دفتر شعر

عشقم ایران است، ایران حسین بن علی

باز باران است،باران حسین بن علی
عاشقان جان شما،جان حسین بن علی
 
خواه بر بالای زین و خواه در میدان مین
جان اگر جان است قربان حسین بن علی
 
شمرها آغوش وا کردند،اما باک نیست
وعده ی ما دور میدان حسین بن علی...
 
در همین عصر بلا پیچیده عطر کربلا
عطر باران عطر قرآن حسین بن علی
 
هر کجای خاک من بوی شهادت می دهد
عشقم ایران است، ایران حسین بن علی
 
دست بالا کن بگو این بار با صوتی جلی
دست های ما به دامان حسین بن علی



29 اردیبهشت 1396 3596 1

رسم زمانه بود که بازیگرت کند

رسم زمانه بود که بازیگرت کند
خُشکت کند، دوباره بیاید ترت کند

آنقدر تر، که نرم شوی، زیر و رو شوی
در خلقتی دوباره کسی دیگرت کند

آری زمانه خواست بگیرد دل تو را
هر خاک را اراده کند بر سرت کند

آماده شد به عشق تو آتش به پا کند
چرخت دهد در آتش و خاکسترت کند

حتی زمانه در دلت ابلیس خلق کرد
دستور داد سیب شوی، نوبرت کند

قیچی زد و بُرید و تو را تکه تکه کرد
اصلاً زمانه خواست گلی پرپرت کند

تصمیم داشت درّه شود زیر پای تو
پیراهن عزا به تن مادرت کند

گاهی شبیهِ پیرزنی بدقواره شد
تا با تنی فلک زده هم بسترت کند

حتی هوس نکرد رهایت کند دمی
حتی نفس نداد کسی باورت کند

در زشتی زمانه گرفتار شد دلت
مرگی مگر بیاید و زیباترت کند



22 مهر 1391 1809 1

کسی بیاید و ما را به هم نشان بدهد

بگو به باد پَرَش را تکان تکان بدهد
بگو به ابر که باران بی امان بدهد

چه بی قرار و چه بیگانه مانده ایم، ای کاش
کسی بیاید و ما را به هم نشان بدهد

کسی بیاید و ما را به کوچه ها ببرد
به ما برای رسیدن به هم توان بدهد

بگو مگر برساند کسی به گوش خدا
که از نگاهش سهمی به عاشقان بدهد

برای هر دل تنها، دلی ردیف کند
به هر نگاهِ جوان، یار مهربان بدهد

خدا که این همه خوب است، کاش امر کند
کمی زمانه به ما روی خوش نشان بدهد



20 شهریور 1391 2121 0

بخوان تا بلال جوان جان بگیرد

کویرم، پریشانی ام حد ندارد
دلم با کسی رفت و آمد ندارد

کویرم، سکوت مرا زیر و بم نیست
حیات مرا حاصلی جز عدم نیست

چنانم که نای تبسّم ندارم
فقیرم، مِیِ تازه در خُم ندارم

صدا کن مرا، ای جمالت بهشتی
لب و خنده و خطِّ و خالت بهشتی

صدا کن مرا ای صدای تو از دور
صدا کن مرا نور! نورٌ علی نور

شب و روز شیرین و تلخم فدایت
خراسان و بسطام و بلخم فدایت

صدا کن مرا تا به نام تو باشم
گرفتار زنجیر و دام تو باشم

سلام ای دوام خرابات از تو
ستون های ارض و سماوات از تو

سلام ای دلت منتهای معانی
سلام ای محمد(ص)خدای معانی

سلام ای امان و امین و یقینم
نگاه تو کفرم، نگاه تو دینم

بخوان تازه تر« بسم ربّ الخَلَق» را
بخوان و بنوشان مِیِ ناب حق را

بخوان تا زمان عشق از سر بگیرد
جهان نورِ الله اکبر بگیرد

بخوان تا بلال جوان جان بگیرد
جهان در صدای اذان جان بگیرد

چنانم که نای تبسم ندارم
فقیرم، میِ تازه در خُم ندارم

به یک جلوه غرق صفا کن دلم را
پر از ذکر «یا مصطفی» کن دلم را

پناهم بده زیر بال محمد(ص)
به حقّ محمد(ص) و آل محمد(ص)
 


01 مرداد 1391 74 0

روحم به گِل نشسته، برایم دعا کنید

روحم به گِل نشسته، برایم دعا کنید
آیینه ای برای دلم دست و پا کنید

احساس می کنم که به دریا نمی رسم
ای رودهای تشنه! مرا هم صدا کنید

ای زخم های کهنه که سَر باز کرده اید
با شانه های خسته ی من خوب تا کنید

دارم به ابتدای خودم می رسم- به عشق-
راهِ مرا از این همه آتش جدا کنید

حالا که خویش را به تماشا نشسته ام
با آخرین غریبه مرا آشنا کنید
 


01 مرداد 1391 131 0

خدا نگیرد از این خلق تشنه، مشهدتان را

جدا نمی کنم از خویش خاک مرقدتان را
خدا نگیرد از این خلق تشنه، مشهدتان را

شما مسافر پاک مدینه اید و رقم زد
خدا به نام خراسان، مسیر و مقصدتان را

برای آن که ببارند بر سیاهی دنیا
به ابرها برسانید رنگ گنبدتان را

خزان نگیرد اگر روی دوش گل بگذارید
عبای آبی و بارانی زبرجدتان را

غریب من! چه ملالی اگر غریب بمانم
خدا نگیرد از این خسته، عشق مشهدتان را
 


01 مرداد 1391 85 0