دفتر شعر

عشقم ایران است، ایران حسین بن علی

باز باران است،باران حسین بن علی
عاشقان جان شما،جان حسین بن علی
 
خواه بر بالای زین و خواه در میدان مین
جان اگر جان است قربان حسین بن علی
 
شمرها آغوش وا کردند،اما باک نیست
وعده ی ما دور میدان حسین بن علی...
 
در همین عصر بلا پیچیده عطر کربلا
عطر باران عطر قرآن حسین بن علی
 
هر کجای خاک من بوی شهادت می دهد
عشقم ایران است، ایران حسین بن علی
 
دست بالا کن بگو این بار با صوتی جلی
دست های ما به دامان حسین بن علی



29 اردیبهشت 1396 3907 1

مستی جاده ی گیلان به خراسان خوب است


زیر باران بنشینیم که باران خوب است
گم شدن با تو در انبوه خیابان خوب است

با تو بی تابی و بی خوابی و دل مشغولی
با تو حال خوش و احوال پریشان خوب است

رو به رویم بنشین و غزلی تازه بخوان
اندکی بوسه پس از شعر فراوان خوب است

موی خود وا کن و بگذار به رویت برسم
گاه گاهی گذر از کفر به ایمان خوب است
::
شب خوبی ست،بگو حال زیارت داری؟
مستی جاده ی گیلان به خراسان خوب است

نم نم نیمه شب و نغمه ی عبدالباسط
زندگی با تو...کنار تو...به قرآن خوب است



28 مرداد 1394 1477 0

یک شب اقامت دو نفر چند می شود؟!


می خندی و تمام لبت قند می شود
یعنی که عشق صاحب فرزند می شود

جایی که سبز چشم تو بر آسمان وزید
زیباترین بهار خداوند می شود

گل می کند طراوت البرز در دلم
وقتی تنت سپید دماوند می شود

این شعر تازه شیربهای لب تو بود
حالا لبت عروس دو لبخند می شود

[]
فصل بهار ، ماه عسل زیر نور ماه
یک شب اقامت دو نفر چند می شود ؟



01 فروردین 1392 1430 0

آدمِ خاطره بازی نیستم،اما گاه دفتر قدیمی رو ورق می زنم و آه....

"هشت شب" یادگار سالهای جوانی است...حوالی بیست سالگی...سالهایی که "هشت شب"ش

زیبا بود...



در دل ِمن كه براي دل ِ تو جايي هست

ساعت هشت شب انگار خبرهايي هست

         ساعت هشت شب انگار تو بر مي خيزي

        به وجود نگرانم هيجان مي ريزي

شب رشت است،هوا منتظر باران است

شب رشت است و دلم پيش تو سرگردان است

      شب بخير اي نفس ات شرح پريشاني من

      ماه پيشاني من! دلبر باراني من!

رشت زيباست،تو وقتي به هوا زُل بزني

بنيشيني و به گيسوي ترت گُل بزني

     عشق سطري ست از احساس نجيب تن تو

     عطر، عطر خوش و رويايي پيراهن تو

نغمه اي،زمزمه اي نيست،هوا سنگين است

پنجه اي تازه بزن،باز دلم غمگين است

     به هواي تو سري هست كه پر خواهم داد

     دل به توفاني درياي خزر خواهم داد

ياد آن وعده كه مست آمده بودي پيشم

هشت شب،چتر به دست آمده بودي پيشم

      چترت آميزه اي از گرمي و زيبايي بود

       زير چتر تو همه چيز تماشايي بود

* * *

دوست دارم به خدا خنده ي رنگينت را

تو و زيبايي ايراني و غمگينت را

      تو نباشي اثر از گرمي و زيبايي نيست

     رشت بي عطر نفس هاي تو رويايي نيست

كاش مي شد به همان هيات و حالت باشي

باز هم گوشه ي ميدان رسالت باشي

     كاش مي شد به هوا فرصت باران بدهيم

     بنيشينيم و دو لب چاي سفارش بدهيم

كسري از پنجره باز است،هوا دم دارد

اين هوا عطر نفس هاي تو را كم دارد

      به هر آن چيز بخواهي قسَمت خواهم داد

      دل خود را به هواي قدمت خواهم داد

وقت تنگ است،بيا بي كسي ام را كس باش

باز هم در پس هر حادثه دلواپس باش

       وقت تنگ است هوا منتظر باران است

       شب رسيده است و دلم پيش تو سرگردان است

ساعت انگار - سر هشت - به من مي خندد

آمدي پيش من و رشت به من مي خندد...



04 اسفند 1391 1512 0

هشت شب...

آدمِ خاطره بازی نیستم،اما گاه دفتر قدیمی رو ورق می زنم و آه....

"هشت شب" یادگار سالهای جوانی است...حوالی بیست سالگی...سالهایی که "هشت شب"ش

زیبا بود...



در دل ِمن كه براي دل ِ تو جايي هست

ساعت هشت شب انگار خبرهايي هست

         ساعت هشت شب انگار تو بر مي خيزي

        به وجود نگرانم هيجان مي ريزي

شب رشت است،هوا منتظر باران است

شب رشت است و دلم پيش تو سرگردان است

      شب بخير اي نفس ات شرح پريشاني من

      ماه پيشاني من! دلبر باراني من!

رشت زيباست،تو وقتي به هوا زُل بزني

بنيشيني و به گيسوي ترت گُل بزني

     عشق سطري ست از احساس نجيب تن تو

     عطر، عطر خوش و رويايي پيراهن تو

نغمه اي،زمزمه اي نيست،هوا سنگين است

پنجه اي تازه بزن،باز دلم غمگين است

     به هواي تو سري هست كه پر خواهم داد

     دل به توفاني درياي خزر خواهم داد

ياد آن وعده كه مست آمده بودي پيشم

هشت شب،چتر به دست آمده بودي پيشم

      چترت آميزه اي از گرمي و زيبايي بود

       زير چتر تو همه چيز تماشايي بود

* * *

دوست دارم به خدا خنده ي رنگينت را

تو و زيبايي ايراني و غمگينت را

      تو نباشي اثر از گرمي و زيبايي نيست

     رشت بي عطر نفس هاي تو رويايي نيست

كاش مي شد به همان هيات و حالت باشي

باز هم گوشه ي ميدان رسالت باشي

     كاش مي شد به هوا فرصت بارش بدهيم

     بنيشينيم و دو لب چاي سفارش بدهيم

كسري از پنجره باز است،هوا دم دارد

اين هوا عطر نفس هاي تو را كم دارد

      به هر آن چيز بخواهي قسَمت خواهم داد

      دل خود را به هواي قدمت خواهم داد

وقت تنگ است،بيا بي كسي ام را كس باش

باز هم در پس هر حادثه دلواپس باش

       وقت تنگ است هوا منتظر باران است

       شب رسيده است و دلم پيش تو سرگردان است

ساعت انگار - سر هشت - به من مي خندد

آمدي پيش من و رشت به من مي خندد...



04 اسفند 1391 2474 0

شعری درست مثل تو زیبا...

نی می زنم که عشق به صحرا بیاورم

شعری درست مثل تو زیبا بیاورم

نی می زنم که با دل من آشنا شوی

تصویری از تباهی خود را بیاورم

من سر به زیر عشق توام، فرصتی بده

شاید سری به عشق تو بالا بیاورم

هِی هِی بس است،باید از این پس جنون کنم

در هر ترانه یک دل شیدا بیاورم

هِی هِی ترانه ها همه شادند،باش تا

سوزی برای روز مبادا بیاورم

یک عمر پابرهنه به دنبالت آمدم

یک عمر خواستم که دلم را بیاورم

حالا مرا به لطف دَم خویش تازه کن

تا نغمه ای جدید به دنیا بیاورم...



07 دی 1391 1840 0

باز باران...


باز باران است،باران حسین بن علی(ع)

عاشقان جان شما،جان حسین بن علی(ع)


خواه بر بالای زین و خواه در میدان مین

جان اگر جان است قربان حسین بن علی(ع)


شمرها آغوش وا کردند،اما باک نیست

وعده ی ما دور میدان حسین بن علی(ع)...


هر کجای خاک من بوی شهادت می دهد

عشقم ایران است،ایران حسین بن علی(ع)



30 آبان 1391 1499 0

زیباتر از آنی که رهایت کنم،اما...

اي ناز تو تا نيمه پاييز رسيده!

اي سرخ لبت با مي لبريز رسيده!



زلف تو هواخواهِ كدامين شب ابري ست

كاين گونه پريشان و غم انگيز رسيده؟



زيباتر از آني كه رهايت كنم، اما

دير آمده اي؛ دوره ي پرهيز رسيده!



جان و تن من امت پيغمبر دردند

بر من دم ويرانگر چنگيز رسيده



اي قونيه تا بلخ به غوغاي تو مشغول!

بشتاب كه شمس تو به تبريز رسيده



لبخند بزن،لب که به هم می زنی انگار
یک سوره زیبا به خطی ریز رسیده...



15 آبان 1391 1651 0

صلح من و تو عاقبتش جنگ دیگری ست...

این تن که در محاصره ی تنگ دیگری ست

روزی به رنگ عشق و شبی رنگ دیگری ست

گفتم که عشق چاره ی سنگینی ام شود

هر روز روی سینه ی من سنگ دیگری ست

ما را برای مهر و مدارا نساختند

صلح من و تو عاقبتش جنگ دیگری ست

تسلیم یا فرار؟ عقب گرد یا هجوم؟

هر کار را اراده کنم ننگ دیگری ست

معشوقه ی جوان من ،ای مرگ! صبر کن

این ساز در تدارک آهنگ دیگری ست...



30 مهر 1391 1396 1

مدد از چهره ي ماهي مرا بس...

 

 

اَللّـهُمَّ احْرُسْني بِحَراسَتِكَ وَاحْفَظْني بِحِفْظِكَ

خدایا مواظبم باش و مرا حفظ کن...


با اين دنيا بيگانه ام .

دنياي من نيست این دنیا .

دنياي درختان بي ريشه ، علف هاي هرز، چراغ هاي خاموش،

دنیای دلهای مفلوک،لبهاي بي ذكر، پیشاني هاي داغ دار...

مرا به دنياي خودم برگردان.

دنياي من تويي .

 

خداوندا ! لبی تر مرحمت کن

دلي لبريز باور مرحمت كن

به هر گل راز گفتم زود خشكيد

گلي از باغ دیگر مرحمت كن

حبيبا ! جز تو محبوبي ندارم

ز ياران خاطر خوبي ندارم

كرم كن نازنين يارا كرم كن

مرا در پيش چشمت محترم كن

همه گمراهي ام ، راهي مرا بس

مدد از چهره ي ماهي مرا بس...

 

 



17 مهر 1391 1422 0

از کدامین شمال می آید عطر نارنج روی پیرهنت؟

امانت داری هم خوب چیزی است.

عاشقانه هایی دارم که به دلایلی در مجموعه هایم جای نگرفته اند،اما خواندن برای چند دوست کافی ست که در سایت ها و وبلاگهای مختلف بدون نام و نشان ببینمشان...

یکی از همان غزلهای قدیمی است:


سر تکان می دهی و می چرخد ماه مغرب ندیده دور تنت
لب تکان می دهی و می روید نیشکر از حوالی دهنت


ای جنوب لبت خیال انگیز چشمت عاشق تر از شب تبریز
از کدامین شمال می آید عطر نارنج روی پیرهنت؟


لب بالا مسیر خوبی نیست تا که غارت کنم دهان تو را
لب لب شعر / لب لب پایین/ لب لب سمت بوسه وا شدنت


هرچه دل داشتم به غارت رفت همه عمرم در این تجارت رفت
جای تردید نیست / یکسره کن کار را در نبرد تن به تن...



08 شهریور 1391 1705 0

به احترام آذربایجان عزیز...

غم شکسته پری را پری نمی داند

پرنده ی قفسی دلبری نمی داند

 

طمع ندارم از آن لب که بوسه ای برسد

زمین سوخته بارآوری نمی داند

 

هر آنچه تلخ که داری بریز و هیچ مگو

که می فروش غم مشتری نمی داند

 

حریفِ مست چه بسیار شیشه ها که شکست

زمان چه دیو و زمین داوری نمی داند

 

رها شدیم چو طفلی رها در آغوشش

دریغ و درد زمین مادری نمی داند

 

چنان به درد دچارم،چنان به داغ اسیر

که جز تو حال مرا دیگری نمی داند

 

منم بدون تو تنها، "نجه دوزوم گجه لر"؟

ولی چه فایده،مرگ آذری نمی داند...!



24 مرداد 1391 1269 0

دیدار تو خوب است،چون خواب دم صبح...

گویی به دستان خدا ایمان ندارد

شهری که در تقویم خود باران ندارد

باران تن خیس تو،باران چشم هایت

باران که باشد زندگی پایان ندارد

هر روز دیدار تو باشد روز عید است

فطر و غدیر و بعثت و قربان ندارد

با من مدارا کن که این سرباز تنها

در سنگرش جز بوسه ای پنهان ندارد

انگشت هایم لای موهایت اسیرند

گاهی رهایی لذت زندان ندارد

دیدار تو خوب است،چون خواب دم صبح

خوابی که آغازش تویی پایان ندارد

امشب تنت مثل دهی برفی ست،گاهی

بی برف بازی زندگی امکان ندارد...



13 تیر 1391 1246 0

دیدار تو خوب است، چون خواب دم صبح...

سلام و شادباش این روزهای عاشقانه و زیبا....

 

گویی به دستان خدا ایمان ندارد

شهری که در تقویم خود باران ندارد

باران تن خیس تو،باران چشم هایت

باران که باشد زندگی پایان ندارد

هر روز دیدار تو باشد روز عید است

فطر و غدیر و مبعث و قربان ندارد

با من مدارا کن که این سرباز تنها

در سنگرش جز بوسه ای پنهان ندارد

انگشت هایم لای موهایت اسیرند

گاهی رهایی لذت زندان ندارد

دیدار تو خوب است،چون خواب دم صبح

خوابی که آغازش تویی پایان ندارد

 

امشب تنت مثل دهی برفی ست،گاهی

بی برف بازی زندگی امکان ندارد...



13 تیر 1391 1407 0

عمو بد!!

پیام یه دوست نازنین که بد نیست شما هم بخونید:

 ديشب پسرم بعد از اينكه كلي كتاباي خودشو مث  "جوجه كلاغ شيطون" و "مي مي ني كجاست تو خونه" و اينا رو ورق زد و عكساشونو تما شا كرد و حسابي لذت برد رفت سراغ قفسه ي كتاباي من كه اينجا دارم

چیزی رو گذاشت زير پاش تا قدش رسيد و ازونجايي كه مجموعه ي شعر دوستان اكثرا توي قفسه ي پاييني و در دسترسه -كه وقتي رو تختخواب دراز ميشم دستم برسه و يكيشونو بردارم و بخونم- كتاب شما ، بابك دولتي، جواد آسمان، مريم جعفري و صالح سجادي رو با لذت تمام تيكه پاره كرد !

وقتي رسيدم كار از كار گذشته بود . بعد محكم مي زد روي عكس شما و مي گفت عمو بد ! عمو بد !!! بايد برين بشينين و فكر كنين چرا بچه ي هجده ماهه ي من تشخيص داده شما بدين و عكس و كتاباتونو لت و پار كرد ! ميگن حرف راستو از بچه بايد شنيد [نیشخند]



02 تیر 1391 1085 0

عمو بد!!

پیام تکان دهنده دوستی نازنین که بد نیست شما هم بخونید:

 ديشب پسرم بعد از اينكه كلي كتاباي خودشو مث  "جوجه كلاغ شيطون" و "مي مي ني كجاست تو خونه" و اينا رو ورق زد و عكساشونو تما شا كرد و حسابي لذت برد رفت سراغ قفسه ي كتاباي من كه اينجا دارم

چیزی رو گذاشت زير پاش تا قدش رسيد و ازونجايي كه مجموعه ي شعر دوستان اكثرا توي قفسه ي پاييني و در دسترسه -كه وقتي رو تختخواب دراز ميشم دستم برسه و يكيشونو بردارم و بخونم- كتاب شما ، بابك دولتي، جواد آسمان، مريم جعفري و صالح سجادي رو با لذت تمام تيكه پاره كرد !

وقتي رسيدم كار از كار گذشته بود . بعد محكم مي زد روي عكس شما و مي گفت عمو بد ! عمو بد !!! بايد برين بشينين و فكر كنين چرا بچه ي هجده ماهه ي من تشخيص داده شما بدين و عكس و كتابتونو لت و پار كرد ! ميگن حرف راستو از بچه بايد شنيد



02 تیر 1391 911 0

خدایا! مرا در آغوشت پناه بده...

پیش روی تو که می ایستم خودم را می بازم و کلمات را فراموش می کنم.

فراموشی درد کمی نیست.

فراموش می کنم آن سوی همه ی دلواپسی هایم تو را ببینم.

فراموش می کنم در گوش لحظه های ناامیدم نام تو را زمزمه کنم.

فراموش می کنم ماموریت بزرگ من رسیدن به توست...

خدایا! فراموشی ام را بگیر و مرا در آغوشت پناه بده.

بهارا!حال زارم را بگویم؟

دل بی برگ و بارم را بگویم؟

بخوانم سطری از دلتنگی ام را؟

گلوی بی قرارم را بگویم؟

تو با حال غریبان آشنایی

دل دور از دیارم را بگویم؟

بگویم تشت من افتاده از بام؟

خطای بی شمارم را بگویم؟

خدای خوبم!

چه سطرهای روشنی دارد کتابت..گلبرگهای کدام گل را لای کتابت نهاده ای

که هر صفحه را باز می کنم سرمست می شوم...

کدام کلمات را بردارم و در کوله ام بگذارم که رمز ورود به بهشت تو باشد؟

تو با کدام کلمات گریسته ای؟

به کدام کلمات لبخند زدی؟

در کدام کلمات آه کشیدی...؟

یادش به خیر دوستی که می گفت: حروف مقطعه ، آه های خداوندند...

بگردم کوچه کوچه،کو به کو را

مگر پیدا کنم آن خوبرو را

بخواهم خار از چشمم بگیرد

بگویم بغض پنهان در گلو را

بخواهم تا دلی دیگر بسازد

بگیرد این دل بی آبرو را

خدایا! گفتنی ها با تو دارم

مگیر از من مجال گفتگو را...

 

                                   التماس دعا



21 خرداد 1391 717 0

خدایا! مرا در آغوشت پناه بده...

پیش روی تو که می ایستم خودم را می بازم و کلمات را فراموش می کنم.

فراموشی درد کمی نیست.

فراموش می کنم آن سوی همه ی دلواپسی هایم تو را ببینم.

فراموش می کنم در گوش لحظه های ناامیدم نام تو را زمزمه کنم.

فراموش می کنم ماموریت بزرگ من رسیدن به توست...

خدایا! فراموشی ام را بگیر و مرا در آغوشت پناه بده.

بهارا!حال زارم را بگویم؟

دل بی برگ و بارم را بگویم؟

بخوانم سطری از دلتنگی ام را؟

گلوی بی قرارم را بگویم؟

تو با حال غریبان آشنایی

دل دور از دیارم را بگویم؟

بگویم تشت من افتاده از بام؟

خطای بی شمارم را بگویم؟

خدای خوبم!

چه سطرهای روشنی دارد کتابت..گلبرگهای کدام گل را لای کتابت نهاده ای

که هر صفحه را باز می کنم سرمست می شوم...

کدام کلمات را بردارم و در کوله ام بگذارم که رمز ورود به بهشت تو باشد؟

تو با کدام کلمات گریسته ای؟

به کدام کلمات لبخند زدی؟

در کدام کلمات آه کشیدی...؟

یادش به خیر دوستی که می گفت: حروف مقطعه ، آه های خداوندند...

بگردم کوچه کوچه،کو به کو را

مگر پیدا کنم آن خوبرو را

بخواهم خار از چشمم بگیرد

بگویم بغض پنهان در گلو را

بخواهم تا دلی دیگر بسازد

بگیرد این دل بی آبرو را

خدایا! گفتنی ها با تو دارم

مگیر از من مجال گفتگو را...

 

                                   التماس دعا



21 خرداد 1391 1185 0

گدا-بهار!

نه فروردینِ بوسه
نه اردیبهشتِ آغوش
نه خردادِ تماشا....

چه گدا-بهاری شده این بهار !


خرداد91


11 خرداد 1391 935 0

گدا-بهار!

نه فروردینِ بوسه
نه اردیبهشتِ آغوش
نه خردادِ تماشا....

چه گدا-بهاری شده این بهار !


خرداد91


11 خرداد 1391 635 0
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها