دفتر شعر

برکه و ماهیم، گاهی قهر و گاهی آشتی

تا ابد در خاطرت عکسِ خدا را داشتی
سنگِ من! خود را اگر آیینه می‌پنداشتی
.
داشتم یک دم هوای شانه‌ات را در سرم
نازِ شمشیرت! سری بر شانه‌ام نگذاشتی
.
شهرت‌ام مدیونِ رسوایی‌ست، باور کن، مرا
خوارِ چشمِ دشمنان کردی ولی گل کاشتی
.
بعدِ تو من مثلِ یک آیینه در تاریکی‌ام
هیچ عکسی را برای دیدنم نگذاشتی!
.
آب آبی بود، آبی‌تر شد از چشمانِ تو
خم شدی و قطعه‌ای از آسمان برداشتی
.
ارتباطِ ما ندارد رنگِ و بوی خاکیان
برکه و ماهیم، گاهی قهر و گاهی آشتی


17 آذر 1397 44 0

راز بگشا ای نماز اولين و آخرين

کيستی ای خنده هايت رحمةٌ للعالمين
گيسوانت ليلة القدر سماوات و زمین

اي اشارت های ابروهای تو لا ريب فيه
مهربانی های چشمانت هدیً للمتقين

ای شب معراج، سبحان الذی أسرای من
عروة الوثقی است دامان تو يا حبل المتين

ايّها المزّمّل امشب تا سحر بيدار باش
تا طلوع فجر قرآنها بخوانی با یقین

در رکوع کيست آن زيباترين انگشتری
راز بگشا ای نماز اولين و آخرين

نخل های سالها خشکيده خرما می دهند
می نشينی تا کنار اين دل چادرنشين

 


03 آذر 1397 87 0

از ما به طوطیان رها از قفس سلام

اول سلام و بعد سلام و سپس سلام
با هر نفس ارادت و با هر نفس سلام
 
باید سلام کرد و جواب سلام شد
بر هر کسی که هست از این هیچ کس سلام
 
فرقی نمی کند که کجایی ست لهجه ات
اترک سلام، کرخه سلام و ارس سلام
 
ظهر بلوچ، نیمه شب کُرد و ترکمن
صبح خلیج فارس، غروب طبس سلام
 
بازارگان درد! اگر می روی به هند
از ما به طوطیان رها از قفس سلام
 
«دیشب به کوی میکده راهم عسس ببست»
گفتم به جام و باده و مست و عسس سلام
 
معنای عشق غیر سلام و علیک نیست
وقتی سلام رکن نماز است، پس سلام!
 
قبل از سلام جام  تشهد گرفته ایم
ما کشتگان مسلخ عشقیم، والسلام!



27 آبان 1397 5541 0

چه باشم و چه نباشم، بهار در راه است

چه باشم و چه نباشم، بهار در راه است
بهار، همنفس ذوالفقار در راه است

نگاه منتظران، عاشقانه مي خواند
كه: آفتاب شب انتظار، در راه است

به جاده هاي كسالت، به جاده هاي تهي
خبر دهيد كه: آن تكسوار در راه است

كسي كه با نفس آفتابي اش دارد
سر شكستن شب هاي تار، در راه است

كدام جمعه؟ ندانسته ام! ولي پيداست
كه آن وديعه پروردگار در راه است

دلم خوش است ميان شكنجه ی پاييز
چه باشم و چه نباشم، بهار در راه است


16 آبان 1397 35 0

سلام آخرم را دوست دارم

قلم را، دفترم را دوست دارم
و اين طبع ترم را دوست دارم

چقدر اينکه برايت، در زيارت
غزل مي آورم را دوست دارم

يکي از اين سحرها شاعرم کرد
سحرهاي حرم را دوست دارم

سحرها در شبستان گوهرشاد
نماز مادرم را دوست دارم

نگينش را همين مشهد خريدم
اگر انگشترم را دوست دارم

ميان عاشقان  دل شکسته
غم ِ دور و برم را دوست دارم

زني برقع  زده از زائرانت
که گفت از بندرم را دوست دارم

تمام کشورم را دوست داري
تمام کشورم را دوست دارم

به لطف  آن سه باري که مي آيي
جهان ديگرم را دوست دارم

شفا مي خواستم اما کنارت
همين که بهترم را دوست دارم

وداعي نيست در رسم کريمان
سلام آخرم را دوست دارم


16 آبان 1397 3289 10

اینجا به هر دری بزنی باز مشهد است

کوتاه قدّ و سبزه و مويش مجعّد است
انگار از جنوب به اين شهر آمده است

خود را بغل گرفته و خوابيده روي سنگ
مثل درخت‌هاي خيابان مجرّد است

"آقا! بلند شو! كمرت يخ نمي زند؟
سرماي سنگفرش براي بدن بد است

مهمان‌سرا، هتل، نه! اقلّاً برو حرم

اين‌جا به هر دري بزني باز مشهد است"

 


:"گفتم مگر امام رضا دكتري كند
از بندر آمدم پسرم پاي مرقد است

يك سال پيش زائر مشهد شدم، نشد
امسال هم دخيل ِ اميدي مجدّد است

از كودكي فلج شده با چرخ مي رود
امسال رفته مدرسه، اسمش محمد است

نقّاشي‌اش كشيده دو تا كفش، شكل ابر
ابري كه گرم بارش بارانِ ممتد است

 نقاشی اش کشیده خودش را کبوتری
آن هم کبوتری که نگاهش به گنبد است

...امشب دلم حرم زده شد، حرمتش شكست
ديدم براي عرض ارادت مردّد است،

بيرون زدم به سمتِ خيابان براي خواب
شايد همين نصيب من از لطف ايزد است"

فردا کسی که با پسرش راه می رود
كوتاه قدّ و سبزه و مويش مجعّد است


16 آبان 1397 5172 6

یک قطعه از بهشت در آغوش مشهدست

هرچند حال و روز زمین و زمان بَد است
یک قطعه از بهشت در آغوش مشهد است

حتی فرشته ای که به پابوس آمده
انگار بین رفتن و ماندن مردد است

اینجا مدینه نیست نه اینجا مدینه نیست
پس بوی عطر کیست که مثل محمد  است؟!

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای
اینجا برای عشق، شروعی مجدد است

جایی که آسمان به زمین وصل می شود
جایی که بین عالم و آدم زبانزد است

هرجا دلی شکست به اینجا بیاورید
اینجا بهشت ـ شهر خدا ـ شهر مشهد است

 



16 آبان 1397 3549 2

کوچه های خراسان تو را می شناسند

چشمه های خروشان ترا می شناسند
موجهای پریشان ترا می شناسند

پرسش تشنگی را تو آبی جوابی
ریگ های بیابان ترا می شناسند

نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران ترا می شناسند

هم تو گلهای این باغ را می شناسی
هم تمام شهیدان ترا می شناسند

از نشابور با موجی از لا گذشتی
ای که امواج طوفان ترا می شناسند

بوی توحید مشروط بر بودن توست
ای که آیات قرآن ترا می شناسند

گر چه روی از همه خلق پوشیده داری
آی پیدای پنهان ترا می شناسند

اینک ای خوب فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان ترا می شناسند

کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچه های خراسان تو را می شناسند


16 آبان 1397 734 0

آهسته گفت من که کبوتر نمی شوم

هر روز در سکوت خیابان دوردست
روی ردیف نازکی از سیم می‌نشست

وقتی کبوتران حرم چرخ می‌زدند
یک بغض کهنه توی گلو داشت... می‌شکست

ابری سپید از سر گلدسته می‌پرید:
جمع کبوتران خوش‌آواز خودپرست

آنها که فکر دانه و آبند و این حرم
جایی که هرچقدر بخواهند دانه هست

آنها برای حاجتشان بال می‌زنند
حتا یکی به عشق تو آیا پریده‌است؟

رعدی زد آسمان و ترک خورد ناگهان
از غصه‌ی کلاغ، کلاغی که سخت مست...

ابر سپید چرخ زد و تکه‌پاره شد
هرجا کبوتری به زمین رفت و بال بست

باران گرفت - بغض خدا هم شکسته بود
تنها کلاغ روی همان ارتفاع پست،

آهسته گفت: من که کبوتر نمی‌شوم
اما دلم به دیدن گلدسته‌ات خوش‌ست


16 آبان 1397 6189 8

دوس دارم صدات کنم، تو هم منُ نیگا کنی

دوس دارم صدات کنم، تو هم منُ نیگا کنی!
من تو رو نیگا کنم، تو هم منُ صدا کنی!

قربون چشات برم، از راه دوری اومدم
جای دوری نمی ره، اگه به من نیگا کنی

دل من زندونیه، تویی که تنها می تونی
قفس و وا کنی و پرنده رو رها کنی!

می شه کنج حرمت گوشه ی قلب من باشه؟
می شه قلب منُ مثل گنبدت طلا کنی؟

تو غریبی و منم غریبم، اما چی می شه
دل این غریبه رو با خودت آشنا کنی؟

دوس دارم تو ایوون آینه ت از صُب تا غروب
من با تو صفا کنم تو هم منُ دعا کنی!

به وفای کفترای حرمت منم می خوام
کفتری باشم که تنها تو منُ هوا کنی!

دلمو گره زدم به پنجرت دارم می رم
دوس دارم تا من میام زود گره ها رو واکنی!

دوس دارم که از حالا تا صبح محشر همه شب
من «رضا، رضا» بگم تو هم منُ رضا کنی!

 

.................

با حذف دو بیت



15 آبان 1397 1389 0

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست

آن روزهای خوب که دیدیم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

«بادا» مباد گشت و «مبادا» به باد رفت
«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا...در گلو شکست


04 آبان 1397 879 0

تصویب شد فروختن عزت وطن

تصویب شد به هلهله ما را فروختن
پنهان دسیسه کردن و پیدا فروختن

از مُرده-مَردهای سیاست بعید نیست
میراث زنده‌ی شهدا را فروختن

جان را فروختن به امان‌نامه‌ی یزید
دل در قمارخانه‌ی دنیا فروختن

تصویب شد چِرای علف‌هرزه‌های غرب
وانگاه مفت، گندم اعلا فروختن

تصویب شد مطابق تقویم دشمنان
امروز را به وعده‌ی فردا فروختن

تصویب شد فروختن عزت وطن
بی‌دردسر چنان که مربا فروختن

هنگام رزم، ملعبه‌ی دشمنان شدن
شمشیر آهنین به مقوا فروختن

لبخند را ز چهره‌ی مردم ربودن و 
آن را به نیشخند اروپا فروختن

بین دو چای، چاله‌ی برجام کندن و 
بین دو چُرت، جام مطلا فروختن

اینگونه مفت، ننگ خریدن برای خود
اینگونه بی‌تعهد و امضا فروختن

آخر حراج واژه‌ی غیرت شروع شد
این راه می‌رسد به الفبا فروختن

کم نیست حرمت شرف و غیرت و وطن
آسان مباد این همه یکجا فروختن
 


15 مهر 1397 144 0

روسیاه ای دل جامانده چرا پس عقبی

بَه به این صیقل شمشیر، عجب تاب و تبی
هم وفاداری و هم عشق، چه تیغ دو لبی

از ابوذر به علی می‌رسد آن اصل و نسب
بی نسب نیستی ای یار که عالی نسبی

آه از کاسه‌ی تزویر نمک نشناسان
که ندارند بجز دزد و حرامی لقبی

"من از آن روز که در بند توام آزادم"
طیّب الله، چه شرم و چه حیا و ادبی

ای که آمیخته شد خون تو با خون خدا
چه غلامی و چه شاهی، چه نشاط و طربی

"آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست"
چه سیه مست شرابی است، چه شیرین رطبی

"سحرم دولت بیدار به بالین آمد"
"چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی"

"یارَب آن آهوی مشکین به خُتن باز رسان"
روسفیدند سیاهان، چه دعای عجبی

اذن میدان به غلامان و سیاهان دادند
روسیاه ای دل جامانده چرا پس عقبی

طلب و طالب و مطلوب، حسین است حسین
در بلا باش اگر کرب‌و‌بلا می‌طلبی


08 مهر 1397 151 0

پدرم روضه خوان نبود ولی...


دست هایم به زخم عادت داشت
و به دست پدر شباهت داشت

دست بابا اگرچه خالی بود
قدر یک آسمان سخاوت داشت

دشت بود و چقدر آرامش
کوه بود و چقدر هیبت داشت

پدرم روضه خوان نبود ولی
در دلش روضه بی نهایت داشت

تا صدایی نگفته بود حسین
بغض او نایِ استقامت داشت

خانه از چشم او‌حسینیه بود
خانه با اشک او طراوت داشت
 
مشقِ نام حسین بود و حسین
هر چه پیشانی پدر خط داشت

از صفحه ی شاعر در اینستاگرام:
https://www.instagram.com/p/BoFBH-QhawE/?taken-by=m.khadem2222


01 مهر 1397 177 0

می خواستم عالم پر از نام علی باشد

تنها اگر ماندم ندارم غم علی دارم
حتی اگر باشد سپاهم کم علی دارم

شکر خدا که قلب اهل خیمه آرام است
وقتی که هم عباس دارم هم علی دارم

شکر خدا که پرچمم در دست عباس است
از دست او افتاد اگر پرچم علی دارم

آری عصای دست دارم، قامتم روزی
از داغ عباسم اگر شد خم علی دارم

با خویش می گفتم اگر روزی نبودم هم
زنها نمی مانند بی محرم، علی دارم

دو رو برم کم کم شد از اصحاب هم خالی
اما دلم خوش بود می گفتم علی دارم

می خواستم عالم پر از نام علی باشد
حالا به روی خاک یک عالم علی دارم


25 شهریور 1397 123 0

شاید امشب به منای طلبیدن برسیم 

مقصد از عید تماشاست، به دیدن برسیم 
مثل یک سیب، الهی به رسیدن برسیم

مثل نوروز دمادم نفسی تازه کنیم
دم به دم دل بدهیم و به دمیدن برسیم

خانقاهی ست در این باغ و در این جامه دران 
کاش یک شب به تب جامه دریدن برسیم

روز و شب این همه گفتیم و نگفتند چه گفت
کاش در کوه حرایش به شنیدن برسیم 

عرفات است جهان، مشعر الغوث کجاست؟
شاید امشب به منای طلبیدن برسیم 

برگها آینه چیدند به پیش من و تو 
پیش از افتادن مان کاش به چیدن برسیم

هر چه گفتند و شنیدیم ز فردوس بس است 
بارالها نظری تا به چشیدن برسیم


30 مرداد 1397 191 0

هر روز ریش حقه یک رنگ است

این جنگ از اول هم سیاسی بود
فرقی نخواهد داشت آن یا این
هر روز دارد جهل یک عده
تومان مان را می کشد پایین

در باور قول و قرار کذب
ما ملتی همواره در صدریم
کار از هویدا بر نمی آید
تا ما هوادار بنی صدریم

دست طمع آمد بلندم کرد
از جام، تا برجام بنشیند
محکم نشستم پای ایمانم
تا ننگ جای نام بنشیند؟

هر روز ریش حقه یک رنگ است
هر کس عبا پوشید مولا نیست
گفتیم و یک عده نفهمیدند
شیخ الریا شیخ الرعایا نیست

رفتیم و رفتیم و نفهمیدیم
ریگ درشتی توی کفش ماست
در خود نریز اینقدر بغض ات را
این حاصل جیغ بنفش ماست

تعطیل شد دکان خرازی
تلفیق همت باهنر رویاست
یک انقلابی می شناسم که
با انقلابی در دلش تنهاست

ای یادگار جنگ تحمیلی
آن هم قطاران قدیم ات کو؟
ای انقلاب راست ها چپ ها
کو آن صراط مستقیم ات؟ کو؟!

از صفحه ی اینستاگرام شاعر


05 تیر 1397 386 0

ابر و باد و من و خورشید و فلک حیرانت

پنجره پنجره یک شهر هواخواهانت
دم به دم منتظر سر زدن چشمانت

تا قدم رنجه کنی رخ بنمایی هر شب
دل بیداردلان بی سر و بی سامانت

یازده ماه به امید طلوعت تا صبح
چشم ها پنجره ها آینه ها گریانت

یازده ماه زمین منتظر این لحظه ست
یازده ماه در این دایره سرگردانت

در دل حوض تو در جلوه ای و هر لحظه
ابر و باد و من و خورشید و فلک حیرانت
::
عاقبت خاک سر کوی تو خواهم بود و
دیگر آن روز فقط دست من و دامانت


25 خرداد 1397 408 2

از ابرها بپرسید احوال ماه ما را

از ابرها بپرسید احوال ماه ما را
ای کاش دیده باشد از دور آه ما را

یک ماه با نگاهش شب تا سحر نشستیم
رفت و به خون نشانده حالا نگاه ما را

یک ماه با لبی خشک، افطار گریه کردیم
ای کاش شسته باشد باران گناه ما را

شب های قدر مویش، یلدای عاشقی بود
صبحی نبود ای کاش شام سیاه ما را

در عید فطر چشمش از توبه توبه کردیم
خط هلال ابروش کج کرد راه ماه را

عشقش سپید کرد و معنای تازه ای داد
بخت سیاه ما را عمر تباه ما را


25 خرداد 1397 347 2

چون آبله آیینه‌ی بی‌تابی و داغیم

چون آبله آیینه‌ی بی‌تابی و داغیم

در دیده‌ی صحرای جنون، چشم و چراغیم

ما را نگرفتند و گرفتند به طعنه

همسایه‌ی دیوار به دیوار سراغیم

چون حلقه‌ی در بسته و از حلقه گریزان

ضدّیم و جناسیم، فِراقیم و فَراغیم

دَردیم که با حوصله درمان نگرفته‌ست

دُردیم که با خلوت پیمانه ایاغیم

از قرعه‌ی ما هیچ‌کسی خیر ندیده‌ست

اوراق خزانیم، تهی‌دستی باغیم

بر جوهر ما سرمه‌ی ناسور کشیدند

زخمیم که دمساز سیه‌بختی زاغیم



13 خرداد 1397 255 0
صفحه 1 از 116ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها