دفتر شعر

پلنگ وحشی من! خوش به حال آهوها...

تو ریختی عسل ناب را به کندوها
به رنگ و بوی تو آغشته اند شب بوها

 شبی به دست تو موگیر از سرم وا شد
و روی شانه من ریخت موج گیسوها

تو موی ریخته بر شانه را کنار زدی
و صبح سر زد از لابلای شب بوها

 و ساقه ها همه از برگ ها برهنه شدند
و پیش هم که نشستند آلبالوها_

تو مثل باد شدی؛ گردباد ... و می پیچید
صدای خندۀ خلخال ها، النگوها

و دست های تو تالاب انزلی شد و ...بعد،
رها شدند در آرامش تنت قوها


شبیه لنج رها روی ماسه هایی و باز
چقدر خاطره دارند از تو جاشوها

 تو نیستی و دلم چکّه چکّه خون شده است
مکیده اند مرا قطره قطره زالوها

 «فروغ» نیستم و بی تو خسته ام کرده ست
«جدال روز و شب فرش ها و جارو ها»

شنیده ام که به جنگل قدم گذاشته ای
پلنگ وحشی من! خوش به حال آهوها...



27 اردیبهشت 1393 2976 1


بیش از این ها...
آه... آری،
بیش از این ها می­ توان خاموش ماند






11 آذر 1391 1482 0

و ابرها چه خیالات درهمی دارند!



چه شکل های غم انگیز مبهمی دارند!

و ابرها چه خیالات درهمی دارند!

چقدر ساکت و سنگین و سرد می گذرند!
سیاه و غم زده انگار ماتمی دارند

حیاط خانه پُر از پَر، پُر از زباله شده است
تو نیستی و کلاغان چه عالمی دارند!

تو نیستی...منم و بادهای پاییزی
که دست از سر این خانه برنمی دارند

منم که پنجره را باز می کنم هر روز

و فکر می کنم این کاج ها غمی دارند

تو نیستی...منم و شاخه های خشک انار
و ابرها چه خیالات درهمی دارند





03 شهریور 1391 2492 1

برای مریم و همه ی دختران سرزمینم که...

در عکس هایت نقشی از لبخندهایت نیست

در برف ها می رقصی اما رد پایت نیست

پا می گذاری بر زمین محتاط و آهسته

مثل مهی انگار روی خاک جایت نیست

آواز می خوانی... یقین دارم که می خوانی!

در شهر اما هیچ حرفی از صدایت نیست

حتی برای من نمی رقصی نمی خوانی!

(درد دل است اینها که می گویم شکایت نیست!)

                                                                 این روزها افسوس هایم را نهایت نیست!...

در گورهای دسته جمعی دفنمان کردند

"گور" است اینها قصه و شعر و حکایت نیست!

اینطور ذره ذره زیر گل فرورفتن

از دختران جاهلیت هم روایت نیست!

*

می رقصی اما پشت پرده... گوشه ی پستو

می خوانی اما توی دالان های تو در تو...

باشد!... بخوان مریم! همین خواندن خودش خوبست

دستی بچرخان دست چرخاندن خودش خوبست

...

شاید که فردا شهر شهر دیگری باشد

یا روزهامان روزهای بهتری باشد...

 



05 مرداد 1391 1681 0

در اندوه رفتن استاد حسن کسایی

 

از روزی که صدایت پشت تلفن می گفت:

" این درخت خشکیده است"، هر روز آرزوی دیدنت در دلم سبزتر

شد...

امروز را برای نیلوفرهای کدام برکه نی می زنی؟ استاد!...


 

هشتاد سال آه تو در نیزارها پیچید

اما تو را ای مرد! غیر از نی کسی نشنید

 

هشتاد سال آزگار آوازهایت را

دنیای من لای گلیم طعنه ها پیچید

 

اما تو باران بودی و هر قطره از نامت

بر یک گیاه تشنه در این سرزمین بارید

 

تو آفتاب تازه ای بودی که لبخندت

در یک زمان بر هر دو قطب منجمد تابید*

 

مانند هندوها که روی شعله می رقصند

هشتاد سال انگشت هایت روی نی رقصید

 

رقصیدی و دنیا پر از نت های رنگی شد

چرخیدی و مهتاب در پیراهنت چرخید

 

نی از لبت شیرین و تلخ روزگارت را

چون شربتی از شوکران و شهد می نوشید

 

حالا جهان یک کاسۀ آب است می بینی

عکس تو افتاده است در این کاسه، ای خورشید!

 -------------------------------------

*پس آفتاب سرانجام در یک زمان واحد بر هر دو قطب ناامید نتابید.

" فروغ فرخزاد"



26 خرداد 1391 1230 0

به بهانۀ آزادی خرمشهر ...


تقدیم به جانبازان هشت سال دفاع مقدّس:



جنگ چیز نفرت انگیزیست وقتی مادرت

هی سراغت را بگیرد از من هم سنگرت

 

جنگ چیز نفرت انگیزیست وقتی هشت سال

هفت سینش را بیارد جبهه، تنها خواهرت

 

نفرت انگیز است وقتی که تو بعد از  سال ها

می­ گذاری لحظه ای خود را به جای همسرت:

 

" دخترت دندان که در می­ آورد تو نیستی

نیستی وقتی که تاتی می­ کند نیلوفرت

 

می­رود مدرسه اما نیستی، کِش می­ رود

جمله سازی هاش را از نامه های آخرت

 

دخترت قد می­ کشد، می­ آیی اما خسته ای

سوخته در آتش دیروزها بال و پرت

 

سوخته بال و پرت، سرمای ترکش های جنگ

مانده مثل کوه یخ در جای جای پیکرت"

 

جنگ چیز نفرت انگیزیست از مادر بپرس

که می آید(میاید) هفته ای شش روز بالای سرت

...

 

 

 



04 خرداد 1391 1455 0

می­ چرخی و می­ پیچند با عطر تو ریحان­ ها



می­ رقصی و می ­رقصند شن ­های بیابان­ ها*

دف می­ زند امشب، دف، خنیاگر طوفان­ ها

 

می ­­لرزی و می­ ریزند از دوش تو شب بوها

می­ چرخی و می­ پیچند با عطر تو ریحان­ ها

 

ماران بیابان را در چنبره خشکانده است

این نرمش بازوها، این شعبدۀ ران­ ها

 

شهریور عریانم! تهدید کدام آذر

پوشانده تنت را در شولای زمستان­ ها؟

 

بیرون بزن امشب از پیراهن ابریشم

عریان شو و پروانه، پروانه و عریان­، ها

 

ای نام سمرقند از آوازۀ لب­ هایت!

آوارۀ چشمانت تبعیدی یمگان­ ها!



............................................................................................

* وقتی دل شیدایی می رفت به بستان ها

بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان ها

"سعدی"

 

 

و نقد آقای بهرامی بر این غزل را در اینجا بخوانید.

 

 



13 اردیبهشت 1391 2049 0

این دختران تا کمر در آب...



برخیز تا پروانه ها از خواب برخیزند

نیلوفران از بستر مرداب برخیزند

 

امواج دریا را بشوران تا بیاشوبند

گرداب در گرداب در گرداب برخیزند

 

با خنده هایت باز جادو کن پری ها را

تا چون زنی دیوانه در مهتاب برخیزند

 

موهایشان را دست باد صبح بسپارند

آهسته از زیر پتوی خواب برخیزند

 

خم کن سرت را تا به شوق بوسه هایت باز

این دختران تا کمر در آب برخیزند

 

قدیسه های معبد شب با تماشایت

از زهد برگردند و از مهراب برخیزند

 

 ازابرها بیرون بیا تا بچه ماهی ها

با دیدن عکس تو در تالاب برخیزند





01 اسفند 1390 1199 0



نگاهت طعم باران های بادآورده را دارد

که بعد از سالها بر سرزمینی خشک می بارد

 

شبیه دارویی که روی زخمی کهنه بگذارند

اگرچه حرف هایت گاه روحم را می آزارد

 

ولی من باز هم مثل کویر تشنه ای هستم

که بی تاب است تا خود را به بارانِ تو بسپارد

 

ترک های دهان واکرده در این خاک بسیارند

تویی، تا لطف خاصت دست بر زخم که بگذارد...!

 

تو هر ساعت به سمتی می روی، ای ابر! بیخود نیست

دلم می لرزد و دست چپم اینقدر می خارد*

 

انار نوبری! هر میهمانی می رسد از راه

تو را می خواهد از ظرف بزرگ میوه بردارد


---------------------------------------------------------------------------------

* می گویند خارش کف دست چپ، نشانۀ از دست دادن چیزی گران­بها در آیندۀ نزدیک است.



30 دی 1390 872 0

یک غزل از "روزهای آخر آبان"


اما قبل از آن، از همۀ دوستانی که برای پست قبلی وقت گذاشتند و مرا از نظرات خود بهره مند ساختند، تشکر می کنم.



تا پرده را پس می­ زند انگشت بی خوابی

رد می­ شوند از آسمان شش هفت مرغابی

 

یاد تو می­ ا فتم که می گفتی چهل سال است

شب ها کنار یک درخت کاج می خوابی

 

-" شب ها هوا زیر درخت کاج سنگین است!

من رختخوابم را همین جا توی مهتابی..."

 

یاد تو می افتم... ( چقدر این خانه تاریک است!)

یاد تو می افتم... تو و آواز سیما بی-

 

نا و صدای قل قل و قلیان و عطر چای...

شب های تابستان وآن... آن فرش عنّابی...

 

 

بعد از تو دنیا جای امنی نیست، می بینی؟

افتاده از سقف جهان یک کاشی آبی!

 

 



06 دی 1390 1057 0

به بهانهَ محرم


 

هنوز اين آسمان آلودۀ پرهاي كركس‌هاست

و از خون تو تر، دامان خشكي ها و اطلس‌هاست

 

جهان تشنه است، ماه آسمان تشنه است، اما آب

هنوز آن سوي دست بيعت خشكه‌مقدس‌هاست

 

چنان پاشيده از هم نقشهاي روزگار انگار

زمين يك كاشیِ افتاده از طاق مقرنس‌هاست

 

در آن سو گربه‌رقصاني شامي‌هاست و اين سو

شتر‌ها پاي مي‌كوبند و ميدان دست ناكث‌هاست

 

كجايي اي سمند كوه‌ها در زير پايت پست!؟

پس از تو هر غزالي طعمۀ منقار كركس‌هاست

 

به دنيا برنگرد اي ذوالجناح تشنه! در اين عصر

اگر آن روزگار شمر بود اين عصر اشعث‌هاست

 



20 آذر 1390 906 0

يك غزل از "روزهاي آخر آبان"



درخت‌ها همه عريان شدند، آبان شد

و باد آمد و باران گرفت و طوفان شد

نيامدي و نچيدي انار سرخي را

كه ماند بر سر اين شاخه تا زمستان شد

نيامدي و ترك خورد سینۀ من و ... آه!

چقدر يك‌شبه ياقوت سرخ ارزان شد!

چقدر باغ پر از جعبه‌هاي ميوه شد و

چقدر جعبۀ پر راهي خيابان شد!

چقدر چشم ‌به راهت نشستم و تو چقدر

گذشتن از من و رفتن برايت آسان شد!

چطور قصه‌ام اينقدر تلخ پايان يافت؟

چطور آنچه نمي‌خواستم شود، آن شد؟

انار سرخ سر شاخه خشك شد، افتاد

و گوش باغ پر از خندۀ كلاغان شد...




28 آبان 1390 1337 0

نامزدهاي دريافت جايزه "كتاب سال شعر جوان" اعلام شدند.

مجموعه " از ماه تا ماهي" هم در بخش كلاسيك جزو نامزدهاي دريافت جايزه است.

جلسهً نقد و بررسي اين مجموعه، روز دوشنبه 23 آبان، ساعت 4 بعد از ظهر در دفتر شعر جوان، واقع در خيابان شهيد كلاهدوز (دولت سابق)، نبش خيابان شهيد نعمتي، برگزار مي‌شود.

ديگر نامزدهاي دريافت اين جايزه عبارتند از:

"گوشه‌اي در اصفهان" سرودهً جواد زهتاب

"بر يادگار قمري همخون" سرودهً علي عباس‌نژاد

"بي‌حواس‌ترين زن دنيا" سرودهً منيره حسيني

"عكاس دوره‌گرد" سرودهً حامد رحمتي

"مردن به زبان مادري" سرودهً روجا چمنكار

"مشتي سنگ ميان سطرها" سرودهً هاجر فرهادي

و

.

.

.

بلأخره مجموعهً شعر "روزهاي آخر آبان" به بازار آمد!

با سپاس از سرعت عمل و خوش‌قولي انتشارات سوره مهر، منتظر دريافت نظرات دوستان دربارهً اين مجموعه هستم.



22 آبان 1390 687 0