دفتر شعر

یادت نرود که «حاج‌قاسم» می‌گفت:


ای باورِ ناب! غرق در شک نشدی
از راهِ دل‌آگاهان، منفک نشدی
در سنگر و خاکریز ماندی، ای مرد!
آلودۀ این دفتر و دستک نشدی

با دفترِ کارِ خود معطّل ماندیم
در پَستیِ پُست‌های مهمل ماندیم
رفتی تو به آسمان رسیدی، اما
ما پشتِ همین میزِ مجلّل ماندیم

آن‌سو، سرِ تشنگانِ قدرت، در جنگ
این‌سو، پای قبیلۀ خدمت، لنگ
رفتی، رفتی، رفتی، رفتی، رفتی...
از اهلِ ریا، دور شدی صد فرسنگ

چون کوه، صبور و راد ماندی، ای مرد!
تو دشمنِ حزبِ باد ماندی، ای مرد!
هرگاه که وقتِ انتخابات رسید
کاندیدای جهاد ماندی، ای مرد!

می‌گفت: کرَم، سیرۀ پیغمبرِ ماست
می‌گفت که: مردم‌داری، باورِ ماست
یادت نرود که «حاج‌قاسم» می‌گفت:
«آن دخترِ کم‌حجاب هم، دخترِ ماست»

فرماندهِ دل‌های پریشان! برگرد
شیرآهن‌کوه! مردِ میدان! برگرد
خوزستان، سیستان، خراسان، کرمان...
سردار! بیا برای ایران برگرد

گفتی که نبردِ حق و باطل، علنی‌ست
این شورشِ شومِ دشمنی اهرمنی‌ست
- قاسم، قاسم، ایران: دربندِ شبیم
- ایران، ایران، قاسم: صبح آمدنی‌ست.
 


25 بهمن 1398 771 1

این گونه که آدم های برفی هستند...

دلسرد و نامهربان
این گونه که آدم های برفی هستند
آدم برفی ها نیستند


04 بهمن 1398 529 0

این تازه فقط اول بسم‌الله است!

طوفان خروش و خشم ما در راه است
سوگند به آه، عمرتان کوتاه است

با سوره‌ی انتقام برمی‌گردیم
این تازه فقط اول بسم‌الله است!


18 دی 1398 668 0

این سوی پنجره ها

آه می کشم
آن سوی پنجره ها برف است
این سوی پنجره ها مه

گریه می کنم
آن سوی پنجره ها برف است
این سوی پنجره ها باران

پیر می شوم
آن سوی پنجره ها برف است
این سوی پنجره ها برف


05 دی 1398 106 0

ققنوس

سوختن را
بگذار برای بعد
این جا فقط از تو
آواز خوش می خواهند


05 دی 1398 258 0

آرزو

به فلسطین

دنیا کاش به عقب برمی گشت
گلوله به لوله ی تفنگ
و زیتون به شاخه ی مجروح
آنگاه دیگر هیچ مادری
به آغوش خالی خویش
شیر نمی داد


05 دی 1398 303 0

شمع خاموش

می شمارم
شمع های سوخته ی روی کیک را
تا یادم بیاید چند ساله ام
تا یادم بیاید
چه لحظه های روشنی را
به سادگی فوت کرده ام


05 دی 1398 307 0

گل...



گل
جواب سلام خورشید است...
 


28 آذر 1398 318 0

اما دخترم!...

رد پایم را برایت به ارث می گذارم
اما دخترم
تو راه خودت را برو!
 


23 آذر 1398 310 0

ویلچر...

ویلچر
از پله های موزه ی جنگ
بالا نمی رود


23 آذر 1398 275 0

کوچ

پرنده می دانست
سنگینی برف
آن شاخه ی تنها را می شکند
می دانست
می دانست
و باز کوچ کرد


23 آذر 1398 329 0

دلبسته ی کار خوب، در جای مدرن

آن دخترکان به عشق دنیای مدرن
دلبسته ی کار خوب، در جای مدرن

از خانه به جای ظرف شستن رفتند
در شرکت ها به کلفَتی های مدرن


05 آذر 1398 636 1

دیرآمدنت عزیز، دیرآمدنت

دیر آمدنت بهانه یادم داده
صدها غزل و ترانه یادم داده

دیرآمدنت عزیز، دیرآمدنت
بی تابی کودکانه یادم دادهَ


05 آذر 1398 676 0

قبل از هیجان گل شدن، افتاده

در حاشیه ی زرد چمن افتاده
قبل از هیجان گل شدن، افتاده

این غنچه ی سرخ، گرمی عشقی بود،
یا بوسه ی سردِ از دهن افتاده؟َ


05 آذر 1398 292 0

فراق

اندوه تو که اشاره ای بیش نبود
پس کِی
پس کی این همه برف آمده است؟...


05 آذر 1398 251 0

بعد از تو...

بعد از تو فهمیده ام
«قهوه ها»
تلخ هستند


19 آبان 1398 389 0

انگشت نمای رفتگرها شده ایم

در سینه ی خود دلی مکدر داریم
از کینه به دل سیاه لشکر داریم

انگشت نمای رفتگرها شده ایم
با کوه زباله ای که در سر داریم


05 آبان 1398 218 0

کودک

کودکم با اخبار بشکه های نفت
کشتی می سازد و به تجارت می رود
و یا
با ارزها و دلارهای از سکه افتاده
هواپیما می سازد و به شهرهای دور سفر می کند
کاش می توانستم به او بگویم
من این اخبار باطله را
تنها برای پاک کردن شیشه ی آشپزخانه 
کنار گذاشته ام


05 آبان 1398 175 0

دیدند که آغوش خدا منتظر است

دستان تو مثل دو کبوتر رفتند
سیراب تر از زمزم و کوثر رفتند

دیدند که آغوش خدا منتظر است
دستان تو از خودت جلوتر رفتند
 


20 شهریور 1398 819 0

تو اشک غم حسین را پاک نکن

این اشک رهایت از دل خاک کند
بالت بدهد راهی افلاک کند

تو اشک غم حسین را پاک نکن
بگذار که این اشک تو را پاک کند

منبع:
http://www.shereheyat.ir/poetry/poems/%D8%A7%D8%B4%DA%A9-%D8%BA%D9%85-%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86


18 شهریور 1398 1205 0
صفحه 1 از 18ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها