دفتر شعر

یکی از بیت هایش را به من داد


دوبیتی بود، نایش را به من داد
نی اش را، نی نوایش را به من داد

دو دستم را که خالی دید، فوراً
یکی از بیت هایش را به من داد

 



09 اردیبهشت 1394 999 0

به غم های زمینی خو گرفتم


به غم های زمینی خو گرفتم
به مرگ این چنینی خو گرفتم

تو خاکستر شدی، من زیر آتش
به خاکستر نشینی خو گرفتم

 



23 اسفند 1393 1481 0

یاد چشمان تو می افتم در اقیانوس ها


شب که روشن می شود آبی ترین فانوس ها
یاد چشمان تو می افتم در اقیانوس ها

با کدامین شعله رقصیدی که حالا سال هاست
بال می گیرند از خاکسترت ققنوس ها

قرن ها بیهوده می گردم نمی یابم تو را
نامی از تو نیست در خمیازه ی قاموس ها

مهربان من به اشراق نگاه شرقی ات
کی رهایم می کنی از حلقه ی کابوس ها

کی می آیی که به گلبانگ اذان روشنت
لال خواهد شد زبان خسته ی ناقوس ها
::
در مبارک باد یک آدینه می آیی و من
دست برمی دارم از دامان این مأیوس ها

 



22 دی 1393 1606 0

کجا بال کبوتر می فروشند


کجا گل های پرپر می فروشند
شهادت را مکرر می فروشند

دلم در حسرت پرواز پوسید
کجا بال کبوتر می فروشند

 



04 مهر 1393 1482 0

دل پوشالی ام را با خودش برد


دو دست خالی ام را با خودش برد
غم و خوشحالی ام را با خودش برد

مترسک بودم و گنجشک خیسی
دل پوشالی ام را با خودش برد

 



21 مرداد 1393 267 0

زبان گریه هایم لال مانده است


دلم از قصه مالامال مانده ست
دچار روز و ماه و سال مانده ست

تو را با گریه خواندم برنگشتی
زبان گریه هایم لال مانده ست

 



21 مرداد 1393 317 0

همه دریا دلان رفتند، آن شب


دلم شوق ترنم داشت، اما...
هوای یک تبسم داشت، اما...

همه دریا دلان رفتند، آن شب
دل من هم تلاطم داشت، اما...

 



21 مرداد 1393 282 0

کاشانه ی تمامی گنجشک ها تویی


باران پرنده نیست، کبوتر پرنده نیست
در ذهن حوض، ماه شناور پرنده نیست

در بادهای زخمی این شهر مدتی ست
پیراهن رهای تو دیگر پرنده نیست

خود را پرنده فرض کن و در قفس بمیر
اما بدان پرنده ی بی پر پرنده نیست

اما قبول کن که قفس یک حقیقت است
اینجا مگر تمام قفس در پرنده نیست
::
چشم تو آسمان مرا پر نمی کند
با این که از نگاه تو بهتر پرنده نیست

شعر مرا تو جرأت پرواز می دهی
بعد از تو این خیال مصور پرنده نیست

کاشانه ی تمامی گنجشک ها تویی
بر دوش هر درخت تناور پرنده نیست

 



19 مرداد 1393 1320 2

یکی از بیت هایش را به من داد

دوبیتی بود، نایش را به من داد
نی اش را، نی نوایش را به من داد
دو دستم را که خالی دید، فوراً
یکی از بیت هایش را به من


28 اردیبهشت 1391 1345 0

دعاکن شمس تبریزی بیاید

مبادا باد پاییزی بیاید
دوباره فصل بی چیزی بیاید
تمام شعر مولانا فدایت
دعاکن شمس تبریزی بیاید


28 اردیبهشت 1391 1713 0

جنون تا بی سر و پایی رسیده است

ببین، این غم به شیدایی رسیده است
جنون تا بی سر و پایی رسیده است
دلم هر چند کوه بردباری است
به مرز ناشکیبایی رسیده است


28 اردیبهشت 1391 1286 0

من و دل، نان به نرخ روز خوردیم

اگر چه زخم طاقت سوز خوردیم
غم دیروز را امروز خوردیم
ببخش ای خوب اگر در غیبت تو
من و دل، نان به نرخ روز خوردیم


28 اردیبهشت 1391 1872 0

دوباره جمعه ای رد شد دعا کن

دعا کن هر گلی پرپر نمیرد
کسی با چشم های تر نمیرد
دوباره جمعه ای رد شد دعا کن
دلم تا جمعه ی دیگر نگیرد


28 اردیبهشت 1391 1920 0

بیا تا جان بگیرد شادی ما

دلیل عشق مادرزادی ما
بیا تا جان بگیرد شادی ما
بجوشد رشته رشته از دل خاک
قنات تشنه ی آبادی ما


28 اردیبهشت 1391 1572 0

تو پنهان مانده ای تا تشنه باشیم

تو پنهان مانده ای تا تشنه باشیم
تمام روزها را تشنه باشیم
دلت می آید آیا این همه سال
تو جاری باشی و ما تشنه باشیم


28 اردیبهشت 1391 1310 0

به آن روزی که می آیی قسم خورد

به یک عشق معمایی قسم خورد
به راز یک شکیبایی قسم خورد
خدا «والعصر» گفت و از سر شوق
به آن روزی که می آیی قسم خورد


28 اردیبهشت 1391 1438 0

خدا قسمت کند رودی از این دست

رها شد روی شن ها بهترین دست
کشید از ماه خود، ام البنین دست
دل تفتیده ی لب تشنگان را
خدا قسمت کند رودی از این دست


28 اردیبهشت 1391 1661 0

تنت روی زمین، یک چارپاره

دوباره مَشک، دریا، یک دوبیتی
سرودی عشق را با یک دوبیتی
تنت روی زمین، یک چارپاره
دو دستت روی شن ها، یک دوبیتی


28 اردیبهشت 1391 1202 0

نیفتادند از پا، دست هایش

خودش هم رفت، اما دست هایش...
رقم زد عشق را با دست هایش
به روی خاک افتادند، اما
نیفتادند از پا، دست هایش


28 اردیبهشت 1391 1118 0

فُرات از دست هایش آب نوشید

دلش سرچشمه در سرچشمه جوشید
زلال و پاک، جاری شد، خروشید
به سمت رود رفت و لحظه ای بعد
فُرات از دست هایش آب نوشید


28 اردیبهشت 1391 1081 0
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها