دفتر شعر

دلم شد چراغانی چشم تو

هلا، روز و شب فانی چشم تو
دلم شد چراغانی چشم تو

به مهمان شراب عطش می دهد
شگفت است مهمانی چشم تو

بنا را بر اصل خماری نهاد
ز روز ازل بانی چشم تو

پر از مثنوی های رندانه است
شب شعر عرفانی چشم تو

تویی قطب روحانی جان من
منم سالک فانی چشم تو

دلم نیمه شب ها قدم می زند
در آفاق بارانی چشم تو

شفا می دهد آشکارا به دل
اشارات پنهانی چشم تو

هلا توشه ی راه دریادلان
مفاهیم طوفانی چشم تو

مرا جذب آیین آیینه کرد
کرامات نورانی چشم تو

از این پس مرید نگاه تو اَم
به آیات قرآنی چشم تو


28 خرداد 1391 1756 1

این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است!

هر چند که از آینه بی رنگ تر است
از خاطر غنچه ها دلم تنگ تر است
بشکن دل بینوای ما را ای عشق
این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است!


28 خرداد 1391 14173 0

دلم را کجا-مثل دستم- بشویم؟

گریزی ندارم که شعری بگویم
دل نازکت را به نحوی بجویم

بگویم که پشتم به خورشید گرم است
زمانی که گل می کنی رو به رویم

و حالا در این قحطی آب و احساس
دلم را کجا-مثل دستم- بشویم؟

از اول تو بی پرده با من نگفتی
که بی پرده حالا من از خود بگویم!

من از تشنگی های خود با تو گفتم
و از مخزن بغض ها در گلویم

جواب تو تکرار تلخ عطش بود
و سنگی که لغزید سوی سبویم

گل لحظه ها را به مفهوم مطلق
اجازه ندادی کنارت ببویم

اجازه ندادی که چشمت بیفتد
به چشم سکوت من و های و هویم

و حالا..............
تو با برق الماس چشمتclick کن:
بمیرم؟ بمانم؟ بخندم؟ بمویم؟


28 خرداد 1391 1735 0

قرن استعفای عاشق

پشت سر قرنی که طی شد
پیش رو صد برگ تازه
انتخاب آدمی چیست؟
زندگی یا مرگ تازه

قرن طوفان تباهی
قرن باران سیاهی
گریه های از ته دل
خنده های اشتباهی

قرن غم های حقیقی
دلخوشی های مجازی
لحظه لحظه در ترقّی
صنعت تابوت سازی

قرن تخریب تفاهم
انفجار آشنایی
قرن مریم های موجی
لاله های شیمیایی

قرن تبعید محبت
موسم پژمردنِ دل
قرن تکثیر تقلّب
قرن خنجر خوردن دل

پاک بازی رو به کاهش
نانجیبی در فزونی
سینه سینه در سرایت
دشمنی های عفونی

قحطی سبزینه و گل
قتل عام رود و جنگل
گفتمان حلق قُمری
با گلوگاه مسلسل

اتفاق خنده بر لب
غربت گل در صحاری
پیش کش ها: مرگ مرهم
ارمغان ها: زخم کاری

قرن تنهایی و تلخی
فصل فقر و نامرادی
گورهای دسته جمعی
خانه های انفرادی

روزگار سست عهدی
قرن سخت افزار و سی دی
زایش ویروس وحشت
انتشار ناامیدی

قرن غرب و حَرب و آتش
فصل طاعون های شرقی
استخوان های شکسته
نردبان های ترقّی

روی لب های مُدارا
نقش لبخندی معطل
مهربانی ها خلاصه
کینه ورزی ها مفصّل

عرصه ی دل های خالی
دست های ظاهراً پُر
بی توقف در تکاپو
خط تولید تنفّر

قرن فرصت های فاسد
لحظه های نامناسب
قرن استعفای عاشق
قرن استیلای کاسب

رفته تا اوج ثریا
شاخص سردرگمی ها
در نخاع مهربانی
ترکش نامردمی ها

قرن ترویج حرامی
عرصه ی ایمان انبوه
بی وفایی های واجب
مهربانی های مکروه

رشد روز افزون خنجر
کاهش میزان مردی
نسل مجنونان عاشق
خسته از لیلا نوردی

قرن زردی، قرنِ حذفِ
ارغوانی ها، گُلی ها
قرن شلیک کلاغان
در گلوی کاکلی ها

موسم نوآوری ها
برگ ریزان بهاری
زندگی های مکرر
مرگ های ابتکاری

قرن از اصلی رمیدن
قرن غلتیدن به فرعی
قرن دین را سر بریدن
با اصول ذبحِ شرعی

عشق در خط مقدم
پاتک بی وقفه ی نان
وای بر رزم آور دل
بشکند گر خط ایمان


28 خرداد 1391 2271 0

همیشه پشت نگاه تو سنگر گرفته ام

شاید باور نکنی
همیشه پشت نگاه تو
سنگر گرفته ام
و جبهه ام
جز با جبروت مادرانه ات
نجوا نکرده است
بوسه ات
پلی است
که غنچه های مرا
تا قلمرو گل
رهنمون می شود
و سایه ات
آفتاب را در دامن می پرورد
شاید باور نکنی
در هیاهوی من
سکوت تو بال می زند
و در سکوتم
ترانه ی نامت
قامت می کشد!
سجاده ات را
در اتاق تاریک
رو به آفتاب می بوسم
و بر مُهری که تو اش سجده برده ای
نام مِهر می نهم
مهری که چهره در ابری دلنواز
می پیچد
و رویِ سرنوشت من
نام معطر غنچه ها را
گلدوزی می کند
می خندی-اگرچه به ندرت-
و من
می شکفم
و دستم را به پای صبوری ات
تکیه می دهم!
شاید باور نکنی
همیشه پشت نگاه تو
سنگر گرفته ام
و جبهه ام
جز با جبروت مادرانه ات
نجوا نکرده است!


28 خرداد 1391 1677 0

جا به جایی

نانوایی ز قضا شاعر شد
شاعری را غمِ نان
کاسب کرد


28 خرداد 1391 1228 0

شاعری در مشعر

شاعری در مشعر
عارفی در عرفات
بر گل روی محمد(ص)
صلوات!


28 خرداد 1391 1447 0

خودسوزی

شاعری دفتر خود را سوزاند
پای تا سر
بدنش تاول زد!


28 خرداد 1391 1278 0

نقد

شاعری شایعه بود
نقد، تکذیبش کرد!


28 خرداد 1391 1570 0

آرامش

شاعری
وام گرفت
شعرش آرام گرفت!


28 خرداد 1391 1244 0

شاعری قامت بست

شاخه ای گل در دست
شاعری قامت بست
بعد با نام خدا
چند رکعت تن گل را بویید


28 خرداد 1391 946 0

هشدار در این عرصه یزیدی نشوی

هشدار که یار ناامیدی نشوی
زنهار که غرقه در پلیدی نشوی
رفتند حسینیان و گلگون کفنان
هشدار در این عرصه یزیدی نشوی


28 خرداد 1391 1659 0

حلقم ببرید زنده تر خواهم شد

زخمم بزنید، بارور خواهم شد
بالم شکنید، بال و پر خواهم شد
خونم بخورید، سرخ تر خواهم گشت
حلقم ببرید زنده تر خواهم شد


28 خرداد 1391 1914 0

بی زیور زخم، قامت شیعه مباد

آن زخم که زیب فرق حیدر شده است
در عرصه ی کربلا  مکرّر شده است
بی زیور زخم، قامت شیعه مباد
این کوه به زخم تیشه خوگر شده است


28 خرداد 1391 1687 0

صد رشته قنات در قنوت تو گذشت

دریا به طلب از برهوت تو گذشت
یک قافله نعره در سکوت تو گذشت
آن روز اگر چه تشنه بودی، اما
صد رشته قنات در قنوت تو گذشت


28 خرداد 1391 1825 0

از نای زمانه نعره ی «لا» جوشید

آن جمله چو بر زبان مولا جوشید
از نای زمانه نعره ی «لا» جوشید
تنها ز گلوی اصغر شش ماهه
خون بود، که در جواب بابا جوشید


28 خرداد 1391 1379 0

با لهجه ی خون سِرّ مگو گفت حسین

گر بر ستم قرون برآشفت حسین(ع)
بیداری ما خواست، به خون خفت حسین
آنجا که زبان محرم اسرار نبود
با لهجه ی خون سِرّ مگو گفت حسین


28 خرداد 1391 1102 0

آفتاب شعر من هماره سایه سارشان!

بغضی در میان راه
در کویر تفته ی گلوی من
ساقه ای شکسته بود
گفتم: این سخنوران که بی صدا غنوده اند
وه چه خوب و خواندنی سروده اند
قطعه ای بلیغ و ناب
جاودان سروده ای به رنگ عشق و آفتاب
قطعه ای که هیچ شاعری نگفت
بهترین ترانه ای که گوش آسمان شنفت
جان من نثارشان
آفتاب شعر من هماره سایه سارشان!
گفت-با تبسّمی به رنگ غم-
«بهترین و برترین سروده ی زمانه است
شعر ماندگارشان
قطعه ی بهارشان!
این زمان
دیده از نگاه و لب ز گفتگو
بسته اند اگرچه
باز
بر لب خموش شان ترانه است:
اشک را مجال های و هو مده
گوش کن به چشم خود!
در مسیر بادهای نوحه گر
بی امان به سوی جبهه می وزد
پرچم مزارشان»
گفت و بغض من شکفت.


28 خرداد 1391 2102 0

دلم شد چراغانی چشم تو

هلا، روز و شب فانی چشم تو
دلم شد چراغانی چشم تو

به مهمان شراب عطش می دهد
شگفت است مهمانی چشم تو

بنا را بر اصل خماری نهاد
ز روز ازل بانی چشم تو

پر از مثنوی های رندانه است
شب شعر عرفانی چشم تو

تویی قطب روحانی جان من
منم سالک فانی چشم تو

دلم نیمه شب ها قدم می زند
در آفاق بارانی چشم تو

شفا می دهد آشکارا به دل
اشارات پنهانی چشم تو

هلا توشه ی راه دریادلان
مفاهیم طوفانی چشم تو

مرا جذب آیین آیینه کرد
کرامات نورانی چشم تو

از این پس مرید نگاه تو اَم
به آیات قرآنی چشم تو


28 خرداد 1391 1477 1

مُرده پرست نی ام!

مُرده پرست نی ام!
که اگر نه این چنین بود
در گور حافظه ام
مرده ها فراوانند
هر صبح و شام
رو به قبله ی یاد تو
نماز افسوس می گزارم
وضو از اشک ناپیدای درد می گیرم
و زردرو از شرم
بر سجاده ی خسران
قامت می بندم
قامت رسای وارسته انسانی را
که ایمانش به فریاد رسید
و جان متبرّکش
به جانان
در من کوهی به اندوه
فوران می کند
گدازه اش
می گدازدم
و من خاموش تر از همیشه در خویش
می جوشم
بضاعت ذهن علیل من همه این است:
در سپیده دم
سوار بادپای
به تاخت از مقابل دیدگانم
-چونان خاطره ای-
گذشت
و گرد سُمّ مرکب رَهوارش
بر گنبد سرخ فام قلب منقلبم نشست
از مردگان بیزارم
و تو را
ای زنده تر از همیشه تاریخ دوستی
دوست می دارم!
مرده پرست نی ام!
که اگر نه این چنین بود
خود را می پرستیدم


28 خرداد 1391 2489 0
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها