دفتر شعر

اخبار نگفت چند چندند امروز

روسیّه: پر از بگوبخندند امروز
سوریّه: دلیر و سربلندند امروز

اما افسوس از عربستان و یمن
اخبار نگفت چند چندند امروز


01 تیر 1397 256 0

از آخر مجلس شهدا را چیدند..

یک پنجره، گلدانِ فراموش شده
یک خاطره، انسانِ فراموش شده
در خانه، جماعتی پی معجزه‌ها
بر طاقچه، قرآن فراموش شده
::
در این همه رنگ، آنچه می خواهی نیست
در این همه راه، غیر گمراهی نیست
در شهر خیابان به خیابان گشتم
آنقدر که آگهی ست آگاهی نیست
::
در اوج، خدا را سر ساعت خواندند
ما را به تماشای قیامت خواندند
از کوچ پرندگان سخن گفتی و من
دیدم که نمازی به جماعت خواندند
::
آن مست همیشه با حیا چشم تو بود
آن آینه ی رو به خدا چشم تو بود
دنیا همه شعر است به چشمم اما
شعری که تکان داد مرا چشم تو بود
::
ما سینه زدیم بی صدا باریدند
از هر چه که دم زدیم، آنها دیدند 
ما مدعیان صف اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند..


10 خرداد 1397 3774 3

یک بار دری به روشنایی وا کن

حُر باش و ادب به زاده ی زهرا کن
خود را چو زهیر، با حیا احیا کن

هر جای شبی صبح تو را منتظر است
یک بار دری به روشنایی وا کن
 


03 خرداد 1397 263 0

مولاست که لب تشنه به خاک افتاده ست

انگار پی نان و نوایید شما
چون مردم کوفه بی وفایید شما

مولاست که لب تشنه به خاک افتاده ست
ای آن همه ابر پس کجایید شما؟
 


03 خرداد 1397 188 0

نبض تو سلام زندگی بود به ما

نبض تو سلام زندگی بود به ما
تعلیم مرام زندگی بود به ما

پیوسته تپیدن تو ای قلب عزیز
تلقین مدام زندگی بود به ما
 


03 خرداد 1397 157 0

دیدم که به قربان کسی می رفتی

با خون جگر بازنگردی دل من!
با دیده ی تر بازنگردی دل من

دیدم که به قربان کسی می رفتی
خوش باد سفر! باز نگردی دل من
 


03 خرداد 1397 146 0

محتاج درنگیم در این کثرت رنگ


تنها و غریب مانده انسان در شهر
سنگین شده سایه ی رفیقان در شهر

محتاج درنگیم در این کثرت رنگ
این است دلیل راهبندان در شهر
 


03 خرداد 1397 149 0

وقتی به تو فکر می کند می گرید

از شوق تو رود پشت سد می گرید
دریا هنگام جزر و مد می گرید

باران یعنی که آسمان مدت هاست
وقتی به تو فکر می کند می گرید

 


03 خرداد 1397 225 0

روز آمده آفتاب تقسیم کند

روز آمده آفتاب تقسیم کند
شب آمده قرص خواب تقسیم کند

در برزخ روز و شب، غروب آمده است
تا بین همه شراب تقسیم کند


03 خرداد 1397 128 0

در برزخ شمر ماندن و حر شدن است

با این همه برج و سایه ی نسیانش
انسان مدرن مانده و ایمانش

در برزخ شمر ماندن و حر شدن است
بر مرکب آهنین سرگردانش


24 اردیبهشت 1397 169 0

کی می فهمی حال دل ما را؟ کی؟

ای شاعر سیب گونه و گندم ری!
کی می فهمی حال دل ما را؟ کی؟

مضمون بلند توست گیسوی کسی
مضمون بلند ما سری بر سر نی


24 اردیبهشت 1397 187 0

گفتید رفیقتان شما را نشناخت!؟

گفتید رفیقتان شما را نشناخت!؟
شد مثل غریبه؟، آشنا را نشناخت؟

این مسئله ای نیست، یکی در جایی
وقتی که رئیس شد خدا را نشناخت
 


23 اردیبهشت 1397 179 0

گفتیم چرا قیافه می گیرد پس؟!

روی دو لبش سه من سبیل افتاده
بر قله بینی اش زگیل افتاده

گفتیم چرا قیافه می گیرد پس؟!
گفتند که از دماغ فیل افتاده


23 اردیبهشت 1397 157 0

آزادی ام این که بنده ی او باشم

آزادی ام این که بنده ی او باشم
در سینه دل تپنده ی او باشم

گیرم قفس است این جهان خوش دارم
در کنج قفس پرنده ی او باشم


23 اردیبهشت 1397 138 0

هر روز مراقب است تا گم نشویم

آمیخته با عطر سفر کوچه ی ما
خود در دل ماست رهگذر کوچه ی ما

هر روز مراقب است تا گم نشویم
آن نام که ایستاده در کوچه ی ما
 


23 اردیبهشت 1397 132 0

در خلوت من خداست من هم هستم

او جز دل تنگ مبتلا هیچ نبود
جز پای سفر، دست دعا هیچ نبود

در خلوت من خداست، من هم هستم
در خلوت او غیر خدا هیچ نبود


23 اردیبهشت 1397 146 0

خواندند تو را زخم دهان وا کرده

روشن شده از دیده ی تو دیده ی من
ای چشمه ی از شگفت جوشیده ی من

خواندند تو را زخم دهان وا کرده
ای گل، گل سرخ تازه روییده ی من


23 اردیبهشت 1397 125 0

دل تنگ توییم یا علی! هر شب و روز

ای مهر تو دلگرمی هر طفل یتیم
ای خوانده تو را به چشم تر طفل یتیم

دل تنگ توییم یا علی! هر شب و روز
آن گونه که در روز پدر طفل یتیم


23 اردیبهشت 1397 130 0

شایع شده است بی بهاری در شهر

شایع شده است بی بهاری در شهر
دل های اداری و اجاری در شهر

پیداست که جای حرف حق، پنبه پر است
در گوش جنازه های جاری در شهر


23 اردیبهشت 1397 128 0

این قدر سر راه خزان سبز مشو

آن سو تر از این جاده سواری هم هست
آن سوی کویر چشمه ساری هم هست

این قدر سر راه خزان سبز مشو
ای شاعر ساده دل! بهاری هم هست


23 اردیبهشت 1397 186 0
صفحه 1 از 23ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها