دفتر شعر

پیش از این بحث دماغ این همه مرسوم نبود

پیش از این بحث دماغ این همه مرسوم نبود
بینی هیچ کس اندازه ی خرطوم نبود

هیچ کس با تو و با بینی تو کار نداشت
هیچ چشمی به سر بینی تو زوم نبود

بس که مردم دلشان بود بزرگ از این روی
وسط چهره، دماغ آن همه معلوم نبود

بود معلوم ولی منظره ی خوبی داشت
دیدن منظره ی خوب که مذموم نبود

بحث درباره ی اعضای دگر رایج بود
صحبت از بینی پر مسئله مرسوم نبود

باد اصلاح که آمد به دماغ آفت خورد
پیش از اصلاح چنین زخمی و مصدوم نبود

حیف شد! بینی بیچاره پس از اصلاحات
دیگر اندازه ی آن بینی مرحوم نبود


20 اردیبهشت 1396 4688 1

ای مظهر رفافت و مهر و وفا، کلید!

وا میشود به عادت معمول با کلید
هر قفل و در، به دست شما هست تا کلید

 درها بدون شک، همگی باز می شوند
در قفلشان فرو برود هر کجا، کلید

در را برای باز شدن آفریده اند
اما به شرط آن که بود با شما کلید

وقتی که قفل باز شود با فشار دست
یعنی که قفل وا شده اما نه با کلید!

"از اتفاق های درون اتاق ها"
"دارد هزار خاطره و ماجرا، کلید"

 "در ها همیشه مسئله دارند "جالب است!
از راه قفل رابطه دارند با کلید

هرگز گشودن در بسته گناه نیست
وقتی که آفریده برایش خدا کلید

تا بوده، بوده یک تنه مشکل تراش، قفل
تا بوده،بوده یک سره مشکل گشا٬ کلید

قفلی که فکر باز شدن نیست در سرش
حالا تو هی بساز براش از طلا، کلید

گاهی اگر نخورد به در، یا که سخت خورد
باید که اندکی بشود جا به جا، کلید

زیرا به هیچ درد پس از آن نمی خورد
قفلی که رفته داخل آن، را به را، کلید

گاهی که در به سعی خودش باز می شود
یعنی که احتیاج ندارد به ما، کلید

این یک سفارش است، که حتماً عمل کنید!
حالا که مثل بنده اسیر مشاکلید

آدم برای کار مهم، گاه لازم است
از روی هر کلید بسازد دو تا کلید

من خانه ام نمونه ی یک جای ساکت است
حتی درون قفلش، ندارد صدا، کلید

هرگز یکی به قفل در ما نمی خورد
بارد اگر به روی زمین از هوا، کلید

 این راز خلقت است که جفت است هر چه هست
یعنی بدون قفل ندارد بقا٬ کلید

آری اگر نبود به قفل احتیاج خلق
کی می شدند این همه درگیر با کلید

از قفل کهنه می شود آموخت عشق را
آسان ز قفل کهنه نگردد جدا، کلید
 
هرگز جدا نمی کند آن قفل را ز خویش
وقتی چشیده مزه ی یک قفل را کلید

هر قفل با کلید خودش باز می شود
دارد بدون شک همه ی قفل ها کلید

مشکل گشودن است و گره باز کردن است
کارش همیشه هست در این راستا کلید

 گاهی نگاه کن به سراپای قفل خویش
هرگز مکن به داخل آن بی هوا کلید

 وقتی که قفل مسئله دارد، درست نیست
بردن درون مسئله تا انتها، کلید

یا، نه! کلید مسئله دارد، بدون شک
از جا تکان نمی دهد آن قفل را کلید

 وقتی کلید می شکند در درون قفل
از در بلند می شود آواز واکلید!

با این شکستن است که یکباره می کند
در راه قفل جان خودش را فدا، کلید

غیر از درون قفل خودش من شنیده ام!
باور کنید، هیچ ندارد صفا کلید

 دل می زند به ورطه ی دریای قفل ها
وقتی که یک کلید شود نا خدا کلید

 یارب روا مدار که بیگانگان کنند،
هرگز به قفل مام وطن آشنا، کلید!

روزی گره ز کار دلش باز می شود
قفلی که می کند همه شب ذکر  یا کلید!

بی شک کلید هست شریک گناه قفل
وقتی مسلم است برایش خطا، کلید

 از قفل، با کلید، درست استفاده کن
کاری نکن به جان تو گردد بلا، کلید

یک عمر میتوان سخن از قفل یار گفت
پس در میان این همه مضمون چرا کلید!؟

 گفتم خدا نکرده نیفتد تزلزلی
در ذهن آن کسی که نیفتاده جا، کلید

 مفهوم پشت پرده ی آن را شکافتم
چون از کلید ذهن تو فرق است تا، کلید

 تا وا کنم طلسم مضامین بکر را
کردم ردیف شعر خود از ابتدا، کلید

بادا همیشه باب فتوحش گشاده تر
صد مرحبا کلید و هزاران زها کلید!

 صد قفل اگر به درگه او رو بیاورند
تا صبح می دهد همه شان را شفا، کلید

 یک لحظه هم ندیدمت از قفل خود جدا
ای مظهر رفافت و مهر و وفا، کلید!

افسوس بسته ماند و نشد باز، گرچه من
کردم میان قفل مضامین بسا، کلید

یک دل به سینه دارم و یک شهر دلستان
یارب عنایتی کن و بفرست، شاکلید!




21 خرداد 1392 3019 2

پسرم! عشق که یک حس همین جوری نیست

عاشقی لایق هر آدم پیزوری نیست
پسرم! عشق که یک حس همین جوری نیست

عشق گنج است ولی رنج فراوان دارد
خودمانیم تو را طاقت رنجوری نیست

تا چهل سال دلی خون نخورد دل نشود
طعم انگور که چون باده ی انگوری نیست

بی تب عشق مبادا بنشینید به هم
چون که نزدیکی تان نیز کم از دوری نیست

در رگ عشق بِدم، عاطفه را عاشق باش
چون که بی مهر، صفا در گل شیپوری نیست

فرض کن، نیست هوس آنچه هوا در سر توست
شور عشق است ولی عشق به این شوری نیست

عشق یک چیز لطیف است زمختش نکنید
عشق یک پرده ی زیباست ولی توری نیست

خانه بی دلبر و معشوق بهشت است ولی
چون بهشتی است که در داخل آن حوری نیست

عشق منظومه ی زیبای پریشانی هاست
پسرم! عشق که یک حس همین جوری نیست

دوست دارم غزلم چیز بلندی نشود
ورنه جون همگی دست من اینجوری نیست*



*این مصرع تصویری است.


13 تیر 1391 6042 0

چه کنم دختر همسایه ی ما خوشگل بود

یاد باد آنکه سرکوی تواَم منزل بود
یعنی آن منزل خوبی که در آن ساحل بود

در دلم بود که با دوست نباشم هرگز
چه کنم دختر همسایه ی ما خوشگل بود

بعد یک عمر که می خواست به من سر بزند
از بد بخت من آن شب پدرم منزل بود

دوش با یاد حریفان به خرابات شدم
گرچه شب وارد آنجا شدنم مشکل بود

دیدم او را که نمی دیدم اگر، بهتر بود
با سر و روی بدی داخل مجلس ول بود

حافظا خانم فیروزه بواسحاقی*
که گل سر سبد شعر به هر محفل بود

گرچه اشعار پر از مسئله و ناقص داشت
لیک در آنچه که می خواست دلم کامل بود!



*نام آدم خاصی نیست، فقط یک نون به حافظ قرض دادم و خاتم شد خانم، همین!


06 تیر 1391 19798 0

قطور و گِرد چون سلطان فهد شد

گذشت از شصت و هشتاد و نود شد
به سرعت از صد و هفتاد رد شد

چنان خورد از هر آن چیزی که می دید
قطور و گِرد چون سلطان فهد شد

شبی درگیر شد با کوچه ای تنگ
پس از یک هفته از آن کوچه رد شد

قدم با هر خیابان آشنا کرد
خیابان شد شلوغ و راه سد شد

نمی دانست غیر از شعر چیزی
گذشت و چیزهایی هم بلد شد

نمی دانم چه پیش آمد که ناگاه
صد و هفتاد پایین رفت و صد شد

همان چاقی که چون سلطان فهد بود
تنش لاغرتر از بشّار اَسد شد

غزل از عشق گفت و شد تنش آب
تمام شعرهایش مستند شد

برای بهترین شعر معاصر
غزل های دل انگیزش سند شد

در این شعر از کسی نامی نبردم
حسین منزوی فهمید، بد شد*



*مرحوم حسین منزوی این شعر را خیلی دوست داشت، یکبار گفت: «تلخی و شیرینی ای دارد که زبان آدم را می بندد.»


06 تیر 1391 2288 0

دعا نمی رود از جاده اثر بالا

جواب می دهی اما جواب سر بالا
دوباره نرخ خودت را چنین مبر بالا

به جای بوسه ای از جان من چه می خواهی
کجاست قیمت یک بوسه این قدر بالا

مکن زبان مرا باز، این به نفع تو نیست
که هست قدرت طبعم ز هر نظر بالا

به سادگی که خودش را نمی کشد پایین
کسی که می رود از پله ی هنر بالا

در آن دقیقه که بار گناه سنگین است
دعا نمی رود از جاده اثر بالا

آسانسوری که فقط جای پنج، شش نفر است
نمی رود به خدا با چهل نفر بالا

رقیب کیست به جز عاشقی بلاتکلیف
که گاه می رود از هر چه بام و در بالا

بیا و ناز و ادا را گران مکن، ور نه
در این معامله باشد تو را ضرر بالا

بیا که نرخ تورم کمی شکسته شود
بگیر دست مرا با خودت ببر بالا

به شرط آن که دوباره بیاوری پایین
................................................


04 تیر 1391 2786 0

حتی اگر نام تو باشد گونزالس دوستت دارم

ای دوست ای آیینه ی بی رنگ و خالص دوستت دارم*
در خانه، در کوچه، خیابان، در مجالس دوستت دارم

هر چند نامت نام زیبا و ظریفی نیست، باور کن!
حتی اگر نام تو باشد گونزالس دوستت دارم

ای شخص اول، شخص دوم، شخص هر چندم که می خواهی
فعلاً به عنوان مثال ای شخص ثالث دوستت دارم**

من اصفهانی نیستم اما تو را ای دخترخاله!
با اینکه خُلقت مثل خُلق گند خاله اس، دوستت دارم

من صورتت را دیده ام بد نیست چیزی هم ندارد کم
حتی اگر سر تا سر آن چوله چاله است دوستت دارم

ای پاسکال عشق من! ای عشقِ فیثاغورثی! ای ایکس!
ای در حساب عاشقی مانند طالس! دوستت دارم

هر دلبری چون استخوانی در گلویم شد به غیر از تو
ای دلبر بی استخوان! ای یار خالص! دوستت دارم***

دیگر ندارم قافیه با هر بهانه دوستت دارم****




*به قول شاعر: در قحط اعتماد، امامان شهر نیز/ ناچار می شوند به هم اقتدا کنند. قافیه کم است و گرنه ص و س که...
**برای اولین بار است که بنده "شخص ثالث" را وارد شعر می کنم!
***و باز برای اولین بار است که "چوله چاله است" را وارد شعر می کنم. البته با اجازه از شهرداری
****درست است قافیه ندارد، وزن و پیام که دارد!


07 خرداد 1391 2890 0

ده خانه ی ناچیز در تجریش دارد

در هر نهاد شهر قوم و خویش دارد
ده خانه ی ناچیز در تجریش دارد

با زهد و تقوا ارتباطش، ای بدک نیست!
یک خانه هم در انزوای کیش دارد

هر جا که برجی می شود آماده ی ساخت
او نیز ده واحد خرید از پیش دارد

نزدیک منبر می نشیند در مساجد
مغزی پر از افکار دوراندیش دارد

تا ملک هایش آسمانی تر بمانند
از شش جهت بر بام آنها دیش دارد

این گرگ را از بنده بهتر می شناسید
هر چند یک عالم لباس میش دارد

با ما ندارد هیچ توفیری به ظاهر
جز آنکه قدری اختلاف ریش دارد


19 اردیبهشت 1391 2209 0

حاجی نگران بیستمین ساکش بود

رفتیم به پیشواز حاجی رمضان
دیدیم چقدر حاجی پیر و جوان

با هر چمدان هزار و صد کیلو جنس
با هر حاجی دوازده تا چمدان

رفتند و هتل های گران قحطی شد
هر چیز که بود پیش از آن قحطی شد

وقتی که تمام حاجیان برگشتند
در مکه پس از آن چمدان قحطی شد

از درآمد بیرون حاجی محمود
قبلاً هم از این در دو نفر آمده بود

من دل نگران سومین قافیه ام
حاجی نگران بیستمین ساکش بود


07 اردیبهشت 1391 2083 0