره ی تماس: ۶۲۶۹۱۵۶ 

 



23 فروردین 1390 1589 0

گیسو به هم مریز


ای راز آسمانی خورشید مرتبت

گیسو به هم مریز إذا الشمسُ کوّرت

ای بی کرانه، ای پر از ابهام، ای بزرگ

دریا صفت، کویر صفت، آسمان صفت

هنگامه ی بهار جهان با تو دیدنی است

بی تو نه من نه عشق نه دنیا نه آخرت

گیسوی تو قیامت کبری است مهربان

چشمان تو نهایت دنیاست عاقبت

بر من که می رسی کمی آهسته تر برو

دستم نمی رسد به بلندای دامنت




18 تیر 1388 1284 0

فقط برای مهربانی

 

خدا تو را برای مهربانی آفریده است

خدا برای عاشقان چه نقشه ها کشیده است

تو سیب نورسیده ای تو خنده ی بهاری،

که درمیان یک انار سرخ تازه چیده است

نگاه می کنم به آن پرنده ی مهاجر

گمان کنم حکایت دل تو را شنیده است

خدا شب آفرید با همه ستاره هایش

چه چادری برای قامت شما بریده است

خدا غم آفرید و شادی آفرید امّا

تو را فقط برای مهربانی آفریده است

 



05 تیر 1388 1571 0

در هوای حوّا

 

شادی پیاپی خنده ی دمادم

جان هفت دریا بی بی دو عالم

در قیام موسی در قنوت عیسی

در در رکوع نوح و در سجود آدم

در نگاه سارا هاجر است هاجر

در هوای حوّا مریم است مریم

کوه در تکاپو دشت در هیاهو

زیر بار عشقش پشت آسمان خم

خسته خسته صحرا تشنه تشنه سقّا

داستان لیلا قصه ی محرّم

در پی تو بودم سایه ی تو گشتم

تا تو می نشینی با تو می نشینم

بی بی دو عالم جان هفت دریا

خنده ی پیاپی شادی دمادم

 



28 خرداد 1388 1408 0

نمازی که تویی

 

کرب و بلا قصّه ای از پیچ و خم گیسوی تو

چشمه ی خورشید تویی؛ کرب و بلا سوسوی تو

آه مبادا به جفا سر ببرندش ز قفا

کرب و بلا، کرب و بلا، کرب و بلا، آهوی تو

ماه شکسته است دلش، آه ز مشک خجلش

آمده تا یک نفسی تازه کند پهلوی تو

کودکی آشفته تر از چادر غارت شده ای

خیمه ندارد؛ چه کند... می دود اینک سوی تو

بند به دستان علیّ بن حسین بن علی

کیست به دادش برسد؟ باز مگر بازوی تو

در دل شب کوه نشسته به نمازی که تویی

سر بگذارد مگر از غصّه روی زانوی تو

 



04 خرداد 1388 997 0