دفتر شعر

تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم

عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم*

در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم

دل در تب لبیک، تاول زد ولی ما
لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم

حتی خیال نای اسماعیل خود را
همسایه با تصویری از خنجر نکردیم

بی دست و پاتر از دل خود کس ندیدیم
زانرو که رقصی با تن بی سر نکردیم


*خوشه ای است که از «کویر» شهید شریعتی چیده ام.



12 مهر 1393 5547 1

لبخند تو خلاصه ی خوبی هاست

لبخند تو خلاصه ی خوبی هاست
لختی بخند، خنده ی گل زیباست

پیشانی ات تنفس یک صبح است
صبحی که انتهای شب یلداست

در چشمت از حضور کبوترها
هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست

رنگین کمان عشق اهورایی
از پشت شیشه ی دل تو پیداست

فریاد تو تلاطم یک طوفان
آرامشت تلاوت یک دریاست

با ما بدون فاصله صحبت کن
ای آنکه ارتفاع تو دور از ماست


09 خرداد 1392 17674 5

دلم خون است، از این می نویسم

نه از مهر و نه از کین می نویسم
نه از کفر و نه از دین می نویسم
دلم خون است، می دانی برادر
دلم خون است، از این می نویسم


07 خرداد 1391 2276 0

شگفتا آب را با آب شوییم؟

شهیدان را به نوری ناب شوییم
درون چشمه مهتاب شوییم
شهیدان همچو آب چشمه پاکند
شگفتا آب را با آب شوییم؟


07 خرداد 1391 1586 0

مبادا روی لاله پا گذاریم

مبادا خویشتن را واگذاریم
امام خویش را تنها گذاریم
ز خون هر شهیدی لاله ای رست
مبادا روی لاله پا گذاریم


07 خرداد 1391 3723 0

چنین پُر موج، پیشانی چرا شد

دو چشمم ابر بارانی چرا شد
دلم دریای طوفانی چرا شد
ز جزر و مد غم در دیده و دل
چنین پُر موج، پیشانی چرا شد


07 خرداد 1391 1278 0

ندارم خفتن از دیروز و امروز

شدم تر دامن از دیروز و امروز
ندارم خفتن از دیروز و امروز
همه ترسند از فردا، شگفتا
که می ترسم من از دیروز و امروز*


*الهی همه از روز پسین ترسند و عبدالله از روز پیشین(خواجه عبدالله انصاری)


07 خرداد 1391 1254 0

دگر این دل سر ماندن ندارد

دگر این دل سر ماندن ندارد
هوای در قفس خواندن ندارد
چنان در دوزخ دنیا دلم سوخت
که دیگر بار، سوزاندن ندارد


07 خرداد 1391 1767 0

تلخ است سکوت، گفتگویی بکنیم

برخیز به خون دل وضویی بکنیم
در آب ترانه شستشویی بکنیم
عمر اندک و فرصت خموشی بسیار
تلخ است سکوت، گفتگویی بکنیم


07 خرداد 1391 2771 0

صبح از سفر سخت زمان می آید

صبح از سفر سخت زمان می آید
زآنسوی زمین و آسمان می آید
شب را به فراسوی زمین رانده به خشم
صبحی که نفس نفس زنان می آید


07 خرداد 1391 2615 0

پروانه بی پریم و بی پرواییم

اسطوره ی بی بال پریدن ماییم
پروانه ی بی پریم و بی پرواییم
«لا» گوی خدایان و «بلی» گوی خدا
ماییم که در حجم زمان تنهاییم


07 خرداد 1391 1831 1

کم می نشویم از آنکه اقیانوسیم

ما دشمن آه و آوخ و افسوسیم
با شوق، لبان مرگ را می بوسیم
دریا دریا، اگر ز ما برگیرند
کم می نشویم از آنکه اقیانوسیم


07 خرداد 1391 1448 0

در خواب شبی شهابی پیدا کردم

در خواب شبی شهابی پیدا کردم
در رقص سراب، آب پیدا کردم
این دفتر پُر ترانه را هم روزی
در کوچه ی آفتاب پیدا کردم


07 خرداد 1391 1413 0

این دل به کدام واژه گویم چون شد؟

این دل به کدام واژه گویم چون شد؟
کز پرده برون و پرده دیگرگون شد
بگذار بگویمت که از ناگفتن
این قافیه در دل رباعی خون شد


07 خرداد 1391 1445 1

او رشک سپیده در سحرخیزی بود

او رشک سپیده در سحرخیزی بود
همپای نسیم در دلاویزی بود
هرچند که سبز بود از شاخه فتاد
این رسم کدام برگ پاییزی بود؟


07 خرداد 1391 3688 0

از خون تو این کتاب شیرازه گرفت

جان تو دوباره جامه ای تازه گرفت
از خون تو این کتاب شیرازه گرفت
پیراهن تازه ی تو را می باید
با قامت آفتاب اندازه گرفت


07 خرداد 1391 871 0

ای جوشش خون گرمتان شهر آشوب

ای ناب ترین معانی واژه ی خوب
ای جوشش خون گرمتان شهر آشوب
کس در سفر کدام منظومه شنید
یک روز کند هزار خورشید غروب؟


07 خرداد 1391 1151 0

تا چند به چون و چند می پردازی؟

ای عقل که وامانده ی صدها رازی
تا چند به چون و چند می پردازی؟
یاران سفر عشق به پایان بردند
تو مرد نِه ای، هنوز در آغازی


07 خرداد 1391 923 0

آرامش تو طعنه به طوفان می زد

حسن تو کنایه ای به کنعان می زد
در نای تو نبض عید قربان می زد
دریای دلت ساحل اطمینان بود
آرامش تو طعنه به طوفان می زد


07 خرداد 1391 1834 0

سوگند که خون او نخواهد خفتن

کس راز حیات او نداند گفتن
بایست زبان به کام خود بنهفتن
هر چند میان خون خود خفت ولی
سوگند که خون او نخواهد خفتن


07 خرداد 1391 809 0
صفحه 1 از 3ابتدا   قبلی   [1]  2  3  بعدی   انتها